مفهوم جنون
خلاصهٔ رأی
دارای اسکیزوفرنی و بیمار است و با استناد به گواهی پزشکی توضیح داده که او مسئول اعمال خویش نیست و امور مالی خود را نمیتواند اداره کند لذا درخواست رسیدگی و صدور حکم به حجر او و نصب قیم کرده است.
متن کامل
مفهوم جنون Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: مفهوم جنون پیام: مقصود مقنن از «جنون»; که با تحقق آن فرد محجور تلقی می شود، جنون به مفهوم فقهی و قانونی بوده که عبارت است از «فقدان تام شعور و اختلال تام قوه تمیز و اراده»;. بنابراین اگر بیماری روانی منتهی به چنین اوصافی در فرد نشود، اطلاق جنون از حیث موازین قانونی وجاهتی ندارد. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9109980301000926 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/08/06 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده در تاریخ 1391/5/12س. ش. به دادسرای عمومی و انقلاب یزد اعلام کرده که همسرش م.ج. د.م. دارای اسکیزوفرنی و بیمار است و با استناد به گواهی پزشکی توضیح داده که او مسئول اعمال خویش نیست و امور مالی خود را نمیتواند اداره کند لذا درخواست رسیدگی و صدور حکم به حجر او و نصب قیم کرده است. در نظریه مورخ ۱۳۹0/8/19کمیسیون پزشکی قانونی یزد پس از معاینه فرد مزبور و مصاحبه با او و همسرش چنین نتیجه گرفته شده است: (نتیجه کمیسیون: حسب بررسی مستندات موجود نتایج تستهای ارزیابی نیمرخ روانی و استماع اظهارات همسرش خانم س. ش. و مصاحبه و معاینه به عمل آمده نامبرده مبتلا به نوعی اختلال روانی (اسکیزوفرنی) است که تحت تأثیر بیماری اسکیزوفرنی مسؤول اعمال و رفتار خویش نبوده و قادر به اداره امور مالی خویش نیز نمیباشد حسب سوابق بستری موجود ابتلاء به بیماری یاد شده در نامبرده از حداقل خرداد 83 به بعد مورد تأیید است) از دادگاه درخواست رسیدگی و صدور حکم به حجر او شده است. شعبه دوّم دادگاه عمومی یزد در تاریخ ۱۳۹1/8/3با حضور مشاور قضایی و م.ج. د. و همسرش تشکیل جلسه داده است. پس از تفهیم نظریه پزشکی قانونی به م.ج. د. اظهار داشته آن را قبول ندارد او بر رفتار و اعمال خود مسلط است از زمان سربازی برای معافیت خودم را به بیماری زدم و آخرین بار در سال 87 بستری شدم و در بیمارستان ت. هشت روز بستری کردند به نظریه پزشکی قانونی معترض و درخواست معرفی مجدد هستم و با وکیل خود هم باید صحبت کنم. همسرش بیان داشته طول زندگی او دچار توهم میگردید از خواب بلند میشد و بالا سر من مینشست و میخواست مرا خفه کند م.ج. د. در پاسخ اظهار کرده که قصد خفه کردن او را نداشتم نشستن در بالا سر او به علت ریزش موی سر همسرم بود که میگفتم چرا باید ریزش مو داشته باشد شغل من بنایی و کار در دامداری است و زندگی من از این طریق میگذرد بخشی از درآمد را خرج و بخشی را پسانداز میکنم چون همسرم در پزشکی قانونی آشنا دارد بدون وکیل آنجا نمیروم تحت نظر متخصص اعصاب و روان هستم و شبی یک قرص میخورم آن هم به اصرار پدر و مادر و خواهرم رفتهام والّا خودم مشکلی ندارم دادگاه او را به پزشکی قانونی معرفی کرده است همسرش گزارش کرده که او خود را به اداره مزبور معرفی ننموده است. دادگاه سابقه م.ج. د. را از بیمارستان استعلام نموده است. سرپرست مرکز جامع روانپزشکی استان یزد گزارش کرده خانم دکتر خ. پزشک معالج م.