عدم تأثیر اختلال شخصیت مرزی بر مسئولیت کیفری
خلاصهٔ رأی
را با شیء برنده، مورد جرح قرار داده که مصدوم به بیمارستان منتقل و لیکن معالجات مؤثر واقع نشده و در بیمارستان فوت نموده است و آلت قتاله هم توسط یک از اهالی محل کشف و تحویل کلانتری گردیده است.
متن کامل
عدم تأثیر اختلال شخصیت مرزی بر مسئولیت کیفری Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: عدم تأثیر اختلال شخصیت مرزی بر مسئولیت کیفری پیام: مبتلا به بیماری اختلال شخصیتی مرزی، جنون ندارد و مسئول اعمال خویش می باشد. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9109970909400897 تاریخ دادنامه قطعی : 1391/10/04 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده حسب محتویات پرونده، به دنبال اعلام یک فقره درگیری در مورخ 3/1/91 از مرکز پلیس 110 به کلانتری ، مأمورین به محل اعزام و مشخص شده که درگیری بین م.س. و الف.ف. صورت گرفته که در آن م.س.، الف.ف. را با شیء برنده، مورد جرح قرار داده که مصدوم به بیمارستان منتقل و لیکن معالجات مؤثر واقع نشده و در بیمارستان فوت نموده است و آلت قتاله هم توسط یک از اهالی محل کشف و تحویل کلانتری گردیده است. از سوی بازپرس محترم کشیک، دستورات قضایی اولیه در خصوص نحوه و علت درگیری و تحقیق از شاهدان عینی و اخذ توضیحات از والدین ضارب و مضروب و معاینه جسد و کالبدگشایی صادر شده است. م.س. در اولین تحقیق در کلانتری، در خصوص نحوه درگیری خود با الف.ف. اظهار داشته: ساعت حدود نه شب بوده که در تاریخ 3/1/91 در خیابان ...، با آقای ع.ف.، برادر الف. درگیر شدم. ع. به من گفت اینجا باش، الآن به برادرم می گوید بیاید. الف. به من تلفن زد و فحاشی کرد. گفت کجایی، گفتم سر کوچه ... هستم. آمد آن جا، مرا کتک زد. من به علت ناراحتی عصبی که دارم، نتوانستم خودم را کنترل کنم. با یکدیگر درگیر شدیم. من با چاقویی که همراه داشتم، به او زدم. س ـ علت درگیری چه بوده؟ ج ـ علت خاصی نبود. جروبحث لفظی، منجر به چاقو زدن شد. س ـ چاقو را از کجا آوردید؟ ج ـ چاقو نزد خودم بوده؛ از آشپزخانه ی منزلمان برداشته بودم. س ـ چند نفر در درگیری بودید؟ ج ـ من تنها درگیر شدم. ولی شخصی به نام م.خ. که دوست من است، با من بود؛ ولی درگیر نشد و حتی ما را هم جدا نکرد. س ـ زمانی که با الف. درگیر شدید، برادرش ع. کجا رفت؟ ج ـ ع. رفته بود دنبال الف.، که الف. آمد و ع. نیامد. س ـ چند ضربه با چاقو زدید؟ ج ـ زمانی که با الف. درگیر شدم، یک ضربه ی چاقو به پهلوی وی زدم، را یادم هست. ولی نمی دانم دقیقاً چند ضربه ی چاقو زدم. س ـ اعتیاد به مواد مخدر دارید؟ ج ـ خیر ندارم. س ـ چند وقت است الف.ف. را می شناسید؟ ج ـ مدت پانزده سال است. س ـ قبلاً با الف.ف. اختلاف داشتید؟ ج ـ خیر، اختلاف نداشتم. س ـ دوست شما م.خ. که ناظر درگیری شما بوده، کجاست؟ ج ـ خیابان ... می باشد. س ـ م.خ. در درگیری شما شرکت داشت؟ ج ـ خیر، نداشت. س ـ چاقو را بعد از درگیری و زدن ضربه چکار کردی؟ ج ـ یادم نمی آید که چاقو را چکار کردم. موقعی که الف. را زدم، گفت نفسم بند می آید، مرا به بیمارستان برسان. س ـ با چه وسیله ای و چه کسی او را به بیمارستان بردید؟ ج ـ با خودرو پراید پسر عمه الف.، وی را به بیمارستان آوردیم. در تحقیق بعدی در مورخ 4/1/91 در دایره جنایی، در خصوص درگیری منجر به فوت الف.ف.، م.س. اظهار داشته، اول من با ع.