(1)-اثبات فساد اقرار توسط شخصی غیر از مقر- (2)-مرور زمان دعوی نفی نسب - (3)- طرح توأمان دعاوی ابطال سند سجلی و نفی نسب
خلاصهٔ رأی
(1)-اثبات فساد اقرار توسط شخصی غیر از مقر- (2)-مرور زمان دعوی نفی نسب - (3)- طرح توأمان دعاوی ابطال سند سجلی و نفی نسب Toggle navigation
متن کامل
(1)-اثبات فساد اقرار توسط شخصی غیر از مقر- (2)-مرور زمان دعوی نفی نسب - (3)- طرح توأمان دعاوی ابطال سند سجلی و نفی نسب Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: (1)-اثبات فساد اقرار توسط شخصی غیر از مقر- (2)-مرور زمان دعوی نفی نسب - (3)- طرح توأمان دعاوی ابطال سند سجلی و نفی نسب پیام: 1-اقرار نسبت به مقر جنبه شخصی داشته و اشخاص ثالث می توانند فساد آن را اثبات کنند. بنابراین، در صورت اقرار مردی به وجود رابطه پدر و فرزندی، این اقرار تنها مانع از انکار بعدی خود وی بوده و وراث مدعی نفی نسب می توانند خلاف این اقرار را ثابت کنند. 2-محدودیت زمانی طرح دعوی نفی ولد (دو ماه از تاریخ اطلاع یافتن از تولد طفل) مختص شوهر بوده و در مورد اشخاص ثالثی که مدعی نفی نسب هستند، موثر در مقام نیست. 3-طرح دعوی ابطال سند سجلی، پیش از دعوی نفی نسب مسموع نیست، اما در فرض طرح توأمان آنها (نفی نسب و ابطال سند سجلی) دعوی قابلیت رسیدگی دارد. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9409970907000521 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/11/28 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده شماره پرونده : 9209980215100545 شماره دادنامه : 9409970907000521 تاریخ : 1394/11/28 خلاصه جریان پرونده در پرونده کلاسه 92100545 شعبه 241 دادگاه خانواده تهران آقای م. ق.م. دادخواستی به طرفیت آقای الف. د. به خواسته نفی نسب تقدیم دادگاه نموده با استناد به اقرار خوانده و اظهارات شهود و کپی سند و شناسنامه و کارت ملی توضیح داده مرحوم الف. د. در سال 1369 در سن 70 سالگی بنا به درخواست همسرش مرحوم کبری حمزه در سن 59-60 سالگی اقدام به آوردن فرزند خوانده نموده که در همان سال حسب درخواست مرحوم داییام باید از اداره ثبت احوال قم بعد از مراجعه به چندین ثبت احوال شهرهای مختلف موفق به صدور و اخذ شناسنامه گردیده پس از فوت دایی به تحریک یکی از اقوام زن دایی ام اقدام به گرفتن وکالت محضری نموده درخواست حصر وراثت کرده است لذا تقاضای رسیدگی دارد در جلسه 92/6/2 اولین جلسه دادگاه توضیح داده دائی اینجانب به نام الف. د. و همسرش که صاحب اولاد نمی شدند خوانده این پرونده که شش روز به دنیا آمده بود از جایی آوردند نگهداری و بزرگ کردند درحال حاضر دایی و زن دایی فوت کرده اند ورثه دایی من مادرم بوده که پس از فوت مادرم جانشین آن مرحومه هستم جز اینجانب شش نفر دیگر از برادران و خواهرانم و یک دایی دیگر در قید حیات هستند که وراث واقعی مرحوم الف. د. می باشند به همین دلیل خواهان دعوی نفی نسب از خوانده دعوی می باشد آقای م. عبدالهینیا وکیل دادگستری به وکالت از خوانده اظهار داشت موکل اینجانب ادعای خواهان را قبول ندارد حسب گواهی حصر وراثت به شماره 1456 شورای حل اختلاف مجتمع شماره 11 تهران موکل به همراه خانم کبری حمزئی تنها وارث مرحوم الف. د. هستند تقاضای رد ادعا را دارم (تصویر گواهی حصر وراثت پیوست برگ 16 پرونده) دادگاه با این تصمیم که اتخاذ تصمیم در ماهیت موکل به اتخاذ تصمیم نهایی نسبت به گواهی حصر وراثت 1456-91/11/23 شورای حل اختلاف می باشد به استناد ماده 19 قانون آیین دادرسی مدنی قرار توقیف دادرسی را صادر می نماید (برگ 20 پرونده) شورای حل اختلاف مذکور طی گواهی شماره 1074/508/92 مورخ 92/11/6 اعلام داشته درخصوص دادخواست آقای م. ق.