ماهیت نظریه پزشکی قانونی

خلاصهٔ رأی

را با اخذ گواهی پزشکی قانونی نموده که حکم حجر وی صادر شده است.

متن کامل

ماهیت نظریه پزشکی قانونی Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: ماهیت نظریه پزشکی قانونی پیام: نظریه پزشکی قانونی، نظریه کارشناسی محسوب می شود و باید به اصحاب دعوا ابلاغ شود و آنها برابر عمومات قواعد حاکم بر کارشناسی، دارای حق اعتراض نسبت به نظر کارشناسی هستند. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9309970908100166 تاریخ دادنامه قطعی : 1393/11/18 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده به حکایت دادخواست آقایان ر.م. و م.م. با وکالت آقای الف. ش. به طرفیت آقایان و خانم‌ها ح. –س. – ک. - س. - س. - ن. - الف. - الف. - م. – ن. شهرت همگی چ. به وکالت بعدی خانم م.خ.‌ و به خواسته اعتراض ثالث نسبت به دادنامه شماره 999/87 پرونده 870416 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه و دادنامه شماره 000385/87 در پرونده شماره 000735 - 1387 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه که در مشروحه دادخواست ابراز شده؛ اجمالاً بانو م.ر. طی قرارداد مورخ 1385/6/26 سه دانگ مشاع از شش دانگ یک باب خانه دارای پلاک ثبتی باقیمانده ... فرعی از ... فرعی از ... اصلی بخش یک ارومیه را به همراه پسرش که وی نیز مالک سه دانگ دیگر می‌باشد، فروخته‌اند و ثمن معامله را نیز دریافت نموده‌اند و قرارداد در حضور وی و پسرش تنظیم گردیده است و این امر نه تنها مورد انکار قرار نگرفته، بلکه در دادخواست قیّمه به دادگاه شعبه یازدهم ارومیه (پرونده 1502/85) مورد اقرار قرارگرفته است و بعد از انجام معامله موکلین جهت تنظیم سند رسمی و تحویل مورد معامله به فروشندگان مراجعه، ولی نامبردگان از ایفای تعهدات امتناع و در مقام طرح دعوی الزام به تنظیم سند رسمی طی پرونده 1089/85 بر آمده، فروشنده با تبانی با قیّمه و پسرش تقاضای حجر بانو م.ر. را با اخذ گواهی پزشکی قانونی نموده که حکم حجر وی صادر شده است. بعد از صدور حکم حجر به‌عنوان دعوی تقابل ابطال معامله را نموده‌اند. چون حکم صادره در پرونده آن دادگاه به ضرر موکل است، لذا در اجرای ماده 417 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی، به‌عنوان معترض ثالث نسبت به رأی آن دادگاه اعتراض داشته و تقاضای رسیدگی مجدد به موضوع را با تحقیق از شهود معامله جهت احراز سالم بودن بانوی مذکور در حین انجام معامله دارم. بانوی مذکور حین انجام معامله بسیار سرحال و از هر لحاظ سالم بوده و شخصاً در بنگاه حاضر شده و در حضور شهود نسبت به امضاء قرارداد اقدام نموده است و تمامی اقدامات با هدف فرار از ایفای تعهدات است. النهایه بانو م.ر. اخیراً در اثر تصادف فوت نموده و وراث ‌وی ‌خواندگان‌ دعوی‌ می‌باشند و لیست وراث توسط خود آن‌ها در پرونده 4200882 شعبه هشتم تجدیدنظر استان ارائه گردیده است. لذا اجمالاً درخواست صدور حکم به محکومیت خوانده به{(اعتراض ثالث نسبت به دادنامه شماره 999/87 پرونده 870416 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه و دادنامه شماره 000385 - 87 در پرونده شماره 000735 - 1387 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه)، (احراز سالم بودن بانوی مذکور در حین انجام معامله) مآلاً مردودی حجر حین معامله}را خواستار گردیده است این دادخواست (ص 9) به شماره 00809 – 1388 تاریخ 1388/8/4 ثبت و به شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی ارومیه (خانواده) در مورخ 1388/8/3 ارجاع گردیده است. دادرس محترم پرونده دستور تعیین وقت دادرسی در صدر ظهر دادخواست داده است. وقت دادرسی به وکیل خواهان آقای الف. ش. مشاهده نگردید و به کلیه خواندگان موصوف در یک برگ (ص 11) ابلاغ گردیده است. وکیل خواهان آقای الف. ش. ضمن دادخواست و در تاریخ 1390/3/3 (ص 119) وکیل خواندگان بدوی خانم م.