مفهوم و ماهیت عسر و حرج در دعوی طلاق
خلاصهٔ رأی
بین زوجین حکومت دارد و زوج نه تنها معاضدتی در تشیید مبانی خانواده ابراز نداشته است بلکه بارها ایشان را مورد ضرب و جرح قرار داده و فرزندان مشترک خود را تهدید به قتل نموده است و حتی یکبار بر روی سینه زوجه قرار گرفته و به هنگام فشردن گلوی همسرش ناچار به استفاده از دندانهای خود گردیده و با گاز گرفتن دست زوج و استمداد از فرزندان، خود را نجات داده است که در این رابطه حتی محکوم به پرداخت دیه نیز گردیده است.
متن کامل
مفهوم و ماهیت عسر و حرج در دعوی طلاق Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: مفهوم و ماهیت عسر و حرج در دعوی طلاق پیام: مصادیق عسر و حرج محدود و معین نیست. جهت اصلی وضع این قاعده رفع مشقت است و هر چیزی که زندگی را عادتاً برای زوجه شاق و غیرقابل تحمل کند از مصادیق آن محسوب می شود. بنابراین دادگاهها باید آن را به مثابه یک قاعده عام و فراگیر تلقی کرده و در جهت حل مشکلات زنان و جلوگیری از ضرر بیشتر در خانواده ها از آن استفاده کنند. مستندات: ماده 1119ماده 1130 قانون مدنی - شماره دادنامه قطعی : 9209980352501676 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/09/17 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده حسب محتویات پرونده خانم ز. ب. ن. با وکالت آقای م. ک. در تاریخ 1392/11/1 دادخواستی را به خواسته صدور حکم طلاق به طرفیت آقای ب. ج. به جهت تخلف از بند دوم شرایط مندرج در نکاحنامه تقدیم دادگاههای حقوقی شهرستان اصفهان نموده است که پرونده جهت رسیدگی به شعبه بیست و پنجم دادگاه عمومی حقوقی اصفهان ارجاع گردیده است خواهان در توضیح خواسته خود اعلام نموده است که برابر فتوکپی سند نکاحیه پیوست رابطۀ زوجیت دائمی فی ما بین زوجین موجود است و علیرغم قدمت این پیمان شرعی و قانونی و علیرغم داشتن دو فرزند ذکور کبیر متأسفانه اختلافات عمیقی بین زوجین حکومت دارد و زوج نه تنها معاضدتی در تشیید مبانی خانواده ابراز نداشته است بلکه بارها ایشان را مورد ضرب و جرح قرار داده و فرزندان مشترک خود را تهدید به قتل نموده است و حتی یکبار بر روی سینه زوجه قرار گرفته و به هنگام فشردن گلوی همسرش ناچار به استفاده از دندانهای خود گردیده و با گاز گرفتن دست زوج و استمداد از فرزندان، خود را نجات داده است که در این رابطه حتی محکوم به پرداخت دیه نیز گردیده است. خواهان در ادامه اظهارات خود اعلام نموده است که همسرم سوء معاشرت را به حدی رسانده است که حتی با طرح پرونده های متعدد کیفری و حقوقی در مراجع مختلف قضائی نسبت به خلع ید از ملک مرتبط به مطب ایشان نیز اقدام نموده و درخصوص اجرت المثل آن نیز اقدام به طرح دادخواست نموده است. لذا استدعای تعیین وقت و دعوت از شهود به منظور بیان حق را از دادگاه نموده و مطالب بیشتر درخصوص عسرت و حرج حاکم بر زندگی خود را به جلسات دادرسی و لوایح تقدیمی موکول نموده است. وکیل زوج در پاسخ به اظهارات زوجه طی لایحه ای اعلام نمود که مصادیق استفاده از عسر و حرج به منظور اجرای صیغه طلاق در قانون مشخص است و در ما نحن فیه ( ادعای زوجه ) هیچیک از موارد مندرج در مواد 1129، 1029، 1119 و ماده 1130 محقق نگردیده در نتیجه خواسته دعوی محکوم به ردّ می باشد علاوه بر این زوجه در دادنامه ای دیگر محکوم به تمکین از شوهر گردیده و رأی عدم استحقاق نفقه ایشان نیز از هرگونه تجدیدنظرخواهی مصون مانده و به قطعیت رسیده است و پرونده کیفری علیه زوجه نیز