چون رابطة سببیت بین (( مرگ بر اثر بیماری قلبی )) با (( نزاع )) ثابت نیست، اتهام قتل احرازنمی‌شود

خلاصهٔ رأی

رئیس: دادنامة شماره 89 - 18/2/1374 شعبة بیست‌وهشتم دیوان عالی‌کشور بتصدی جناب آقای سید اصغر حسینی رئیس و جناب آقای سادات حسینی مستشارمطرح است.

متن کامل

چون رابطة سببیت بین (( مرگ بر اثر بیماری قلبی )) با (( نزاع )) ثابت نیست، اتهام قتل احرازنمی‌شود Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: چون رابطة سببیت بین (( مرگ بر اثر بیماری قلبی )) با (( نزاع )) ثابت نیست، اتهام قتل احرازنمی‌شود پیام: مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9-1374 تاریخ دادنامه قطعی : 1374/08/02 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: هیأت عمومی شعب کیفری(اصراری) دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر مقدمه علت طرح: اخت لاف‌نظر بین شعب در ساعت 9 صبح روز سه‌شنبه مورخ 2/8/1374 جلسه هیأت‌عمومی شعب‌کیفری دیوان‌عالی‌کشور بریاست حضرت آیت‌الله محمدی گیلانی رئیس دیوان‌عالی‌کشور و با حضور جنابان آقایان قضات دیوان‌عالی‌کشور و نمایندة جناب‌آقای دادستان محترم کل کشور تشکیل‌شد با تلاوت آیاتی از کلام‌الله مجید رسمیت جلسه اعلام گردید. رئیس: دادنامة شماره 89 - 18/2/1374 شعبة بیست‌وهشتم دیوان عالی‌کشور بتصدی جناب آقای سید اصغر حسینی رئیس و جناب آقای سادات حسینی مستشارمطرح است. جناب آقای سادات حسینی دادنامه را قرائت فرمایند.  - خلاصه جریان پرونده خلاصه جریان پرونده: درتاریخ 12/12/69 در روستای ک. [سبزوار] نزاعی فیمابین آقایان م.ع. با م.ح. و م.ا. رخ داده‌است لیکن پس از مشاجره لفظی و احتمالاً یک کشیده که فیمابین رد و بدل شده‌است آنان را از هم سوا کرده‌اند و م.ع. را مردم به طرف خانه اش می برده اند که نقش زمین شده است. آقای م.ح. عضو شورای اسلامی محل ک. که در صحنه حضور داشته است اینطور گفته است:... در این بین یک حرف م.ع. و یک حرف م.ح. گفتند خواستند به یکدیگر بپرند بنده م.ع. را گرفتم رو به خانه اش ببرم که یک مرتبه م.ح. چه حرفی گفت؟ که م.ع. از دست بنده فرارو روبه م.ح. کرد او هم به طرف م.ع. به یکدیگر رسیدند و م.ا. از طرف‌دیگر آمد و دیگر بنده نفهمیدم که چه شد م.ع. را دیدم در بغل مردم رو به خانه می‌برند یکمرتبه در همانجا به زمین افتاد و از زمین حرکت نکرد. آقای م. فرزند ح. بعنوان مطلع اظهارکرده‌است:... بعد م.ع. با آقا م.ح. به یک‌و دو پرداختند و م.ح. گفت شما که جوها را آورده اید و پول‌حمالی گرفته اید وظیفه شما می‌باشد. که م.ع. به م.ح. گفت می‌خواست برنداری من خودم برمی‌داشتم که یک و دو می کردند و از یکدیگر هم فاصله داشتند که قصد زد و خورد را داشتند که در این هنگام برادر م.ح. بنام م.ا. هم از پائین داشت می‌آمد که من حاج م.ا. را گرفتم که نزاع رخ ندهد و چند نفردیگر هم م.ع. و م.ح. را جدا کردند و بعد هم به منزل خودم رفتم و بعد از خانه بیرون رفتم گفتند م.ع. در داخل کوچه افتاده که دیگر اطلاعی ندارم اضافه کرده بغیر از من ا.ل.، م.ا.م و م.ح. و افراد دیگر بودند که به خاطر ندارم. از آقایان ا.ل. و م.ا.م. و م.ح. و م.م. تحقیق‌شده‌ضمن اینکه اظهارات م. را تأیید کرده اند اضافه نموده اند با یکدیگر فقط جر و بحث کردند و دعوائی که زد و خورد باشد نکردند. از متهم م.ح. تحقیق شده اظهار کرده‌است:... م.