فشار به رگ‌های گردن به‌منظور انجام عملیات احیا

خلاصهٔ رأی

به محل اعزام که باملاحظه محل صورت‌جلسه می‌نمایند، شخصی ناشناس ملبس به زیرپوش سفید، پیراهن مشکی راه‌راه، کاپشن توسی با یقه‌ سفید، شلوار مشکی و کفش چرمی به علت نامعلوم در محل فوت نموده و مقداری وسایل استعمال مواد مخدر ازجمله فتیله و زرورق و سیگار در محل مشهود بوده است.

متن کامل

فشار به رگ‌های گردن به‌منظور انجام عملیات احیا Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: فشار به رگ‌های گردن به‌منظور انجام عملیات احیا پیام: فشار به رگ های گردن به منظور انجام عملیات احیا در صورتی مصداق بزه قتل عمد است که مرتکب آگاه به کشنده بودن آن باشد مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9309970910500462 تاریخ دادنامه قطعی : 1393/12/05 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده آقای م. دارای پیشینه کیفری، به اتهام قتل عمدی مرحوم م.ن. تحت تعقیب قرارگرفته است. بدین توضیح که مقارن ساعت 09:00 مورخ 1387/10/22 حسب تماس اهالی محل مبنی بر یک مورد مرگ مشکوک مأمورین پاسگاه انتظامی ... به محل اعزام که باملاحظه محل صورت‌جلسه می‌نمایند، شخصی ناشناس ملبس به زیرپوش سفید، پیراهن مشکی راه‌راه، کاپشن توسی با یقه‌ سفید، شلوار مشکی و کفش چرمی به علت نامعلوم در محل فوت نموده و مقداری وسایل استعمال مواد مخدر ازجمله فتیله و زرورق و سیگار در محل مشهود بوده است. از آقای ج.(برادر متوفی) در مرجع انتظامی تحقیق به ‌عمل ‌آمده، وی اظهار نموده که: برادرم م.ن. معروف به م. در شب تاسوعا به روستای ق. آمده و شب همراه م. بوده و بعد از آن از وی خبری نداشتیم تا این ‌که امروز اعلام کرده‌اند جسد فرد ناشناسی در خانه قدیمی ما کشف شده و من آمدم دیدم جنازه متعلق به برادرم است و هر کاری به سرش داده است همان م. داده و او شاید چیزی داده تا او را بکشد. پزشک معتمد دادگستری شهرستان در ساعت 14 همان روز از جسد متوفی معاینه به عمل ‌آورده و اعلام نموده طبق شواهد به ‌دست ‌آمده به نظر می‌رسد علائم فشاری بر روی گلوی متوفی مشاهده می‌شود(صفحه11). مأمورین در پی دستور مقام قضایی نسبت به دستگیری متهم در تاریخ 1387/11/08 اقدام و از وی تحقیق به عمل می‌آورند، وی اظهار نموده: «متوفی در ساعت 7/15 شب تاسوعا پیش من آمد و گفت هروئین می‌خواهم و گفته‌اند ن. هروئین می‌فروشد من گفتم شنیده‌ام که او می‌فروشد او گفت بیا برویم همراه او رفتم در بین راه از ن. مقدار 8 هزار تومان هروئین خرید و رفتیم داخل تکیه تا روضه تمام شد، هنگام سینه زدن به من گفت می‌روم ماشین عمو یا دایی‌ام را به او بدهم و مهمان دارم پیش آن‌ها می‌روم از من جدا شد دیگر او را ندیدم تا آن ‌که بعد از حدود چهار یا پنج روز بعد که متوجه شدم او فوت کرده. او به هروئین معتاد بود و تزریق می‌کرد حتی با برادر خودم تزریق می‌کردند.»(صفحه 40 -42). نام­برده نزد جانشین بازپرس دادگاه همان مطالب را با قدری تغییر بیان نموده است(صفحه 45 -47). مقام قضایی دستور آزادی وی را بلاقید صادر می‌کند. نظریه پزشکی قانونی حکایت از این دارد:«جسد متعلق به مردی 36 ساله با قد 170 سانتی‌متر و وزن تقریبی 65 کیلوگرم ... در معاینه ظاهری گردن کبودی وسیع سمت راست و سمت چپ قسمت فوقانی گردن هرکدام به ابعاد 6×5 سانتی‌متر و کبودی‌های منقوط کوچک‌تر از یک سانتی‌متر متعدد در قاعده گردن(بیش از ده عدد) در قاعده گردن سمت راست و