مصادیق عسر و حرج زوجه در دعوای طلاق

خلاصهٔ رأی

پیام: اشتغال زوجه به مشاغل متعدد جهت تأمین هزینه زندگی خود و فرزندان، قرینه بر عدم انفاق به میزان کافی، توسط زوج است.

متن کامل

مصادیق عسر و حرج زوجه در دعوای طلاق Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: مصادیق عسر و حرج زوجه در دعوای طلاق پیام: کتک زدن فرزندان و بدرفتاری زوج با آنها، می تواند از مصادیق عسر و حرج زوجه در زندگی مشترک محسوب شود، زیرا زندگی با پدر بدرفتاری که مکرراً فرزندانش را کتک می زند برای مادر قابل تحمل نیست. عنوان: دلالت اشتغال زوجه بر عدم پرداخت نفقه پیام: اشتغال زوجه به مشاغل متعدد جهت تأمین هزینه زندگی خود و فرزندان، قرینه بر عدم انفاق به میزان کافی، توسط زوج است. مستندات: ماده 1130 قانون مدنی - شماره دادنامه قطعی : 9209983653400176 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/09/24 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده در تاریخ 91/8/7 خانم ن. الف. دادخواستی به طرفیت همسرش س. ش. به خواسته صدور گواهی عدم امکان سازش به دادگستری ف. تقدیم می نماید که به شعبه دوم دادگاه حقوقی ارجاع می شود. در دادخواست اعلام می نماید که 13 سال است ازدواج کرده و دارای دو دختر هستند. شوهرش در طول این مدت با اذیت و آزار و تهمت و افترا و ضرب و جرح و تهدید عرصه را برای او تنگ کرده و هرچه او خویشتنداری کردم دست از رویه خود برنداشته است در تاریخ 90/6/1 او را از منزل بیرون کرده و چون تأمین جانی نداشته به خانه پدرش رفته و از آن موقع با دو فرزندش در خانه پدری است. شوهرش نفقه او و فرزندانش را نداده است. در تاریخ 92/7/7 اولیه جلسه رسیدگی دادگاه تشکیل شده زوجه خواسته خود را مطابق آنچه از دادخواست نقل شد تکرار کرده است و تقاضای طلاق نموده و اعلام کرده حاضر است در قبال طلاق همه حقوق خود را بذل نماید. در پاسخ زوج اعلام نموده است حاضر به طلاق نیستم. ایشان صبح ها در باشگاه برادرش و عصرها در مغازه کار می کند و من با کار مغازه مخالف نیستم و با کار باشگاه مخالفم ایشان باید به منزل برگردد و زندگی کند و پیش برادرش باشگاه نرود. ضمناً مهریه ایشان را قبلاً داده ام. زوجه اعلام می کند ایشان شکاک است و من نمی توانم با او زندگی کنم. زوج می گوید من حساسیت دارم چون زندگی خود را دوست دارم کارمند نیروی انتظامی هستم و نفقه را در حد درآمد خود پرداخت می نماید وکیل زوج تقاضای تحقیق محلی می نماید و دادگاه موافقت می کند. نیروی انتظامی در تاریخ 92/8/6 اعلام می دارد از محل سکونت آنان تحقیق محلی صورت گرفت اعلام نمودند وضعیت اخلاقی و اجتماعی زوجین شکل خاصی ندارد از نظر اقتصادی و معیشتی زوج کارمند نیروی انتظامی است و شهرستان خ. کار می کند. منشأ اختلاف بدهی زوجه است. دادگاه در تاریخ 92/8/18 قرار ارجاع به داوری صادر می کند. آقای م. الف. پدر زوجه بعنوان داور زوجه و آقای م. ب. بعنوان داور زوج تعیین می شوند و در تاریخ 92/9/19 کتباً نظر داده و عدم امکان سازش را تأیید می نمایند. در تاریخ 92/10/4 جلسه بعدی دادگاه با حضور طرفین و داوران آنان تشکیل می شود و دادگاه با استماع اظهارات آنان تلاش زیادی در حل اختلاف ایجاد تصالح بعمل می آورد که نتیجه نمی دهد و نهایتاً دادگاه پس از معرفی زوجه به پزشکی قانونی ف. و تأیید و عدم حاملگی وی در تاریخ 92/10/14 از سوی مرجع مزبور در تاریخ 92/10/30 و ختم رسیدگی