(1)- اصل حاکم در خصوص حجر افراد 2)- رابطه اختلال در شناخت و حجر
خلاصهٔ رأی
3 زمان ایست قلبی و سکته مغزی) یعنی سال 83 این نظریه از جهت تاریخ حجر مورد اعتراض موکله قرار گرفت که متأسفانه مورد پذیرش قرار نگرفته است دادگاه بدوی حکم حجر را با توجه به دلایل و مستندات صادر کرده اگر نیازی به استماع اظهارات مطلعین و شهود می دید می توانست با صدو قرار استماع شهادت شهود این امر را اجابت نماید ایضاً بی توجهی دادگاه به دلایل بسیار مهم در پرونده های استنادی که کاشف از حقایق بیماری بوده است.
متن کامل
(1)- اصل حاکم در خصوص حجر افراد 2)- رابطه اختلال در شناخت و حجر Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: (1)- اصل حاکم در خصوص حجر افراد 2)- رابطه اختلال در شناخت و حجر پیام: (1)- نظر به اصل استصحاب و دیگر اصول عقلی، هیچ کس را پس از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم رشد نمی توان محجور تلقی کرد مگر در صورتی که فساد بر اصول فوق وارد شود. (2)- مسائلی چون اختلال شناخت، کاهش شنوائی و قادر نبودن به اداره امور شخصی، لزوماً جنون یا سفه را توجیه نمی کند؛ هر چند ممکن است از موارد ضم امین باشد. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9109983657100505 تاریخ دادنامه قطعی : 1395/06/16 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی شعبه دیوان عالی کشور پیرو گزارش و رأی شماره 957000222-95/6/16 این شعبه و ارجاع پرونده به دادگاه صادرکننده رأی فرجام خواسته جهت رفع نقص مذکور در رأی مرقوم پرونده به شعبه نهم دادگاه تجدیدنظر استان اصفهان ارسال گردیده این شعبه به دفتر شعبه چنین دستور داده است اقدامات دادگاه پس از صورتجلسه وقت نظارت مورخ 94/7/20 در پرونده بدل ضبط گردیده که لازم بوده منضم به سابقه اصلی شود در جهت اجرای تصمیم دیوان موضوع دادنامه شماره 000222-95/6/28 با حفظ بدل اصول مستندات صورتجلسه فوق العاده 94/8/11 (رأی دادگاه) و دادنامه و صورتجلسه فوق العاده 95/2/9 و رأی و دادنامه منضم به پرونده اصلی با رفع نقص پرونده به دیوان عالی کشور ارسال شود پرونده پس از دستور ریاست محترم شعبه به شرح فوق با پیوست نمودن تصویر قرار منع تعقیب مورخه 93/7/20 بازپرسی شعبه اول دادگاه عمومی و انقلاب کاشان و برگ استکتابی االف. ف. و قرارداد وکالت آقای م.ز. و خانم م.ق. با آقای ن. س.ر. و خانم ها س.، ش.، آ.، ف. و ر. همگی س.ر. و برگ تحقیق از آقای م.ز. و خانم م.ق. و وکیل خانم ا. آ. و قرارداد دادخواست فرجامی خانم ف. س.ر. از دادنامه شماره 99400777-94/8/23 مبنی بر خارج از مهلت بودن فرجام خواهی مشارٌالیها و دادنامه شماره 94100777-94/8/23 که در وقت فوق العاده مورخه 94/8/11 صادر گردیده و دادنامه شماره 940777-94/8/23 چنین صادر گردیده در مورد تجدیدنظرخواهی آقای ن. س.ر. با وکالت آقای ف.ر. و م.خ. از دادنامه شماره 1129-91/12/24 شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی کاشان که متضمن حکم حجر خانم ا.آ. فرزند م. با قید شروع زمان حجر از 86/11/23 می باشد با این توضیح که این دادگاه به حکایت دادنامه صادره به شماره 529 مورخه 92/5/26 دادنامه مزبور را تأیید نموده و با فرجام خواهی فرجام خواه شعبه دهم دیوان عالی کشور به شرح دادنامه شماره 00209 مورخه 93/4/7 حکم صادره را نقض و رسیدگی مجدد را به این دادگاه محول نموده است دادگاه در تاریخ 93/8/25 با تشکیل جلسه و کسب اظهارات طرفین و توجه به دلایل تقدیمی از طرف آقای م.