فرجام خواهی در دعوای اثبات حیله و تقلب
خلاصهٔ رأی
پیام: از آنجایی که نتیجه دعوای اثبات حیله و تقلب، رد مال نیست؛ از دعاوی غیرمالی محسوب شده و رأی صادره در آن غیرقابل فرجام است.
متن کامل
فرجام خواهی در دعوای اثبات حیله و تقلب Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: فرجام خواهی در دعوای اثبات حیله و تقلب پیام: از آنجایی که نتیجه دعوای اثبات حیله و تقلب، رد مال نیست؛ از دعاوی غیرمالی محسوب شده و رأی صادره در آن غیرقابل فرجام است. مستندات: ماده 367 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب (در امور مدنی) - شماره دادنامه قطعی : 9309970907000724 تاریخ دادنامه قطعی : 1393/12/13 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده در پرونده کلاسه 91000175 شعبه نهم دادگاه حقوقی اردبیل آقای الف. الف. به وکالت از آقای م.ز. دادخواستی به طرفیت شرکت سهامی خاص ن. با مدیریت آقایان ع.ق. و ک.ق. به خواسته اثبات و اعلام حیله در طرح دعاوی ابطال معامله مورخه 1383/2/6 و خلع ید با احتساب خسارات دادرسی تقدیم دادگاه نموده ضمن دادخواست توضیح داده از توجه به مندرجات دادنامه شماره 890518- 1379/7/28 (پیوست 1) صادره از پرونده 890379 شعبه سه دادگاه حقوقی اردبیل که بر بطلان مبایعهنامه مذکور حکم کرده و شعبه 3 دادگاه تجدیدنظر استان طی دادنامه شماره 900739- 1390/7/23 آن را تأیید نموده (پیوست 2) و همچنین دادنامه شماره 900765-1390/9/30 (پیوست 3) صادره از همان دادگاه که بر محکومیت خوانده به استرداد مورد معاوضه مورخ 1383/3/6 حکم داده و شعبه 3 تجدیدنظر طی دادنامه شماره 910153- 1391/3/17 (پیوست 4) آن را تأیید و قطعی کرده است مستفاد میگردد خواهان در طرح دعاوی حیلهای به کار برده که در اثر آن تقلب قاضی پرونده به اصول متناقض استناد و حکمی صادر کرده که خواهان ذینفع نیست و از نظر قانون ممتنع میباشد به این سبب صدور حکم بر اثبات حیله در دعاوی معنونه از محضر شریف تقاضا میشود 1- مبایعهنامه 1383/3/6 در میان ع. و ک. و الف. هر سه ق. بهعنوان فروشنده و م.ز. بهعنوان خریدار تنظیم و امضاء شده (پیوست 5) مورد معامله در آن (کارخانه الف.) به عبارتدیگر «شرکت سهام خاص ن.» میباشد دلیل آن علاوه بر عرف دادنامههای 1102- 1382/12/26 (پیوست شماره 6) و 75 مورخ 1386/2/15 (پیوست 7) است اثر معامله هر چه باشد مربوط به متعاملین خواهد بود (ماده 219 قانون مدنی) 2- بهموجب قانون شرکت سهامی خاص ن. از زمان ثبت شخصیت حقوقی مستقل از شخصیت سهامداران پیدا کرده میتواند هر حق و تکلیفی که قانون برای افراد قائل است داده شود. فقط تصمیم آن توسط مقامات صلاحیتدار (مدیران متشکل از سهامداران) اتخاذ میگردد (مواد 583، 588 و 589 قانون تجارت) این شخص در معامله 1383/2/6 شخص ثالث است، نفع و زیانی ندارد و مالی تملیک و تملک نکرده است 3- سهام شرکت مال منقول و قابل معامله است و در شرکت نشان میدهد ع.ق و ک.ق و نیز الف. ق. از لحظه وقوع معامله، مالکیت در سهام شرکت و به تبع آن حق و سمت برای اتخاذ تصمیم از قبل شرکت را از دست دادهاند (ماده 362 ق. م و 39 و 40 قانون تجارت) 4- زمین مورد ادعا که در دادنامه عوض نامیده شده در حقیقت و حکم مترتب بر مبایعهنامه عوض مبیع نمیباشد زیرا برای سهام مورد معامله قیمت به مبلغ 115000000 تومان وجه رایج تعیین و توافق گردیده و برای زمین هم قیمت به مبلغ 99000000 تومان معین و مقرر شده بنابراین زمین معوض است و عوض آن وجه رایج معینه میباشد که از محل ثمن معامله سهام شرکت پرداخت شده است پر واضح است در معاملات سهام به م.