مرجع صالح در رسیدگی به اتهام تجاوز به عنف
خلاصهٔ رأی
پیام: 1 ) در بزه تجاوز به عنف گذشت شاکی پس از صدور حکم از موجبات اعاده دادرسی است 2) ) در صورت صدور حکم برائت متهم از اتهام ربایش مقدمه تجاوز به عنف، این حکم از مصادیق اعاد دادرسی نسبت به محکومیت ناظر به تجاوز به عنف است.
متن کامل
مرجع صالح در رسیدگی به اتهام تجاوز به عنف Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: مرجع صالح در رسیدگی به اتهام تجاوز به عنف پیام: 1 ) در بزه تجاوز به عنف گذشت شاکی پس از صدور حکم از موجبات اعاده دادرسی است 2) ) در صورت صدور حکم برائت متهم از اتهام ربایش مقدمه تجاوز به عنف، این حکم از مصادیق اعاد دادرسی نسبت به محکومیت ناظر به تجاوز به عنف است. مستندات: بند 5 ماده 272 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب (در امور مدنی) - شماره دادنامه قطعی : 9309970908000112 تاریخ دادنامه قطعی : 1393/06/22 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده خانم ز.ح. در تاریخ 1382/10/24 به نیروی انتظامی مراجعه و اعلام داشته: «فرزندم به نام ش.الف. در شهریور 82 همراه پدرش به تهران جهت دیدار اقوام رفتهاند و دخترم در تاریخ 1382/06/06به قصد بازار(مینی سیتی) از منزل اقوام خارج و دیگر به خانه برنمیگردد. وقتی از دیر آمدن وی نگران میشوند، به منزل یکی دیگر از اقوام زنگ میزنند. آنها اظهار میدارند که فرزندم به خانه آنها رفته، ولی بعد بیرون رفته است. همسرم روز 1382/06/09شکایتی به آگاهی تهران بزرگ تقدیم داشته و حدود پنج ماه از قضیه میگذرد و هیچ خبری از دخترمان نداشتیم تا اینکه در تاریخ 1382/10/24 شخصی به منزل ما در ... زنگ زد و گفت دخترمان در [شهرستان]...است که مأمورین اورژانس زمانی که دخترم به خاطر خودکشی قرص خورده، برای کمک آمده بودند و در آن زمان دخترم شماره تلفن منزل در[شهر] ... را به آنها داده تا به ما خبر بدهند. از مقصرین حادثه شکایت دارم». در این ارتباط شخصی بهنام م.ک.36 ساله دستگیر شده است. اظهار داشته: «اینجانب حدود تاریخ 1382/06/06 دختر خانمی حدوداً 19 ساله به نام ش.الف. را از تهران خیابان ... به اوشان آوردم. بار اول برای سه روز رفت که او را پیدا کردم و دوباره به اوشان آوردم و حدود چهار ماه است با من زندگی میکنند»، نامبرده اضافه نموده است:«در این ایام دو تن از دوستانم میآمدند پیش من و کارگرم هم بود، ولی شبها در اتاق جداگانه میخوابیدند». گزارش مأمور کلانتری حاکی از این است که پس از دستگیری ک. با راهنمائی او به منزلش مراجعه و به اتفاق خانم شاکیه دخترش را از داخل منزل متهم بیرون آوردهاند و زمان مراجعه مأمورین فردی بهنام الف.پ. نیز داخل منزل دستگیر شده که اظهار داشته: «به خواسته ک. برای نوشتن تابلو آمدم و چون هوا سرد بود و درب را کسی باز نکرد، از دیوار آمدم داخل که مأمورین رسیدند و مرا دستگیر کردند.» نامبرده اضافه کرده است: «یک هفته قبل این خانم را اینجا دیدم». در تاریخ 1382/10/25 از خانم ش.الف. 18 ساله تحقیق شده است. نامبرده بیان داشته: «در تاریخ 1382/06/06 میخواستم به خانه یکی از فامیلهایم بروم در ... و چون آدرس بلد نبودم، به آقای م.ک. برخورد نمودم که با دو نفر از دوستانش بهنامهای س. و پ. بودند و بنده سوار اتومبیل آنها شدم و آنها تا ساعت سه شب مرا میچرخاندند و میگفتند آدرس را پیدا نمیکنیم و س. به من گفت برویم خانه ما و فردا به اتفاق خواهرم به خانه دائیات میرویم و بنده هم مجبور شدم با آنها بروم و به فشم آمدیم و مرا در خانه م.