(1)- تأثیر محکومیت کیفری به ترک انفاق بر دعوی طلاق(2)- عسروحرج ناشی از عدم آغاز زندگی مشترک (3)-احراز عسر و حرج زوجه در زندگی مشترک

خلاصهٔ رأی

(2)- در عرف جامعه ما، جهت آغاز زندگی مشترک، فراهم نمودن حداقل تمهیدات مرسوم، مانند برگزاری جشن عروسی، لازم است.

متن کامل

(1)- تأثیر محکومیت کیفری به ترک انفاق بر دعوی طلاق(2)- عسروحرج ناشی از عدم آغاز زندگی مشترک (3)-احراز عسر و حرج زوجه در زندگی مشترک Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: (1)- تأثیر محکومیت کیفری به ترک انفاق بر دعوی طلاق(2)- عسروحرج ناشی از عدم آغاز زندگی مشترک (3)-احراز عسر و حرج زوجه در زندگی مشترک پیام: (1)- رأی قطعی محکومیت کیفری زوج به پرداخت جزای نقدی بدل از حبس، از بابت ترک انفاق، می تواند به عنوان یکی از مصادیق عسر و حرج زوجه در زندگی مشترک، دارای اعتبار و ارزش قانونی باشد. (2)- در عرف جامعه ما، جهت آغاز زندگی مشترک، فراهم نمودن حداقل تمهیدات مرسوم، مانند برگزاری جشن عروسی، لازم است. بنابراین درصورتی که زوج این مقدمات را فراهم نکرده باشد، نمی توان زوجه را مکلف به مراجعه به محل زندگی همسر و آغاز زندگی مشترک دانست. (3)- عسر و حرج زوجه در زندگی مشترک، امری نوعی نیست؛ بلکه امری شخصی است و مصادیق آن نسبت به افراد مختلف می تواند متفاوت باشد. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9409980704800436 تاریخ دادنامه قطعی : گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده حسب محتویات پرونده خانم س. ن.ک.الف. فرزند م. با وکالت آقای ش. ع.و س. م. در تاریخ 94/4/21 دادخواستی به طرفیت آقای ب. ب. فرزند ک. بخواسته تقاضای صدور حکم طلاق به جهت ایجاد عسر و حرج شدید مستنداً به دادنامه های قطعی از دادگاههای حقوقی و جزائی با حفظ کلیه حقوق زوجه تقدیم دادگاههای عمومی حقوقی شهرستان شیراز نمودند. خواهان در توضیح خواسته خود اعلام نمود در تاریخ 90/4/13 به عقد رسمی و دائمی خوانده درآمده اما متأسفانه نه تنها زوج به تکالیف شرعی و قانونی خود عمل ننموده بلکه زندگی زناشوئی را ترک و همسرش را بدون خرجی و نفقه رها نموده است ضمناً خوانده به موجب دو فقره حکم قطعی که شماره های آن در بندهای 4 و 5 دلائل دادخواست تقدیم گردیده است محکوم به ترک انفاق و الزام به پرداخت مهریه شده است. وکیل خواهان در جلسه مورخ 94/6/9 دادگاه علت درخواست صدور حکم طلاق را دادنامه های صادره و محکومیت قطعی زوج به ترک انفاق و عدم تهیه منزل مسکونی و نیز عدم اراده ایشان جهت شروع زندگی مشترک و دادنامه مطالبه مهریه و حدوث عسر و حرج شدید اعلام نموده است، خوانده در پاسخ به اظهارات وکیل خواهان اعلام نمود مطالب مطرح شده را رد می کنم، همسرم را دوست دارم، نفقه و هزینه ایشان را نیز پرداخت نمودم و مدارک آن نیز موجود است، ترک انفاق قبلی اینجانب نیز به دلیل فریب همسرم بوده است که به من گفته بود بخاطر آنکه با خانواده ام مشکل پیدا نکنم بی جهت شکایت کردم و شما هم قبول نمائید که نفقه را پرداخت نکردید که من هم آن را قبول کردم ( صفحات 23 الی 25) وکیل خواهان طی لایحه ای تقدیمی اعلام نمود در طول سه سالی که مسأله ترک انفاق مطرح بود ایشان هیچ مبلغی پرداخت ننموده و منزل و مکانی نیز فراهم ننموده است ضمناً زوج در پرونده ترک نفقه که در دادگاه تجدیدنظر هم قطعی شده است دارای وکیل بوده و دفاعیات لازم را نیز بعمل آورده است زوج