1- اعتبار امر مختومه در دعاوی بطلان نکاح و فسخ نکاح2- ضمانت اجرای کیفری بطلان عقد به سبب جنون3- مهریه زوجه در فرض بطلان عقد نکاح

خلاصهٔ رأی

3- در صورت بطلان عقد نکاح به جهت جنون زوج و عدم حضور نماینده دادستان در هنگام ازدواج؛ زوجه مدخوله مستحق مهرالمثل است.

متن کامل

1- اعتبار امر مختومه در دعاوی بطلان نکاح و فسخ نکاح2- ضمانت اجرای کیفری بطلان عقد به سبب جنون3- مهریه زوجه در فرض بطلان عقد نکاح Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: 1- اعتبار امر مختومه در دعاوی بطلان نکاح و فسخ نکاح2- ضمانت اجرای کیفری بطلان عقد به سبب جنون3- مهریه زوجه در فرض بطلان عقد نکاح پیام: 1- در صورتی که قیم زوج، دعوای فسخ نکاح، با ادعای تدلیس زوجه و پنهان کردن ازدواج سابق خود را مطرح کند؛ طرح دعوی بطلان نکاح به سبب جنون زوج، متعاقب رد دعوی نخست، مشمول اعتبار امر مختومه بوده و قابل پذیرش نیست. - (ملاحظه: نکته جالب آن است که دعوی اول به دلیل اعمال نکردن حق فسخ پیش از طرح دعوی رد شده و نه احراز نشدن سبب فسخ)2- اگر عقد نکاح زوج به جهت جنون وی و عدم حضور نمــاینده دادستان باطل باشــد؛ هــمه کسانی که از این امر اطلاع داشته و در جلسه عقد حضور داشته اند به عنوان معاونت در تدلیس، معاونت در جــعل سند و اســتفاده از سند مجعول تحت پیگرد قرار می گیرند.3- در صورت بطلان عقد نکاح به جهت جنون زوج و عدم حضور نماینده دادستان در هنگام ازدواج؛ زوجه مدخوله مستحق مهرالمثل است. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9509970925600261 تاریخ دادنامه قطعی : 1395/05/17 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی شعبه دیوان عالی کشور شماره پرونده : 9409984410600887 شماره دادنامه : 9509970925600261 شعبه : شعبه چهل و یکم دیوان عالی کشور تاریخ : 1395/05/17-12:19 قاضی : علی رازینی قاضی : علی جلیلیان قاضی : عبدالعلی احمدخان بیگی خلاصه جریان پرونده الف - خلاصه سابقه امر به کلاسه بایگانی 940332 مورخه 94/4/24 : در تاریخ 93/6/10 آقای رضا تقی زاده وکیل پایه 1 دادگستری به وکالت از خانم ک. پ. قیم آقای حسین صمدی آده مرتضی پاشا دادخواست به خواسته فسخ نکاح بین حسین صمدی آده و مرتضی پاشا خواهان و خانم ر. ع.پ.م. ( خوانده ) به جهت تدلیس در امر ازدواج در محاکم حقوقی ارومیه مطرح نموده که به شعبه ششم ارجاع شده است در متن دادخواست ضمن پیوست نمودن کپی مصدق سند نکاحیه و استناد به پرونده های کلاسه 6/920810 و 921076 شعبه خانواده ارومیه وکیل خواهان می گوید موکل حسین صمدی به علت بیماری صرع محجور بوده در هنگام ازدواج با خوانده پرونده محجوریت و بیماری خود را به اطلاع زوجه و خانواده وی و حتی در نزد سر دفتر رسمی ازدواج رسانده و خوانده با اطلاع کامل از وضعیت ایشان حاضر به ازدواج با ایشان شده است لذا بعد از ازدواج موکل و قیم ایشان اطلاع حاصل نمودند که زوجه قبلا یک بار ازدواج نموده و سپس طلاق گرفته است و این امر را کتمان و پوشیده نگه داشته است لذا در صورتی که موکل اطلاع و آگاهی می داشت با یک فرد مطلقه ازدواج نمی کرد و معیار موکل ازدواج با فردی مجرد و باکر بوده است بعداً معلوم گردیده است که خوانده با توسل به فریب و کتمان حقیقت نموده و طبق دادنامه صادره از شعبه 109 در پرونده کلاسه 109/930005 خوانده محکوم به تحمل 6 ماه حبس به علت تدلیس در ازدواج شده که دادنامه صادره در شعبه 14 تجدیدنظر با