ف. درگیری لفظی که برادر الف. است، داشتم و او به برادرش الف. گفت و الف. به من زنگ زد، گفت کجایی، من گفتم سر کوچه ... هستم. وی با پسرعمه اش به آنجا آمد. م.خ. هم آن جا بود که الف. نرسیده، شروع به زدن من کرد. بعد من به علت ناراحتی اعصاب و روانی که دارم، با چاقویی که مادرم داده بودن، آن را تیز کنم برای گوشت خانه، آن را درآوردم و چشم هایم را بستم و دیگر نفهمیدم چه شد. چشم هایم را باز کردم، دیدم که الف. به روی زمین افتاده، او را بلند کردم و با پسرعمه اش و م. به بیمارستان بردم. س ـ توضیح دهید چند ضربه چاقو به مرحوم الف. زدید و چاقو را به کدام قسمت های مرحوم وارد کردید؟ ج ـ من فقط یادم هست که چاقو را به سمت پهلوی الف. وارد کردم و دیگر یادم نمی آید چند ضربه به او وارد کردم. س ـ چاقو را شما از کجا آوردید؟ چاقو را مادرم به من داد تا برای گوشت خانه، تیز کنم. س ـ با توجه به اینکه الف.، شما را در سر کوچه ... دیدند، آیا شما اول با ایشان درگیر شدید؟ یا الف. با شما درگیر شد؟ ج ـ من رفتم با آن صحبت کنم که نرسیده با من درگیر شد. من هم ناخواسته دستم به چاقو رفت و به آن ضربه زدم. س ـ آیا قبول دارید که شما با ضربات چاقویی که در دست داشتید، مرحوم الف.ف. را به قتل رسانده اید؟ ج ـ نمی خواستم که این عمل انجام شود؛ ولی به علت ناراحتی اعصاب و فشاری که الف. روی من آورد، مجبور شدم با چاقو به آن ضربه بزنم و متأسفانه آن هم فوت کرده است. س ـ به غیر از شما چه کسانی شاهد موضوع درگیری شما بودند؟ ج ـ م.خ. که در آن کوچه ... ساکن است و پسر عمه الف. به نام ع.، در آن جا شاهد این موضوع بودند. س ـ م.خ. و ع.، زمانی که شما درگیر شدید، چه عکس العملی نشان دادند؟ ج ـ کار به خصوصی نکردند. فقط نظاره گر درگیری بودند. س ـ بعد از اینکه شما مرحوم الف.ف. را با ضربات چاقو به قتل رساندید، چه کار کردید؟ ج ـ وی را با م. و ع.، با ماشین پراید ع.، به بیمارستان بردم که بعداً متوجه شدم که ایشان متأسفانه فوت کرده است و قبول دارم که اشتباه کردم و تقاضای بخشش دارم.بازپرس محترم کشیک، اتهام قتل عمدی مرحوم الف.ف. را با ضربات چاقو به آقای م.س. تفهیم که متهم اظهار داشته، ابتدا با برادرش درگیر شدم، رفت الف. را آورد. گفت کجایی، زنگ زد، گفتم سر کوچه ...؛ آمد آن جا؛ فحاشی کرد و مرا زد. من ناراحتی عصبی دارم، چاقو که دستم بود، زدم و کشتم (ص 25). متهم با قرار بازداشت، روانه زندان گردیده است و پرونده جهت رسیدگی به شعبه 4 بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ، ارجاع شده است. بازپرس محترم در مورخ 6/1/91، با توجه به گزارش پلیس آگاهی و اقاریر قبلی اش، اتهام قتل عمدی آقای الف.ف. فرزند م. را با کارد آشپزخانه به متهم م.س. تفهیم، که وی پاسخ داده، ما حدوداً 13 سال بود دوست بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم. ولی متأسفانه به علت ناراحتی اعصابی که دکترا می گویند، دارم، با ع.، برادرش، درگیری لفظی داشتم و او رفت به الف. گفت؛ الف. هم می دانست که مریضم و تازه از بیمارستان روانی آمدم؛ حتی برای دیدنم به بیمارستان آمد؛ ولی الف. نرسیده، شروع به زدن من کرد. من هم با چاقویی که مادرم داده، برای اینکه گوشت و مرغ هایی که خریدیم را خرد کند، تیز کنم، را درآوردم. ولی دیگر نفهمیدم چه شد؛ چون چشم هایم را بسته بودم. وقتی که باز کردم، دیدم پهلویش را گرفته و به زمین افتاده و بعد او را به بیمارستان بردم، با پسر عمه اش ع.، و م.