مصداق رأی اصراری

خلاصهٔ رأی

و از همین موقعیت استفاده شده و اموال متوفی انتقال یافته است.

متن کامل

مصداق رأی اصراری Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: مصداق رأی اصراری پیام: در صورتی که رأی دادگاه تالی به علت نقص تحقیقات، در دیوان عالی کشور نقض شده و به دادگاه صادرکننده رأی ارجاع شود، رأی صادره از دادگاه تالی پس از این نقض، نمی تواند رأی اصراری تلقی شود. عنوان: تکلیف دادگاه تجدیدنظر پس از نقض رأی در دیوان عالی کشور پیام: پس از نقض دادنامه تجدیدنظر در دیوان عالی کشور به علت نقص در رسیدگی و ارجاع مجدد پرونده به این دادگاه ، آنچه در پرونده موجود و قابل رسیدگی است، صرفاً دادنامه بدوی است؛ لذا وظیفه دادگاه تجدیدنظر، تکمیل تحقیقات و رسیدگی به تجدیدنظرخواهی از دادنامه ی بدوی و صدور حکم منجز در خصوص رد یا قبول اعتراضات و تأیید یا نقض دادنامه بدوی می باشد. عنوان: مرجع تشخیص رای اصراری پیام: تشخیص عنوان و مصداق رای اصراری، قانوناً‌ با دیوان عالی کشور است و دادگاه تجدیدنظر نمی تواند رأی خود را اصراری اعلام کند. مستندات: ماده 405 ماده 349 ماده 408 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی-اصلاحی 21 قانون تشکیل دادگاههای عموی و انقلاب- شماره دادنامه قطعی : 9109980220000330 تاریخ دادنامه قطعی : 1395/06/27 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده در تاریخ 1388/7/8آقای م.ح.پ. به وکالت از م. ح.ق. و خ. ح.ج.ر. به طرفیت ف.خ. ـ ف. ـ ش. ـ شه. ـ ش. همگی ح.پ.ق.ن. مبادرت به تقدیم درخواست رسیدگی و صدور حکم به حجر مرحوم پ.ح.ق از تاریخ 87/7/6تا فوت وی ( 87/10/25 ) کرده و با استناد به سوابق بیمارستان پ. و الف. و شهادت شهود و تحقیق محلی و اهل خبره توضیح داده است که مورث طرفین متولد سال 1314 به علت بیماری و کهولت سن از تاریخ 1387/7/6تا فوتش اختلال حواس و هشیاری داشته است و باعث حیف و میل اموال به خود و به ضرر سایر وراث شده است درخواست رسیدگی و صدور حکم به استناد مدارک فوق نموده است . رسیدگی به شعبه 45 دادگاه عمومی ارجاع گردیده و طرفین به دادرسی دعوت شده اند . آقای م.ک. به وکالت از ف. و ش.ق. و ف.خ. خود را معرفی و در تاریخ 88/8/12 با حضور طرفین و وکلای آنان تشکیل جلسه داده است وکیل خواهان ها درخواست رسیدگی و صدور حکم به حجر با تعیین تاریخ حدوث آن را کرده است وکیل تعدادی از خواندگان بیان داشته عرایض طبق لایحه ی تقدیمی است ش. ح.پ.ق.ن. بیان کرده از مهر 1387 در بیمارستان پ. بستری و دچار سرطان ریه بود و عمل کیسه صفرا هم به عمل آورد و مدتی بستری بود پدرم بیست و دو سال پیش ازدواج دوم با خ. ح.ج.ر. داشت و با ایشان بیشتر زندگی می کرد با او در قیطریه زندگی می کرد. در این مدت با همسرش اختلاف پیدا کرد برادرم ف. از این موقعیت استفاده کرد و با بقیه خواهر ها رفتیم برای پرستاری و برای شیمی درمانی .... بابام از حضور بچه ها خوشحال بود و هوشیاری خوب داشت مرتب به بابام هر روز سر می زدم خودش سندهای اموال را دسته می کرد در تاریخ 87/9/18که بابا بیهوش شده بود و ضعف بر وی مستولی شده بود یک روز در بیمارستان تهرانپارس بستری شد در تاریخ 87/9/19مرخص کردند لحظه به لحظه حالش عوض می شد مدام فکر میکرد در شمال زندگی می کند کنترل ادرار خود را نداشت ش. فرزند دیگر متوفی اظهار کرده است من منزل برادرم و بیمارستان پ. نزد پدر بودم حتی یک بار پدرم کاغذی برای من آورد که همه بچه ها امضاء کردند که خانم پرستارش بنام ک. را عقد کند و این اختلال حواس را داشت و با وضع بیماری تا زمان فوتش وضع وخیم تر می شد و حتی دست و پایش را به تخت می بستند و من این اواخر که می رفتم می گفتند ش. آمده خودش متوجه نمی شد. وکیل تعدادی از خواندگان آقای م.