سمت چپ مشهود است ... در کالبدگشایی سر پوست باز شد، خون‌مردگی مشهود نبود، در کالبدگشایی تنه از چانه تا عانه بازشده خون‌مردگی وسیع زیرپوستی دو طرف حلق و حنجره و لابه‌لای عضلات حلق و حنجره و شکستگی غضروف میانی حلق و حنجره و شاخ‌های فوقانی استخوان هیوئید مشهود و ملموس بود. قفسه سینه باز شد خون‌مردگی زیرپوستی قسمت فوقانی قفسه سینه مشهود بود ... چندین تپشی(آثار شوک) بر روی قلب و ریه‌ها مشاهده شدند ... تعیین دقیق علت فوت پس از اخذ نتایج آزمایشات مقدور خواهد بود.» (صفحه49) و در برگ 65 اعلام نموده:«با توجه به شرح معاینه جسد و کالبدگشایی انجام شده و نتیجه سم‌شناسی و گزارش آسیب‌شناسی علت فوت فشار بر عناصر حیاتی حلق و حنجره تعیین می‌گردد و هم‌چنین در نسوج چنین نیز یافت گردید. خانم ن. مادر متوفی و آقای ج.(برادر و قیم تنها صغیر متوفی) با تقدیم قیم‌نامه صغیر علیه متهم اعلام شکایت نموده‌اند(ص 108،63). از متهم در دفعات متعدد مأمورین تحقیق نموده و متهم همان مطالب را با قدری تغییر بیان کرده است. مرجع قضایی در تاریخ 1388/03/06 در جلسه فوق‌العاده از متهم تحقیق به عمل ‌آورده و متهم همان اظهارات قبل خود را با قدری تفاوت تکرار کرده است. جانشین بازپرس اتهام قتل مرحوم م. را به وی تفهیم نموده و متهم ضمن انکار اظهار نموده که: من به‌ غیراز روز اول دیگر این بنده خدا را ندیده‌ام و اگر کسی بیاید قسم بخورد که همراه من او را دیده‌اند من همه‌چیز را قبول می‌کنم. جانشین بازپرس قرار بازداشت موقت متهم را صادر که با اعتراض وی این قرار در دادگاه تأیید می‌گردد(صفحه72 -78). متعاقب آن مرجع انتظامی در تاریخ 1388/03/11 از متهم مجدداً تحقیق می‌نماید. نام­برده اظهار می‌دارد: «... تاسوعا و عاشورا تمام شده بود روز جمعه ساعت نزدیک ظهر مرحوم ن. را دیدم در تکیه ایستاده بود که به من گفت همراهم می‌آیی برویم هروئین بگیریم؟ که باهم رفتیم مجدداً از ن.، ساعت 12 ظهر بود هروئین گرفتیم تعداد سه دانه هروئین گرفتیم و رفتیم منزل ما که کسی در منزل نبود از دیوار منزل من رفتم بالا دیدم درب‌ها قفل است برگشتم برای مرحوم(به مرحوم) گفتم درب‌ها قفل است کجا برویم؟ مرحوم در جواب به من گفت این‌ قدر(هروئین) صرف نمی‌کند که برویم به منزل کسی به کس دیگری نیز بدهیم برویم به خانه ما و حرکت کردیم رفتیم به منزل قدیمی مرحوم، در آنجا شروع به مصرف کردیم و ابتدا مرحوم هروئین را باز کرد ریخت داخل قوطی خالی کنسرو ماهی و در همین حین من مقداری هروئین خشکم برداشتم ریختم روی زرورق تا بکشیم و مرحوم مشغول جوشاندن هروئین بود و هروئین که جوشید با سرنگ آن‌ها را کشیدیم داخل سرنگ و به همدیگر تزریق کردیم و مقداری که خشکه من برداشته بودم شروع به کشیدن کردم و در همین حال بودیم که حدود 45 دقیقه گذشت که ما به اطراف یا به همدیگر توجه نداشتیم، توی عالم خودمان بودیم تا این‌ که من بلند شدم دیدم م.ن. بدنش کبود شده و نفس به ‌سختی می‌کشد و من شروع کردم به نجات دادن وی ابتدا با دست شروع کردم به گردن وی زدن تا خون از طریق رگ‌های گردن به مغز برسد و تنفس مصنوعی هم دادم، دیدم که دیگر فایده‌ای ندارد و ترسیدم و همان‌جا م. را گذاشتم و رفتم منزلمان کلیه موضوع دقیقاً همین بود که گفتم. به خدا قسم فقط ما دو نفر بودیم.» نام­برده در تاریخ 1388/03/13همین مطالب را نزد جانشین بازپرس تکرار کرده است و اضافه نموده: چندین فشار نیز روی قفسه سینه وی دادم متأسفانه جواب نداد و