خ. که خانه اش در کوچه ... بود. س ـ به چه علت با برادر الف.ف. (ع.) درگیری لفظی داشتید؟ ج ـ به او گفتم که بیا کارت دارم. گفت نمی آیم. گفتم بیا برویم پیش الف.، کارش دارم. از کی تا حالا ندیدمش. گفتم من با الف. قهرم. رفتم جلو، گفت برو آن طرف، حوصله ندارم که زد تو سینه ی من، من زدم توی سینه اش و گفت بایست اینجا، الآن بهت می گویم. که رفت و الف. به من زنگ زد. الف. به من گفت چه شده، گفت کجایی، گفتم سرکوچه ...، گفت بایست، آمدم. همین که من گفتم، چه شده، الف. شروع کرد به زدن من. س ـ با ع.ف. چه کار داشتی؟ ج ـ گفتم بیا برویم پیش الف.، کارش دارم؛ می خواستم با الف. برویم دوری بزنیم. س ـ وقتی الف.ف. آمد سر کوچه ... چه گفت؟ گفتم چه شده الف.، زنگ زدی به من؛ فحش داد و شروع کرد به زدن من. س ـ الف.ف. چرا شما را می زد و با چه وسیله ای؟ ج ـ به خاطر ع. فکر کنم. چون ع. مرا تهدید کرده بود. با یک وسیله سفت به سر من زد. س ـ الف.ف. برای چه و بابت چه شما را می زد؟ ج ـ به خاطر اینکه توی سینه ی برادرش ع. زدم و او به خاطر اینکه غرورش پیش دوستانش لکه دار شده، تلافی درآورد. زنگ زد به الف. و الف. هم به من زنگ زد. س ـ شما در حضور چه کسانی با ع.ف. درگیر شدید؟ ج ـ رفیقش بود که اسمش را نمی دانم و یک نفر بود. می گفت به ع. که بیا برو ببینش، با الف. چه کار دارد. س ـ وقتی الف.ف. آمد و شما را می زد، چه کار کردید؟ ج ـ از خودم دفاع کردم و با چاقویی که داشتم. فقط پرتاب می کردم و چشم هایم را بسته بودم و پشیمانم و چاقو به نظرم به سمت کمر او پرتاب می شد. س ـ وقتی به طرف الف.ف. چاقو پرتاب می کردی، الف.ف. چه می گفت و چکار می کرد؟ ج ـ من هیچی متوجه نبودم و یک ضربه را من زدم که خورد به بدنش یا جای دیگر. س ـ کارد آشپزخانه را برای چه به همراه داشتی؟ ج ـ مادرم داده بود تا برای خانه تیز کنم. در راه آهن، زنجیر موتورم پاره شد و الف. به من زنگ زد که برای چی با ع. دعوا کرده بودم و فحش داد و تهدید کرد. مادرم کارد آشپزخانه را داد. به من که ببرم در خیابان راه آهن تیز کنم. س ـ در زمانی که با الف.ف. درگیر شدید، چه کسانی حضور داشتند و چکار می کردند؟ ج ـ م.خ. با ع. پسرعمه ی الف. که هیچ کاری نکردند. س ـ چرا با کارد آشپزخانه الف.ف. را زدید؟ چرا با دست یا مشت و لگد نزدید؟ ج ـ من تو حالت طبیعی خودم نبودم. قرص هایم را نخورده بودم و او هم مرا تحریک کرد و نفهمیدم که دارم چکار می کنم. می خواستم او را از خودم دور کنم. نمی خواستم کسی را که 13 سال با هم رفیق هستیم و رفت وآمد خانوادگی داریم، بکشم. س ـ انگیزه شما و علت اصلی اینکه الف.ف. را با کارد آشپزخانه بزنید و از پای دربیاورید، چه بوده است؟ ج ـ قصد ترساندن الف. را داشتم. س ـ آیا قبل از درگیری با الف.ف.، اختلاف یا خصومتی داشتید؟ ج ـ نه به هیچ وجه. س ـ بعد از اینکه با کارد آشپزخانه الف.ف. را زدید، چکار کردید؟ ج ـ چشم هایم را باز کردم و دیدم الف. پهلویش را گرفته و به زمین افتاد سر کوچه؛ من دویدم. وی را سوار ماشین پسرعمه اش کردم و دستم را به پهلویش گذاشتم و تا بیمارستان به او تنفس مصنوعی می دادم، تا به بیمارستان رساندم (ص 32، 33 و 34). پدر و مادر مرحوم الف.ف. به نام های خانم م.ش. و آقای م.ف.، ضمن طرح شکایت خود علیه م.س.، خواستار قصاص وی شده اند (ص 45 و 46). شهود و مطلعین به شرح ذیل به چگونگی ماجرا پرداخته اند: 1ـ آقای ع.ف. فرزند م.