ج. د. بیماری او را اسکیزوفرنی تشخیص داده است. پزشک یاد شده در گواهی پیوست به تاریخ ۱۳۹1/8/2 توضیح داده که او تحت درمان است شروع اختلال دقیقاً مشخص نمیباشد. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره 9109970301001413 – ۱۳۹1/9/9با استناد به نظریه اولیه پزشکی قانونی و سابقه در مرکز روانپزشکی و مصاحبه در دادگاه حکم به حجر م.ج. د. به لحاظ جنون از تاریخ ۱۳۸3/3/30 صادر کرده است. پس از ابلاغ شخص یاد شده از رأی صادره تجدیدنظرخواسته است و با پیوست یک فقره استشهادیه درباره سلامت نفسانی خود در لایحهی پیوست دادخواست به کلی بیماری و جنون خود را تکذیب و اظهارات همسرش را مردود و خلاف واقع و بستری شدن را صوری خود را سالم و مسلط بر اعمال و رفتار خویش معرفی و نهایتاً تقاضای جلب نظر پزشکی قانونی تهران و تحقیق محلی و استماع شهادت گواهان را کرده است تا حقیقت روشن شود. شعبه هشتم دادگاه تجدیدنظر استان رأی بدوی را تأیید نموده است. م.ج. د. از آن فرجامخواهی کرده و با استناد به تمام آنچه که در مرحله تجدیدنظر مطرح کرده و تکرار آن درخواست نقض دادنامهی صادره را نموده است. پس از تبادل لوایح و عدم وصول پاسخ از سوی اداره سرپرستی دادسرای عمومی یزد پرونده برای رسیدگی به دیوان کشور ارسال و رسیدگی به آن در دستور کار این شعبه قرار گرفته است. و پس از رسیدگی منتهی به دادنامهی شمارهی 9309970909100142 - ۱۳۹3/6/10 به شرح زیر گردیده است :« مطابق مواد 1232 قانون مدنی و 14 و 37 و 57 قانون امور حسبی مرجع قضایی باید در مورد صحت و سقم حجر تحقیقات مبسوط انجام دهد ولو ادله در هر مرحلهی از رسیدگی مطرح شود. و حسب مواد 194 و 200 قانون آیین دادرسی مدنی به ادله طرفین در دادگاه رسیدگی میشود و طبق اختیار پیشبینی شده در ماده 199 قانون مرقوم دادگاه در کشف حقیقت مبسوطالید است. حجر فرجامخواه توسط همسرش مطرح شده است و میان آنان با توجه به اظهارات فرجامخواه اختلاف محقق است لذا باید در مراحل رسیدگی بعدی به دادرسی دعوت میشد. فرجامخواه با حضور در دادگاه بدوی به تمام سئوالات محکمه و نیز طی لوایح تقدیمی پاسخ داده و بیماری را تکذیب و بستری شدن را صوری و به منظور تحصیل معافیت سربازی ذکر کرده است و شدیداً اظهارات همسرش را تکذیب نموده و با استناد به یک برگ استشهادیه و جلبنظر پزشکی قانونی تهران درخواست رسیدگی کرده است دادگاه بدوی موضوع را مجدداً به کمیسیون پزشکی ارجاع داده است. لیکن بدون حصول نتیجه مبادرت به صدور رأی کرده است. لذا دادگاهها بدون رسیدگی به اظهارات و ادله ابرازی فرجامخواه به علت جنون حکم به حجر او صادر کردهاند. احتیاط قانونگذار که در مواد قانونی فوقالذکر آمده به لحاظ آثار فردی و اجتماعی حجر است که مقرر داشته مرجع قضایی دقت بیشتر در آن به عمل آورده زیرا صدور حکم به حجر علاوه بر اینکه موجب محرومیت محجور از حق استیفاء و دیگر حقوق اجتماعی و دخالت در اموال خود میگردد در حقوق افراد ثالث هم احتمالاً مؤثر است. دادگاه باید فرجامخواه و همسر و دادسرا را بدادگاه دعوت و اظهارات آنان را استماع و پس از تحقیق از مسجلین استشهادیه و گواهان و بستگان و تحصیل آنچه از ادله مقدور است و تحقیق محلی از محیط کار فرجامخواه با انعکاس نتیجه حاصله به پزشکی قانونی از جمله صوری تلقی کردن اقدامات پزشکی سابق از کمیسیون پزشکی با لاتر نتیجه کسب نظر نهایی به عمل آورده و سپس مبادرت به صدور رأی کند علیهذا دادنامه فرجامخواسته به جهات یاد شده و نقص رسیدگی و تحقیقات مستنداً به بند 5 ماده 371 قانون آیین دادرسی مدنی نقض و رسیدگی بعدی با لحاظ بندهای الف مواد 401 و 405 قانون مزبور به دادگاه صادرکننده رأی تفویض میشود.» پس از اعاده پرونده دادگاه تجدیدنظر مقرر کرده است وقت رسیدگی تعیین و طرفین برای رسیدگی و تحقیق از شهود فرجامخواه مندرج در ذیل استشهادیه دعوت شوند ضمناً مقرر داشته به نیروی انتظامی ابلاغ گردد که با حضور در محل کار نامبرده در پیرامون وضعیت روحی و روانی م.