مطالبه خسارت ناشی از عدم انتقال سهام

خلاصهٔ رأی

پیام: خسارت ناشی ازعدم انتقال سهام موضوع قرارداد درصورتی قابل مطالبه است که یا واجد جنبه قراردادی بوده و در قرارداد قید شده باشد؛ یا غیرقراردادی باشد که مستلزم ظهور و تحقق خسارت درعالم خارج است.

متن کامل

مطالبه خسارت ناشی از عدم انتقال سهام Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: مطالبه خسارت ناشی از عدم انتقال سهام پیام: خسارت ناشی ازعدم انتقال سهام موضوع قرارداد درصورتی قابل مطالبه است که یا واجد جنبه قراردادی بوده و در قرارداد قید شده باشد؛ یا غیرقراردادی باشد که مستلزم ظهور و تحقق خسارت درعالم خارج است. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9409970223701197 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/11/17 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: دادگاه تجدیدنظر استان دادگاه بدوی مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی دادگاه بدوی به تاریخ 92/11/12خانم س. جلالی فرهانی وآقای م. الف.و. به وکالت از شرکت سرمایه گداری غدیر دادخواستی به طرفیت شرکت صنایع ملی پتروشیمی به خواسته مطالبه خسارت ناشی از نقض تعهدات قراردادی به انضمام خسارت تاخیر قراردادی ، خسارت دادرسی وحق الوکاله وکیل را تقدیم این دادگاه کرده اند مختصر ادعا بر این اساس است که در تاریخ 84/12/11شرکت خوانده تعدادی از سهام شش شرکت از جمله 34 درصد سهام شرکت پتروشیمی زاگرس را طی قراردادی به شرکت موکل انتقال می دهد و مبلغ 210/000/000/000تومان از ثمن معامله پرداخت می گردد که از این مبلغ به میزان 1/320/160/000تومان مربوط به خرید 34 درصد سهام شرکت پتروشیمی زاگرس بوده است با این همه علی رغم اینکه در قرارداد مدت اجرای آنها تا پایان اردیبهشت ماه 85 بوده شرکت خوانده از ایفای تعهد مبنی بر ثبت انتقال سهام در دفاتر شرکت استنکاف می ورزد که به ناچار موکل موظف می گردد تا با طرح دعوا در مقام استیفای حق خویش برآید که این دعوا در نهایت منتهی به صدور حکم و انتقال سهام از طریق دادگاه می گردد لیکن علیرغم صدور اجرائیه کماکان امتناع شرکت خوانده از انتقال سهام استمرار پیدا کرده تا جائیکه در نهایت در تاریخ 88/4/3دفاتر انتقال سهام با حضور نماینده دادگاه به جانشینی خوانده امضاء می شود شرکت مذکور در مقام اعمال ماده 18 تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب برآمده که مورد موافقت واقع لیکن مجدداً به موجب احکام صادره از مرجع بدوی و تجدیدنظر تایید شده است بر این مبنا موکل در مقام طرح دعوا دیگری دایر مطالبه سود سال 86 بابت 34 درصد سهام در شرکت پتروشیمی زاگرس برآمده که منتهی به محکومیت شرکت مذکور شده است که این دادنامه در شعبه 10 تجدیدنظر تایید لیکن مواجه با اعمال ماده 18 می گردد که پس از موافقت در شعبه 37 دادگاه تجدید نظر استان تهران حکم بر عدم استحقاق شرکت موکل نسبت به سود سهام سال 86 صادر می شود با وصف مراتب فوق با توجه به اینکه شرکت مذکور می بایست در مقام انتقال سهام در مهلت قراردادی برمی آمد لیکن علیرغم فرارسیدن مهلت و احکام صادره و استنکاف شرکت مذکور شرکت موکل در سال 86 از سود مورد استحقاق محروم گردیده است بر این مبنا تقاضای محکومیت شرکت خوانده به مبلغ 731/000/000/000ریال اصل خسارت وارده با لحاظ خسارت دادرسی مورد تقاضا می باشد در مقام دفاع آقای ج. م. به وکالت از شرکت خوانده وارده دعوا شده و با تقدیم