(1)- مرجع صالح جهت صدور قرار رد دادخواست نخستین به علت عدم رفع نقص (2)-عدم ارایه پرونده بالینی در دعوای حجر(3)- تعارض میان دو نظریه پزشکی قانونی

خلاصهٔ رأی

2-در دعوی اثبات حجر، در صورتی که پرونده بالینی جزء مستندات خواهان در دادخواست ذکر نشده باشد، صدور اخطاریه رفع نقص به دلیل عدم ارائه مستند آن، خلاف قانون است.

متن کامل

(1)- مرجع صالح جهت صدور قرار رد دادخواست نخستین به علت عدم رفع نقص (2)-عدم ارایه پرونده بالینی در دعوای حجر(3)- تعارض میان دو نظریه پزشکی قانونی Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: (1)- مرجع صالح جهت صدور قرار رد دادخواست نخستین به علت عدم رفع نقص (2)-عدم ارایه پرونده بالینی در دعوای حجر(3)- تعارض میان دو نظریه پزشکی قانونی پیام: 1-چنانچه دفتر دادگاه اخطار رفع نقص دادخواست را صادر کند،در صورت عدم رفع نقص در فرجه قانونی،خود دفتر دادگاه باید قرار رد دادخواست را صادر نماید. 2-در دعوی اثبات حجر، در صورتی که پرونده بالینی جزء مستندات خواهان در دادخواست ذکر نشده باشد، صدور اخطاریه رفع نقص به دلیل عدم ارائه مستند آن، خلاف قانون است. 3-در صورتی که در دعوی اثبات حجر، دو فقره نظریه پزشکی قانونی در پرونده موجود باشد که مفاد آنها با یکدیگر متضاد بوده و یکی مشعر بر سلامت عقلی خوانده و دیگری حاکی از زوال عقل در حد سفاهت باشد، دادگاه مکلف است این تعارض را به پزشکی قانونی منعکس کند تا با تشکیل کمیسیون پزشکی و بررسی سوابق امر در خصوص مورد نفیاً یا اثباتاً اظهار نظر کنند. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9409970909100565 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/11/28 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده شماره پرونده : 9109985114100871 شماره دادنامه : 9209970909100376 تاریخ : 1392/12/21 خلاصه جریان پرونده در تاریخ 27/4/1391 وکیل خانمها ش. ـ زهرا ـ فاطمه و.م. ـ و زینب بیک پور دادخواستی بطرفیت 1ـ خانم ک. ن. فرزند الف. 2ـ م. واحدیان فرزند غ. 3ـ دادسرای عمومی شهرستان مشهد بخواسته اثبات حجر مرحوم غ. و.م. از تاریخ سال 1375 لغایت زمان فوت (17/8/1382) باستناد استشهادیه محلی و شهادت شهود و مستندات دیگر تسلیم دادگستری شهرستان مشهد نموده که به شعبه 46 دادگاه عمومی و انقلاب آن شهرستان ارجاع و چنین توضیح داده است که مرحوم غ. و.م. در تاریخ 17/8/1382 در اقامتگاه دائمی خود فوت نموده است آن مرحوم در سال 1375 طی تصادف رانندگی مجروح و محجور گردید و از نظر قوای بدنی و هوش و ذکاوت مشکل داشته است باستناد شهادت شهود درخواست اثبات حجر وی را از سال 1375 لغایت زمان فوت خواستار شده است . دادگاه دستور تعیین وقت رسیدگی و دعوت طرفین را صادر نموده وقت رسیدگی برای روز 20/12/91 ساعت 9 صبح تعیین و به دادسرا ابلاغ شده است لکن دادگاه در وقت فوق العاده در تاریخ 9/5/91 بشرح دادنامه شماره 91099751141001023 ــ 10/5/91 به استناد ماده 95 ق . آ . د . م بلحاظ عدم رفع نقص قرار ابطال دادخواست خواهان را صادر و اعلام نموده است وکیل خواهان از قرار مزبور تجدیدنظر خواهی نموده و پاسخ داده است که در موعد قانونی رفع نقص کرده و کتباً به دادگاه اعلام داشته که پرونده بالینی موجود نمی باشد لکن شهادت شهود از ادله اثبات دعوی میباشد و آن را مورد استناد قرار داده و درخواست صدور قرار استماع شهادت شهود نموده است و اضافه نموده است که در جلسه رسیدگی شهود نیز اقامه خواهد شد و از این حیث اعتراض خود را اعلام داشته شعبه 21 دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی علیه السلام در وقت فوق العاده بشرح دادنامه شماره 9109975135901227 ــ 15/8/91 دادنامه تجدیدنظر خواسته را مورد تایید قرار داده است . این دادنامه در تاریخ 27/8/91 ابلاغ شده و خانم ش. و.