ک. طی لایحه ای تقدیمی بدواً به علت اینکه دادخواست بطرفیت دادستان تقدیم نشده آن را غیرقابل استماع دانسته و به نحوه طرح دعوا ایراد کرده است و نیز به صلاحیت محلی دادگاه هم ایراد نموده است و چون گواهی حصر وراثت از شورای حل اختلاف بخش نشتارود تنکابن صادر گردیده است درخواست صدور حکم حجر متوفی را فاقد مستند قانونی دانسته است ، واصل صحت روانی و عقلانی هرکس است و ادعای جنون و اختلال روانی نشده است بلکه گفته شده از تاریخ 87/7/6تا زمان فوت اختلال حواس و فاقد هشیاری بوده که مورد تکذیب موکلین است او در 73 سالگی (زمان فوت) عاقل و اقدامات وی درباره زندگی و اموال و معاملات و رجوع به ادارات و مراجع تماماً عاقلانه و از روی هوشیاری بوده است در پرونده و سابقه پزشکی دلیلی بر جنون و اختلال مشاعر وی وجود ندارد. بیماری های جسمی دلیل فقدان عقل و حجر نیست و اگر هم عاجز بود درخواست تعیین امین می شد که نشده است بلکه در زمان مورد درخواست حجر علیه متوفی و فرزندش از طرف خانم خ. ح.ج.ر. دعاوی مختلفی مطرح شده که از آنها دفاع کرده است حتی علیه عده ای شکایت نموده است لذا درخواست صدور حکم به بطلان دعوی میشود وکیل مرحوم سپس طی لایحه ای وارده به شماره 2281 ــ 16/8/88 از وکالت استعفا داده است وکیل خواهان ها طی لایحه ای تسلیمی بیان کرده است که همان طور که در جلسه مورخ 88/8/13خانم ها ش. و شه. دختران مرحوم اظهار کردند آن مرحوم دچار اختلالات در هوش و حواس و رفتار خود بوده است و مؤید قطعیت شروع آن از 88/9/18 تا زمان فوت است محل فوت و دفن و اموال وی در تهران است لذا ایراد وکیل طرف وارد نیست طرح ادعای حجر متوفی برای حفظ حقوق ذوی الحقوق بلااشکال است و نحوه امضاهای اخذ شده از وی در اسناد دلالت بر عدم تعادل روحی وی دارد پزشکان هم عدم هوشیاری وی را گواهی کرده اند. . فرزند پسرش با دریافت وکالت به تاریخ های 87/9/30 و 87/10/10در زمان حجر و بیماری اموال او را به نام خود انتقال داده است و مدارک آن پیوست است دادگاه سوابق بیماری متوفی را از بیمارستان های پ. و الف. مطالبه و سپس با ارسال آنها به پزشکی قانونی جلب نظر آنرا کرده است سازمان مزبور طی شماره 45396/31/1 مورخ 88/11/4 اعلام نموده است : « .... نظریه فعلی صرفاً براساس مدارک ارائه شده ارائه میگردد طبق پرونده های بستری بیمارستانی آقای پ.ح.پ.ق.ن. از تاریخ 87/7/7با تشخیص سرطان پیشرفته ریه با انتشار به برخی از ارگان های بدن تا مورخ 87/7/17در بیمارستان بستری شده است و مجدداً از تاریخ 87/10/6 لغایت 87/10/9 به دلیل عوارض جسمی بیماری بستری شده است در پرونده های ارائه شده مواردی از نوسان هشیاری ناشی از بیماری جسمی و علائمی از اختلال خلقی ثانوی به بیماری فوق اعلام شده است لیکن مدارکی دال بر استمرار وضعیت روانی مذکور و سلب توانایی تصمیم گیری در اداره امور مالی بدست نیامد) شه. ح.پ.ق.