زمانی که با(خوانا نیست) رفتم دیدم دهانش نیز پر کف شده بود و دندان نیز در دهانش بود چون زمانی که می‌خواستم شروع به تزریق مواد و مصرف آن نماییم مرحوم به من گفت که حیف است دندان‌هایم مصنوعی هستند خراب می‌شوند؛ دندان‌هایش را از دهانش برداشت و به داخل جیبش گذاشت حتی زمانی که من به وی تنفس مصنوعی دادم دندان در دهانش نبود(صفحه 122 - 128). متهم در تحقیقات بعدی نزد جانشین بازپرس با اظهارات متناقض بیان می‌دارد: «بعد از تاسوعای حسینی ساعت تقریباً 5/5 الی 6 بود که من و م.ن. در حال مصرف مواد مخدر بودیم که آقای م.ن. کپ کرد و در حال به هوش آوردن وی بودم شخصی به نام غ. از در خانه آمد به داخل وقتی این صحنه را دید دیگر قدرت نکرد به جلوتر بیاید و هر چه من گفتم بیا کمک تا به بیمارستان برسانیم، گفت این خانواده خوبی ندارد فردا مرا نیز به پاسگاه و دادگاه می‌کشانند بنابراین فرار کرد و رفت و من ماندم و جسد آن مرحوم هر چه زدم دو طرف گردن که شاید به هوش آید دیدم فایده‌ای ندارد، دومرتبه آمدم تنفس مصنوعی بدهم دیدم دهانش پر از کف است با آب و دست کف‌ها را پاک کردم و بینی و دهانش را گرفته و تنفس به او داده‌ام ولی وقتی دیدم دیگر تمام کرد و هر کاری بلد بودم که بتوانم دومرتبه آن را بازگردانم نشد و ترسیده بودم و به هیچ‌کسی چیزی نگفتم که گذاشتم دیروقت شد تقریباً ساعت 3/5 شب بود آن مرحوم را داخل پتو گذاشته و روی الاغی گذاشته تا به خانه خودشان بردم آنجا پایین گرفتمش(انداختم) و به صورتی که دیدید گذاشتم. از وی سؤال شده: الاغ را از کجا آوردید؟ پاسخ داده: الاغ از همسایه که همیشه درب منزل آن را می‌بندد آن را باز کردم و به خانه آوردم و آن را که داخل پتو بود برداشتم و روی الاغ گذاشته و به خانه خودشان بردم و لوله و وسایل که آنجا داخل خانه مواد مصرف می‌نمودم بردم آنجا ریختم.» (صفحه 186 ، 187). جهت صحت اظهارات متهم از ن. تحقیق شده، وی ابتدا منکر فروش هروئین به متوفی و متهم شده(صفحه 131) و در مرجع قضایی اظهار نموده: «شب قبل از تاسوعا، م. با م.ن. با موتور آمدند درب خانه ما که م. مواد از من خواست گفت مهمان از کرمان دارم من گفتم م. من یک بسته دوهزارتومانی دارم که اصرار کرد من یک عدد هزارتومانی به م. دادم پولی هم از آن‌ها نگرفتم که بعد از تاسوعا به من مراجعه کردند، من به م. موادی ندادم روز جمعه که با م. از پیش من رفتند دیگر آن‌ها را ندیدم.» از آقای غ. تحقیق شده وی اظهار نموده: «من روز قبل از تاسوعا رفتم منزل م. نه! فکر کنم بعدازظهر تاسوعا بود! رفتم آنجا که پسرخاله م. که فکر کنم اسم او م.ج. باشد و مادرش در خانه بودند و م.ن. نیز آنجا بود و رفتم داخل اتاق، در ضمن م. و م.ج. داخل اتاق دیگری بودند و م.ن. و س.(مادر م.) داخل اتاق دیگری بودند که من رفتم سوخته بگیرم که م.ج. و م. داشتند مواد می‌کشیدند و من رفتم داخل تکیه که شب داخل تکیه داشتند شام می‌دادند که م.ن. نیز آمد بغل تکیه، من گفتم بیا برویم شام بخوریم که گفت من اگر چی بشود(عضو ممیز: ظاهراً منظورش این است که اگر جور بشود) می‌خواهم بروم کرمان و بعد من دیدم که آن‌ها رفتند و نیستند. بعد من از تکیه می‌آمدم بیرون دیدم س. مادر م. آمده سر کوچه ایستاده بود، گفت م.ن. حالش بد شده است بیا برویم کمک کنیم که من گفتم من مریض هستم و نمی‌توانم، که رفتم داخل خانه و حتی م.