به قرار مجرمیت انجامیده است و در رابطه با شهادت شهود نیز با توجه به اینکه آنچه بر آنها گذشته است صرفاً در مرعی و منظر چهار نفر بوده لذا شهادت فرزندان مشترک نیز نمی تواند در اثبات عسر و حرج زوجه مستمسک قرار گیرد، همچنین مستند به مسلمات دانش حقوقی در صورت تعارض فیما بین شهادت و اماره قضائی دومی مقدم خواهد بود زیرا شهادت موجب ظن به مشهود به است اما اماره قضائی مفید علم است و مسلم است که ظن تاب معارضه با علم را ندارد. حتی اگر شهادت نیز مفید علم تلقی شود علم حاصل از آن علم نوعی است درحالیکه علم حاصل از اماره قضائی علم شخصی است و در تعارض فیمابین علم نوعی با علم شخصی تقدم و رجحان با علم شخصی است لذا آراء قطعی بر علیه زوجه دائر بر سوء معاشرت اماره قضائی محسوب می گردد. علاوه بر این زوجه توانسته است با دستاویز قرار دادن رابطه مادر فرزندی و سایر روش ها از جمله تأمین برخی آزادیهای ناروا برای فرزندان جوان خود آنها را در مقابل پدر قرار داده و از شهادت آنها استفاده نماید که چنین شهادتی نمی تواند واجد ارزش قضائی باشد و فرجام نحن اینکه عسر و حرج ادعائی زوجه فاقد هرگونه دلیل شرعی و حقوقی است و قابل احراز نمی باشد برعکس این زوجه است که محل کار خود را به صورت تمام وقت به تهران انتقال داده و دارای سوء معاشرت می باشد لذا تقاضای ردّ دعوی خواهان را از دادگاه محترم دارم. زوج نیز طی لایحه ای که در تاریخ 93/1/21 تقدیم دادگاه نموده است اظهار داشت : زوجه اینجانب را بارها مورد ضرب و جرح قرار داده و حتی فرزندانم در اثر تحریک و تطمیع مادرشان با بستن راههای تنفسی اینجانب تا حد مرگ پیش رفته اند، همسرم بیش از 6 سال است که محل کار خود را به تهران انتقال داده و از این طریق آسیب های روحی و روانی فراوانی را بر بنده و خانواده ام وارد نموده است حتی هرگونه انتقاد و اظهار نظر و مخالفت با فرزندانم را از بنده سلب نموده است و با بیان کوچکترین اندرز مورد حمله و ضرب و جرح فرزندان رشید و همسرم قرار می گیریم حتی تلاش دوستان و نزدیکان و بستگان نزدیک هم در ایجاد سازش بدون نتیجه مانده است، همسرم تلاش می کند با جمع آوری مدارک واهی و کمک پزشکان آشنا و همکار خود پرونده محجوریت اینجانب را تکمیل و از این طریق کنترل و اختیار اموالم را نیز بدست بگیرد لذا بدلیل این اعمال امنیت جانی و آسایش روانی در منزل از اینجانب سلب گردیده است. دادگاه در وقت مقرر ( تاریخ 93/1/24 ) تشکیل جلسه داده و قرار رسیدگی توأمان درخصوص پرونده ای با موضوع درخواست زوج نسبت به اجازه ازدواج مجدد و همچنین پرونده دیگر درخصوص طلاق به درخواست زوجه را صادر و اعلام می نماید. طرفین به همراه وکلای خود در جلسه رسیدگی حضور دارند دادگاه خطاب به زوج اعلام می نماید خواسته خود را بیان نمائید زوج در پاسخ دادگاه اظهار داشت: مدت 26 سال است که ازدواج نموده و دارای دو فرزند 23 و 21 ساله پسر هستیم همسرم علیرغم رأی صادره از اینجانب تمکین نمی نماید و بدون هماهنگی با اینجانب محل کار خود را به صورت دائمی به تهران انتقال داده و درآنجا اقامت دارد. لذا تقاضای ازدواج مجدد را از دادگاه دارم. زوجه در پاسخ به اظهارات زوج اعلام نمود به هیچ وجه حاضر به زندگی با همسرم نیستم و درخصوص دعوی اجازه ازدواج ایشان بنده حرفی ندارم و در رابطه با دعوی طلاق باید عرض کنم همسرم بشدت نسبت به اینجانب بد بین است و مرتب توهین و فحاشی می نماید چندین بار نیز مرا مورد ضرب و شتم قرار داده است حاضر به پذیرش استقلال مالی