خ. به انضمام امضای دادخواست تجدیدنظرخواهی (ص 124) از دادنامه بدوی ابراز وکالت نموده‌اند. (تصویر وکالت‌نامه ص 119) در حدود اختیارات وکالت‌نامه شماره 575817 وکیل خواهان حق دادخواهی بدوی - تجدیدنظرخواهی - فرجام‌خواهی مقرر شده است. وکیل خواندگان در حدود اختیارات وکالت‌نامه شماره 294726سری ص حق دادخواهی بدوی - تجدیدنظرخواهی - فرجام‌خواهی مقرر شده است. به وقت مقرر دادرسی مورخ 1388/9/8 (ص 13) منعقد با عنوان عدم حضور متداعیین، عدم حضور وکیل خواهان و عدم حضور خواندگان {با فقدان اعتبار قانونی ابلاغ استنادی} اتخاذ تصمیم در اخیر اجلاس از سوی دادرس محترم پرونده مورخ 1388/9/8 ختم دادرسی را ابراز نموده‌اند و طی دادنامه شماره 00925 - 88 مورخ 1388/9/8(ص 15) در شکل دعوی اعلام رأی نمودند. بدین اشعار: از گزارش مطالب تکرار مکررات در طول رأی خودداری می‌شود. اجمالاً: «با توجه به محتویات پرونده نظر به اینکه هیچ‌یک از طرفین و وکیل، علی‌رغم ابلاغ حضوری به احد از خواهان‌ها و ابلاغ به خواندگان حضور نیافته و لایحه‌ای واصل نگردیده، لذا به استناد ماده 95 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی، قرار ابطال دادخواست خواهان‌ها صادر می‌نماید دادخواست تجدیدنظری در مقام اعتراض از رأی بدوی از سوی وکیل خواهان‌های بدوی آقای الف. ش. تقدیم شده است. اجمالاً درخواست صدور حکم به نقض دادنامه بدوی را خواستار گردیده است. این دادخواست (ص 21) به شماره 80 مورخ 1388/9/29 ثبت و متعاقب ابلاغ تبادل لوایح به محاکم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی ارسال و به شعبه پنجم تجدیدنظر استان ارجاع گردیده است. لایحه دفاعی تجدیدنظرخوانده فاقد نام در مورخ 1388/10/24 (ص 24) مشعر بر رد تجدیدنظرخواهی خواهان‌ها؛ شعبه پنجم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی در وقت فوق‌العاده مورخ 1388/11/10ختم دادرسی اعلام نمودند و طی دادنامه شماره 01407 – 88 مورخ 1388/11/11 (ص 26 و 27) اعلام رأی نمودند. اجمالاً: اعتراض به رأی بدوی از سوی وکیل خواهان‌های بدوی وارد است. به استناد ماده 353 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی، دادنامه شماره 00925 - 1388 مورخ 1388/9/8 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی ارومیه (خانواده) نقض و با هدف رسیدگی، به دادگاه بدوی ارجاع دادند. دادرس محترم پرونده دستور تعیین وقت دادرسی در صدر ظهر مرقومه ارسال پرونده (ص 28) داده است. وقت دادرسی به وکیل خواهان آقای الف. ش. (ص 33) ابلاغ و به ‌کلیه خواندگان موصوف در یک برگ (ص 32) ابلاغ به احد از خواندگان گردیده است. اجلاس اول دادرسی در مورخ 1389/1/21 (ص 38 لغایت 41) منعقد، با حضور خواهان‌ها آقایان ر.م. - م.م. و حضور وکیل خواهان‌ها آقای الف. ش. و حضور احد از خواندگان خانم ن.