ن. به نظریه اعتراض و درخواست ارجاع به کمیسیون پزشکی کرده است و عمده اعتراض وی این است که پدرم پس از مرخصی از بیمارستان پ. در تاریخ 87/7/17 از بیماری سرطان خود توسط برادرم مطلع شد و فهمید که سه ماه و نیم از عمرش باقی مانده از این مطلب بسیار ناراحت شد و حالت روحی و روانی خود را از دست داد و کاملاً اختلالات هوشیاری پیدا کرد و با مصرف شیره تریاک که تجویز شده بود بی اختیاری پیدا کرد مصرف شیره تریاک دو ماه طول کشیده و از اندازه گذشت هر وقت می خواست مصرف می کرد و آن باعث بی اختیاری او شد برادرم که نمی گذاشت کسی به پدرم نزدیک شود از این حالت بی اختیاری پدرم سوءاستفاده کرده در تاریخ 87/9/30با گرفتن وکالت های متعدد از پدرم بیشتر اموال او را بنام خود کرده و بقیه فرزندان و همسران را بی نصیب گذاشته است ....ش. ح.پ.ق.ن. هم به نظریه اعتراض و درخواست جلب نظریه کمیسیون را کرده است . ش. ح.پ.ق.ن. و نیز ف. ح.پ. ق.ن. هم طی لایحه ای در رد اظهارات معترضین تسلیم و با استناد به قراردادهای منعقده بین متوفی و فرزندش ف. و غیره مدعی شده اند که پدرشان این کارها را کاملاً در حالت هشیاری انجام داده است و اکراهی هم در بین نبوده است وکیل خواهان ها هم با استناد به تأیید حجر مورث طرفین توسط دو نفر از خواندگان بیان داشته که مرحوم پ. ح. بعلت مریضی و عمل و اقدامات پزشکی سفیه و توان انجام امور مالی خود را نداشته و از این وضعیت سوء استفاده شده است . درخواست ارجاع مجدد به پزشکی قانونی و تحقیق از شهود را کرده است . دادگاه در تاریخ 89/9/13 قرار جلب نظر هیئت سه نفره کمیسیون پزشکی قانونی را صادر نموده است سازمان مزبور طی نظریه شماره 89/667/33 /1 مورخ 91/6/30(برگ 101 پرونده) چنین نظر داده است: « نتیجه کمیسیون به استناد مدارک پزشکی ارائه شده نامبرده به دلیل سرطان ریه از تاریخ 87/7/7در بیمارستان پ.بستری شده و نهایتاً به دلیل پیشرفت همین عارضه در تاریخ 87/10/25فوت نموده است در طی این مدت دچار درجاتی از اختلال هشیاری شده که ناشی از ماهیت بیماری و درمان های اختصاصی انجام شده بوده است در اوایل آبان ماه 1387 براساس مستندات موجود وضعیت روانی بیمار در بیمارستان همراه با درجاتی از اختلال هشیاری بی قراری بوده که طبعاً در چنین شرایطی بیمار قادر به تصمیم گیری صحیح و اداره امور خود نبوده است وضعیت هوشیاری بیمار باتوجه به مدارک پزشکی موجود بعد از ترخیص از بیمارستان دچار نوساناتی بوده و از داروهای تجویز شده به بیمار اینگونه بر می آید که وی دچار علائم اختلال حواس به صورت دوره ای بوده است این وضعیت تا اوایل دی ماه 87 ادامه داشته و از آن زمان با تشدید عارضه بیماری به کلی دچار اختلال حواس شده و تا زمان فوت قادر به تصمیم گیری عقلانی نبوده است . »; پس از این الف.ع. به وکالت از شه. و ف. ه.پ. به وکالت از ف. ح.پ.ق.ن. وارد رسیدگی شده اند و نیز همسر متوفی به نظریه اعتراض کرده اند و حاصل آن این است که طبق گزارش اورژانس موقع انتقال به بیمارستان متوفی هوشیار بوده و علت مریضی سرطان ریه بوده است نظریه با مستندات و نظریه قبلی مغایر می باشد و در نظریه تناقض وجود دارد باید متخصص سرطان هم بین کارشناسان بود و بالاخره کمیسیون پزشکی از وظیفه خود عدول و اظهارنظر قضایی کرده اند . درخواست ارجاع به کمیسیون پنج نفره را کرده است و نیز م.ف. به وکالت از خ. ح.ج.ر. خود را به دادگاه معرفی نموده است دادگاه بدوی در تاریخ 89/8/1قرار استماع شهادت را صادر کرده است و بعداً م.