ز. و زمین به ع.ق، ک.ق. و الف. ق. تملیک گردیده هیچیک ربطی به شرکت ن. ندارد از توجه به اینکه در پروندهها خواهان شرکت ن. میباشد که از دادگاه حکم به بطلان معامله و خلعید با استرداد بیع را درخواست میکند این حقیقت آشکار میشود که شرکت طرف معامله نبوده و مالی تملیک و تملک نکرده که صحت یا فساد آن را از دادگاه درخواست نماید بنابراین فاقد سمت برای طرح دعوی است پس واقعیت آن است آقایان ع.ق. و ک.ق. هفت ماه بعد از وقوع معامله و تسلیم و تسلّم ثمن و مثمن به علت معلوم خواستهاند معامله را به هم بزنند به این منظور بدواً ادعای فضولی بودن معامله را مطرح کردند سپس از باب فروش مال غیر وارد شدهاند پس از آن خواهان بطلان معامله به سبب تدلیس گردیدهاند چون جملگی مردود بودهاند بر حیله متوسل شده مقصود خود را به نام شرکت ن. مطرح کردهاند صحت تقلب نوشته آنها در متن دادخواست است که میگویند یکی از قربانیان مغلوب شده اینجانبان هستیم و قاضی محترم دادگاه مینویسد «دادگاه دعوی خواهانها وارد...» نتیجه آن میتواند دور باطل به شرح آتی باشد الف: شرکت ن. در دعاوی مطروحه جعل عنوان است زیرا آقایان ع. و ک. برای نیل به مقصود خود ادعای خود را به نام شرکت مطرح کردهاند شرکت شخصیت مستقل از شخصیت آنها دارد و آنها بعد از فروش سهام حقی در شرکت ندارند ب: شرکت ن. (خواهان) با م.ز. (خوانده) معامله انجام نداده که خواهان بطلان آن باشد و مالک سهام مورد معامله نیست که بتواند آن را از متصرف بگیرد به عبارتی خودش مبیع است ج: زمین مورد ادعا چه عوض سهام مورد معامله در مبایعهنامه 1383/2/6 باشد چه عوض معاوضه به تعبیر دادگاه معوض وجه رایج به مبلغ 99000000 تومان به شرکت ن. تملیک نشده که نسبت به آن ادعایی داشته باشد بلکه به ع. و ک. و الف. تملیک گردیده و آنها شخصیت مستقل و حقیقی هستند د: آنچه مسلم است اثر حکم دادگاه برای خواهان و خوانده میباشد هیچ شخص ثالثی نمیتواند از حکم دادگاه بهرهمند شود به همین دلیل در اقامه دعوی خواهان باید ذینفع باشد و بتواند مالک محکومله گردد در مانحنفیه اولاً خواهان در بطلان معامله و خلعید از مبیع ذینفع نیست زیرا معامله بین آن و خوانده واقع نشده است ثانیاً مورد معامله سهام شرکت و به اصطلاح شرکت ن. است شرکت از طرفی نمیتواند مالک سهام خودش باشد از طرف دیگر مبیع است ثالثاً ع.، ک. و الف. که فروشندگان سهام (شرکت ن.) هستند طرف دعوی نبودهاند و نمیتوانند از حکم دادگاه بهرهمند شده مالک سهام شوند زیرا محکومله شخصی حقوقی به نام شرکت ن. میباشد رابعاً اثر حکم دادگاه آن است که سهام مورد معامله به مالکیت خواهان برگردد درحالیکه از اول مالک سهام نبوده و طبق قانون نمیتواند مالک سهام خودش باشد خامساً خوانده پرونده به سبب مالکیت سهام شرکت تنها مقام صالح برای اتخاذ تصمیم از طرف آن است از طرفی مورد معامله مورخ 1382/2/6 شرکت سهامی ن. میباشد و درنتیجه خوانده محکومعلیه است هم نماینده قانونی محکومله و همچنین محکومله همام محکومبه میباشد این دور باطل ناشی از تقلب خواهان و غفلت قضات محترم به وجود آمده است در جلسه 1391/8/10 اظهار داشت عرایض به شرح لایحه تقدیمی است که به شماره 92019 مورخ 1391/8/10 ثبت دفتر و پیوست پرونده شده به شرح لایحه تقدیمی توضیح داده عقد مورخ 1383/3/6 بیع است ع.