ع. گفت بیخود کمک کردی و من گفتم بحرف تو شلغم ریز نمی‌کنم و گفته آقای ت. بوده که کمک کردم والا کمک نمی‌کردم همینطور نسبت به هم حرف می‌زدیم و مجادله می‌کردیم که او قصد زدن مرا داشت و مردم گرفته بودندش و ما را از یکدیگر سوا کردند و او را بردند خانه. ما اصلاً به هم نرسیدیم و دست هیچ یک از ما روی هم دراز نشده ولی برادرش بنام ا.ب یک سیلی به من زد و مردم او را گرفتند و بعد از حدود سی الی چهل دقیقه سر همان کوچه ایستاده بودیم که متوجه شدم ا.ب آمد دو سه تا سیلی زد و فحاشی ناموسی کرد. آقای ا.ب بـرادر متوفی ضمن شکایت از م.ح. اظهار داشته بنده فقط از شخصی بنام م.ح. فرزند غفور شاکی هستم که با برادرم سر و صدا کرده است که باعث فوت بـرادرم شده است. شبکه بهداشت و درمان سبـزوار از جسد معاینه بعمل آورده اینطور گواهی کرده‌است: از جسد در ساعت 45/11 شب 12/12/69 معاینه بعمل آمد ظاهراً [آثـار] ضرب و جـرح ندارد اینکه مرگ در اثر سکته قلبی بوجود آمده است با توجه به سن و سال ممکن می‌باشد و ارتباط آن با نزاع و اینکه شرایط مختلف زمینه ساز این سکتة قلبی باشند نیز امکان‌پذیر است در هرصورت علت قطعی مرگ را کالبد شکافی تعیین‌می‌کند و شواهد قضیه کمک‌کننده می‌باشد توضیح اینکه بسیاری از عوامل ترس‌زا می‌تـواند چنین مسأله‌ای ایجاد کند که تنها شواهد قضیه می‌تواند کمک‌کننده باشد. از س.ا. بعنوان مطلع تحقیق اظهار داشته من از خانه می‌آمدم دیدم اینها با هم جر و بحث می‌کنند و بعد به هم فحاشی می‌کردند و من ایستاده و گفتم نمی گذارم با هم دعوی کنید و بعد گفتند که م.ع. فوت نموده است اضافه کرده است در موقعی که ایشان به زمین خورد در محل نبودم آقایان ا.ل. و م.ح. و م.م. اظهاراتشان نظیر اظهارات آقای س.ا. می‌باشد. از آقای م.ح. فرزند س.غ. بعنوان متهم تحقیق اظهارات قبلی خود را تأییدکرده و اضافه کرده‌است ایراد ضرب‌عمدی و فحاشی نسبت به مرحوم م.ع. و تسبیب درفوت او را قبول ندارم من اصلاً نزدم و وقتی بردند به خانه فوت‌کـرده‌است و اینها سابقه‌سکته دارند پدر بزرگش و پدر خودش براثر سکته‌ مرده‌اند. از آقای ح. مجدداً تحقیق اظهارکرده‌است:... یک حرف او، یک حرف نامبرده به یکدیگر حمله‌ورشدند ولی به یکدیگر نرسیدند بنده خودم م.ع. را بغل کردم و رو به طرف خانه‌اش بردم چند قدم که فاصله شد نشنیدم که ح. چه گفت که م.ع. خودش را از بغل بنده پرتاب به طرف م.ح. و م.ح. هم به طرف م.ع. حمله‌ور شدند یک چک مابین شان رد و بدل شد که برادر م.ح. اسماعیل از طرف دیگر به طرف م.ع. حمله‌ور شد ولی به م.ع. نرسید که مردم گرفتند و م.ع. را مردم گرفتند به طرف خانه‌اش چند قدم روی دست مردم بود که یک مرتبه روی زمین افتاد دیگر بلند نشد. پس از کالبد شکافی و برداشتن قلب و ریه جهت امتحان آسیب شناسی پزشکی قانونی اینطور پاسخ داده است: در مورد علت فوت م.ع. فرزند م.م. با توجه به معاینه و کـالبد‌شکـافی از جسـد و امتحـان آسیب‌شناسی علت فـوت بیماری قلبـی (انفارکتوس قلبی) تعیین‌گردید. سرانجام آقای بازپرس با توجه به محتویات پرونده به مجرمیت اظهارنظر کرده است آقای دادیار مخالفت کرده و عقیده به منع تعقیب داشته است. با حدوث اختلاف پرونده به دادگاه کیفری 2 سبزوار ارجاع گردیده و پس از رسیدگی بشرح رأی شماره 1016/19 - 7/12/70 با نقض آن در اثر نقض رأی دادگاه کیفری دو، پرونده به دادسرای عمومی سبزوار اعاده گردیده که با صدور کیفرخواست شماره 282 - 17/3/71 پرونده به دادگاه کیفری یک نیشابور ارجاع گردیده است. دادگاه پس از رسیدگی بشرح رأی شماره 25/610 - 7/7/71 موضوع را از باب لوث تشخیص داده وبا اقامه قسامه از ناحیه اولیاء دم همسر متوفی دوبار مادر او پنج بار و دخترش شش بار قسم یاد کرده‌اند با قسامه دو تن دیگر از اقارب مرد که هر کدام شش بار قسم یاد کرده‌اند جمعاً 25 قسم یاد کرده‌اند و دادگاه متهم م.