تخفیف مجازات عیناً تأیید و ابرام گردیده است. حال از شعبه دادگاه محترم مرجوع الیه تقاضای رسیدگی و صدور حکم شایسته در رابطه با فسخ نکاح و همچنین کلیه خسارات وارده و هزینه های دادرسی و حق الوکاله وکیل مورد دادخواست است دادگاه وقت جهت رسیدگی تعیین و طرفین را دعوت نموده است در جلسه مورخ 93/7/20 وکیل خواهان گفته است عرایض به شرح دادخواست تقدیمی است تقاضای صدور حکم فسخ نکاح را دارم قبلاً علیه خوانده موکل اعلام شکایت کیفری کرده است که بلحاظ تدلیس زوجه محکوم به لحاظ تدلیس به سی میلیون ریال جزای نقدی گردیده است دادگاه از وکیل پرسیده است آیا موکل شما سابقاً از طریق اظهار نامه یا حضور شهود مراتب فسخ نکاح را به خوانده اعلام کرده است در صورت مثبت بودن پاسخ تاریخ دقیق اعلام فسخ و نحوۀ اعلام آن را بیان نماید وکیل پاسخ داده است موکل اینجانب در طول مراحل پرونده کیفری که حدوداً سه و چهار ماه پیش که در جریان روند رسیدگی به پرونده و اظهارات شهود از جمله آقای علی جعفری و یعقوب بدلی و رضا پ. و علی مستدبی و آقای حسینی در جریان رسیدگی قرار گرفته و مراتب را به خوانده پرونده و وکیل ایشان از طریق اینجانب ابلاغ گردید که ایشان حاضر به فسخ نکاح و طلاق توافقی نگردیده اند لذا با توجه به قطعیت حکم صادره از شعبه 109 جزائی که در شعبه 14 تجدیدنظر تأیید و ابرام گردیده است بلافاصله اقدام به تنظیم دادخواست فسخ نکاح شده است که در جریان رسیدگی می باشد دادگاه خطاب به خوانده، دعوی خواهان برای شما قرائت می شود اظهار داشت بنده دعوی را قبول ندارم اولاً خانم ک. پ. که مادر همسرم می باشد موضوع محجور بودن همسرم را در زمان ازدواج به بنده نگفته بود و من موضوع ازدواج اولم را به خود همسرم گفتم و ایشان به من گفت به مادرم نگو من به مادرش نگفتم نگو که مادرش قیم او می باشد و همسرم محجور می باشد چرا که اگر محجوریت وی را گفته بودند باید در زمان ثبت نکاح قیم سند ازدواج را امضاء می کرد ما حدود 2 هفته با هم زندگی مشترک داشتیم و عمل مواقعه انجام گرفت و علت اختلاف ما مادرش بوده که مرا از منزل اخراج نمود خواهان اظهار داشت دختر بزرگم به شناسنامه خوانده مشکوک شده بود وقتی پرسیدیم متوجه شدیم که ایشان قبلاً ازدواج نموده و از ما مخفی نموده است خوانده گفته است خوانده بیان نموده بنده موضوع را به همسرم گفته بودم دادگاه با بررسی اوراق پرونده و ختم دادرسی به شرح دادنامه 1131/92 ضمن مقدمه ای که از شرح خواسته و اظهارات طرفین و وکیل در جلسه دادرسی منعکس نموده است با این استدلال که محتویات پرونده به دلائل ذیل دعوی معنونه قابل استماع نمی باشد اولاً خواسته خواهان مبنی بر صدور حکم فسخ نکاح صحیح نبوده چرا که محاکم حق صدور حکم فسخ را نداشته و فسخ حق ذی نفع بوده که به محض ایجاد حق مذکور باید نسبت به اعمال آن اقدام نماید و صاحب حق برای اثبات اعمال و اجرای آن حق دعوی تأیید و تنفیذ فسخ نکاح را می بایست مطرح می نمود ثانیاً مطابق ماده 1131 قانون مدنی خیار فسخ فوری بوده و طرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع باید اقدام به فسخ نکاح نماید در غیر این صورت خیار او ساقط می شود که در ما نحن فیه وکیل خواهان هیچ دلیل و مدرکی در زمان طرح دعوی که دلالت بر اعمال خیار فسخ از سوی زوج یا قیم وی باشد ارائه ننموده است لذا دعوی مطابق قانون طرح نگردیده و مستنداً به ماده 2 قانون آئین دادرسی مدنی قرار عدم استماع دعوی صادر می نماید