ا. به وکالت از خانم س.، ش.و ر. س.ر. فرزندان م. که به شماره ... مورخ 93/8/26 ثبت لوایح گردیده و توجه به لایحه ثبت شده ... مورخ 93/9/1 از سوی وکیل تجدیدنظرخواه به انضمام مستندات پیوستی و لحاظ محتویات پرونده های استنادی به شماره 940937 دادگاه عمومی کیفری 102 شهرستان کاشان و اجرائی و 930349 شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب که گزارش آن تهیه و ضمیمه پرونده است و امعان نظر در مفاد دادنامه مرجع شعبه دهم دیوان عالی کشور تجدیدنظرخواهی را وارد تشخیص زیرا متعاقب تاریخ اعلامی شروع حجر خانم الف. ف.به حکایت پرونده های استنادی و انتخاب وکیل و حضور در دفترخانه اعمالی را انجام داده که دلالت بر سلامت عقل دارد از جمله امضاء قرارداد واگذاری زمین معوض به تاریخ 90/4/17 و عرضحال به اداره آموزش و پرورش به تاریخ 91/4/1 که امضاء وی به گواهی سردفتر نیز رسیده و اعطای وکالت به وکلای دادگستری که سایرین از روثه مرحوم م. س.ر. نیز مداخله داشته و معترض حجر وی نشده اند و اظهارات سردفتر اسناد رسمی شماره 26 نیز به عنوان مطلع نیز مؤید این مطلب است که نامبرده علائمی دال بر اختلال حواس نداشته وکلای دادگستری به اسامی م.ق. و م.ز. و ح.ن. نیز چنین گواهی را بنا به درخواست تجدیدنظرخواه اعلام و اظهار نموده اند از طرفی نظریه پزشکی قانونی به شماره 326 مورخ 91/5/4 (کمیسیون پزشکی قانونی متشکل از 5 نفر کارشناس دلالت بر این دارد که نامبرده جنون نداشته و مبتلا به ضعف شدید قوای شناختی ناشی از کهولت سن بوده که هر چند قید شده قادر به مداخله و تصمیم گیری در امور مالی و زندگی خود نیست و ناتوانی وی در انجام امورش حداقل از 86/11/22 محرز است لیکن با مستندات دعوی و مندرجات پرونده مغایرت داشته خاصتاً اینکه از تاریخ اعلامی 91/1/29 درخواست حجر انجام نشده شرح عرضحال نیز قید شده حجر وی «بیش از ده سال»; برمی گردد و نظر پزشکی قانونی حتی در قسمت «... ضعف شدید قوای شناختی ...»; به دلیل اینکه شروع به لحاظ سیر تدریجی و ماهیت بیماری اعلام شده دقیقاً مشخص نیست ولی ناتوانی وی را از تاریخ 86/1/22 محرز دانسته و لیکن مستند به دلیل و مدارک بالینی نبوده و با اوضاع و احوال قضیه مطابقت نداشته قابل اکتفاء و تحیت نبوده و حجر وی برای دادگاه احراز نمی گردد مستنداً به ماده 358 آئین دادرسی مدنی ضمن نقض دادنامه تجدیدنظرخواسته حکم به رد درخواست حجر خانم ا.آ. فرزند آ. صادر و اعلام می گردد این رأی در تاریخ 94/9/30 به وکیل خانم ها س. و ر. و ش. س.ر. ابلاغ شده در تاریخ 94/10/20 از رأی مذکور فرجام خواهی نموده ضمن لایحه پیوست ضمن بیان مطالب تکراری به مضمون و پرداختن فلسفه حجر و سیر قضائی پرونده اشعار داشته استدلال دادگاه مبنی بر اینکه نظریه کمیسیون پزشکی قانونی مستند به دلیل و مدرک بالینی نبوده و این استدلال با ماهیت و نوع بیماری عامل حجر در پرونده حاضر یعنی آلزایمر در تعرض کامل است زیرا خاصیت و ماهیت بیماری آلزایمر که نشانی از کهولت سن و عارضی است یک بیماری تدریجی است و روانی تحلیل برنده و پیش رونده در بستر زمان است که دوره شروع و دوره حاد دارد که حسب نظر علمای پزشکی با گذشت عمر تغییراتی در مغز رخ می دهد از حیث فیزیکی باعث کوچک شدن مغز و از بین رفتن سلول های مغزی شده از حیث حقوقی شخصی دچار آلزایمر می شود به دلیل از دست دادن سلول هایی از مغز و عدم تمرکز فکری بر امور و نیز فراموشی حاد و مکرر درخصوص موضوعات مختلف حتی قادر به شناخت بستگان درجه اول خودش نیست که مسلماً در