لایحه و دفاع حضوری عنوان نمودند که دادخواست مطروحه برگرفته از دو خواسته مبنی بر خسارت ناشی از نقض تعهد قراردادی و ایضاً مطالبه خسارت تاخیر قراردادی می باشد ودر خصوص خواسته اول مبنی بر خسارت ناشی از عدم انجام تعهد موضوع قرارداد هنگامی موضوعیت پیدا می کند که انجام تعهد قراردادی به هر نحو غیر ممکن گردد و در این حالت کسی که تعهدی به نفع او صورت گرفته است به دلیل عدم امکان اجرای تعهد خسارت ناشی از نقض این تعهد را به جانشینی اصل تعهد امضاء می نماید و با توجه به اینکه اصل تعهد توسط دادگاه به اجرا درآمده است مطالبه خسارت بر مبنای مذکور جایگاهی نداشته و ندارد و در خصوص خواسته خواهان مبنی بر خسارت تاخیر قراردادی آن را مبهم دانسته و با استناد به مفاد تفاهم نامه عنوان شده چون در قرارداد خسارتی در مقابل عدم انجام تعهد بین طرفین مقرر نگردیده قابلیت طرح ندارد لیکن اگر منظور بر مبنای الزامات خارج از قرارداد باشد این تقاضا نیز منتفی است زیرا خواهان مطالبه خسارت بر مبنای محروم ماندن از منافع قرارداد را کرده است و آن را در زمره خسارات عدم النفع دانسته و با رجوع به تعریف عدم النفع و تحلیل این نکته که عدم النفع ممانعت از وجود پیداکردن منفعتی است که مقتضی آن حاصل شده است یا محروم شدن شخص ازفایده مورد انتظار است و در این راستا ضمن تاکید به تبصره 2 ماده 515 قانون آیین دادرسی مدنی و ماده 221 قانون مدنی پرداخت خسارت را مشروط به جبران خسارت در صورت تصریح و یا بر مبنای عرف به منزله تصریح اعلام کرده است و دیگر اینکه به موجب قانون مورد ضمان باشد و با رجوع به تفاهم نامه آنرا موید عدم تصریح دانسته و عرفی بودن این مطالبه را نیز منتفی و از نظر قانون هم ضمان آنرا فاقد موضوعیت اعلام کرده اند و با استناد به باب اتلاف و تسبیب موضوع را فاقد خصیصه ی مذکور اعلام و با استناد به ارکان دعوی خسارت و عدم ورود فرد به شرکت خواهان و فقدان وجود منفعت در آن مقطع و با استناد به دادنامه صادره ازشعبه 37 دادگاه تجدیدنظر استان تهران و صدور حکم بر بیهقی شرکت خواهان و فقدان مالکیت شرکت خواهان در سود سال 86 و سهام دار نبودن آن در سال مذکور وبا تجلیل تنفیذ عقد و اثر عقد پس از تنفیه فقدان وجاهت قانونی و شرعی خواسته را مطرح و بر این مبنا تقاضای رد دعوی خواهان را کرده است. دادگاه با توجه به اینکه وکلای محترم طرفین در مقام تحلیل موضوع با تقدیم لوایح و حضور در محضر دادگاه در مقام بیان منشاء مطالبه و علت تعلق یا عدم تعلق آن برآمده اند و بر همین اساس پیرامون آراء صادره تاریخ انعقاد عود ونقض تعهدات قراردادی و آثار حاکم بر آن تفاوت دیدگاه حقوقی و قانون پیرامون عدم النفع و منافع ممکن الحصول و ارکان مطالبه ی خسارت و تحقق آن در این خصوص در دعوی حاضر برآمده اند با وصف مراتب فوق نظر به اینکه در وقوع عقد به وکالت احکام صادره در این شعبه ودر نهایت اجرایی شدن انتقال سهام با توجه به جریان دادرسی انجام یافته که در نهایت با صدور اجرائیه و اقدام دادگاه در جهت انتقال سهام اختلافی وجود نداشته و ندارد علاوه بر آن با توجه به اینکه رای صادره ازشعبه 37 دادگاه تجدید نظر استان تهران علت عدم امکان مطالبه ی سود سهام را آثار حاکم بر ثبت سهام ومنشاء مالکیت اعلام نموده است اما دعوی حاضر برگرفته از این عنوان و جایگاه قانونی است که آیا بر اثر اقدام متعهد در قرارداد در موعد مقرر قانونی و یا عدم انجام آثار حقوقی و قانونی مترتب است یا نه و اساساً خسارت ناشی از