ج. د. تحقیق به عمل آورد تلفنی توسط همسرش برای تحقیق دعوت شده است حسب گزارش مدیر دفتر دادگاه همسر وی پاسخ داده که او کار ثابتی ندارد بعضاً به بنایی مشغول است یا در گاوداری پدرش کار میکند دادگاه دستور داده در محل سکونت او تحقیق به طور غیرمحسوس انجام گیرد و مراتب را به نیروی انتظامی ابلاغ کرده است همسرش س. ش. مجدداً طی لایحهی مورخ ۱۳۹3/8/4 از رفتار غیرمتعادل شوهرش با وی گزارشی به دادگاه داده است نیروی انتظامی در گزارش مورخ ۱۳۹3/8/17 (برگ 59) پس از مراجعه به محل و تحقیق گزارش نموده است «نتیجه تحقیق محلی این است که م.ج. د. به علت آنکه به خدمت سربازی نرود خود را به دیوانگی زده و به بیمارستان دارالشفای ت. اعزام و بستری شده و توانسته معافیت سربازی بگیرد در صورتی که از وضعیت روحی و روانی مطلوبی برخوردار بوده و هیچ گونه مشکل روحی و روانی ندارد و تاکنون برای اهالی محل ایجاد مزاحمتی نداشته است » دادگاه مجدداً وقت رسیدگی تعیین و طرفین را به دادرسی و استماع شهادت شهود دعوت نموده است آقای م. ر. خود را به وکالت از س. ش. معرفی کرده است دادگاه در تاریخ 1393/9/26 با حضور م.ج. د. و س. ش. تشکیل جلسه داده است دادگاه بدواً از دو نفر گواه تعرفه شده استماع شهادت به عمل آورده است : 1- ع. م. فرزند غ. 50 ساله دامدار اظهار داشته است : آقای د. 10 الی 20 سال است که با من رفت و آمد دارد من چیزی از ایشان ندیدیم و یک فرد عادی است من هیچ وقت از لحاظ رفتار به ایشان شک نکردهام و نمیدانم چرا سربازی نرفته است و من معامله گاو و گوسفند با ایشان داشتهام ولی اطلاعی ندارم که بیمارستان روانی خوابیده است یا خیر و با ایشان زیاد رفت و آمد خانوادگی ندارم و من هیچوقت مشکلی از وی ندیدم (برگ 69) 2- ع. م. د. فرزند م. متولد 1347 مغازهدار (برادر فرجامخواه) اظهار داشته است : برادر من هیچ مشکلی ندارد و پدرم رفته و او را معاف نموده و نمیدانم علت معافیت وی چه چیز بوده است و نمیدانم چرا دو الی سه بار او را به بیمارستان روانی بردهاند و پدر و مادرم این کار کردهاند و میگفتند بیمارستان برود تا مشکلش حل شود و یک یا دو مرتبه او را نزد روانپزشک آقای ح. بردهاند و چون مریض بوده است او را نزد وی بردهاند و مادرم میگفت او مریضی دارد او را ببرید و بخوابانید تا خوب شود و مادرم میگفت چیزی نمیخورد خودگویی میکرد ولی من ندیده بودم خودگویی کند پدرم او را بیمارستان روانی برد خواباند تا بتواند او را معاف کند (برگ 68 پرونده) پس از استماع شهادت شهود م.