با ارائه چند عدد فیش بانکی مربوط به سال 94 مدعی پرداخت نفقه زوجه می باشد که این عمل با گذشت بیش از 4 سال از عقد موکل اینجانب وجاهت قانونی ندارد. لذا حکم قطعی ترک نفقه به موکل اینجانب حق طلاق می دهد و ایشان بر این امر اصرار دارند (ص 27) در تاریخ 94/6/9 زوجه جهت انجام تست مربوط به بکارت به پزشکی قانونی معرفی می گردد. صفحه 32 پرونده حاکی از قرارداد اجاره ای است که زوج جهت سکونت خود با همسرش در تاریخهای 90/4/15 و 94/2/3 منعقد نموده است دادگاه در جلسه 94/6/12 از زوجه می خواهد که راجع به ادله عسر و حرج خویش و پرونده های مطروحه در محاکم جزائی و حقوقی به طور کامل و دقیق توضیح دهد که خواهان در پاسخ به سئوال دادگاه اعلام می نماید: من و همسرم به صورت سنتی ازدواج نموده و از همان جلسه اول با بدقولی ایشان روبرو شدیم مثلاً در جلسه خواستگاری با 3 ساعت تأخیر وارد منزل ما شدند و بدون هیچ تجملاتی عقد مختصری بین ما صورت پذیرفت چون در آن زمان دانشجوی پزشکی بود و به همین دلیل ما چیز خاصی از آنها مطالبه ننمودیم در روز محضر هم از یکساعت وقت تعیین شده باز با 40 دقیقه تأخیر خود را حاضر نمودند و از دو هفته بعد فحش ها و ناسزاها شروع شد بعد از یکماه از من تقاضا نمود که برای ایشان 30 میلیون تومان وام بگیرم که من قبول نکردم و همین امر موجب گردید که دعواها شروع شود و بارها به من گفت که باید اسم کثیف خود را از شناسنامه من برداری، سیگار کشیدنش را دیدم انکار کرد، قرص متادون در جیب او دیدم باز انکار کرد تا خانواده ها جمع شدند و از من درخواست شد که یک فرصت دیگر به ایشان بدهم، من همسر عقدی ایشان بودم اما در منزل پدرم زندگی می کردم و هیچ هزینه ای پرداخت نمی نمود و هیچ مسئولیتی را نمی پذیرفت اما در عوض از من زناشوئی میخواست تا اینکه مرا به تصرف خود درآورد درحالیکه نه عروسی و نه منزل و نه خرجی و کماکان در منزل پدرم بودم تا آن زمان شاید 20 خط موبایل عوض کرد و پس از مدخوله شدن دیگر هیچ ارزشی برای من قائل نبود و الان به مدت 4 سال است که مرا بلاتکلیف رها نموده و هیچ تماسی نه ایشان و نه خانواده اش نمی گیرند، دعوت به جلسه جهت تعیین تکلیف را نیز رد نمودند تا یکسال صبر کردم حتی خط موبایل را عوض کرد تا نتوانم با ایشان تماس بگیرم ناچاراً در سال 91 مجبور به شکایت ترک انفاق شدم او هم وکیل گرفت و نهایتاً محکوم به جزای نقدی بدل از زندان شد حکم قطعی مهریه را نیز گرفتم اما دریغ از یک ریال نفقه یا مهریه، هم اکنون جسم و روحم صدمه دیده و در عسر و حرج شدید قرار دارم، اگر ایشان مدعی است که منزل گرفته است چرا از طریق قانونی اقدام نکرد تا مرا به منزل خود ببرد؟ لذا بندهای 1 و 2 و 8 نکاحنامه در مورد ترک انفاق به مدت بیش از 6 ماه محرز و مسلم است 4 سال سوء رفتار وی منطبق با بند 8 نکاحنامه می باشد ایشان برای انحراف ذهن قاضی چند تا فیش مربوط به سال 94 را جهت نفقه ارائه می دهد که البته دادگاه خود داناتر است و میداند جرم ترک انفاق در طول این چهار سال محقق شده است. لذا تقاضای صدور حکم طلاق را براساس موارد یاد شده دارم و بر این امر نیز اصرار می نمایم. زوجه در پاسخ به سئوال دادگاه که آیا زناشوئی به معنی خاص انجام پذیرفته است یا نه؟ در پاسخ اظهار نمود بله چون عقد شرعی و دائمی ایشان بودم و این عمل بین ما صورت پذیرفت و می توانید مرا به پزشکی قانونی معرفی نمائید، خواهان به پزشکی قانونی معرفی و پاسخ پزشکی قانونی بشرح ذیل است: بکارت از نوع حلقوی و قابل اتساع بوده و دارای سائیدگی همراه با نسج التیامی از ناحیه ساعت 6 می باشد که از زمان ایجاد آن بیش از سه هفته می گذرد. (ص 43) دادگاه قرار ارجاع امر به داوری را صادر و اعلام می نماید و داور زوجه در نظریه مورخه 94/6/28 اعلام نمود: دامادم بعد از گذشت 4 سال هنوز اقدام به تهیه مسکن ننموده و تاکنون نفقه ای نیز پرداخت ننموده است، فردی است بد دهن و بداخلاق مذاکرات متعددی جهت اصلاح امور داشتیم که منتج به نتیجه نگردید به نظر می رسد جدائی بهترین گزینه برای زوجین باشد از آنجا که هنوز فرزندی هم ندارند این گزینه عقلاً و عرفاً به صلاح طرفین می باشد. آقای جلال ب. داور زوج نیز در نظریه مورخ 94/7/21 اعلام نمود: در زمینه ایجاد صلح و سازش تلاش بسیار کردم که متأسفانه زوجه حاضر به این امر نشد و در مذاکرات تلفنی نیز از ایشان خواستم که با توجه به شرایط مهیا شده قدمی بردارد که باز هم مؤثر واقع نشد لذا زوجه تحت هیچ شرایطی حاضر به تمکین و شروع زندگی مشترک و سازش با زوج نیست و خواسته ایشان فقط طلاق است لذا تلاش اینجانب در جهت اصلاح و سازش مؤثر واقع نگردید. دادگاه در جهت کشف بهتر واقعیات قرار استماع شهادت شهود را صادر نموده تا هرکدام از طرفین 2 شاهد عادل که از وضع زندگی آنها مطلع هستند به دادگاه معرفی شوند. در تاریخ مقرر دو نفر از شهود تعرفه شده از سوی زوجه در دادگاه حاضر و شهادت می دهند که زوجه چهار سال و نیم است که به عقد آقای ب. درآمده اما هیچگونه توجهی به او نشده در طول این مدت در منزل پدر زندگی نموده و هیچ نفقه ای پرداخت نشده است و برای مراسم عروسی و محل سکونت نیز زوج هیچ اقدامی ننموده است همچنان بلاتکلیف او را رها نموده است بعد از 4 سال ماهی 200 هزارتومان جمعاً یک میلیون به حساب همسرش واریز نموده است. در تاریخ 94/9/1 زوجه خطاب به دادگاه اعلام نمود حاضرم در برابر طلاق نصف مهریه خود را بذل نمایم و در مورد نفقه جاریه و عده و همچنین اجرت المثل ادعائی ندارم. دادگاه در تاریخ 94/9/4 ختم رسیدگی را اعلام و بشرح ذیل مبادرت به صدور رأی نموده است: « ... مجموع اوراق و محتویات پرونده نشان دهنده آن است که زوجین زندگی مشترک را شروع ننمودند و پرونده های متعددی در طول ایام زوجیت علیه یکدیگر مطرح نموده اند حال با توجه به مطالب دادخواست تقدیمی و شهادت شهود و مفارقت چهار سال و نیمه زوجین که ادامه چنین وضعی مسلماً موجب عسر و حرج زوجه می شود و با توجه به آیه شریفه « فامساک بمعروف اوتسریح باحسان »; که مرد وظیفه دارد یا به خوبی زندگی کند و یا به شایستگی او را رها نماید که معلوم است زوج موضوع پرونده هیچکدام از این دو وظیفه را انجام نداده و با توجه به ترک نفقه از شعبه 119 جزائی شیراز در مجموع دادگاه با توجه به قسمت اخیر تبصره ماده 1130 قانون مدنی عسر و حرج زوجه را محقق دانسته و حکم بر محکومیت زوج به طلاق دادن همسرش صادر می نماید.»; زوج طی لایحه ای شهادت شهود را فاقد ارزش و اعتبار دانسته و درخصوص بلاتکلیفی چهار سال و نیمه نیز اعلام نمود که بنده در همان اولین جلسه به خانواده زوجه گفتم که تا چند سال آینده شرایط شروع زندگی مشترک را ندارم و آنها نیز پذیرفتند با این حال پدرم چندین بار اقدام به تهیه منزل استیجاری نموده ولی بدلیل اختلافات بعمل آمده آنها قبول نکردند و اینجانب نیز راضی نشدم که تقاضای عدم تمکین را در دادگاه مطرح نمایم. (ص 76 ) وکیل زوجه در پاسخ به اظهارات تجدیدنظرخواه طی لایحه مورخه 94/10/28 اعلام نمود: 1- در مورد شهادت شهود اگر خوانده ایراد داشت می بایست موارد جرح را با دلیل و یا با شهود معارض به دادگاه اعلام نماید علاوه بر این خوانده در سطر 16 تا 19 صفحه اول لایحه اقرار به مطالبی نمود که شهود در مورد بلاتکلیفی 4/5 ساله شهادت دادند. 