ک. نگه داشتند و اجازه نمیدادند که بیرون بروم و مرا با زور نگه داشتند و از همان تاریخ آنجا بودم تا الان و فقط یکبار به ... رفتم و چون نمیتوانستم به خانه بروم، دوباره برگشتم و به پیش آنها رفتم». از او سوال شده:«در این مدت اشخاص دیگری هم به آنجا رفتوآمد داشتند؟ پاسخ داده: «دوستان م.ک. میآمدند و در اتاق دیگر بودند و پیش من نمیآمدند». صفحه 12 پرونده تصویر نامهای است که ظاهراً منتسب به ش.الف. است و قبل از اقدام به خودکشی نوشته است. متن نامه چنین است: «م. جان از اینکه این همه مدت اذیتت کردم، ببخشید. من برایت جز دردسر هیچی نبودم. تو کمکم کردی. مرسی ازت ممنونم. میخوام جسدم رو به خونوادهام تحویل بدین. درباره من به خانوادهام بد نگین. نمیخوام از دستم ناراحت باشن. تنها کسانم خونوادهام بودن. حالا که از دستشون دادم، بهتره بمیرم. میخوام همتون حلالم کنید. به خونوادهام بگین حلالم کنن و من رو ببخشن و بهشون بگو که خیلی دوستشون داشتم. خیلی! دوستت دارم گوگولی، Bye تلفن خونه ...» پرونده به شعبه 4 دادگاه عمومی ... ارجاع شده است. در دادگاه از ش.الف. تحقیق شده، اظهارداشته:«از م.ک. و س. و پ. که فامیلشان را نمیدانم شاکی هستم. حدود پنج ماه پیش همراه پدرم از ... به ... آمدیم و در خانه یکی از فامیلها مستقر شدیم. یک شب میخواستم به خانه دختر دائیام بروم که کروکی منزل ایشان را هم داشتم و در یکی از کوچههای ... که به دنبال آدرس میگشتم یک پژو بود که یک آقائی داخل پژو نشسته بود که قیافه قابل اعتمادی داشت و من آدرس را از ایشان پرسیدم، گفت سوار شو تا آدرس را پیدا کنیم. من هم سوار ماشین ایشان شدم و تا ساعت 3 نصف شب با ایشان گشتیم، ولی آدرس را پیدا نکردیم و ... را هم بلد نبودم. ایشان دو تا از دوستانش را سوار ماشین کرده بودند. من را به طرف جاده ... بردند و من پرسیدم کجا می رویم؟ گفتند تو را میبریم خانه و فردا همراه خواهرم شما را به منزل فامیلتان میرسانیم و من را داخل باغی در ... بردند و سه نفری به زور به من تجاوز کردند و من نمیخواستم، آنها به زور این کار را کردند و فردای آن روز من را بردند و در یکی از کوچههای ... پیاده کردند. من هم نمیخواستم به خانه برگردم به دلیل اینکه عفتم را از دست داده بودم و یکشب هم خانه نرفته بودم و نمیدانستم چه کار باید انجام دهم و میخواستم خودکشی کنم و اینها مرا پیاده کردند، دیدند که سرگردانم دور زدند و آمدند مرا سوار کردند و به فشم برگرداندند و بعد از آن شب، به من قول دادند که تو را به دکتر می بریم و پردهات را میدوزیم، ولی این کار را نکردند و پنج ماه تمام من را در آن باغ نگه داشتند و هر شب مرا کتک میزدند .... من هم نامهای نوشتم و قرص خوردم و بیهوش شدم و دیگر چیزی نفهمیدم و در نامهای نوشتم که جسدم را تحویل خانوادهام بدهند». الف.پ. نیز در بازجوئی خود گفته: «یکشب خانه م. بودم، این خانم آنجا بود. با م. صمیمی و خوب بودند و شب من در یک اتاق خوابیدم و م. و خانم در اتاق دیگر خوابیدند». در بازجوئی بعدی خانم ش. اظهار داشته: «اولین نفر م. به من تجاوز کرد و بعدش س. و پ. تجاوز کردند.» از ش.