ق و ک.ق و الف. ق. فروشنده و م.ز. خریدار سهام شرکت ن. مبیع است که ثمن معامله 115 میلیون تومان تعیین و توافق گردیده معاملات فقط درباره متعاملین مؤثر است شرکت سهامی و سهامداران شخص مستقل هستند و حقوق مستقل دارند با تکرار مطالب منعکس در دادخواست به مضمون تقاضای رسیدگی نموده خواندگان آقایان ک.ق. و ع.ق. به شرح لایحه پیوست اشعار داشته بهموجب دادنامه شماره 004300518 پرونده بایگانی 890453 شعبه سوم دادگاه حقوقی اردبیل حکم بر بطلان سند عادی مورخه 1383/3/6 به طرفیت خواهان صادر شده و در شعبه سوم تجدیدنظر تأیید گردیده ادعای عدم سمت خواهانها و ذیسمت نبودن شرکت باید در جلسه اول دادرسی در پرونده کلاسه 8904530 مطرح میشد که از این فرصت قانونی استفاده نکرده است شرکت ن. سهامی خاص با سرمایه 1000000 ریال متقسم به صد سهم ده هزار ریالی با نام که 35 درصد آن نقداً پرداخت و برای بقیه تعهد پرداخت شده است آقای ک.ق. رئیس هیأت مدیره و ع.ق. به سمت مدیرعامل و نایبرئیس هیأت مدیره انتخاب شده است و صاحبان حق امضاء کلیه اسناد و اوراق بهادار با امضاء آقای ع.ق. با مهر شرکت معتبر خواهد بود و به شماره 1841 مورخه 1375/3/12 به ثبت رسیده است آنچه که در این مبحث مهم است شرکت به نام ن. اردبیل ثبت شده است نه بهعنوان شرکت کارخانهای ن. پس از ثبت شرکت و تشکیل قانونی آن شرکت شهرکهای صنعتی ایران به موجب قرارداد شماره 308 مورخه 1376/4/3 یک قطعه زمین جهت احداث کارخانه به شرکت ن. با اخذ بهای آن واگذار نموده است و مدیران شرکت با اخذ وام بانکی اقدام به احداث کارخانه در این محل نمودهاند پس از گذشت چندین سال از احداث و تجهیز کارخانه آقای ع.ق. مدیرعامل و نایب رئیس هیأت مدیره کارخانه، شرکت ن. را با آقای م.ز. معاوضه میکند برابر بند 9 ماده 40 اساسنامه شرکت هیأت مدیره با تصویب مجمع عمومی میتواند اموال منقول و غیرمنقول شرکت را بفروشد اگر بدون تصویب مجمع عمومی بفروشد این معامله نسبت به اشخاص ثالث نافذ میباشد در صورتیکه به عقد فاسد معامله نماید شرکت به وسیله مدیران خود میتواند این معامله را ابطال نماید که کرده است برابر قانون تجارت و اساسنامه شرکت، مدیرعامل و هیأت مدیره بههیچ وجه تا حتی با تصویب مجمع عمومی نمیتوانند سهام اعضای شرکت را به دیگری بفروشد زیرا هیأت مدیره نمایندگان شخص حقوقی هستند نه نماینده صاحبان سهام تا شرکت را که از سرمایهای صاحبان سهام تشکیل یافته بفروشد بهموجب اسناد و مدارک آقای ع.ق. شرکت را نفروخته است زیرا اگر شرکت را میفروخت باید صاحبان سهام برابر ماده 40 قانون تجارت و ماده 10 اساسنامه شرکت انتقال سهام را در دفتر ثبت سهام شرکت به ثبت میرساندند و لزوم به نقل و انتقال از طریق دفترخانه اسناد رسمی نداشت اگر مبایعهنامه مورخه 1383/3/6 توجه فرمایید ع.ق. مدیرعامل شرکت، ششدانگ کارخانه شرکت ن. اردبیل را با کلیه امتیازات با آقای م.