درج در عقد منطبق بر ماده 230 قانون مدنی و خسارت ناشی از تسبیب یا الزامات خارج از قرارداد قابلیت جمع را داشته و دارد و یا با وجود هریک از آنها مانعی برای رجوع در مقام مطالبه ایجاد خواهد شد و یا خیر نظر به اینکه قانون گذار در مقام وضع قانون و فلسفه وضع آن به دنبال ترغیب اشخاص به عدم ایفای تعهد و نقض تعهدات نبوده و نمی باشد واگر بنابراین امر گردد هر متعهدی متعهد له را مواجه با عدم ایفای تعهد نموده زیرا معتقد بر آن خواهد بود که اولاً زمان سپری شده تا حصول نتیجه در محاکم باعث انتفاع از وجود مال در نزد او خواهد شد. ثانیاً جامعه و قانون به نقض تعهد با استمهالی که ایجاد می نماید جایزه نیز خواهد داد در حالیکه مقصود قانونگذار و اساساً فلسفه ی وضع قانون ایجاد آثار مسئولیت وترهیب اشخاص ازگرایش به این تصور و تفکر است. مضاف بر آن اگر شرکت خوانده در موعد قانون در مقام ایفای تعهد برمی آمد سود مسجلی که به واسطه ی کارشناسی به میزان مورد ادعا نصیب شرکت خوانده شده است در میزان دارایی های شرکت خواهان قرار می گرفت و آیا سلب یک منفعت مسلم در یک دوره یا بازه زمانی مشخص آیا ضرری مستقیم متکی بر فعل زیانبار ناقص تعهد نبوده و نمی باشد و مصداقاً عدم النفع است؟ بعنوان مثال سلب استفاده از ملکی که به موقع تحویل نشده یا انتقال آن به واسطه ی عدم ایفای تعهد به موقع انجام نپذیرفته است موجب سلب منفعت ملک یا تحمیل اجاره بهاء به خریدار نخواهد بود. مفهوم مخالف ماده ی 40 لایحه اصلاح قانون تجارت چه می باشد؟ آیا غیر از اینست که اگر انتقال سهام در موعد محقق می گردید منافع مسلم ایجاد شده متعلق به کدام سهامدار میشد؟ در عین حال رویه ی قضایی مانعت الجمعی به مطالبه انجام تعهد با مطالبه ی خسارت عدم انجام تعهد ایجاد نکرده است و می بایست به شروط جانشین اصل تعهد با شروطی که مطالبه ی خسارت با مطالبه اصل تعهد را قایل به تفاوت می داند توجه داشت آیا شمول شق دوم ماده 221 قانون مدنی مبتنی بر نظریه مسئولیت در باب قانون مسئولیت مدنی نمی باشد و به چه علت تاخیر در انتقال موجب ضمان محسوب اعلام نشده است اگر چنین تحلیلی را بپذیریم یعنی قانونگذار و محاکم قضایی در مقام تشویق افراد و اشخاص در اجتماع به نقض تعهدات قراردادی د رموعد مقرر محسوب می گردند و آیا بین اشخاصی که تعهد را به موقع و منطبق بر عقد ایفا می کنند و اشخاصی که به این امر توجهی نمی کنند تفاوتی وجود نداشته وندارد؟و با توجه به اینکه تعهد یک رابطه ی حقوقی است که به موجب آن شخص در برابر دیگری مکلف به انتقال و تسلیم مال یا انجام دادن کاری می شود خواه سبب ایجاد آن رابطه ی عقد باشد یا ایقاء یا الزام قهری و نظر به اینکه احترام به اعتماد مشروع در روابط بازرگانی وپرهیز از ناروایی و بی عدالتی عامل نخست ایجاد تعهد بدون عوض وخارج از قرارداد است و نظربه اینکه منشاءتماعی الزامهای خارج از قرارداد قانون است و در مطالبه خسارت مدعی باید ثابت کند که ضرر به او وارد شده است و ورود ضرر ناشی از فعل خوانده است و فعل مرتکب نامشروع یا ضرر نارواست و نظر به اینکه تقصیر ممکن است در نتیجه تخلف از مفاد قرارداد یا از قانون و عرف باشد ومدعی باید وجود قرارداد و تخلف از آن و ضرر ناشی از عهد شکنی را ثابت کند و برای موفق شدن در دعوی نیاز به اثبات تقصیر نبوده و ضرورت ندارد و به همین دلیل است که در تعهدات قراردادی خریدار نیازمند اثبات تقصیر نیست و صرف عدم اجرای تعهد و اثبات آن را (عهدشکنی تقصیر محسوب می