عطف به ماسبق شدن مقررات ناظر بر احراز رشد و کمال عقل مرتکب

خلاصهٔ رأی

به ارتکاب قتل اقرار نموده و اظهار داشته شال را به دور گردن شوهرم انداختم ضربدری هر طرف آنرا یکی از دخترانم کشیده و من روی سینه اش نشستم و نگذاشتم تکان بخورد و گفته است شخص دیگری در قتل دست نداشته است.

متن کامل

عطف به ماسبق شدن مقررات ناظر بر احراز رشد و کمال عقل مرتکب Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: عطف به ماسبق شدن مقررات ناظر بر احراز رشد و کمال عقل مرتکب پیام: مقررات قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 ناظر بر احراز رشد و کمال عقل افراد بالغ کمتر از 18 سال،عطف به ماسبق شده و نسبت به جرایم ارتکابی قبل از لازم الاجراشدن قانون مذکور نیز اعمال می شود. مستندات: ماده 91 قانون مجازات اسلامی 1392- شماره دادنامه قطعی : 8809980220077536 تاریخ دادنامه قطعی : 1395/02/28 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی شعبه دیوان عالی کشور به حکایت اوراق پرونده با اعلام یک فقره فوت مشکوک در مورخه 88/4/1 به مرکز فوریتهای پلیس -کلانتری 15 چهارباغ ساوجبلاغ با بررسی موضوع معلوم می گردد جسد مردی که بعداً هویت وی ح. م. مستاجر منزل محل کشف جسد بوده در داخل پذیرائی زیر خاک دفن شده است با تحقیق از مالک منزل اظهار میدارد منزل خود را در 86/6/30 برای یکسال به آقای ح. م. اجاره میدهد و در 88/1/30 بعلت عدم پرداخت اجاره محل تخلیه میگردد امروز در حین تردد در داخل پذیرائی پایم به داخل زمین فرو رفت فرش را برداشتم مگس زیادی جمع شده بود رفتم چاه کن آوردم محل را خاکبرداری کرد که ناگهان در عمق بسیار کم به جسد برخورد کرد و فرار نمود با پیگیری و بررسی امر مشخصات ف.ن. همسر مقتول وی دستگیر و در تحقیقات انجام شده اظهار نموده شوهرش معتاد و بداخلاق بود دخترانش از دست وی به ستوه آمده بودند س. دخترم چندبار دست به خودکشی زده بود و هربار به درمانگاه میبردیم نجات پیدا می کرد لذا ویرا کشتیم. س. دختر 15 ساله ف. اظهار داشته است از پدرم بعلت برخوردهای بدش ناراحت بودیم و قصد کشتن ویرا داشتیم چندین بار مادرم مرگ موش به او خورانید ولی مؤثر واقع نشد تا اینکه در یکی دو ماه قبل از عید تصمیم به قتل وی گرفتیم و در ساعت 12/5 شب پدرم خواب رفت مادرم با اشاره مارا به اطاق خواند و روسری (شال) دور گردن او انداخت و در این موقع پدرم بیدار شد از ترس اینکه بلند شود مارا می کشد مادرم روی سینه او نشست او را گرفت من و س. و مادرم هر کدام از یکطرف شال را کشیدیم و او را خفه کردیم در جریان تحقیق معلوم میگردد ف. با فردی به نام م.پ. رابطه داشته است. لذا بازپرس تحقیقات مفصل نسبت به دخالت م. انجام میگرد و پس از اینکه دلیلی بر دخالت وی در قتل بدست نیامده با وثیقه آزاد و قرار مجرمیت 1- ط. ن. 2- س. م. 3- س. م. به اتهام شرکت در قتل عمدی و مضافاً خانم ن. به اتهام رابطه نامشروع با مشاءاله پ. و اتهامات م. دائر بر مشارکت در قتل و رابطه نامشروع صادر و با کیفرخواست به شعبه 74 کیفری استان تهران ارجاع میگردد. در دادگاه نیز ط. ن. به ارتکاب قتل اقرار نموده و اظهار داشته شال را به دور گردن شوهرم انداختم ضربدری هر طرف آنرا یکی از دخترانم کشیده و من روی سینه اش نشستم و نگذاشتم تکان بخورد و گفته است شخص دیگری در قتل دست نداشته است. س. نیز اظهار داشته است مادرم شال را به گردن پدرم انداخت خودش روی سینه او نشست و با