اینجانب نمی باشد فرزندانم شاهد سوء رفتار و مشکلات روحی پدر خود می باشند زیرا او مبتلا به بیماری پارانوئید ( اسکیزوفرنی ) است لذا تقاضای معرفی ایشان به پزشکی قانونی را جهت اثبات ادعای خود دارم، علاوه بر این 23 سال است که مخارج زندگی را پرداخت نمی نماید در نتیجه با بذل یکعدد سکه از مهریه خویش تقاضای طلاق دارم. زوج اظهار داشت بیماری روانی ندارم و حاضر به طلاق نیز نیستم حاضرم به پزشکی قانونی معرفی شوم. همسرم با کمک دو فرزند جوانش مرا مورد ضرب و شتم قرار می دهند و حتی قصد خفه کردن اینجانب را داشتند آنها قصد دارند با صدور حکم حجر کنترل اموالم را در دست بگیرند دادگاه در تاریخ 93/1/24 بشرح ذیل تصمیم گیری نمود: نظر باستناد زوجه به شهادت شهود مقرر می گردد وقت رسیدگی تعیین و زوج نیز به پزشکی قانونی معرفی شوند تا ادعای زوجه درخصوص بیماری همسرش بررسی گردد و اینکه آیا حضور زوجه در نزد همسرش بیم و خوف جانی برای زوجه را به دنبال دارد یا خیر؟ شهود ( فرزندان مشترک ) در تاریخ 94/4/23 در دادگاه حاضر و مسأله توهین و تهدید و فحاشی و ایراد ضرب و شتم پدر نسبت به مادر را مورد تأیید قرار دادند شاهد دیگری بنام خانم ط. ن. نیز اظهار داشت چند بار آثار ضرب و شتم ناشی از کتک کاری زوج نسبت به همسرش را مشاهده نمودم و حتی یکبار از ترس به منزل ما آمد در همین تاریخ زوج اعلام نموده است به دلیل اینکه پزشکی قانونی ممکن است به خاطر همکار بودن با همسرم با یکدیگر ارتباط داشته باشند از معرفی خود به پزشکی قانونی خودداری خواهد نمود. و حاضر نیست تحت معاینه آن مرکز قرار گیرد. ضمناً اضافه نمود که همسرم مقدار یکصد و پنجاه میلیون تومان طلا و جواهرات را با خود برده است در برابر ادعای زوجه یک برگ از معاینه پزشک اعصاب و روان را تقدیم دادگاه نموده است که ضمن تأیید درجاتی از اضطراب در مجموع به طبیعی بودن رفتار زوج گواهی داده است. دادگاه در تاریخ 94/4/23 قرار ارجاع امر به داوری را صادر و اعلام می نماید. داور زوجه در نظریه خود اعلام نمود که با توجه به عمق، شدت و جزئیات اختلاف فی مابین زوجین هیچ بارقه امیدی برای رفع اختلافات و ادامه این زندگی ناهنجار وجود ندارد و در اثر این اختلافات سلامت آینده خانواده به طور جدی دچار مخاطره خواهد شد اما داور زوج ( والده زوج ) در نظریه داوری خود تقاضای فرصت زمانی اضافی برای بهبود و اصلاح خانواده را از دادگاه تقاضا نموده و اعلام داشت فرزند ایشان خواستار طلاق نمی باشد و خواهان ادامه زندگی مشترک بوده و امکانات آن را نیز فراهم نموده است. دادگاه در تاریخ مقرر ( 93/6/24 ) تشکیل جلسه داده و ضمن درج خلاصه پرونده و با توجه به اظهارات زوجین و شهادت فرزندان و همچنین امتناع زوج از معرفی خود به پزشکی قانونی و با توجه به عدم مخالفت زوجه درخصوص دعوی زوج مبنی بر ازدواج مجدد مستنداً به بند سوم از ماده 16 قانون حمایت خانواده مصوب سال 1353 حکم به اجازه ازدواج مجدد زوج را صادر و اعلام می نماید و درخصوص دعوی زوجه به خواسته صدور حکم طلاق نیز با توجه به درگیری بین زوجین و سالها اختلاف فی مابین و ایراد ضرب و شتم زوج نسبت به زوجه و عدم قبول زوج جهت معرفی به پزشکی قانونی و اظهارات فرزندان مشترک مستنداً به ماده 1119 قانون مدنی و مواد 24 - 26 - 27 و 29 و 33 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 حکم بر احراز شرایط اعمال وکالت در طلاق توسط زوجه را صادر و اعلام می دارد. زوجه پس از گذشت مهلت مقرر و عدم اعتراض زوج جهت اجرای