الف. سئوال شده: «شما جهت ماندن در منزل م. اجباری نداشتهاید؟» پاسخ داده: «اجباری نبود، اما وقتی که کتکم میزد، درها را میبست و نمیگذاشت من بیرون بروم، من به فکر فرار نبودم. م. از من ازاله بکارت کرد و بعد س. و پ.. ضمناً با م. شمال رفتم». از ش. سئوال شده:«آیا شما به م. گفته بودید که قبلاً در ... توسط شخصی به نام م. ازاله بکارت شدهاید؟» پاسخ داده است:«من به دروغ این حرف را زدم، چون در شب اول که به من تجاوز کردن خونی از من خارج نشد و من به اینکه شک کرده بودن که من دختر نیستم، این حرف را زدم». م.ک. در بازجوئی خود اظهار داشته: «اولین نفر س. بود که با ش. به اتاق رفتند و حدود نیم ساعت بعدش س. بیرون آمد و بشکن میزد که من پرده او را زدم، شما بروید داخل. ما رفتیم، ش. عکسالعملی در مورد قضیه انجام شده نشان نداد و خودش را در اختیار پ. و سپس من گذاشت. از تاریخ 1382/06/06 تا شب دستگیری با من بود و در این پنج ماه به دفعات رابطه جنسی داشتیم. چند بار خواست خودکشی کند که او را منصرف میکردم ...» از م. سئوال شده:«چرا وقتی ش. را فردای آن شب در ... رها کردید، مجدداً او را سوار کرده و به منزل آوردید؟» پاسخ داده است: «وقتی او را از ماشین پیاده کردیم مانتوی او خون خالی بود و میگفت قصد خودکشی دارد». در تحقیقات بعدی نیز خانم ش. و م.ک. مطالبی به همان مضمون اظهارات قبلی خود بیان داشتهاند. دادگاه عمومی ... قرار عدم صلاحیت به اعتبار صلاحیت دادگاه کیفری استان صادر کرده است. پرونده به شعبه 71 دادگاه کیفری استان ... ارجاع شده است و شعبه مرقوم در مورد عنف بودن عمل ارتکابی حکم بر برائت هر سه متهم صادر نموده و در مورد زنای غیر محصن و آدمربائی و ایراد ضرب دادگاه عمومی ... را صالح به رسیدگی دانسته و پرونده را به مرجع اخیر ارسال داشته است و رأی برائت را قابل اعتراض در دیوان عالی کشور دانسته است. نسبت به حکم برائت اعتراض شده و شعبه 40 دیوان عالی کشور حکم مذکور را نقض و رسیدگی مجدد به شعبه 79 دادگاه کیفری استان محول شده است. شعبه 79 حسب دادنامه شماره 333 مورخ 1386/12/14، اتهام م.ک. مبنی بر زنای بهعنف با خانم ش.الف. را از باب حصول علم ثابت تشخیص و نامبرده را به حد زنای به عنف (قتل) محکوم کرده است و نسبت به پ. و ع.ش. حکم برائت (از حیث زنای به عنف) صادر نموده و در مورد سایر اتهامات آنها با این استدلال که پرونده جهت تکمیل تحقیقات به دادگاه عمومی ... ارسال شده است، موضوع مفتوح مانده است. از این رأی تجدیدنظرخواهی شده و شعبه 40 دیوان عالی کشور حسب دادنامه شماره 173 مورخ 1387/05/14 رأی تجدیدنظر خواسته را ابرام کردهاند. لازم به ذکر است که در مورد آدمربائی و رابطه نامشروع بین دادگاه عمومی ... و شعبه 79 کیفری استان ... اختلاف نظریههای تکراری حادث شده که سرانجام با ارشاد شعبه 20 دیوان عالی کشور، شعبه 79 کیفری استان متقاعد شده به رسیدگی ادامه دهد و به همین جهت حسب دادنامه شماره 600099 مورخ 1390/30/16 نسبت به آدمربائی حکم برائت آقایان م.ک. و ع.ش. و پ.ش. را صادر نموده است و نسبت به اتهام دیگر ع.ش. و پ.ش. دایر به برقراری رابطه نامشروع غیر از زنا اتهام را محرز دانسته و مستنداً به ماده 637 قانون مجازات اسلامی هر یک از آنان را (ع. و پ.) به تحمل پنجاه ضربه شلاق تعزیری محکوم کرده است. این رأی در تاریخ چهاردهم تیر ماه نود به ع.ع. وکیل خانم ش.