را اعلام و به شرح زیر اتخاذ تصمیم می نماید:درخصوص دادخواست خانم ن. الف. فرزند م. با وکالت آقای ل. بطرفیت آقای س. ش. فرزند الف. بخواسته صدورگواهی عدم امکان سازش جهت اجرای صیغه طلاق به لحاظ سوءرفتار زوج -دادگاه باعنایت به محتویات پرونده و با توجه به محتویات پرونده و با توجه به رونوشت مصدق سند نکاحیه شماره ... -1387/1/2 دفتر شماره ... ف. که فتوکپی مصدق آن منضم سابقه و حاکی از علقه زوجیت فیمابین است و با توجه به توضیحات وکیل خواهان بدین توضیح که تصمیم موکله به طلاق باتوجه به ترک انفاق و سوء معاشرت زوج است- باوجود دو فرزند مشترک که هر دو دختر و محصل اولی کلاس هفتم و دومی کلاس پنجم می باشد موکله تصمیم نهایی خود را گرفته و هم اکنون زوجین درمتارکه بوده وزوجه با هر دو فرزندان خود در منزل پدرش بسرمی برد-زوجه نیزبیان داشته بنده دیگرنمیتوانم با ایشان زندگی کنم و حاضرم تمامی حق و حقوق خود را در قبال طلاق بذل نمایم و ادعایی راجع به حق و حقوقم ندارم و بچه ها خودشان بزرگ هستند و میتوانند تصمیم بگیرند که نزد من باشند یا نزد ایشان بنده زور و اجباری ندارم -تصمیم با خودشان است-زوج بیان داشت حاضر به طلاق نیستم و باید ایشان سرزندگی اش برگردد و تمامی اختلاف ما اشتغال ایشان است که صبح ها درباشگاه برادرش مشغول است و بعدازظهرمغازه دارد- چنانچه سرکار نرود اختلافی نداریم - ایشان تمکین از من ندارد -زوجه بیان داشت بنده نمی توانم بدلیل شکاک بودن ایشان با ایشان زندگی کنم زوج بیان داشت اگر بنده حساس هستم چون زندگی ام را دوست دارم -یک فردی هستم که درنیروی انتظامی مشغول هستم - لذا تقاضای رد ادعای ایشان را دارم وکیل زوجه بیان داشت تقاضای تحقیق محلی درخصوص برخورد زوج با زوجه اش دارم- دادگاه با انجام تحقیق که توسط ضابطین انجام گرفت که منشاء اختلاف زوجین را بدهی زوجه اعلام داشته و از نظر وضعیت اخلاقی اجتماعی مطلبی گزارش نشده است- نظر به اینکه دادگاه در این جلسه که مدت طولانی با زوجین مذاکرات اصلاحی نمودکه متاسفانه هیچکدام ازراه حل ها مثمرثمر واقع نشدوحتی پیشنهاد شد از این شرح کوچ نمایند و به شهر دیگری مهاجرت کنند تا به دور از تشنجات بتوانند اول بخاطر زندگی مشترک و دوم بخاطر وجود دو فرزند مشترک به زندگی مشترکشان ادامه دهندکه نتیجه ای حاصل نشدکه دراجرای مواد27-28 قانون حمایت خانواده مصوب1/12/91قرارارجاع امر به داوری صادر نمود که داوران نیز توفیقی درسازش نداشتند و از سوی کارشناس روانشناسی بالینی که جلسات متعدد در این خصوص گذاشته تا موضوع حل و فصل گرددکه درنتیجه ایشان چنین اظهارنظرکرده است که من بعد اختلافات وگرفتاریهای فراوان درخصوص ادامه زندگی مشترک بدنبال خواهد داشت و نتیجه حاصله اینکه امکان سازش و ادامه زندگی مشترک وجود ندارد در جلسه اخیرکه با خود داوران زوجین و وکیل زوجه برگزارشد-آقای الف. ص. بعنوان وکیل زوجه حاضربود- داورزوج چنین بیان داشته:باتوجه به اینکه ازبدوازدواج وحتی قبل ازآن که بنده شناخت داشتم وآنهارامی شناختم مشکلاتی قبلاًدرطول زندگی مشترک داشتندوباوساطت این مشکل راحل می کردیم و زوجه رابه زندگی مشترک برمی گردانیم-بنظربنده بخاطراین دو فرزند هم که شده زندگی کنند ولی اگرپای دو طفل معصوم دربین نبود بنده قطعاً می گفتم که مصلحت زوجین درجدایی است ولی حالا نظرم به ادامه زندگی است-پدرزوجه که داورزوجه است بیان داشته وقتی ایشان فحاشی می کند-توهین می کند چطور می توانند