ز. معاوضه نموده و تعهد انتقال رسمی را در دفترخانه داده است و نشاندهنده این است که کارخانه معاوضه گردیده است اگر به قسمت اخیر ماده 40 قانون تجارت و ماده 10 اساسنامه شرکت توجه فرمائید ملاحظه خواهید نمود نقلوانتقال سهام بدون رعایت تشریفات انتقال از درجه اعتبار ساقط است و چون سهام شرکت و اعضاء مورد معاوضه قرار نگرفته و شرکت فعلاً بهوسیله مدیران فعلی اداره میشود و بهموجب ماده 583 دارای شخصیت حقوقی برای شرکت میباشد و بهموجب ماده 588 قانون تجارت شرکت دارای کلیه حقوق و تکالیفی است که در مورد اشخاص حقیقی صادق میباشد این حقوق و تعهدات شرکت در امور تجاری جلوه میکنند شرکت تجاری دارای اهمیت تمتع و استیفاء است و حقوق و تکالیف خود را بدون تشریفات خاص و درست به همان طریق که انسانها عمل میکنند انجام میدهد... با توجه به اینکه حسب لایحه اصلاحی قسمتی از قانون تجارت مصوب 47 مدیران نمایندگان شخص حقوقی (شرکت) میباشند و از مواد 107 و 118 لایحه... مذکور معلوم میشود که هیأتمدیره نمایندگان شخص حقوقی هستند نه نمایندگان صاحبان سهام که سهام را بفروشند وکیل خواهان به استناد پرونده شماره 5/83-762 شعبه پنجم مدعی گردیده که بهموجب سند عادی 1383/2/6 آقای ع.ق. 66% از مجموع 100 سهم شرکت ن. را بهصورت فضولی به م.ز. فروخته است در حالیکه اگر به سند عادی 1383/2/6 توجه شود کارخانه پوستجوکنی شرکت ن. که 66% کارخانه نسبت به سهم متعلق به الف. ق. و ک.ق. بوده است و منظور و قصد آقای الف. ق. و ک.ق. که به سند عادی مورخه 1383/2/6 استناد کردهاند همان کارخانه میباشد نه سهام آنها و چون در فروش کارخانه ثمنی از بابت فروش به شرکت برنگشته بود شرکت ن. با توجه به شخصیت حقوقی خویش دعوی بیاعتباری را طرح کرده بود که رأی قطعی به نفع شرکت صادر گردیده و حکم نیز اجرا شده است بیش از 15 یا 16 فقره پرونده بین طرفین تا حالا تشکیل شده است در کلیه این پروندهها آقای م.ز. مدعی گردیده که کارخانه شرکت ن. اردبیل را خریداری نموده و تابهحال سخنی از فروش سهام به میان نیاورده به لحاظ بقاء شخصیت حقوقی شرکت کلیه دعاوی را به طرفیت شرکت ن. طرح کرده و دعوی فعلی مطروحه را نیز باوجود ادعایش در وضعیت فعلی به طرفیت شرکت مطرح کرده است 1- آقای الف. ع. نویسنده سند عادی مورخه 1383/2/6 به شرحی که برای پاسگاه شماره ... اردبیل که کپی مصدق این نوشته جهت ملاحظه تقدیم میشود اعلام نموده آقای ق. پیشنهاد فروش کارخانه را به آقای م.ز. (خواهان) داده و آقای م.ز. با قبول پیشنهاد کارخانه را به مبلغ 115 میلیون تومان توافق نموده شانزده میلیون تومان نقداً و نود و نه میلیون تومان قطعه زمینی به متراژ سه هزار مترمربع را در مقابل کارخانه به ق. داده و سند عادی 1383/2/6 را من نوشتم که مربوط به فروش کارخانه است اصل این سند در داخل پرونده کلاسه 84/101/782 شعبه 101 جزائی میباشد 2- زمین کارخانه از طرف شرکت شهرکهای صنعتی بهموجب قرارداد شماره 308- 1383/4/3 برای احداث کارخانه تولید جوپوستکنی به شرکت ن. واگذار گردیده است نه به شخص آقای ع.ق. خواهان بهموجب پرونده کلاسه 8/85/156 دعوایی به شعبه هشتم حقوقی سابق به طرفیت ع.ق. و شرکت شهرکهای صنعتی اردبیل تسلیم نموده و در آن تقاضا نموده برابر مبایعهنامه عادی مورخه 1383/2/6 امتیاز قرارداد به شماره 308- 1383/4/3 واگذاری از شهرک صنعتی به آقای ع.ق. را به مبلغ 115 میلیون تومان خریداری نموده است که تقاضای تغییر نام قرارداد از نام شرکت به نام خود را نموده است و شعبه هشتم رأی داده ولی شعبه پنجم تجدیدنظر رأی را نقض، قرار رد دعوی صادر کرده است (مستند شماره 4 در 5 برگ) 3- آقای م.ز. به موجب اظهارنامه 144 مورخه 1384/1/22 به آقای ع.ق. اظهار داش