م. آقای علی ح.ز.ن. را به وکالت برگزیده و در فرجه قانونی از دادنامه مذکور فرجام خواهی کرده است و اجمالاً اظهار داشته که طبق اظهارات موکله اش مورث آنان حدود بیست میلیارد ریال اموال داشته و ورثه در صدد تقسیم ترکه برمی آیند که متوجه می شوند کلیه مایملک بنام خوانده ردیف دوم آقای م. و.م. می باشد و وقتی به ایشان مراجعه می نمایند مشارالیه در پاسخ میگوید که خود مرحوم در زمان حیات به نام ایشان منتقل نموده است این در حالی است که آن مرحوم فاقد قدرت تمیز بود و بنا باظهار موکل محجور بوده است که استشهادیه محلی موید این امراست و بنا به گفته موکل خوانده ردیف 2 مدتی قبل از فوت مرحوم مورث را به منزل خود برده و به هیچیک از وراث اجازه ملاقات نمی داده و بعد از فوت متوجه شده اند کلیه اموال بنام خوانده ردیف 2 می باشد در آراء بدوی و تجدیدنظر قرار ابطال دادخواست بدلیل عدم ارائه دلیل و مدرک بالینی صادر گردیده در حالیکه مراتب طی لایحه کتبی اعلام گردیده که اینچنین مدرکی قابل ارائه نمی باشد ولی به شهادت شهود که دلیل محسوبست استناد شده لکن مورد توجه واقع نشده در پایان درخواست نقض و رسیدگی مجدد به حجر متوفی را استدعا نموده و افزوده است که شهود تعرفه خواهند شد دفتر دادگاه صادرکننده حکم تبادل لوایح را انجام داده و سپس پرونده را به دبیرخانه دیوان عالی کشور ارسال داشته است رسیدگی در دستور کار این شعبه قرار گرفته اوراق لازم از سوابق ارسالی هنگام شور قرائت می شود . هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید . پس از قرائت گزارش عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رأی میدهد: شماره پرونده : 9109985114100871 شماره دادنامه : 9409970909100565 تاریخ : 1394/11/28 خلاصه جریان پرونده در تاریخ 1391/4/27وکیل خانمها شهناز ـ ز. ـ فاطمه و.م. ـ و زینب بیک پور دادخواستی بطرفیت 1ـ خانم ک. ن. فرزند الف. 2ـ م. واحدیان فرزند غ. 3ـ دادسرای عمومی شهرستان مشهد بخواسته اثبات حجر مرحوم غ. و.م. از تاریخ سال 1375 لغایت زمان فوت (1382/8/17) باستناد استشهادیه محلی و شهادت شهود و مستندات دیگر تسلیم دادگستری شهرستان مشهد نموده که به شعبه 46 دادگاه عمومی و انقلاب آن شهرستان ارجاع و چنین توضیح داده است که مرحوم غ. و.م. در تاریخ 1382/8/17در اقامتگاه دائمی خود فوت نموده است آن مرحوم در سال 1375 طی تصادف رانندگی مجروح و محجور گردید و از نظر قوای بدنی و هوش و ذکاوت مشکل داشته است باستناد شهادت شهود درخواست اثبات حجر وی را از سال 1375 لغایت زمان فوت خواستار شده است . دادگاه دستور تعیین وقت رسیدگی و دعوت طرفین را صادر نموده وقت رسیدگی برای روز 91/12/20ساعت 9 صبح تعیین و به دادسرا ابلاغ شده است لکن دادگاه در وقت فوق العاده در تاریخ 91/5/9بشرح دادنامه شماره 91099751141001023 ــ91/5/10به استناد ماده 95 ق . آ . د . م بلحاظ عدم رفع نقص قرار ابطال دادخواست خواهان را صادر و اعلام نموده است وکیل خواهان از قرار مزبور تجدیدنظر خواهی کرده و پاسخ داده است که در موعد قانونی رفع نقص بعمل آورده و کتباً به دادگاه اعلام داشته که