از این رأی وکیل زوج تجدیدنظرخواهی نموده است و با اثبات تدلیس در ازدواج و تنظیم دادخواست فسخ نکاح دادگاه محترم ملزم به صدور حکم بر فسخ نکاح بوده چون حق فسخ حقی ایجابی بوده و بدون احراز این حق در دادگاه طرف ذینفع نمی تواند از این حق استفاده کند لذا درخواست نقض رأی بدوی و رسیدگی ماهوی را خواستار شده است پس از تبادل لوایح پرونده به شعبه 5 تجدیدنظر استان آذربایجان غربی ارجاع شده است هیأت شعبه در تاریخ 94/1/15 پس از بررسی پرونده و اعلام ختم دادرسی بدین شرح انشاء رأی نموده است: « رأی دادگاه »; - تجدیدنظرخواهی آقای حسین صمدی آده فرزند خیرالله با قیومت خانم ک. پ. فرزند خیراله با وکالت آقای رضا تقی زاده فرزند حسن به طرفیت خانم ر. عیسی پور مرادلویی فرزند ش. نسبت به دادنامه 11311/93 صادره از شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی خانواده ارومیه موضوع پرونده کلاسه 800/93 که به موجب آن قرار عدم استماع دعوی فسخ نکاح صادر شده است اعتراض بعمل آورده که با توجه به استدلال بعمل آمده از سوی دادگاه بدوی وارد نمی باشد وکیل تجدیدنظرخواه در این مرحله از دادرسی به شرح لایحه اعتراضیه مطلب قابل توجهی عنوان ننموده تا مورد امعان نظر قرار گیرد لذا دادگاه ضمن رد تجدیدنظرخواهی باستناد ماده 353 قانون آئین دادرسی مدنی قرار تجدیدنظرخواسته را تأیید می نماید رأی دادگاه تجدیدنظر به موجب مواد 368 و 397 قانون مذکور ظرف مهلت بیست روزه از تاریخ ابلاغ قابل فرجام خواهی در مرجع محترم دیوان عالی کشور می باشد. از این رأی وکیل محجور فرجام خواهی می نماید و پرونده به دیوانعالی کشور ارسال شده و به شعبه 41 ارجاع می گردد این شعبه در تاریخ 94/4/24 طی دادنامه شماره 9409970925600352 به شرح زیر اتخاذ تصمیم می نماید: نظر به اینکه رأی فرجام خواسته که بر تأیید رأی 1131/93 صادره از شعبه ششم محاکم خانواده ارومیه صادر شده است و دادگاه محترم صادر کننده رأی بدوی رأی خود را به عنوان قرار عدم استماع دعوی صادر نموده است و قرار مذکور از جمله قرارهای قابل فرجام خواهی که در بند ب ماده 368 قانون آئین دادرسی مدنی تصریح شده است نبوده چون تنها قراری که تحت عنوان سقوط دعوی با عدم اهلیت یکی از طرفین دعوی صادر شده باشد قابل فرجام شناخته شده است بنابراین هیأت این شعبه به لحاظ غیر قابل طرح دادخواست فرجام خواهی مطروحه و عدم جواز ق. در ورود به رأی معترض عنه قرار رد درخواست فرجامی را صادر و اعلام می نماید پرونده از موجودی کسر شود. ب- خلاصه پرونده جاری به کلاسه 950187: پس از اینکه دادخواست فسخ نکاح از سوی ک. پ. مادر شوهر زوجه و قیم زوج به نتیجه نمی رسد . این بار در تاریخ 94/6/17 طی دادخواستی اقدام به تقاضای ابطال نکاح و سند نکاحیه می نماید. و اجمال ادعای وی چنین است که فرزندم حسین صمدی آده مرتضی پاشا که تحت قیمومیت اینجانب می باشد برابر سند نکاحیه شماره 3688 با خوانده اقدام به ازدواج نموده است درحالیکه به موجب دادنامه مورخه 78/8/19 حکم بر حجر وی به دلیل جنون صادر شده و چون تاریخ عقد بعد از این تاریخ بوده بدلیل عدم تحقق قصد انشاء عقد مزبور باطل می باشد و لذا تقاضای اعلام ابطال عقد و سند نکاحیه را دارم و نیز تقاضا دارم اجرائیه مربوط به مطالبه 114 سکه مهریه وی نیز متوقف گردد. پرونده به شعبه ششم دادگاه خانواده ارومیه ارجاع می شود و دادگاه در تاریخ 94/7/29 با حضور طرفین و ن. حقوقی بنیاد شهید بدلیل فرزند شهید