ح. را به پرداخت یک فقره دیه کامله از نوع درهم ظرف دو سال از تاریخ وقوع حادثه در حق اولیاء‌دم محکوم و م.ا. برائت حاصل کرده است. ( توضیح اینکه وی هم در کیفرخواست باتهام تسبیب در قتل غیرعمدی تحت تعقیب قرار داشته است). پس از ابلاغ حکم، محکوم علیه م.ح. به حکم صادره اعتراض‌کرده و درخواست تجدیدنظر نموده است و پرونده به دیوان‌عالی‌کشور و به این شعبه ارسال گردیده است که بموجب [دادنامة] شماره 669/28 - 29/8/72 چنین رأی داده است: چون برابر ماده 251 قانون مجازات اسلامی قسم خورندگان باید علم بر ارتکاب قتل داشته باشند و از روی جزم قسم بخورند و قسم از روی ظن کفایت نمی‌کند و باتوجه به نحوة ادای سوگند از طرف قسامه بنظر نمی رسد که علم و جزم به ارتکاب قتل توسط متهم داشته باشند و باتوجه به تبصره ذیل ماده 251 مزبور قسم ظنی اعتبار ندارد و با عنایت به گواهی پزشکی قانونی درخصوص علت فوت که بیماری قلبی تعیین گردیده استناد قتل به متهم نمی‌تواند موجه باشد بنابراین اعتراض تجدیدنظرخواه وارد بنظر می‌رسد و باستناد بند ب ماده 6 قانون تعیین موارد تجدیدنظر احکام دادگاهها و نحوه رسیدگی آنها نقض گردیده و رسیدگی مجدد به دادگاه همعرض محول گردیده است. پرونده اعاده شده و به شعبه هیجدهم دادگاه کیفری یک مشهد ارجاع شده است که پس از رسیدگی بشرح رأی شماره 192/74 - 15/2/1373: موضوع را از باب لوث تشخیص داده و با اقامه قسامه اقارب مقتول متهم آقای م.ح. فرزند س.غ. را به پرداخت یک فقره دیه کامله از نوع درهم ظرف دو سال از تاریخ وقوع جرم محکوم کرده است. رأی صادره درتاریخ 25/4/73 به محکوم علیه ابلاغ گردیده است و نامبرده در تاریخ 6/5/73 به حکم صادره اعتراض کرده است و تقاضای تجدیدنظر نموده است و مبلغ ده هزار ریال هزینه دادرسی را پرداخت کرده است و پرونده جهت تجدیدنظر به دیوان عالی کشور و به این شعبه ارسال گردیده است. هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای سادات حسینی عضو ممیز و اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای دادیار دیوان عالی کشور مشاوره نموده چنین رأی می دهند: نظر به اینکه رأی دادگاه‌کیفری یک نیشابور مبنی بر لوث‌بودن قضیه و اثبات اتهام از طریق اقامه قسامه توسط اقرباء متوفی، نقض گردیده‌وحکم‌شماره 192/74- 15/2/1373 شعبه ‌هیجدهم دادگاه کیفری‌یک مشهد نیز مستند به همان عمل‌و اسبابی است‌ که حکم ‌منقوض مبتنی‌برآن بوده است لذاموضوع اصراری به‌نظر می‌رسد و پرونده باستناد رأی‌شماره 463/71- 17/4/1371 وحدت‌رویه هیأت‌عمومی دیوان‌عالی‌کشور قابل طرح در هیأت عمومی دیوان‌عالی‌کشور می باشد. مقرر است دفتر پرونده به هیأت عمومی دیوان عالی‌کشور ارسال گردد. شعبه بیست و هشتم دیوان عالی کشور مذاکرات رئیس: جناب آقای محمد سلیمی - ظاهراً رأی شعبه بیست‌و‌هشتم دیوان‌عالی‌کشور که درمرحله اول رأی را نقض کرده ایرادگرفته قسامه صحیحاً انجام نشده است و لذا می‌گوید قسم خورندگان باید از روی قطع و جزم قسم بخورند نه از روی حدس و گمان، در رأی دوم تکیه شان بر این است که مورد از موارد لوث نیست اگر این مسأله روشن نشود بنظرم قضیه مبهم خواهد