ن. را نشناختم و دیدم که م. دارد مشت می‌زند به گردنش و من نتوانستم نگاه کنم و رفتم بیرون و دیگر خبر ندارم که چه شده و بعد از آن نیز رفتم کرمان برای دکتر که چند روزی آنجا بودم وقتی آمدم گفتند که م.ن. مرده است (صفحه 192 و 193). وی در مرجع انتظامی اضافه کرده: یک‌شب یا دو شب بعد از ماجرا م. مرا در تکیه در ساعات 10 الی 11 شب دید و گفت که: بنده خدا م.ن. خوب شد و رفت و تا این‌ که من(خوانا نیست) رفتم کرمان دکتر و بعد از چند روز برگشتم گفتند که م.ن. داخل منزل خودشان فوت نموده است(صفحه 195). در خصوص موضوع از مادر م. به نام خانم س. تحقیق شده، وی اظهار نموده:«اصلاً روحم از این کار خبر ندارد من م.ن. را از چهار سال پیش ندیده‌ام، مرجع قضایی اظهارات غ. را به وی تفهیم نموده، وی اظهار داشته: به حرف آدم‌های معتاد اعتباری نیست. جانشین بازپرس اظهارات متهم را به وی تفهیم و پرسیده: فرزندت به نام م. اظهار داشته که م.ن. در منزل شما فوت کرده، در این خصوص چه می‌گویید؟ اظهار داشته: پسرم نیز دروغ می‌گوید او نیز معتاد است. م.ج. نیز اظهار نموده: ابتدا من از چیزی خبر ندارم. م. و غ. می‌گویند من اصلاً رابطه‌ای با این خانواده نداشته‌ام و در ادامه بیان می‌دارد:«حقیقتش این است که من به خاطر این‌ که پدرم فرهنگی است و برادر کوچکم مواد مصرف می‌کرد و خانواده روی من یک حساب دیگر می‌کنند، من به خاطر همین از ابتدا چیزی نگفتم و واقعیت این است که یک روز قبل از تاسوعا من رفتم خانه خاله‌ام و با م. مواد کشیدیم و من چند دود بیشتر نگرفتم بعد مادر م.(خاله‌ام) آمد گفت م.! رفیقت م. از کرمان آمده که م. گفت بگو برود که بعد من چند دقیقه بعد بلند شدم بروم که غ. و م. هنوز داخل اتاق بودند که س. و م.ن. داخل اتاق دیگر نشسته بودند که من گفتم خاله خداحافظ و بعد رفتم داخل تکیه و بعد از آن نیز دیگر خبری ندارم که چه اتفاقی افتاد. چند روز بعد که ج. برادر م.ن. دنبال برادرش می‌گشت که بعد هم نانوایی جسد را دیده بود و بعد من آنجا م. را دوباره دیدم.»(صفحه 202 - 205). سپس بین غ. و س. به ‌نوعی در تاریخ 1388/04/08 مواجهه حضوری به ‌عمل ‌آمده که غ. اظهار نموده: حدود ساعت 11 شب بود س. آمد دست مرا کشید و به داخل خانه برد که کمک کنم که س. اظهار نموده: دروغ می‌گوید، دروغ می‌گوید، دروغ می‌گوید، من نه بودم و نه خبر دارم. و متهم نیز در همان جلسه اظهار نموده: «بعدازظهر جمعه بود که این اتفاق افتاد و من به غ. گفتم بیا کمک بده که گفت من کمک نمی‌دهم ... به من ربطی ندارد و رفت.» (صفحه 125). الف. با تقدیم وکالت‌نامه از متهم قبول وکالت نموده است(صفحه 293). متهم در تاریخ 1388/12/24 به شرح صفحه 349 پرونده ضمن بیان مطالب قبلی اظهار می‌دارد: «وی کبود و بادکرده و تنفس وی(متوفی) قطع شده بود که من مشغول نجات دادن وی شده‌ام، اول دهانش بسته شده بود که با فشار دهان وی را باز کردم دندان‌هایش بیرون آمد و آن‌ها را در کاپشن وی گذاشتم و شروع به تنفس دادن وی و شوک بر وی وارد آوردن(کردم) که هیچ‌کدام آن‌ها فایده‌ای نداشت در همین حال که صدای درب خانه شد(آمد) من به بیرون از اتاق رفتم و مادرم را دیدم که گفتم برو کمک بیاور، به پشت سر خود نگاه کرد که غ. را دیدم که از غ. تقاضای کمک کردم وی را به بیمارستان برسانیم که غ. کمک نکرد چون م. دیگر مرده بود فرار کرد(غ. فرار کرد) و من ماندم. من بنابراین م.ن. را برداشته، کشیدم به پشت پرده اتاق، در آنجا پنهان کردم و به درب خانه رفتم که بعد از حدود 15 یا 20 دقیقه بود که مادرم مراجعه کرد گفتم: چه کردی؟ گفت: من رفت