م. و ی. د. به خواسته ابطال و اصلاح گواهی حصر وراثت به کلاسه فوق مفتوحه در این شعبه می باشد پرونده دارای وقت رسیدگی در آتی می باشد تصویر دادخواست و نامبردگان تحت عنوان اعتراض ثالث پیوست گردیده (برگ 54 پرونده) در تاریخ 92/11/13 آقای ی. د. دادخواستی به طرفیت آقای الف. د. و آقای م. ق.م. تحت عنوان ورود ثالث در پرونده کلاسه 920563 مطروحه در شعبه 241 دادگاه خانواده تقدیم دادگاه نموده به شرح آن اشعار داشته مرحوم برادرم الف. د. در سن 70 سالگی اقدام به قبول سرپرستی طفل که ماحصل یک ازدواج موقت در دهات اطراف ساوه می نماید که متأسفانه در همان سال 70/12/30 به رحمت ایزدی پیوسته درحالیکه همسر دائمیاش در همان سال 1370 دارای 59 سال سن داشته که فاقد بارآوری می باشد حال فرزند خوانده با تبانی زهرا دلالیزاده وکیلاش این تقلب را نمودهاند تقاضای نفی نسب با آزمایش خون دارم در جلسه 93/1/11 خواهان وارد ثالث اظهار داشت الف. د. فرزند واقعی آقای مرحوم الف. دمیرچیلی نیست من برادر الف. د. هستم برادرم و همسرش بچهدار نمی شدند رفتند به یک نفری در آن زمان بیست هزار تومان پول دادند الف. د. را خریداری کردند و آوردند بزرگ کردند اگر آزمایش خون DNA گرفته شود و اگر امکان نداشته باشد شهود هستند گواهی می دهند که این پسر را به فرزندی قبول کردند اکنون هم مرحوم برادرم هر چه مال داشته این پسر تصاحب کرده و به وراث واقعی چیزی نمی دهد خواهان اصلی اظهار داشت دفاعیات به شرح قبلی است مضافاً اینکه مادر واقعی الف. د. در قید حیات است و اطراف شهرستان ساوه زندگی می کند ولی اطلاعی از محل اقامت وی ندارم در لایحه تقدیمی به شماره وارده 1490-92/11/12 پیوست پرونده ضمن درخواست آزمایش DNA به مدارکی از جمله اسناد هویتی مرحوم الف. د. متولد 1301 و تاریخ فوت 1370 (2) اسناد هویتی مرحومه کبری حمزه که متولد 1311 و تاریخ فوت 1391 (3) اسناد سجلی الف. د. متولد 1370 است و اسناد هویتی دیگر وراث و گواهی حصر وراثت ... می باشد که پیوست پرونده شده است در وقت رسیدگی 93/4/25 خواهان گواهان خود را در دادگاه حاضر نموده دادگاه به شرح صورتمجالس تحقیق از ده نفر گواه به اسامی 1- خانم صغری محاصری متولد 1330 اهل تهران 2- آقای چراغعلی صیدی متولد 1317 اهل همدان مقیم واوان 3- م. قربانی پور متولد 1323 اهل کاشان ساکن کرج 4- خانم معصومه جریانی مطلق متولد 1320 اهل و ساکن تهران 5- خانم کبری عزیزیان متولد 1341 اهل و ساکن تهران 6- آقای محمدعلی اسکوئی متولد 1315 اهل و ساکن قزوین 7- آقای محمدرضا نادری اهل و ساکن تهران متولد 1339 8- خانم اکرم محاصری متولد 1332 اهل و ساکن تهران- اسلامشهر 9- آقای غلامرضا پوررضا کردمحله اهل و ساکن رشت 10- خانم عفت محاصری متولد 1328 اهل تهران ساکن کرج همگی در جهت صحت ادعای خواهان بیان گواهی نمودند پس از استماع اظهارات شهود وکیل خوانده اظهار داشت اولاً شهود باید در دعوی نقصی نداشته باشند در حالیکه اکثر شهود دعوی به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در نتیجه دعوی نفع دارند ثانیاً در مقابل اسناد رسمی که همان شناسنامه موکل بنده میباشد و توسط مأمور رسمی دولت صادر شده شهادت