چ. و عدم حضور مابقی خواندگان{عدم اعتبار ابلاغ و به‌ کلیه خواندگان موصوف در یک برگ ابلاغیه (ص 32) را صادر نمودند. حتی احد از خواندگان خانم ن.چ. اجمالاً ابراز نموده آدرس خواندگان متفاوت است. (ص 38)}از گزارش مطالب تکرار مکررات طرفین پرونده در طول دادرسی خودداری می‌شود وکیل خواهان: اجمالاً خواسته به شرح دادخواست است. دلایل در دادخواست ابراز و تقاضای صدور حکم به شرح خواسته مورد استدعا است. {(مطالب دادخواست را تکرار نموده است.)(امین اموال بانو م.ر. خانم ن.چ. است. موضوع دادنامه 1884 - 1385/12/8 شعبه هشتم دادگاه عمومی حقوقی ارومیه - ص 37)(لذا با وجود انتصاب امین اموال جهت بانو م.ر. نامبرده محجور نبوده است. انتصاب امین اموال در اجرای ماده 104 قانون امور حسبی صرفاً به لحاظ عدم توان جسمانی است.)(مطالبه پرونده‌های استنادی شمارگان 1089/85و 1503و 1502/85 شعبه یازدهم حقوقی ارومیه را وکیل خواهان نموده است. (تقاضای استماع شهادت شهود را نموده) دادرس: پرونده شماره 880104 در خصوص چیست؟ وکیل خواهان جواباً: اعاده دادرسی از حکم حجر شعبه هشتم تجدیدنظر استان از سوی خانم ن.چ. است که قبل از حلول اولین جلسه دادرسی بانوی مذکور فوت نموده است. دادگاه قرار توقف دادرسی صادر کردند.}خوانده خانم ن.چ. نسبت به خواسته دعوی خواهان دفاع نمود. (ص 40 و 41) خط نویسنده ناخواناست. {(در جریان گواهی انحصار وراثت و اخذ وکیل جهت دفاع هستیم.) (مادرمان بانو م.ر. محجور بوده است. از سال 1383 - 1384 مانند بچه بود. عقل او کار نمی‌کرد.) (موقع معامله عقل وی سر جایش نبود.) (ما از اول حکم حجر خواسته بودیم. بعد از حکم امین اموال، حکم حجر صادر شده است.) (مادرم محجور با زور وی را آوردند و امضاء گرفتند و من حضور نداشتم. نمی‌دانم چطور امضاء گرفته‌اند. بعد هرچه خواستیم خواهان‌ها فسخ کنند به سبب فقدان عقل مادرمان قبول نکردند.) (بنگاه‌دار برادر خواهان است.) (اما در خصوص شهود فقط یک نفر آبدارچی بوده و حسب اظهارت س. برادرم شهود امضاء کننده استشهادیه در حین معامله حضور نداشتند.) (مادرمان بانو م.ر. در سال 1388 به علت تصادف فوت کرد. چون عقلش سرجایش نبود، می‌رفت خیابان بدون اطلاع ما.) (پرونده فوت وی 259/88شعبه 7 بازپرسی و شعبه 102جزایی بود.)} دادرس محترم پرونده در مورخ 1389/1/21 ظهر ورقه صورت‌مجلس اجلاس دادرسی اتخاذ تصمیم به مطالبه پرونده محاکماتی شمارگان 1089/85 و 1503 و 1502/85 شعبه یازدهم حقوقی ارومیه و پرونده حکم حجر و حکم امین اموال را نموده است. به وقت ‌جلسه ‌فوق‌العاده ‌دادرسی ‌مورخ 1389/7/6 (ص 53) اتخاذ تصمیم مجدد به مطالبه پرونده محاکماتی شمارگان 1089/85 و 1503 و 1502/85 شعبه یازدهم حقوقی ارومیه و پرونده حکم حجر و حکم امین اموال را نموده است و نیز خواندگان شماره پرونده تصادف منتهی به فوت ب. م.ر. را اعلام دارند. به وقت جلسه فوق‌العاده دادرسی مورخ 1389/8/20 (ص 63) دادرس اشعار نموده خلاصه‌نویسی پرونده استنادی خوانده (پرونده تصادف منتهی به فوت ب. م.ر. به کلاسه 882709/ج واصل شد، مربوط به تصادف ب. م.ر. می‌باشد که در تاریخ 1389/3/9 (ظاهراً 1388 صحیح است، به قرینه جمله بعدی) ساعت 18/45 با ماشین پراید برخورد و در مورخ 1388/4/30 در اثر صدمات وارده فوت نموده است. عنوانی از حجر در آن مطرح نیست. متعاقباً نگارش نامه به معاونت دادستانی ارومیه در پیدایش پرونده استنادی عناوین انتصاب امین اموال و حکم حجر (ص 79) به وقت جلسه فوق‌العاده دادرسی مورخ 1390/1/24 (ص 86 لغایت 89، اوراق نامنظم است.) خلاصه‌نویسی پرونده استنادی 8/85/1674 وکیل خواهان موضوع نحوه انتصاب امین اموال و حکم حجر {(درتاریخ 85/9/15 خانم ن.