بودن زوج تشکیل می شود و خواهان به شرح خواسته قبلی مطالب خود را توضیح می دهد وکیل خوانده در دفاع می گوید از زمان بدو خواستگاری و اجرای مراسم عقد مادر زوج خانم ک. پ. در همه مراحل حضور داشته است . و دادخواستهای متعدد صادره از سوی ایشان نیز بهترین دلیل بر حضور ایشان در همه مراحل می باشد. از جمله در زمان اجرای صیغه عقد و تعیین مهریه حضور داشته و مخالفتی نکرده است. ثانیاً اگر زوج محجور بوده است بایستی قیم وی در همان جلسات اولیه اعلام کند و از طرف وی امضاء کند درحالیکه عقد نامه را زوج شخصاً و با حضور و اطلاع مادرش امضاء نموده است. ثالثاً ایشان قبلاً تقاضای فسخ نکاح نموده که خواسته ایشان در محاکم رسیدگی و رد شده است رابعاً محجوریت زوج فقط در امور مالی است و شامل امر ازدواج نمی شود. چون در همه مراحل خواستگاری و عقد و غیره ، حضور هشیارانه داشته و مهمانهای عقد بر این امر شاهد و گواه می باشند. زوجه اضافه نمود ابتدا مادر شوهرم به تنهائی جهت خواستگاری مراجعه کرده بود بعد از پذیرش اولیه من با همسرم تنها صحبت نمودم و سپس به دفتر رفته و عقد کردیم درحضور مادر و دائیش و رئیس بنیاد شهید محل بعنوان شاهد عقد امضاء کردند و آن زمان کسی از بستگان زوج محجوریت وی را اعلام نکرد و قیم نامه را ارائه ننمود ولی بعداً بخاطر مسائل مالی این امر مطرح شد. دادگاه ختم جلسه را اعلام و دستور تجدید در جلسه جهت استماع اظهارات عاقد و سایر مطلعان نمود. جلسه بعدی در تاریخ 94/9/14 تشکیل شد ابتدا از خواهان بعنوان قیم زوج تحقیق شد. اظهار داشت. اینجانب از طریق خواهرعروس با وی آشنا شدم و ابتدا خودم به خواستگاری وی رفتم و سپس با برادرم و همسرش به منزل آنها رفتیم و در مورد شرائط صحبت کردیم و گفتم که فرزندم مریض است و من قیم او هستم و آنها قبول کردند. سپس برای عقد به دفترخانه رفتیم به همراه برادرم و رئیس بنیاد شهید و مسئول حراست بنیاد شهید مجدداً موضوع قیمومیت خودم را به سر دفتر اعلام کردم بعد آن موقع گفتند اگر موضوع را طرفین در جریان هستند نیاز به ذکر در سند ازدواج نیست و لذا در سند ازدواج محجوریت ذکر نشد و پسرم خودش دفتر را امضاء کرد. س- آیا شما به این ازدواج راضی بودید ج- بله راضی بودم ولی رضایت من به باکره بودن وی بود و اگر میدانستم قبلاً ازدواج کرده قبول نمی کردم. س- آیا قیم نامه را به سر دفتر ارائه کردید؟ج-سر دفترقیم نامه را نمی خواستند ما هم ارائه نکردیم ولی شفاهاً مطرح شد. سپس از آقای میرکاظم فرج زاده سر دفتر ازدواج شماره 29 بعنوان مطلع تحقیق شد اظهار داشت پس از حضور زوجین و بستگان آنان و معرفین در دفترخانه اینجانب پس از احراز هویت شروع به ثبت مشخصات آنان نمودم. وقتی مشخصات زوج را ثبت می کردم از خود وی سئوال کردم و یادم هست شغلش را پرسیدم گفت کارمند دولت و کسی از بستگان او چیزی نگفت و طبیعی است کسی که کارمند است نمی تواند محجور باشد و آنچه مادر زوج در این جلسه راجع به محجوریت و قیمومیت اعلام می کنند کذب محض است. چون اگر این موضوع بیان می شد لازم بود قیم نامه را ارائه نمایند و قیم به جای زوج دفتر را امضاء نماید فقط در موردی که طرفین شرائط را امضاء کردند رسید به سایر شرائط من پرسیدم شرط دیگری ندارید مادر زوج گفت یک سری صحبت هائی بین دو خانواده شده است که نیاز به ثبت نیست. سپس ن. بنیاد شهید توضیح داده چون عقد بر مبنای بکارت منعقد شده ولی زوجه ازدواج قبلی داشته و کتمان نموده است اختلاف بروز