شهود نمیتواند ناقص آن باشد ثالثاً شهود در اظهارات خود در تاریخ تحویل بچه اختلاف نظر دارند و نیز زمانی که میشود از طریق انجام آزمایش DNA بین موکل و برادر مرحوم الف. د. (وارد ثالث) خواهان در پاسخ اظهارات در سال 1370 دائی من میخواست برای این بچه شناسنامه بگیرد چون گواهی ولادت نداشت من به همراه دائی خود و زن دائیام کبری محاصری رفتیم شهر قم برای اخذ شناسنامه وقتی مأمور ثبت نام مادر طفل را پرسید مرحوم دائی من نام مادر را زری گفت در آنجا بود که زن دائی من کبری محاصری قهر کرد و گفت چرا نام مادر بچه را به نام آن زن دیگرت گذاشتی و این اتفاق بود که افتاده بود و بعداً متوجه شدم رفته شناسنامهاش را مخدوش کرده و نام کبری را به جای زری به عنوان مادر در شناسنامه درج کرده است (ص 90 پرونده) پس از استماع اظهارات وکیل خوانده و اظهارات خواهان و انعکاس آن در صورتجلسه در ادامه خواهان و وکیل خوانده توافق کردند که جهت مصالحه و سازش با یکدیگر مذاکره و گفتگو نمایند متعاقب صورتجلسه فوق آقای م. ق.م. به وکالت از وارد ثالث لایحهای به دادگاه تقدیم به شماره 7267 ثبت شده (برگ 94 پرونده) ضمن آن اعلام داشتند در مورخه 93/4/24 که حسب پیشنهاد آن دادگاه محترم مقرر گردیده سازش شود و نتایج آن را تقدیم مینمایم قابل ذکر است که متأسفانه وکیل فرزند خوانده اکتفاء به دو تماس نموده که در بار اول پیشنهاد مطروحه را بنا به 5٪ به فرزند خوانده و 85 درصد به وراث اصلی را قبول ولی پس از گذشت یک ماه و نیم در بار دوم مقدار مورد گذشته را پنجاه به پنجاه افزایش داده و در تماس آخری اینجانب باز هم اضافه نموده درصد فرزند خوانده را به 6٪ اضافه نموده که قابل قبول خواهانها نمیباشد ولی تلاش وکیل خوانده برای اطاله دادرسی است نه چیز دیگر لایحه دیگری نیز وکیل وارد ثالث و اصلی لایحه با اظهار اینکه اینجانب از طرف موکل فقط 5 درصد مخیر هستم و بابت سهم فرزند خوانده توافق دارم از طرفی در مورد جعل شناسنامه و تحصیل حصر وراثت خلاف واقع در شعبه دوم دادیاری مجتمع ولیعصر منتهی به صدور قرار تودیع وثیقه شده تقاضای رسیدگی به شرح خواسته دارم دادگاه با کیفیت فوق در وقت فوقالعاده 94/7/14 ختم رسیدگی را اعلام به شرح دادنامه شماره 100825-94/5/18 ضمن انعکاس خلاصه جریان پرونده با این استدلال با عنایت به محتویات پرونده و دلایل ابرازی و دفاعیات طرفین پرونده و نظر به اینکه اولاً به موجب گواهی حصر وراثت به شماره 1456 صادره از شورای حل اختلاف تهران، خوانده و مادر وی تنها وارثین مرحوم الف. د. شناخته شده و گواهی مذکور تاکنون بدون کوچکترین خدشهای اعتبار خود را حفظ کرده است ثانیاً خواهانها تاکنون نتوانستهاند دلیلی بر اینکه ابوین خوانده در مقام اقرار به ابوت و بنوت و اخذ شناسنامه برای وی اظهار کذب کرده باشند ارائه دهند و اصل نیز بر صحت فعل مسلمان است ثالثاً اخذ شناسنامه به عنوان سند رسمی برای بچه و سپس ادامه زندگی خوانده با هویت و مشخص و معلوم در اجتماع و اخذ مدرک تحصیلی و سایر مدارک مربوطه شخصی با همان هویت و سپس مراجعه وی و مادرش خانم کبری حمزئی (درحال حاضر در قید حیات نمیباشد) به مراجع ذیصلاح و درخواست گواهی حصر وراثت و اظهار و اقرار به اینکه خوانده فرزند وی و مرحوم شوهرش میباشد تماماً حکایت از این امر دارد که خوانده نسب به ابوین خود بوده است و خواهانها تاکنون دلیل بر ابطال شناسنامه یا ابطال گواهی حصر وراثت تقدیم دادگاه نکرده و اعتبار