گردد) زیرا در تعهدات قراردادی غالباً تعهد به نتیجه مطرح است بدین وصف با توجه به کارشناسی انجام یافته در پرونده استنادی مشخص گردیده است که خواسته خواهان به میزان مذکور معادل سود حاصل از سهامی است که اگر به خواهان انتقال د رموعد مقرر انجام می پذیرفت این سود در زمره دارایی او وارد می گردید و مناقع سلب شده ممکن الحصول نبوده وحتمی الوصول بوده که از خواهان سلب شده است و علت آن هم عدم انجام تعهد در مهلت مقرر بوده است و تجویز ورود این سود در دارایی خوانده به جهت نقض در ایفای تعهد در واقع تجویز به داراشدن غیر عادلانه بر مبنای عدم انجام تعهد در موعد مقرر قراردادی و قانونی است و استیفای نامشروع تلقی با وصف مراتب فوق دادگاه خواسته خواهان را با لحاظ قاعده فقهی ( من له الغنم فعلیه الغرم) یعنی هر شخص منتفع از مواهب عملی یا مالی می گردد لزوماً می بایست ضرر آن را نیز پذیرا باشد واین قاعده در خصوص خواهان هم ساری بوده و چنانچه با انتقال سهام در موعد مقرر ضرری بر ارزش سهام وارد می شد لزوماً خواهان می بایست متقبل آثار این عمل باشد بنابراین دادگاه با لحاظ مواد 1 و2 قانون مسئولیت مدنی ( به واسطه ی نقض مقررات قانون و نقض ایفای تعهد از ناحیه ی خوانده) واصل لزوم جبران خسارت و قاعده ی فقهی لاضرر وتاکید بر این موضوع هیچ ضرری نمی بایست جبران نشده باقی بماند و مستفاد از مبنای قاعده ی تسبیب و با تاکید بر این نکته که صدور حکم دادگاه در خصوص قراردادها جنبه ی کاشفیت دارد نه قابلیت و لحاظ مواد 1257، 1258، 1284، 1286، *** 1 و *** 4 قانون مدنی و 197، 198، 503، 515، 519، 520 قانون آیین دادرسی مدنی حکم بر محکومیت شرکت خوانده دعوی به پرداخت مبلغ 731/000/000/000ریال اصل خواسته و مبلغ 14/740/000/000ریال هزینه دادرسی و حق الوکاله وکیل در حق خواهان صادر و اعلام می دارد. حکم دادگاه حضوری و ظرف مهلت بیست روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدیدنظر در مرجع محترم تجدیدنظر استان تهران است. رئیس شعبه 86 دادگاه حقوقی تهران- مهرداد یزدانی رأی دادگاه تجدیدنظر استان تجدیدنظرخواهی شرکت ملی صنایع پتروشیمی بطرفیت شرکت سرمایه گذاری غدیرمراجعت به دادنامه شماره930982شعبه 86 دادگاه عمومی حقوقی تهران داردکه متضمن پذیرش دعوای خواهان بخواسته خسارت ناشی ازنقص تعهدات قراردادی مستند به قاعده فقهی من له الغنم فعلیه الغرم ومواد1و2 قانون مسئولیت مدنی وحاکمیت قاعده لاضرر وتسبیب ، وصف کاشفیت احکام دربحث قراردادها ومحکومیت تجدیدنظرخواه به پرداخت مبلغ هفتصد وسی ویک میلیاردریال بعلاوه خسارات دادرسی میباشد دادگاه باعنایت به محتویات پرونده ولوایح تقدیمی وسوابق امرملاحظه میشود بشرح دادنامه شماره 910206و623مورخ86/7/9 شعبه 86 دادگاه عمومی حقوقی تهران و9101116شعبه 56 دادگاه تجدیدنظرحکم به انتقال 34% سهام شرکت پتروشیمی زاگرس صادرمیشود که رای مذکورقطعی میشود متعاقباًدعوا برمطالبه سود سهام موضوع انتقال تقدیم میشود که منتهی به حکم ابطال بشرح دادنامه 920174 این مرجع میشودالنهایه درراستای سلسله دعاوی تقدیمی دعوای حاضربخواسته خسارت ناشی ازنقض تعهداتی قراردادی وتاخیردرانجام واجرای قرارداد تقدیم گردیده دادگاه باتوجه به اینکه اصل ادعامراجعت براین امر دارد که مبلغ دویست وهفتادمیلیارد تومان ازثمن معامله(یکصدوسی میلیاردتومان بابت این معامله بوده)پرداخت شده لیکن شرکت تجدیدنظرخواه نسبت به تعهدات خود درزمینه انتقال سهام درموعد مقرر اقدام ننموده