پرونده بالینی موجود نمی باشد لکن شهادت شهود از ادله اثبات دعوی میباشد و آن را مورد استناد قرار داده و درخواست صدور قرار استماع شهادت شهود کرده است و اضافه نموده است که در جلسه رسیدگی شهود نیز اقامه خواهد شد و از این حیث اعتراض خود را اعلام داشته شعبه 21 دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی علیه السلام در وقت فوق العاده بشرح دادنامه شماره 9109975135901227 ــ 91/8/15دادنامه تجدیدنظر خواسته را مورد تایید قرار داده است . این دادنامه در تاریخ 91/8/27ابلاغ شده و خانم شهناز و.م. آقای علی حاجی زاده نداف را به وکالت برگزیده و در فرجه قانونی از دادنامه مذکور فرجام خواهی کرده است و اجمالاً اظهار داشته که طبق اظهارات موکله اش مورث آنان حدود بیست میلیارد ریال اموال داشته و ورثه در صدد تقسیم ترکه برمی آیند که متوجه می شوند کلیه مایملک بنام خوانده ردیف دوم آقای م. و.م. می باشد و وقتی به ایشان مراجعه می نمایند مشارالیه در پاسخ میگوید که خود مرحوم در زمان حیات به نام ایشان منتقل نموده است این در حالی است که آن مرحوم فاقد قدرت تمیز بود و بنا باظهار موکل محجور بوده است که استشهادیه محلی موید این امراست و بنا به گفته موکل خوانده ردیف 2 مدتی قبل از فوت مرحوم مورث را به منزل خود برده و به هیچیک از وراث اجازه ملاقات نمی داده و بعد از فوت متوجه شده اند کلیه اموال بنام خوانده ردیف 2 می باشد در آراء بدوی و تجدیدنظر قرار ابطال دادخواست بدلیل عدم ارائه دلیل و مدرک بالینی صادر گردیده در حالیکه مراتب طی لایحه کتبی اعلام گردیده که اینچنین مدرکی قابل ارائه نمی باشد ولی به شهادت شهود که دلیل محسوبست استناد شده لکن مورد توجه واقع نشده در پایان درخواست نقض و رسیدگی مجدد به حجر متوفی را استدعا نموده و افزوده است که شهود تعرفه خواهند شد دفتر دادگاه صادرکننده حکم تبادل لوایح را انجام داده و سپس پرونده را به دبیرخانه دیوان عالی کشور ارسال داشته است رسیدگی در دستور کار این شعبه قرار گرفته است در تاریخ 1392/12/21 هیئت شعبه پس از رسیدگی بموضوع بشرح دادنامه شماره 9209970909100376 - 1392/12/21 چنین رأی صادر و اعلام کرده است :«فرجام خواهی از دادنامه شماره 9109975135901227 ــ 1391/8/15شعبه 21 دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی که بموجب آن قرار ابطال دادخواست شماره 9109975114101023 ــ 1391/5/10شعبه 46 دادگاه عمومی حقوقی مشهد در مقام اعمال ماده 95 قانون آئین دادرسی مدنی مورد تایید قرار گرفته است موجه است زیرا اخطاریه توسط دفتر دادگاه نخستین و به استناد بند 6 ماده 51 و ماده 54 ق . ا . د . م صادر شده است . اگر اقدام دفتر صحیح بود باید خود دفتر قرار رد دادخواست صادر می نمود نه دادگاه ، موضوع اخطاریه دفتر مشتمل بر دو بخش است 1ـ عدم ارائه مستندات 2ـ نظریه بالینی ـ اولاً مستندات و استشهادیه + شهادت شهود در ستون خواسته قید شده است ثانیاً نظریه بالینی جزء مستندات نبوده تا مستوجب صدور اخطاریه گردد و اخطار دفتر خلاف قانون صادر شده است . ماده 95 استنادی دادگاه نیز از این قضیه خروج موضوعی دارد و ربطی به مطلب ندارد بنا به مراتب دادنامه های نخستین و تجدیدنظر که مغایر موازین قانونی صادر گردیده مستنداً به مواد 370 و بند الف 401 و ذیل ماده 405 قانون آئین دادرسی مدنی نقض و رسیدگی مجدد به دادگاه نخستین ارجاع می گردد . »;دفتر شعبه 46 دادگاه عمومی حقوقی ( خانواده) مشهد دادنامه دیوان عالی کشور را به اصحاب دعوی ابلاغ نموده و وقت رسیدگی تعیین و طرفین را دعوت کرده است - در تاریخ93/3/31 اسماعیل رحمانی وکیل دادگستری خود را بوکالت از م. و.