ج. د. فرجامخواه اظهار داشته است من قبلاً نزد آقای ح. دکتر روانپزشک میرفتم و الان یک سال است که خوب شدهام و هیچ مشکلی ندارم و تا اول دبیرستان درس خواندهام و دارو هر چه دکتر ح. تجویز میکرد مصرف میکردم و قبلاً روزی یک عدد قرص مصرف میکردم و الان حدود هفت الی هشت ماه است که قرص مصرف نمیکنم و خود دکتر به من گفت که این نسخه آخری توست و دیگر هم نزد من نیا و من سه سال کارخانه ن. میرفتم ... و کار میکردم و الآن کارخانه نیمه تعطیل است و گواهینامه ندارم چون به خاطر معافیت باید به تهران بروم تا گواهینامه بدهند و من دنبال آن نرفتم و علت اینکه بعد از معافیت هم در بیمارستان بستری گردیدهام این است که از تلویزیون اعلام شده که هرکس صوری معاف شده باشد باید خدمت برود و من برای اینکه این مشکل را نداشته باشم به بیمارستان رفتم و آنجا خوابیدم و من دو دفعه قبل از معافیت به بیمارستان رفتم و خوابیدم و یک دفعه بعد از معافیت به بیمارستان رفتم و علت اینکه میخواستم معاف شوم این بود که در دامداری کار میکردم و با پدرم در دامداری شریک بودم و گاوداری داشتیم و جواز شرکت دامداران میخریدیم و علوفه هم زمینی داشتیم و آذوقه مقداری خودمان تولید داشتیم و مقداری هم از بازار میخریدیم و الان دیگر دامداری کار نمیکنم چون دیگر صرف نمیکرد س. ش. همسر وی اظهار میدارد من در اسفند ماه سال 1389 با آقای د. عقد کردم سه ماه عقد کرده بودیم و بعد مرا به خانه برد و از همان روز اول یعنی صبح فردای آن روز دیدم که میایستاد و به اشیاء داخل اتاق به مدت طولانی خیره میشد و کم حرف میزد و باید دو سه مرتبه سؤالاتم را تکرار میکردم تا جواب مرا بدهد و گاهی اوقات هم که خانه مادرش میرفتیم مادرش به من میگفت غذا به او بده بخورد زیرا میگفت که غذا نمیخورد و موقع شب که میشد یا اکثراً نشسته بود و از روی من پتو را کنار میزد و میگفت که بلند شو بنشین از تو سؤال دارم وقتی میگفتم سؤالت چیست میگفت چرا دیروز داخل قندان نبات گذاشته بودی حال نگذاشتی و این مطلب را با اصرار چند مرتبه تکرار میکرد و یا میپرسید در دفترهایت در مورد من چه چیزی مینویسی و وقتی هم که میخوابید یک مرتبه بلند میشد و با گریه و سر و صدا که من خواب دیدم و موقعی که میرفتیم منزل مادرشوهرم و چای میخورد چند روز آرام بود ماه رمضان مادرم اصرار میکرد که نگذار روزه بگیرد وقتی روزه میگرفت دو روز کامل بیدار بود و یک روز کامل میخوابید و کنار اتاق مینشست و به شدت چشمهایش قرمز میشد سر ساعت یازده شب میگفت من با همسایه مشکل داریم بیا برویم آشتی کنیم و حتی یک مرتبه شیرینی گرفتیم و خانه همسایه رفتیم بعد مشخص شد که اصلاً قهری در کار نبود یک مرتبه که برای احیا میخواستم مسجد بروم آشپزخانه بودم دست مرا گرفت و درب قابلمه را برداشت و گفت که من یازده امامی نبودهام چرا یازده کتلت درست کردهای از دست ایشان فرار کردم دست گردن من گذاشت که فشار دهد من فرار کردم به مسجد رفتم به منزل مادر شوهرم رفتم گفت مریض بوده بیمارستان رفته قرص خورده است با ایشان زندگی کن توانستم پنجاه روز با او زندگی کنم دیگر از ترس نتوانستم جرأت بازگشت ندارم ... برای من قرص ضد بارداری آورد و گفت باید بخوری من مسؤول آموزش پایگاه بسیج هستم ... فرجامخواه در پاسخ همسرش بیان داشته حرفهایی که او زد نصف آن دروغ است و با توضیحاتی که در پیرامون مطالب همسرش داده عمده آنها را تکذیب و نتیجه گرفته پس از رفتن به پیش پزشک و خوردن قرص خوب شدهام خود روانپزشک هم گفته دیگر پیش من نیا سپس دادگاه قرار جلب نظر کمیسیون پنج نفره پزشکی صادر و مقرر داشته نتیجه تحقیقات هم به آن کمیسیون منعکس شود که قبلاً مبتلا به جنون بوده است یا نه کمیسیون پنج نفره پزشکی قانونی استان یزد طی شماره ... مورخ ۱۳۹4/3/9 پس از مصاحب