به زندگی مشترکشان ادامه دهند-تداوم این زندگی فایده ای نداردو مصلحت زوجین درجدایی است - زوج بیان داشت وقتی ایشان با من برخورد بد میکند و در تمکین من نیست بنده فحاشی می کنم - خوب ایشان شروع می کند و ایشان بدنبال اختلاف است-اگرایشان راضی شود دست از خانواده اش بردارد و با من زندگی کند- بنده حاصرم بهتریت زندگی رابرایش فراهم کنم-وکیل زوج بیان داشت موکل به وظایف شرعی و قانونی خود عمل کرده است-زوجه است که درتمکین موکل نیست-وکیل زوجه بیان داشت همانطوریکه داوران نیزبیان نمودند اختلاف زوجین عمیق بوده و موکله مصربه جدایی است-دادگاه باتوجه به محتویات پرونده و نظربه تنفر شدید زوجه از زوج و اینکه حاضرشده است ازتمام حق و حقوق خود گذشت نماید- وادعایی راجعه به حق وحقوق خود را نداشته باشد نظر به مراتب مذکورکه تنفرآنقدر شدید است که درجات عسروحرج درتداوم زندگی مشترک برای زوجه فراهم نموده وحتی امکان زندگی مشترک برای لحظه ای وجود ندارد و حتی پیشنهاد دادگاه برای مدت کمی به زوجه شدکه زوجه امتناع نمود و با توجه به تمامی جوانب امربه و اظهارنظر داوران علی الخصوص داورزوج که نسبت سببی یا نسبی با زوجین ندارد را امرعلی به این نتیجه رسیده است که اختلاف عمیق است فلذا دراجرای ماده1130قانون مدنی واحراز وقوع عسر وحرج برای زوجه صادر و اعلام می گردد-مدت اعتبارحکم طلاق شش ماه پس ازتاریخ ابلاغ رای فرجامی یا انقضای مهلت فرجام خواهی است و با توجه به اینکه غبطه اناث ایجاب می کندکه نزد مادرشان باشند-دادگاه نظرخود را دراین خصوص که نزد مادرشان باشند اعلام می دارد- مگراینکه فرزندان مشترک خودشان بخواهند نزد پدرشان بروندکه اتخاذ تصمیم دراین زمینه باخودشان است-ملاقات پدر با بچه ها و بالعکس باتوافق فیمابین و اطلاع قبلی بوده بلامانع است رای صادره حضوری بوده وظرف مدت بیست روز پس ازابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی درمحاکم تجدیدنظراستان اصفهان می باشد.رأی به طرفین ابلاغ می شود و زوج در فرجه قانونی تجدیدنظرخواهی می نماید و به همراه لایحه خود مدارکی مبنی بر رد دعوای زوجه برای مطالبه نفقه در شورای حل اختلاف ف. بدلیل عدم ثبوت تمکین زوجه و اظهارنامه ای خطاب به پدر زوجه که مخالفت خود را با ادامه سکونت زوجه در منزل وی بیان داشته ضمیمه می نماید ضمناً فرزند 13 ساله زوجین به نام م. نیز نامه ای در تأیید مطالب مادرش و ذکر موارد سوء رفتار پدرش به دادگاه تقدیم می کند که ضمیمه پرونده است. پرونده شعبه 19 دادگاه تجدیدنظر استان اصفهان ارجاع می شود و دادگاه در تاریخ 93/8/15 پرونده را ملاحظه نموده و برای استماع نظرات طرفین و دعوت آنان به صلح و سازش برای تاریخ 94/3/22 تعیین وقت می کند. در وقت مقرر جلسه با حضور طرفین تشکیل می شود و دادگاه با استماع نظرات طرفین تلاش در جهت ایجاد سازش بین آنان می نماید که به نتیجه نمی رسد ولی نهایتاً دلائل زوجه را برای طلاق کافی ندانسته و در تاریخ 94/3/3 طی دادنامه شماره 9409970369800318 چنین رأی می دهد:درخصوص تجدیدنظرخواهی آقای س. ش. باوکالت آقای الف. ص. بطرفیت خانم ن. الف. فرزند م. با وکالت آقای ن.