دست به گلویش فشار میدادند و من و س. هر یک از یک طرف شال آنرا کشیدیم تا خفه شد و شخص دیگری در قتل دخالت نداشت. س. نیز به همین صورت اقرار و قتل را تشریح نموده است. م. پ. شرکت در قتل و رابطه نامشروع را انکار نموده و دادگاه به موجب دادنامه شماره 89000652 مورخه 89/7/28 ط. ن. و س. و س. م. را به اتهام شرکت در قتل عمدی به قصاص نفس پس از پرداخت دیه فاضله و تودیع سهم صغیر از طرف اولیاء دم محکوم و ط. و م. را نسبت به اتهام رابطه نامشروع به 74 ضربه شلاق محکوم و م. را از اتهام شرکت در قتل تبرئه نموده است. آقایان 1- ص. افشار به وکالت از خانم م.الف. (مادر مقتول) نسبت به برائت م. پ. 2- ه. د. به وکالت از ف. ن. 3-خانم ف. گ. به وکالت از س. و س. م. اعتراض نموده اند پرونده به شعبه 15 دیوانعالی کشور ارجاع و هیأت شعبه به موجب دادنامه شماره 500362 مورخه 90/6/28 پس از ارائه گزارش عضو ممیز پرونده آقای ابراهیم لشگری و با اعلام نقص تحقیقات در پرونده دادنامه کیفری استان را نقض و پرونده را به همان شعبه جهت رسیدگی ارجاع نموده است. موراد نقص دیوان 1-ضرورت تحقیق در مورد دخالت م. پ. در قتل با توجه به اظهارات م. م. فرزند خردسال مقتول مبنی بر اینکه پ. با سربه صورت مقتول زده و کشف لباس خون آلود مقتول همراه با جسد در تائید این مطلب می باشد و وجود پیام های کوتاه رد و بدل شده بین پ. و همسر و دختران مقتول و مضافاً ارتباط ایشان پس از قتل با یکدیگر 2-تناقضات بین اظهارات دختران و م. م. در مورد شرکت پ. در قتل و ضرورت تحقیق بیشتر در این رابطه 3- تحقیق در مورد هدایای پ. به محسن م. در بهزیستی ومدرسه 4-معرفی س. و س. به روان پزشک و بررسی سلامت ایشان عنوان گردیده است. پس از اعاده پرونده به دادگاه کیفری پرونده جهت ادامه تحقیق به آگاهی ارسال گردیده است. در مورخه 90/11/1 خانم ط. ن. و مورخه 90/11/2 خانم س. م. و مورخه 90/11/7 خانم س. م. همان مطالب قبلی را در خصوص نحوه قتل بیان نموده اند و از جهت ارتباط خانم ن. با م. خانم س. اظهار نموده 2 یا 3 ماه بعد از قتل با مادرم صیغه محرمیت خوانده بودند در مورخه 90/11/17 در آگاهی از محسن م. تحقیق می شود نامبرده اظهار داشته بعدازظهر شب قتل م. پ. خانه ما بود من ساعت 3 رفتم کوچه با بچه ها فوتبال می کردم. م. پ. چاله را در داخل ساختمان کنده بود و وقتی پدرم آمد خانه م. در چاله مخفی شده بود و روی چاله مادرم فرش انداخته بود و ساعت 9(شب) مادرم گفت محسن تو برو بخواب من رفتم خوابیدم نحوه قتل را ندیدم ولی صبح آن شب دیدم م. رفت یک کیسه سیمان از همسایه گرفت و آورد داخل اطاق و آنجا که پدرم دفن شده بود سیمانکاری کرد و صاف نمود در مورخه 90/12/23 از م. تحقیق شده ضمن انکار دخالت در قتل و اظهارات محسن م. اعلام نموده ارتباط وی با خانواده مقتول صرفاً به جهت کمک به آنها بوده است. و متعاقب نقص اعلام شده خانم ها س. و س. به پزشکی قانونی معرفی و پس از معاینه اعلام گردیده هیچگونه مشکل روانی ندارند. در مورخه 91/10/20 در دادگاه (شعبه 74 کیفری استان) از س. تحقیق شده، مشارالیها با اعلام مطالب قبلی مشارکت م. را در قتل رد نموده است. از س. نیز دادگاه تحقیق نموده که همان مطالب گذشته را اعلام و در خصوص صیغه نیز گفته از روی رساله خواندند و نسبت به خون موجود در لباس مقتول گفته مقتول لب و زبانش را موقع خفه شدن گاز گرفت و خون آمد. در جلسه مورخه 93/3/8 دادگاه کیفری از م.