چ. ابراز داشته مادرش ب. م.ر. حدود چهار سال دچار زوال عقل شده و تقاضای انتصاب امین اموال می‌نماید.) (پزشکی قانونی طی مرقومه 85/10/20 اعلام نموده که خانم مذکور چهار سال قبل دچار زوال عقلی مربوط با تظاهر اختلال شناختی و رفتاری شده است که متصل به زمان صغر نبوده و نوعی جنون تلقی نمی‌شود. ولی قادر به تصمیم‌گیری و اداره امور خویش نمی‌باشد.)(خانم ن.چ. طی دادنامه 1884 - 85/12/5 شماره پرونده 8/85/1674 به‌عنوان امین اموال منصوب شده‌اند.) (در تاریخ 87/5/21 خانم ن.چ. تقاضای انتصاب به‌عنوان قیم را می‌کند) (پزشکی قانونی با بررسی شورای پزشکان متخصص اعصاب و روان اعلام داشته‌اند 87/5/23 که بیمار مبتلا به درجاتی از کاهش قوای شناختی مرتبط با کهولت سن می‌باشد و قادر به اداره امور زندگی خویش نمی‌باشد و شروع بیماری از حدود سال 1386 می‌باشد.) (سپس خانم ن.چ. به نظریه پزشکی قانونی اعتراض درخواست ارجاع به کمیسیون پزشکی با تخصص روان‌پزشکی شده است) (در مورخ 87/6/9 معاینه و اعلام نظر شده که خانم مذکور دچار درجاتی از اختلال شناختی و رفتار‌های جنون‌آمیز می‌باشد که حداقل از حدود سه سال قبل شروع شده است و قادر به اداره امور زندگی خویش نمی‌باشد.) (بر اساس آن دادگاه بدوی طی دادنامه 999 - 87/6/31 پرونده کلاسه 6/870416 حکم بر حجر خانم م.ر. صادر نموده‌اند. سپس طی دادنامه شماره 870385 پرونده کلاسه 870735/6 تاریخ شروع حجر را مورخ 84/6/10 اعلام نموده است.)(بعداً طی حکم دیگری خانم ن.چ. به‌عنوان قیم محجور منصوب شده‌اند.)} در اخیر جلسه فوق‌العاده دادرسی مورخ 1390/1/24 (ص 89) دادرس پرونده ختم دادرسی را ابراز نموده‌اند و طی دادنامه شماره 900087 مورخ 1390/1/25 (ص 90 و 91) در ماهیت دعوی اعلام رأی نمودند. بدین اشعار از گزارش مطالب تکرار مکررات در طول رأی خودداری می‌شود. اجمالاً: وکیل خواهان‌ها سبب دعوی را ابراز داشت. (خواسته خواهان اعتراض ثالث نسبت به دادنامه شماره 999/87 پرونده 870416 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه و دادنامه شماره 000385 – 87 در پرونده شماره 000735 - 87 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه است.) دادگاه در رأی استناد نموده به {(نظر به اینکه در پرونده‌های فوق‌الذکر مربوط به حجر خلاصه پرونده استنادی را اشعار نموده: در تاریخ 1385/9/15 خانم ن.چ. تقاضای انتصاب امین اموال می‌نماید. طی دادنامه 1884 - 1385/12/5 شماره پرونده 8/85/1674 خانم ن.چ. به‌عنوان امین اموال منصوب شده‌اند و در تاریخ 1387/5/21 خانم ن.چ. تقاضای اثبات حجر مادرش و انتصاب به‌عنوان قیم را می‌کند. طی دادنامه 999 - 1387/6/31 پرونده کلاسه 6/870416 حکم بر حجر خانم م.ر. صادر نموده‌اند و شروع حجر وی از سال 1386 اعلام می‌شود. با اعتراض به نظریه پزشکی قانونی و درخواست ارجاع به کمیسیون پزشکی شروع حجر را در حدود سال 1384 اعلام نموده است که طی دادنامه شماره 870385 پرونده کلاسه 870735/6 تاریخ شروع حجر را مورخ 1384/6/10 اعلام نموده است.) (معترضین اعلام نموده‌اند: محجور موقع معامله دارای شعور کامل و سرحال بوده و به همراه پسرش س. که وی نیز مالک بوده، فروخته‌اند. فروشنده با تبانی با قیّمه و پسرش قصد ابطال معامله را نموده‌اند.)} {مبانی رأی