بود و اگر مقداری روشن بشود و آقایان مورد را از موارد لوث ندانند تکلیفی داریم که شاید بطریق دیگر روی پرونده بتوان بحث کرد یک وقت نه، اگر مورد را از موارد لوث بدانیم ایرادهای دیگری دارد استدعایم این است که نظرات آقایان را برایمان بخوانند تا کمی مسأله روشن شود، متن رأی و رأی اولی دیوان که نقض کرده خوانده شود البته رأی اولی به هیچ وجه قابل ابرام نبود قسامه اول که قطعاً با اشکال روبـرو است. چرا که مورد از موارد لـوث بوده و زنها آمده قسم خـورده بودند. با وجود مردان نوبت به زنان در قسم آنهم تکرارقسم هرگزنمی‌رسد. فقط مدعیان می‌توانند یک قسم بخورند و لذا استدعا می‌شود توضیح بیشتری دراین مورد داده شود. رئیس: جناب آقای سادات‌حسینی آقایان می‌خواهند شما رأی را بخوانید. - اولاً این جمله را خدمتتان عرض بکنم که ما معمولاً وقتی رأی را بررسی می‌کنیم بعضاً نقائصی دارد که خیلی ربط پیدا نمی‌کند ولـی به آنها اشاره می شود در اینجا اصل اساسی این است به دلیل اینکه قتل اتفاق نیفتاده مرگ طبیعی بوده وقتی مرگ طبیعی باشد اصلاً نمی‌تواند دلائل ظنی باشد قسامه در مواردی است که قتلی اتفاق افتاده معلوم نیست قاتلش کیست، حالا ممکن است قرائن ظنی متوجه یک نفر باشد این جا می گوئیم با اقامه قسامه این مسأله اثبات بشود ولی مادامی که قتل محقق نیست و مرگ طبیعی است این جا دیگر اصلاً نمی‌تواند از موارد لوث باشد. رئیس: حالا اصل حکم دادگاه را بخوانید: - ایـن رأی دادگـاه اول اسـت: (( طبـق گـزارش اولیـه پـاسگـاه ششتـمه کـه به دادسرا اعلام شده در مورخ 12/12/69 در روستای... نزاعی بین م.ع. و م.ح. و م.ا. رخ داده که م.ع. به لحاظ وخامت حال به بیمارستان محل منتقل در نهایت فوت می نماید. مأمور به محل اعزام و از طرفین دعوی و نیز شهود قضیه تحقیق و بشرح گزارش 13/12/69 پس از تنظیم کیفرخواست جهت رسیدگی به این دادگاه ارسال شده. در جلسات دادگاه اولیاء دم از ح. شکایت کردند و گفتند وی م.ع. را بقتل رسانده و سیلی به صورتش زده که باعث فوتش شده و شهود نیز بر این امر شهادت داده اند گفته اند م.ع. قبلاً سالم بوده تاکنون سکته نکرده قیم صغار نیز از ح. شکایت کرده متهم م.ح. در دفاعیات خود گفته اتهام را قبول ندارم کتکی نزدم مردم نگذاشتند به یکدیگر برسیم و وی را مضطرب نکرده البته جر و بحث داشته ایم، شهادت شهود و گواهی پزشکی را قبول دارم ورثه مقتول گفته اند حاضریم قسم بخوریم م.ح. باعث فوت م.ع. شده و مجموعاً 25 مرتبه قسم اداء کرده اند باعث فوت م.ع.، م.ح بوده است علیهذا با توجه به مراتب فوق و منجمله اظهارات متهم ردیف یک در پرونده و نیز شهود قضیه چنین استنباط می شود اگر چه ضربه سیلی باعث فوت معمولاً نمی شود النهایه اقرار متهم م.ح. به اینکه مرحوم سابقه سکته داشته و پدر و جد پدری وی بر اثر سکته فوت نموده اگر چه در حین ارتکاب عمل متوجه این مطلب نبوده النهایه عملاً حرکت وی باعث شده که مقتول م.ع. یا به قتل برسد یا سرعت در زمان رسیدن فوت وی شده باشد. علیهذا ضامن بودن وی دیه مرحوم را بنظر دادگاه محرز بوده لذا با توجه به ماده 316 و رعایت مواد 295 بند ب و 297 بند 6 و 302 بند ب حکم به محکومیت متهم میرزا حسن به پرداخت یک دیه کامله از نوع نقره در عرض 2 سال بنفع وراث حین الفوت صادر و نسبت به متهم ردیف دوم با توجه به عدم احراز بزه حکم به برائت وی صادر می شود. حکم صادره حضوری است.)) - این رأی ‌دیوان است: (( صرفنظر از عطف ‌توجه به ماده 248 ق