2- دانشجو بودن یک فرد نمی تواند موجب تضییع حقوق قانونی و شرعی زوجه گردیده و او را از پرداخت نفقه محروم سازد علاوه بر آن دانشجویان زیادی هستند که همگام با تحصیل زندگی مشترک را نیز اداره می نمایند 3- زوج در طول 5 سال گذشته حتی یکبار به طور تشریفاتی هم اقدامی برای شروع زندگی مشترک ننموده است 4- محکومیت ایشان به ترک انفاق نشان دهنده آن است که حقوق شرعی و قانونی همسرش را رعایت ننموده است (ص 83) در نتیجه تأیید دادنامه بدوی مورد استدعاست. پرونده جهت رسیدگی به اعتراض زوج به دادگاه تجدیدنظر استان فارس ارسال و به شعبه 28 تجدیدنظر ارجاع گردید این شعبه نیز در تاریخ 94/12/15 و در وقت فوق العاده بشرح ذیل مبادرت به صدور رأی می نماید: .... تجدیدنظرخواهی آقای ب. ب. نسبت به دادنامه 01118 - 94/9/6 صادره از شعبه 25 خانواده شیراز وارد است زیرا آنچه بعنوان عسر و حرج ادعائی در دادخواست نخستین قید گردیده است ترک انفاق و ترک زندگی مشترک می باشد حال آنکه اولاً عدم پرداخت نفقه زمانی مجوز صدور حکم طلاق می گردد که علیرغم محکومیت قطعی زوج به پرداخت نفقه الزام وی به تأدیه امکانپذیر نباشد چنانچه صراحت ماده 1129 قانون مدنی مؤید این استدلال می باشد که در ما نحن فیه مطالبه نفقه در محاکم خانواده صورت نپذیرفته و صرفاً یک فقره دادنامه مبنی برمحکومیت زوج به اتهام ترک انفاق کافی در مقام نمی باشد ثانیاً اگرچه دلیل کافی بر ترک زندگی مشترک توسط تجدیدنظرخواه ارائه نگردیده و قانوناً با عنایت به انجام عمل مواقعه تجدیدنظرخوانده مکلف بوده به محل زندگی همسرش مراجعه و زندگی را شروع نماید و با این کیفیت که نامبرده با وصف عدم بکارت در منزل پدرش سکونت داشته ترک زندگی مصداق نخواهد داشت لاکن به فرض اینکه ترک زندگی مشترک را تحقق یافته تلقی نمائیم نظر به اینکه موضوع عسر و حرج بر خلاف تحقق شروط ضمن عقد ناظر بر آینده است نه گذشته و در حال حاضر تجدیدنظر خواه خواستار تشکیل زندگی مشترک و ادامه آن است و با موضوع طلاق موافقت ننموده است عملاً عسر و حرج از این جهت متوجه تجدیدنظرخوانده نبوده النهایه هیأت دادگاه مستنداً به ماده 358 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی دادنامه تجدیدنظرخواسته را نقض و به استناد مفهوم مخالف ماده 1130 قانون مدنی حکم بر بطلان دعوی خواهان بدوی صادر و اعلام می نماید. زوجه در لایحه فرجامخواهی به رأی صادره اعتراض و اعلام نمود قولنامه ارائه شده با عموی زوج و به صورت صوری تنظیم شده است و در دعوی اعسار خود نیز اعلام نموده شغل و درآمدی هم ندارد. اقدامات زوج در راستای عذاب روحی اینجانب می باشد زوج نیز در پاسخ به لایحه زوجه مطالبی را مطرح که در صورت لزوم و به هنگام شور قرائت خواهد شد. پرونده در راستای رسیدگی به فرجامخواهی زوجه به دیوانعالی کشور ارسال و پس از ثبت و جری تشریفات قانونی به شعبه پانزدهم ارجاع گردیده است. بعد از ارجاع پرونده به شعبه دیوان فرجامخواه به دفتر شعبه مراجعه و با تقدیم لایحه ای اعلام نمود که با توجه به عسر و شدید حاصله و پنج سال بلات