صیغه طلاق به دفترخانه مراجعه می نماید اما زوج به دادگاه مراجعه و با ذکر این نکته که ابلاغ رأی صادره در کلانتری مفقود گردیده و به ایشان ابلاغ نگردیده است که مجدداً در تاریخ 93/10/16 رأی صادره در دفتر شعبه به صورت حضوری به زوج ابلاغ گردیده است ( گواهی کلانتری در صفحه 99 پرونده نیز حکایت از مفقود شدن ابلاغ مورد نظر دارد ) زوج در فرجه قانونی به رأی صادره از دادگاه بدوی اعتراض نمود و در لایحه تجدیدنظرخواهی خود اظهار داشت: اختلاف اینجانب با همسرم در حدی نیست که عسر و حرج از آن استنباط گردد و این اختلافات صوری است علاوه بر این 90 درصد خانم هائی که طلاق گرفته اند متعاقباً پشیمان شده اند لذا اینجانب در جلسات مختلف مخالفت خود را با طلاق اعلام نمودم علاوه بر این و صدور ازدواج مجدد برای زوج از یک طرف و صدور حکم طلاق برای زوجه از سوی دادگاه با یکدیگر تعارض دارد زیرا در صورت طلاق نیازی به اذن دادگاه جهت ازدواج مجدد نمی باشد. ضمناً در ماده 1133 قانون مدنی شرایط استحقاق طلاق توسط زوجه مشخص گردیده است که هیچیک از موارد مذکور در ماده محقق نگردیده است و تنها استناد دادگاه شهادت دو فرزند مشترک می باشد که زوجه با مستمسک قرار دادن رابطه مادر فرزندی و سایر روشها از شهادت آنها بر علیه اینجانب استفاده نموده و فرزندانم را در تقابل با من قرار داده است اینجانب دچار بیماری پارانوئید نمی باشم و از نظر عقلی و روانی سالم بوده و هیچگاه یک انسان روانی نمی تواند در یک سازمان حساس مثل سازمان انرژی هسته ای مشغول به کار و موفق نیز باشد لذا طبق ماده 199 قانون آئین دادرسی مدنی شهادت شهود را ردّ نموده و تقاضای نقض دادنامه بدوی را از دادگاه تجدیدنظر دارم. زوجه نیز در لایحه تقدیمی به ابلاغ مجدد رأی صادره از دادگاه بدوی علیرغم پایان یافتن مهلت قانونی اعتراض نموده و تقاضای رفع اثر از ابلاغ بعدی را نموده است، پرونده جهت رسیدگی به اعتراض تجدیدنظرخواه به شعبه 24 دادگاه تجدیدنظر استان اصفهان ارجاع می گردد. و با توجه به ضرورت اخذ توضیح از طرفین دعوی دادگاه وقت رسیدگی تعیین و مقرر نمود تا زوجین جهت ادای توضیحات به دادگاه دعوت شوند. وکیل زوجه نیز طی لایحه ای ضمن تکرار مطالب گذشته اعلام نمود یکبار زوج قصد خفه نمودن موکل اینجانب را داشت که زوجه ناگزیر با گاز گرفتن دست همسرش و نیز کمک فرزندان توانسته خود را نجات دهد که برای این عمل ( گاز گرفتن دست ) زوجه دیه نیز پرداخت نموده است. علاوه بر این جهت ایذاء بیشتر همسر خود نسبت به تخلیه مطب زوجه نیز اقدام نموده است درخصوص بیماری پارانوئید خود نیز حاضر به مراجعه به پزشکی قانونی نیست که همه اینها مؤید ادعاهای موکله اینجانب می باشد درخصوص خارج نمودن طلاها از منزل نیز شعبه 28 دادگاه عمومی حقوقی اصفهان حکم به ردّ دعوی خواهان صادر نموده و ادعای زوج را غیر ثابت تشخیص داده است ( ص 120 پرونده ) دادگاه تجدیدنظر با ذکر این نکته که بیشتر محکومیت ها متوجه زوجه می باشد و این زوجه است که با شوهر خود سوء معاشرت داشته است و اگر زوج نیز دارای سوء معاشرت می بود زوجه با او در یک منزل زندگی نمی کرد و زندگی در یک منزل برای او غیر قابل تحمل می شد و با توجه به اینکه شهادت فرزندان و دیگران کافی برای اثبات عسر و حرج و تحقق شرط دوم از شرایط مذکور در سند ازدواج نمی باشد و از طرفی عدم مراجعه به پزشکی قانونی نیز با لحاظ آنکه در پرونده دلیلی بر رفتارهای غیرمتعارف او ارائه نگردیده است دلیلی بر بیماری پارانوئید و مشکل