الف. ابلاغ شده است و نامبرده حسب لایحهای که به شماره 600141 مورخ 1390/05/17 ثبت اندیکاتور شده است، نسبت به دادنامه 600099-1390/03/16 شعبه 79 دادگاه کیفری استان تجدیدنظرخواهی کرده است. وکیل تجدیدنظر خواه با ذکر این مطلب که در تحقیقات مقدماتی مسئله آدمربائی مطرح شده، ولی مورد توجه واقع نشده است و تحقیقات دادگاه در این خصوص ناقص میباشد و حتی در مورد ارشالبکاره نیز تصمیمی اتخاذ نشده است، اضافه نموده است که متهمین با حیله و نیرنگ شاکیه را سوار ماشین کرده و این فریب مصداق آدمربائی دارد، تقاضای نقض رأی برائت را دارد و در بند ششم لایحه متذکر شده است که چون از تاریخ 1390/04/05الی 1390/05/10 جهت دیدار فرزندش در خارج کشور و در مسافرت بوده است، مستنداً به بند (ب) ماده 238 قانون آئین دادرسی کیفری تقاضای تجدیدنظر از رأی را با تقدیم مدارک پیوست و با عنایت به اثبات عذر موجه تقدیم داشته است. توضیح این که پرونده محاکماتی به لحاظ جابجائی بین دادگاه عمومی ... و دادگاه کیفری استان ... از نظم و ترتیب متداول برخودار نیست. تقاضای تجدیدنظرخواهی وکیل شاکیه همراه پرونده محاکماتی به شعبه 20 دیوان کشور ارجاع و به کلاسه فوق ثبت شده است. شعبه به شرح رأی شماره 20/613-1391/07/18 چنین رأی صادر نموده است: «اوراق پرونده حکایت از این دارد که شاکیه فریب ظاهر م.ک. را خورده و سوار ماشین او شده است و متهمین به بهانه پیدا کردن آدرس مورد نظر شاکیه مدتی او را معطّل کردهاند و آخرالامر با این بهانه که امشب خانه ما بمان و فردا تو را با خواهر س. نزد خانواده خواهیم فرستاد، وی را مجاب کردهاند که منزل م.ک. برود؛ در حالی که قصد متهمین سوءاستفاده جنسی از شاکیه بوده است و با این توصیف همراهی شاکیه با متهمین در ابتدای امر مبتنی بر رضایت باطنی نبوده است. لذا رأی برائت در خصوص آدمربائی قابل ابرام نمیباشد. بنا به مراتب با قبول تجدیدنظرخواهی وکیل شاکیه به استناد بند 4 قسمت (ب) ماده 265 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری، رأی معترضٌعنه در این قسمت نقض و رسیدگی مجدد به شعبه دیگر دادگاه کیفری استان ... ارجاع میگردد. در خصوص اعتراض وکیل شاکیه در مورد عدم تعیین ارشالبکاره، نظر به اینکه رأی صادره (معترضٌعنه) در مورد آدمربائی و رابطه نامشروع میباشد، در خصوص زنا در احکام قبلی تعیین تکلیف شده است. وکیل متهم میتواند از طریق رجوع به محکمه حقوقی اقدام قانونی معمول دارد». پرونده به شعبه 78 دادگاه کیفری استان ... ارجاع، شعبه مرجوعٌالیه در مورخه 1391/09/11 و در وقت فوقالعاده پرونده را ملاحظه و اعلام کرده: «دادنامه به شماره 60099- 1390/03/16 صادره از شعبه 79 دادگاه کیفری استان ... در شعبه 20 دیوان عالی کشور طی دادنامه شماره 00613- 1391/07/18 نقض و پرونده جهت رسیدگی مجدد به این شعبه ارجاع میگردد. دادگاه با توجه به این که در خصوص تبرئه متهمین م.ک. و ع. و پ. هر دو ش. از اتهام آدمربائی شاکیه خانم ش.الف. رأی نقض گردیده، دفتر مقرر است وقت رسیدگی تعیین، شاکیه خانم ش.الف. به همراه وکیل خود جهت اخذ توضیح دعوت شوند. متهمین م.ک. و ع. و پ. هر دو ش. در رابطه با اتهام آدمربائی جهت اخذ توضیح احضار شوند. وکلای متهمین دعوت شوند. ضمناً لازم به ذکر میباشد چون متهم م.ک. به اتهام زنای به عنف محکوم به اعدام شده، لذا در هنگام اعزام متهم به دادگاه محافظت لازم به عمل آید.» در مورخ 1391/10/24 در وقت مقرر جلسه رسیدگی دادگاه با حضور شاکیه خانم ش.الف.، متهما