م. با حضور مددکار اجتماعی تحقیق شده است. م. مطالب قبلی که در آگاهی اظهار نموده را انکار کرده و گفته عمویم ب. می گفت این حرفها را بگو تا مادرت داغ بشه سه (3) ماه منزل عمویم بودم از عمویم خیلی می ترسم(گریه م. ....) در پایان مجدداً پ. صبح رفت سیمان گرفت و آنجا راسیمان کرد میدانم پ. پدرم را کشته است به این دلیل که مامانم نمی توانست بابام را بکشد پس کمک مادرم کرده. (جلسه مورخه 92/6/12 دادگاه کیفری)- ابتدا وکیل خانم الف. تقاضای قصاص نموده و اعلام کرده حاضر به پرداخت تفاضل دیه می باشد. و ب. م. قیم م. نیز همین تقاضا را نموده است. خانم ط. ن. با تفهیم اتهام اظهار نموده قبول دارم. و اظهار نموده پ. در قتل دخالت نداشته و نسبت به رابطه با وی نیزاظهار داشته چهار ماه بعد از قتل همسرش با ایشان صیغه خوانده و رابطه نامشروع نداشته است. خانم س. بر خلاف مطالب گذشته اعلام نموده پ. می دانست پدرم وجود دارد و با اطلاع این موضوع به خانه ما می آمد. بعد از مدتی مادرم پیشنهاد ( پ. ) مبنی بر قتل پدرم را به من گفت قراربود پ. از کارگاهش سیانور بیاورد می گفت سهمیه کارگاه دارم. آن شب پدرم از مسافرت آمد من و خواهرم و مادرم و م. تنهایی بودیم غیر ما کسی نبود مادرم زنگ زد به پ. گفت موقعیت مناسبی است متهم گفت میهمان دارم نمی توانم. مادرم گفت موقعیت مناسبی است. پ. گفت ببینم چه می شود. بعد مادرم گفت نیاز به آن نداریم. پدرم خواب بود مادرم شال را انداخت گردنش علامت داد ما رفتیم دو طرف پدرم نشستیم مادرم روی سینه اش نشست و گلویش را فشار داد. مادرم 20 دقیقه فشارداد و بعد صدایش قطع شد. مانده بودیم چکار کنیم پ. زنگ زد و گفت دارم می آیم (پدرم مرده بود) حامد نبض پدرم را گرفت گفت تمام کرده قرار شد زمین را بکنیم. حامد و مادرم پذیرائی را کندند و جنازه را انداختند و خاک ریختند و سه(3) روز بعد مادرم از همسایه سیمان گرفت و سیمان کرد و بعد هم اسباب کشی کردیم و دو ماه بعد مادرم وحامد صیغه کردند. سؤال شده: منظورت این است که قتل را مادرت انجام داده؟ جواب داده بله سؤال؟ چرا بعد از چهارسال این مغایرت بزرگ را داری؟ جواب: خسته شدم و ادامه داده من و خواهرم در زمان قتل خسته شدیم شال را رها کردیم بعد مادرم روی سینه اش نشست و گلویش را فشار داد و 20 دقیقه طول کشید تا تمام شد . خانم س. 17 ساله اظهار نموده مادرم شال را انداخت و از دو طرف با خواهرم کشیدیم پدرم یک لحظه نیم خیز شد یک لحظه من و خواهرم شل شدیم مادرم شال را می کشید. مادرم گفت پدرتان بلند می شود بکشید. مجدداً شروع به کشیدن کردم ولی خواهرم شل شده بود. ولی من با تمام کینه کشیدم بعد از 15 الی 20 دقیقه احساس کردم پدرم جان داد. بعد کندیم و خاک کردیم. پ. هم نبود قسم می خورم پ. آن شب خانه ما نیامد ولی شنیدم زنگ زدن و حامد میهمانی بودن جلسه بعدی دادگاه کیفری مورخه 92/7/1 تفهیم اتهام به آقای پ. که در دفاع اظهار داشته قبول ندارم و مطالب گذشته را بیان نموده است. سؤال شده در خصوص اظهارات س. چه می گویی؟ پاسخ داده نمی دانم خبر ندارم. دست روی قرآن می گذارم و قسم می خورم س. زیرو رو شده، خطاب خانم س. اظهارات این جلسه را قبول داری؟ جواب داده، صددرصد من شال را ول کردم نکیه به دیوار دادم و س. همانجا نشسته بود پدرم خواب بود مادرم که من را دید خودش دو طرف شال را گرفت و شروع به کشیدن کرد پدرم نیم خیز شد مادرم هلش داد و نشست روی سینه اش و بعد گلویش را گرفت و فشار داد..... م.