ع. به وکالت از شه. ح.پ. ق.ن. و ع. چ. به وکالت از ف.خ.ق. وارد دعوا شده اند ف. ح.پ.ق.ن. احد از خواندگان دو برگ استشهادیه هم تسلیم دادگاه کرده است و بیان داشته از شهود من بدون حضور خواهان استماع شهادت به عمل آید چون آنان را تهدید می کنند ... دادگاه در تاریخ 89/7/21 از گواهان استماع شهادت به عمل آورده است اکثر شهود از بستگان نسبی و سببی متوفی و وابسته به طرفین دعوی و اظهارات آنان ناقض یکدیگر و نتیجتاً از سوی وکلای طرفین حسب مورد،مورد ایراد قرار گرفته اند و درخواست نموده اند که به آنها ترتیب اثر داده نشود و بین بعضی از آنها با طرفین دعوی حقوقی در دادگستری مطرح است وکلای مزبور مکرر تصویر سوابقی پزشکی و قراردادهای منعقده بین مورث طرفین و فرزندش ف. را با ثالث پیوست لوایح خود کرده اند . سپس دادگاه برای اینکه گواهی شهود را مفید یقین ندانسته و نظر به اعتراض بعضی از طرفین قرار ارجاع امر به کمیسیون پنج نفره پزشکی قانونی صادر کرده تا در مورد ادعای مطرح شده اظهار نظر کند. پزشکی قانونی طی نظریه شماره 89/667/33/1 مورخ 90/1/31با شرکت چهار نفر روان پزشک و یک نفر پزشک قانونی چنین اظهارنظر کرده است: ( ... نتیجه کمیسیون به استناد مدارک بیمارستانی ارائه شده نامبرده حداقل از اوایل دی ماه 1387 دچار کاهش قوای ذهنی و اختلال شناختی شده و از آن زمان تا زمان فوت قطعاً تصمیم گیری در امور مالی خود را نداشته است . هر چند قبل از تاریخ فوق الذکر نیز در اثر ماهیت بیماری و عوارض درمان های اختصاصی انجام شده دوره هایی دچار این وضعیت بوده لیکن با مدارک موجود استمرار وضعیت یادشده قبل از دی ماه 1387 نفیاً و اثباتاً مقدور نمی باشد . (برگ 214 پرونده) وکیل تعدادی از خواندگان به نظریه اعتراض و با پیوست تصویر نظریه بعضی از پزشکان خارج توضیح داده است که مرحوم پپ.ح.پ.ق.ن. دارای سلامت روانی و عقلانی بوده و بیماری وی صرفاً سرطان ریه بوده است که در هوشیاری او اثر نداشته است اظهارات شهود هم آن را تأیید می کند. ش.ح.پ.ق.ن. هم از تأیید حجر پدرش عدول و او را عاقل و هوشیار اعلام کرده است . دادگاه سپس از دفاتر اسناد رسمی سابقه قراردادها را مطالبه و پیوست پرونده کرده است و بعد ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره 571 ــ 90/6/23 با استناد به نظریه کمیسیون پزشکی پنج نفره چنین رأی صادرکرده است: « ... دادگاه با عنایت به رأی وحدت رویه 72 مورخ 1353/9/4و به استناد بند دوم ماده 1207 و 1208 قانون مدنی و ماده 57 قانون امور حسبی حکم حجر مرحوم مذکور از اول دی ماه 1387 تا زمان فوت وی را صادر و اعلام می نماید ... »; پس از ابلاغ م. ح.پ.ق.ن. و خ. ح.ج.ر. با وکالت م.پ.م. (90/8/21 و 90/9/9) و ف. ح.پ.ق.ن. و ف. خ.ق. (90/9/16 و 90/8/25ـ 90/9/13) و شه. ح.پ.ق.ن. از آن تجدیدنظرخواهی کرده اند و رسیدگی پرونده به شعبه 59 دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع شده دادگاه در وقت فوق العاده تشکیل جلسه داده و ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره 9109970270400580 مورخ 91/5/15ضمن رد تجدیدنظرخواهی طرفین رأی صادره را عیناً تأیید کرده است .پس از ابلاغ م.پ.م. به وکالت از خ. ح.ج.ر. و م. ح.پ.ق.ن. از آن فرجام خواهی کرده اند خلاصه اعتراضات فرجامی وکیل مزبور این است که مرحوم پ. ح.پ.ق.ن.از زمان شروع بیماری سرطان در منزل پسرش بسر