معرض سوءاستفاده قرار می گیرد ... که در این پرونده دادگاه حتی به نظریه کمیسیون های پزشکی قانونی هم اکتفاء نکرده اند با توجه به مصاحبه و معاینه شخص بیماری توسط پزشکی قانونی و گواهی شماره 2/3/م/27240 مورخه 91/4/10 پزشک قانونی کاشان (پیوست شماره 2) و حضور شخص بیمار در محل پزشکی قانونی اصفهان در دو مرتبه و انجام مصاحبه تخصصی با وی وجود سوابق بیمارستانی MRI و سی تی اسکن های متعدد و پاسخ مرکز پزشکی قانونی در تاریخ 91/7/2 که از سوی پزشک معالج اعلام گردیده که بیمار در تاریخ 84/5/4 به مطب مراجعه داشته که علائم فراموشی را داشتند در این روز ادعا می شد که از یک سال قبل از مراجعه فراموشی شروع شده است (پیوست شماره 4) در این گواهی به نحو کامل و مبسوط وجود تمام علائم آلزایمر در شخص بیمار خانم ا.آ. در سال 1383 یعنی سه سال قبل از تاریخ حجر در نظر پزشکی قانونی تشریح شده (پیوست شماره 5) با توجه به هفت برگ از اوراق بیمارستانی در مرکز تصویربرداری پزشکی بیمارستانی بیمارستان دی تهران (پیوست شماره 6) و تأیید مجدد و اوراق پزشکی فوق در تاریخ 86/12/3 در مرکز تصویربرداری پزشکی شفای تهران MRI مغز صورت می گیرد که در تشخیص این MRI توضیح داده شده که «آتروفی مغزی به همراه کانون های متعدد کوچک فوکال گلیوتیک با میکروواسکولر قدیمی در ماده سفیدپری و نتریکولر و سانتروم سمی اووال دو طرف دیده می شود»; (پیوست شماره 7) و با توجه به گواهی متخصص اعصاب و روان دکتر گ.ع. در تاریخ 90/10/19 «خانم ا.آ. در حال حاضر DAT (آلزایمر پیشرفته) دارد که براساس شواهد موجود پیشرفت بیماری از سال 86 شروع گردیده این احتمال وجود دارد که شروع علائم زورتر هم باشد نامبرده از سه سال قبل هوشیاری لازم را نداشته است قبلاً هم کاملاً پسرفت پیدا کرده است (پیوست 9) با توجه به سابقه درمان و نسخه های داروهای مصرفی ... مسلم است با همه این مدارک پزشکی عدم مستندات بالینی که در رأی آمده به وجود مستندات خدشه ای نمی رساند خانم ف.ن. در سال 86 درپی ایست قلبی علاوه بر حاد شدن مشکلات مغزی وی از این تاریخ و بی حسی کامل دست چپ وی تا پایان عمر علائم بیماری آلزایمر وی را مشهودتر کرده است اما پزشکان به جای اعلام شروع حجر از سال 83 تاریخ حجر را سال 86 یعنی زمان ایست قلبی و سکته مغزی ... تعیین کردند و به همین دلیل در سطر پایانی نظریه کمیسیون پزشکی قانونی قبل از اعلام تاریخ حجر برای تاریخ 86/11/23 از کلمه (حداقل از 86/11/23 زمان ایست قلبی و سکته مغزی) یعنی سال 83 این نظریه از جهت تاریخ حجر مورد اعتراض موکله قرار گرفت که متأسفانه مورد پذیرش قرار نگرفته است دادگاه بدوی حکم حجر را با توجه به دلایل و مستندات صادر کرده اگر نیازی به استماع اظهارات مطلعین و شهود می دید می توانست با صدو قرار استماع شهادت شهود این امر را اجابت نماید ایضاً بی توجهی دادگاه به دلایل بسیار مهم در پرونده های استنادی که کاشف از حقایق بیماری بوده است. با توجه به اینکه تاریخ تشکیل پرونده حجر از سال 91/1/29 می باشد و علت آن را قبلاً ذکر کردم اما جالب اینکه یکی از پرونده های استنادی کلاسه 880299 شعبه سوم بازپرسی کاشان که در آن پرونده خانم ا.آ. و آقای ن. س.