اسناد مذکور همچنان ادامه دارد رابعاً ابوین ضمن اقرار به نسبت خوانده کردهاند و در ایام حیات خود از اقرار خود عدول نکرده و منازعی هم در بین نبوده و ابوت و نبوت خود را تا لحظه مرگ با قول و فعل خود نشان دادهاند لذا صحت چنین اقراری کماکان استصحاب میشود و برابر قانون مدنی ضمن اقراری مؤثر در مقام است خامساً اخلاق حسنه و نظم عمومی اقتضاء دارد تا جائی که ممکن باشد هویت اشخاص که جزئی از آبرو و حیثیت و شخصیت آنها است مصون از خدشه باقی بماند خصوصاً زمانی که ذینفع و طرف دیگر ادعا در قید حیات میباشد و ورود در ایراد و ادعای مطروحه از ناحیه خواهانها باعث لطمه حیثیتی به آنها خواهد شد و همانگونه که جسم میّت محترم است آبرو و حیثیت او هم به همان اندازه بلکه بیشتر قابل احترام خواهد بود و نتیجه پذیرش ادعای خواهانها نفی نسب خوانده از پدر بوده و نسب مادری وی همچنان پابرجا خواهد ماند و این شعبه به وجود میآید که طفل از مادر معلوم و پدر نامعلوم متولد شده است و نحوه تولد و مشروع بودن یا نبودن آن هم محل اختلاف و تردید قرار خواهد گرفت و این درحالی است که خواهانها بدون توجه به حیثیت اجتماعی و عواقب طرح چنین دعوایی برای خوانده صرفاً با انگیزه تصاحب اموال به جا مانده از مرحوم پدر خوانده مبادرت به اقامه دعوی نمودهاند درحالیکه آبرو و هویت و حیثیت اجتماعی افراد قابل قیاس با مال و دارائی نمیباشد سادساً خواهانها و شهود ایشان در جهت پیشرو خواسته مطروحه صرفاً مطالبی را در جهت القای نفی نسب ایراد کردهاند و علیرغم آنکه مدعی شدهاند خوانده دارای پدر و مادری غیر از پدر و مادر شناسنامهای میباشند هیچگونه اطلاعاتی از هویت و یا اقامتگاه آنها نتوانستهاند ارائه دهند تا در جهت اثبات نسب واقعی خوانده کمک کرده باشند دلایل فوق صرفنظر از آنست که اصولاً دعوی نفی ولد پس از سپری شدن مدت و فرجه قانونی دو ماهه مشمول مرور زمان است و هر چند که قانون مدنی در آن خصوص حکم صریح وارد و راجع به نفی نسب ساکت است ولی سکوت قانونگذار در مقام پرهیز از تکرار حکم قانونی است وگرنه دعوی نفی ولد خصلت و ویژگی خاص ندارد که طرح آن مستلزم رعایت مرور زمان باشد ولی دعوی نفی نسب فاقد آن خصوصیت بوده و نیاز به رعایت چنین نکته مهمی که قطعاً برای رعایت نظام خانواده و حفظ حرمت اشخاص وضع شده را نداشته باشد علیهذا دادگاه با عنایت به جمیع جهات یاد شده دعوی خواهانها را وارد ندانسته مستنداً به مواد 198 آئین دادرسی مدنی و اصل 22 قانون اساسی و مواد 1257 و 1162 و 1273 و 1275 و 1277 از قانون مدنی و ماده 73 از قانون ثبت اسناد و املاک کشور حکم به بطلان دعوی صادر و اعلام مینماید این رأی از سوی آقای ی. د. وارد ثالث و آقای م. ق.م. خواهان اصلی مورد تجدیدنظرخواهی قرار گرفته پرونده به شعبه 60 دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع به کلاسه 92100545 ثبت شده این شعبه طی دادنامه شماره 501245-90/8/13 ضمن استدلال منعکس در رأی به این نحو درخصوص تجدیدنظرخواهی آقای م. ق.م. و آقای ی. د. وارد ثالث از دادنامه شماره 825-94/5/18 شعبه 241 دادگاه خانواده تهران بدین توضیح که تجدیدنظرخواه و وارد ثالث که خواهرزاده و برادر مرحوم الف. د. هستند که مرحوم الف. در سال 1370 از دنیا رفته مدعی شدند که تجدیدنظرخوانده فرزند واقعی مرحوم الف. نیست دادگاه محترم پس از بررسی حکم به بطلان صادر کرده است درحالیکه به استناد ماده 1161 قانون مدنی اگر خود مرحو