م. معرفی و پرونده را مطالعه کرده است - جلسه رسیدگی در روز 93/5/6 برگزار شده وکلای طرفین حضور یافته و وکیل خوانده دعوی حجر را بکلی تکذیب نموده است و افزوده استکه مورث موکل هیچگاه محجور نبوده است فقط بر اثر تصادف در سال 1375 در بیمارستان بستری شده و بعد هم بهبودیافته و در سال 1379 از حیث روانی از طریق دایره سرپرستی به پزشکی قانونی معرفی و گواهی شده که در سلامت کامل بسر می برد- در پایان با ارائه تصاویر مدارک پزشکی رد دعوی را خواستار شده در برگ 91 پرونده نظریه کمیسیون پزشکی قانونی مرکب از روان پزشکان و پزشک قانونی پیوست گردیده و دادگاه وقت رسیدگی را تجدید و دستور استماع شهادت شهود در جلسه معینه را صادر نموده جلسه برای 93/8/11 تعیین شده خواهانهای حاضر در جلسه گفته اند ما شاهد نداریم شاهد ما خداست - لکن در پایان جلسه وکیل خواهانها حضور یافته و گفته است که یک نفر شاهد معرفی می شود و دادگاه از وی با نام حبیب حسین زاده فرزند م. متولد 1306 بنشانی زشک مشهد استماع شهادت نموده و گفته است که شوهر خواهر خوانده است که ز. باشد - و اضافه نموده استکه وی مریض جسمانی بوده لکن دیوانه و سفیه نبوده است مجدداً دادگاه برای روز 93/10/25 تعیین جلسه نموده و طرفین را دعوت کرده است و گواهان وکیل خواهانها را استماع نموده است - سپس از گواهان معارض هم استماع گواهی کرده است و سرانجام برابر دادنامه شماره 9409975114100739-1394/4/4 با استدلالی که بعمل آورده دعوی خواهانها را غیر وارد تشخیص و حکم به رد آن صادر و اعلام کرده است و سپس رأی مزبور را در قسمت سالهای مورد درخواست تصحیح نموده است- با ابلاغ این حکم خانم ز. و.م. احد از خواهانها نسبت به آن درخواست تجدیدنظر کرده است و شعبه 21 دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی بشرح دادنامه شماره 9409975135901105- 1394/7/15 ضمن رد تجدیدنظرخواهی دادنامه نخستین راعیناً تأیید نموده است با ابلاغ دادنامه اخیر ز. و.م. فرزند غ. از آن فرجامخواهی کرده است ما حصل درخواست تکرار مطالبی استکه در مراحل بدوی و تجدیدنظر عنوان شده و مورد توجه قرار گرفته است دفتر دادگاه تبادل لوایح را انجام داده و با وصول پاسخ کتبی فرجام خواندگان پرونده را بدیوانعالی کشور ارسال داشته رسیدگی پیرو سابقه در دستور کار این شعبه قرار گرفته لایحه فرجامی فرجام خواه و پاسخ فرجام خواندگان هنگام شور قرائت می شود.هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رأی میدهد: رأی شعبه دیوان عالی کشور فرجام خواهی از دادنامه شماره 9109975135901227 ــ 15/8/1391 شعبه 21 دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی که بموجب آن قرار ابطال دادخواست شماره 9109975114101023 ــ 10/5/1391 شعبه 46 دادگاه عمومی حقوقی مشهد در مقام اعمال ماده 95 قانون آئین دادرسی مدنی مورد تایید قرار گرفته است موجه است زیرا اخطاریه توسط دفتر دادگاه نخستین و به استناد بند 6 ماده 51 و ماده 54 ق . ا . د . م صادر شده است . اگر اقدام دفتر صحیح بود باید خود دفتر قرار رد دادخواست صادر می نمود نه دادگاه ، موضوع اخطاریه دفتر مشتمل بر دو بخش است 1ـ عدم ارائه مستندات 2ـ نظریه بالینی ـ اولاً مستندات و استشهادیه + شهادت شهود در ستون خواسته قید شده است ثانیاً نظریه بالینی جزء مستندات