ر. (شخص معترض به حجر) به عنوان اصحاب پرونده مداخله داشته اند شخص بازپرس محترم متوجه وضع حاضر خانم ف. از حیث درک و فهم و قدرت ادراک می شوند و حتی در آن پرونده آقای ن. س. به بیماری و وضع خاص مادرش ناشی از کهولت سن صراحتاً اشاره می نماید که در 4 صفحه به پیوست های شماره 11 جلب می نماید ضمناً جهت ملاحظه نامه شماره 2/3/2/179 مورخه 90/1/14 پزشکی قانونی در پاسخ به درخواست بازپرس شعبه سوم کاشان (پیوست شماره 12) در پیوست های شماره 14 چهار صفحه از صورتجلسه مورخه 93/4/31 پرونده کلاسه 900548 شعبه سوم بازپرسی کاشان جهت ملاحظه تقدیم می شود که گوشه ای در نحوه مداخله وکالت وکلای محترم مورد اشاره در دادنامه معترض ٌعنه به عنوان گواه توصیف می شود که خلاصه ای از آن بدین شرح است در سطر پایانی صفحه دوم از وکیل شکات آقای ز. در این خصوص هیچ اشاره ای به قرار صادره از این شعبه نداشته و فقط به قسمتی از اظهار نظر کارشناسی که می توانسته در جهت اثبات ادعای موکلینش بهره برداری قضایی نماید اشاره نموده است و آن هم بند چهارم اظهار نظر کارشناس منتخب و الحاق در محدوده عدد 3 و جای بسی تعجب است که موارد اشاره شده در دیگر بندها که حکایت از عدم قطعیت اظهار نظر در برخی از موارد مطرح شده در قرار صادره این شعبه است از چشم وکیل پوشیده مانده است لازم به ذکر است که در حالی در دادنامه معترض ٌعنه به اظهارات آقای ز. و همسر ایشان خانم ق. استناد شده و نهایتاً به همین استناد رأی به سود آقای ن. س. صادر شده که آقای ز. علاوه بر وکیل دادگستری و انتخاب آقای ن. س. وکیل مدنی اصطلاحاً وکالت کاری فرجام خوانده را نیز دارد (پیوست شماره یک) مطلب بسیار مهم دیگر اینکه پس از تشخیص بازپرس شعبه سوم بازپرسی کاشان و معرفی خانم ف. به پزشکی قانونی و اعلام تشخیص حجر وی طی نامه ...مورخ 94/1/1 پزشکی قانونی کاشان بدیهی است که پروند ه ای در اداره پزشکی قانونی به نام مشارٌالیها تشکیل شده است متعاقباً پرونده ای در دایره سرپرستی کاشان به جریان می افتد که به علت مداخله قضایی آقای ن. س. در پرونده های کیفری مطروحه در شعبه سوم بازپرسی و حتی اعلام وضع خاص روحی و روانی مادرش ناشی از کهولت سن وی آقای ن. س. از تشکیل پرونده در دایره سرپرستی برای وضعیت حجر مادر مطلع بوده است زمانی که اینجانب م.ا. به وکالت از خانم س. س. اقدام به تقدیم درخواست حجر نمودم متوجه جریانی بودن این موضوع و در واقع مسبوق به سابقه بودن آن شدم و خلاصه آن به شرح گزارش دادیار محترم دایره سرپرستی کاشان به تاریخ 92/4/4 مضبوط در پرونده حاضر می باشد (پیوست شماره 14) که در گزارش دادیار سرپرستی در پرونده کلاسه 910286 س اعلام می گردد (پرونده با تقاضای فرزندان نامبرده تشکیل شده است و در جریان پرونده م.ا. به وکالت از س. س. موضوع حجر را مطرح نموده و سپس آقای ن. س. حاضر و اعلام می کند که تقاضای صدور حکم خانم ا.آ. را دارم به دلیل اینکه ممکن است وضعیت وی موجب تضییع حق وی شود و سپس اعلام می نماید که تصمیمات متخذه به وی ابلاغ شود) حتی پس از حصول نظر به کمیسیون پزشکی قانونی (کمیسیون اول) شخص آقای ن. س. تقاضای تعیین وی به عنوان قیم قانونی مادرش را می نماید که حتی در ذیل نظریه مذکور، دادیار محترم به کلانتری مربوطه دستور می دهد (درخصوص محجور ضمن تحقیقات کلانتری راجع به محجوران به کلانتری محل اقامت وی ارسال در ضمن درخصوص قیمومت و رضایت با عدم رضایت سایر افراد خانواده نسبت به فرد متقاضی نیز مورد بررسی قرار گیرد (پیوست شماره 15) که کلانتری مربوطه مراتب را صورتجلسه نموده (پیوست شماره 16) اقدامات سوء آقای ن. س. در تضییع حقوق خواهرانش فرجام خواهان ها به نحوی است که با سوءاستفاده از وکالتنامه هایی که از خانم ا.آ. گرفته است تمام اموال این بانوی محترم را به نام خودش منتقل می نماید هیچ حقی برای فرجام خواهان