الف. ل. نسبت به دادنامه شماره1523 مورخه1392/10/30 صادره ازشعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی ف. متضمن صدور حکم بر احراز عسر و حرج زوجه به منظور طلاق (اجبار زوج به مطلقه نمودن همسر)، با عنایت به مجموع اوراق و محتویات پرونده، نظر به اینکه زوجه جهت اثبات ادعای خود مبنی برسوء رفتار زوجه به حدی که ادامه زندگی با وی قابل تحمل نباشد ، دلیلی ارائه ننموده و صرف ادعای وی مبنی بر ایراد ضرب و شتم و ایراد تهمت بدون اینکه رای قطعی دادگاه دائر به محکومیت زوج صادر گردد، مسموع نمیباشد و درجهت اثبات ادعای ترک نفقه از سوی همسرنیز دلیلی ارائه ننموده و صرف اینکه اظهار نموده حاضرم حق و حقوقم را بذل کنم کافی برای اثبات عسر و حرج نیست زیرا زوج مدعی است نامبرده حقوقش را دریافت نموده است صرفنظر از اختلاف طرفین دراین خصوص ، نظر به اینکه زوج درجهت اثبات حسن نیت خود، اظهار نمود حاضرم به محض بازنشستگی از نیروی انتظامی ،کل پاداش خود را دراختیار زوجه قرار دهم و اکنون نیز حاضرم کل حقوقم را به او بدهم و اظهار میدارد چون دارای دو دختر هستم و به همسرم نیز علاقه دارم ، حاضر به طلاق او نیستم و ادعای زوجه مبنی بر بدهی زوج به موسسات و بانک های ق. و م. و غیره ، درجهت اثبات عسر و حرج کافی نیست زیرا زوج اظهار میدارد من بدهی ها را پرداخت کرده ام و بقیه را می پردازم و زوجه درپاسخ به سوال دادگاه مبنی براینکه وجود بدهی زوج چه مشکلاتی برای وی ایجاد کرده است دلیل قانع کننده ای ارائه ننمود و نیز ادعای زوجه مبنی بر بد رفتاری زوج با فرزندانش ، ارتباطی با عسر و حرج زوجه ندارد ضمن اینکه زوج اظهار میدارد ممکن است برای تربیت فرزندانش او را تنبیه کند ولی همین ایام تعطیلات عید به اتفاق هردو فرزندش به جزیره قشم مسافرت نموده و نفقه آنها را نیز تامین نموده است بنا به مراتب ، دادگاه تجدیدنظرخواهی زوج را وارد تشخیص و به لحاظ عدم تحقق حالت عسر و حرج برای زوجه به استناد ماده 358 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، دادنامه معترض عنه را نقض و حکم به رد دعوی صادر و اعلام میدارد رای صادره ظرف بیست روز از ابلاغ قابل فرجام خواهی در دیوانعالی کشور میباشد.دادنامه فوق در تاریخ 94/4/1 به زوجه ابلاغ می شود و وکیل وی در تاریخ 94/4/16 فرجام خواهی می نماید که پرونده به دیوانعالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع شده است.هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای علی رازینی عضوممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای درخشان نیا دادیار دیوان عالی کشور اجمالاً مبنی بر صدور رأی شایسته برابر موازین قانونی مورد استدعاست. درخصوص دادنامه شماره 9409970369800318 فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رأی می د هد: رأی شعبه دیوان عالی کشور با توجه به محتویات پرونده و مطالب اظهار شده توسط طرفین در جلسات مبسوط رسیدگی در دادگاه بدوی و تجدیدنظر ، قرائن متعدد بر وجود عسر و حرج زوجه وجود دارد از جمله ایراد ضرب مکرر زوج نسبت به فرزندانش که برخلاف اظهار نظر دادگاه تجدیدنظر می تواند کاملاً مرتبط با عسر و حرج باشد زیرا زندگی با پدر بدرفتاری که مکرراً فرزندانش را کتک می زند برای مادر قابل تحمل نیست لذا ضمن تشکر از مساعی محاکم بدوی و تجدیدنظر به نظر می رسد که تحقیقات انجام شده در شعبه کافی نباشد و لازم بوده است که دادگاه محترم تجدیدنظر با تحقیق از بستگان طرفین و واکاوی علت اختلاف و بخصوص مفارقت جسمانی طولانی آنها و علت ترک منزل مشترک و سکونت زوجه در منزل پدرش و اینکه وی با اشتغال در دو شغل صبح و بعد از ظهر هزینه زندگی خود و دو فرزندش را تأمین می نماید و این قرینه مهمی بر عدم