م. در این جلسه اظهار داشته من خواب بودم چیزی یادم نیست سؤال صبح که بیدار شدی سراغ پدرت را نگرفتی . جواب داده- من نمی دانستم پدرم آمده می گفتند بابا رفته بندر ع. متوجه کندن اتاق نشدم. فقط مادرم سیمان گرفته بود و آورد من بیرون بازی می کردم پ. یکبار مدرسه یکبار بهزیستی آمد سراغ من توپ و لباس ورزشی آورد و ساندیس آورد و فقط حالم را پرسید سؤال شده در مورد اظهارات خانم ر.ن. (خاله وی) در صفحه 96 پرونده چه می گویی« ر.ن. در صفحه 96 در آگاهی مراجعه و از قول م.م. گفته که آن شب دایی ح. منزل ما بود که پدرم از زنجان آمد پدرم با ح. درگیر شد و پ. با یک شال پدرم را خفه کرد و در منزل دفن کرد»; پاسخ داده دروغ گفتم عمویم یادم داده بود نمی دانم علتش چه بود. دادگاه از س. سؤال نموده اظهارات خواهرت را تائید می کنی؟ جواب داده خواهرم شال را ول نکرد شال در دستش بود من نشسته بودم شال را کشیدم خواهرم بی حس بود من می کشیدم و طرف دیگر دست مادرم بود. س. فقط شال را گرفته بود در قتل پ. نبود. نمی دانم می دانست پدر دارم یا مادرم بیوه است. نمی دانم از نقشه قتل خبر داشت یا نه. اینکه بعد از قتل آمد دروغ می گوید (خواهرم) دو سه(3) روز بعد آمد. جلسه دادگاه کیفری مورخه 92/8/28- مجدداً از م. م. 11 ساله در خصوص قتل سؤال شده؟ جواب داده مطالب همان است که گفتم. من خواب بودم و مادر و خواهرم می گفتند پدرم رفته بندر ع. . سؤال شده در تحقیقات مطالبی را گفتی؟ جواب داده دروغ گفتم می خواستم برای مادرم و خواهرانم اتفاقی نیفته وقتی مادرم را بردند زندان فهمیدم پدرم را کشته اند و مرده، س. نیز اظهار داشته همان مطالب قبلی که گفتم. من صورت پدرم را که دیدم شل شدم مادرم می کشید و س. هم شال را داشت نمی دانم چقدر می کشید و بعد از 5 یا ده دقیقه که فشار می داد مادرم بلند شد بعد م. (ح.) زنگ زد و آمد و نبض گرفت گفت تمام کرده و بعد کندند و چال کردند و دو روز بعد سیمان کردند. و چند ماه بعد من شاهد صیغه بودم (صیغه مادرش و م. )، خانم س. نیز حرفهای قبلی را تکرار و اینکه خواهرم دروغ می گوید و ماءشااله اصلاً نبوده و مادرم سیمان کرده است. در آخرین جلسه دادرسی مورخه 93/1/31 نیز همان مطالب قبلی توسط افراد تکرار و ختم رسیدگی اعلام و شعبه 74 کیفری استان تهران مبادرت به صدور رأی طی شماره 300021-93/2/22 نموده است: در دادنامه چنین آمده « با توجه به کیفرخواست صادره از دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان ساوجبلاغ و شکایت اولیاء دم و مطالبه قصاص با قبول پرداخت تفاضل دیه و سهم صغیر با عنایت به اقرار صریح متهمین در مراحل تحقیق و دادسرا و دادگاه وتشریح و بازسازی صحنه قتل و بیان نحوة مشارکت در بزه ارتکابی و نظریات پزشکی قانونی که علت اصلی مرگ را فشار بر عناصر حیاتی گردن و عوارض ناشی از آن اعلام نموده است. با وصف سلامت روانی آنان اتهامات انتسابی به ط. ن. و س. م. محرز و مسلم است. لذا دادگاه متهمان فوق را از جهت مشارکت در قتل عمدی به یکبار قصاص نفس محکوم می نماید. ولی دم مرحوم پس از پرداخت تفاضل دیه و تضمین سهم صغیر و پس از تائید رأی و استیذان می تواند نسبت به قصاص اقدام نماید. (اقلیت دادگاه آقایان م. و م.ر. در خصوص مشارکت در قتل س. م. نظر به برائت دارند) در خصوص اتهام م. پ. دایر بر معاونت در قتل عمدی مرحوم ح. م. اکثریت نظر به برائت و آقایان ن. و عبدالهی (اقلیت) با توجه به نقش وی در قضیه و ایجاد تشویق و تسهیل در وقوع جرم نظر به محکومیت پ. دا