، 16 ساله، برادر مقتول، اظهار داشته: م. به من گفت بیا اینجا پیش من، من نرفتم و گرفت مرا زد. رفتم خانه و به برادرم گفتم، دوستت مرا زده است. بعد داداشم زنگ زد به م.، گفت برای چه داداش مرا زدی. گفت بیا با تو هم کار دارم که رفت و برنگشت. م. او را با چاقو زده بود. س ـ چرا و بابت چی م.س. شما را می زد؟ ج ـ م.س. به من زنگ زد، گفت بیا پیش من، با تو کار دارم. گفتم پایم شکسته، نمی توانم بیایم. با موتور آمد. من سرکوچه ایستاده بودم. مرا برد توی مغازه و گرفت زد. من رفتم خانه به برادرم گفتم این هم از دوستت، گرفته مرا زده است. گفت کی، گفتم م.، گوشی را برداشت و زنگ زد به م. و گفت چرا برادرم را زدی. گفت با تو هم کار دارم که رفت پیش م.، که با چاقو او را زد. الف.ف. و م. س. با هم رفیق بودند و رفت وآمد داشتند. مدت هشت، نه سال بود که با هم رفیق بودند. 2ـ آقای ج.چ فرزند ن 32 ساله، اظهار داشته من سرکوچه بودم که م. داشت با گوشی حرف می زد. بعدش الف. آمد. با هم درگیر شدند. م. با کارد زد به الف.، سه تا چاقو زد به او؛ یکی به پایش، یکی به پشتش و یکی به پهلویش که افتاد. دوباره خودش او را سوار ماشین کرد، برد بیمارستان. س ـ آیا شما با چشم خود دیدید که م.س.، الف.ف. را بزند؟ ج ـ من با چشم دیدم که با کارد او را زد. من با چشم دیدم که م. با کارد به الف.ف.، سه ضربه زد؛ به پشتش، به پایش و به پهلویش و بعد کارد را م.ع. از دست م. گرفت. س ـ بدواً چه کسی دعوا یا درگیری را شروع و حمله کرد؟ ج ـ الف. از ماشین پیاده شد و به طرف م. رفت. با هم درگیر شدند که با کارد به او حمله کرد و الف. را زد. سه ضربه کارد م. به الف. زد؛ یکی به پشتش، یکی به پایش و یکی به پهلویش. کارد دست ساز بود. دسته اش با پارچه پیچیده و اندازه اش 30 سانتی می شد. 3ـ آقای م.ع. فرزند ش.، 29 ساله اظهار داشته: صبح پنجشنبه ساعت ده صبح، سرکوچه بودم که م.س. را دیدم که با سیلی ع.ف. را زد که من جلو رفتم و آن ها را جدا کردم. حتی م. گفت به شما ربطی ندارد، دخالت نکن و باز من جدا کردم و رفتند. ساعت 8 شب بود. من با ک. موبایل فروش، داشتم حرف می زدم، جلوی مغازه اش؛ که م. و الف. را دیدم که دست به یقه همدیگر آمدند داخل کوچه؛ که م. کاپشن خود را درآورد، انداختش روی ماشین و چاقو را از پشت کمرش درآورد و به الف. حمله کرد که اولین ضربه را به روی شانه که فکر نکردم، زده باشد. فکر کردم با دسته ی چاقو به سرش زد و الف. با پا می خواستش م. را بزند که با چاقو به روی زانوی الف. زد. من دیدم که واقعاً دارد می زند. رفتم که چاقو را از او بگیرم، چاقو را به زیر قلب او که من چاقو را دیدم که درآورد؛ خونی بود. دستش را پیچ دادم. باز مقاومت می کرد چاقو را ندهد که من به زور گرفتم؛ حتی به من گفت تو دخالت نکن که الف. دستش را زیر قلبش گرفت و م. را صدا کرد و گفت م. مرا برسان بیمارستان که نفسم بالا نمی آید، که چند قدم بیشتر نرفته بود که افتاد و م. هم هول شد و خودش کمک کرد سوار پراید کردند و به سمت بیمارستان رفتند. س ـ آیا شما با چشم خود دیدید که م.س. با چاقو به الف.ف. بزند و به کجای بدنش زد و اندازه چاقو چقدر بود؟ ج ـ بله من با چشم دیدم که م. چاقو را از پشت خود درآورد و اولین ضربه را به روی شانه و دومین ضربه را به پایش و ضربه سوم را به زیر قلبش زد. چاقو دست ساز بود. قبضه ی چاقو حدوداً 25 سانت بود، فکر می کنم از جنس فنر بود ... حمله کردن را ندیدم. فقط دیدم که دست به یقه آمدند و م. از اولش چاقو را از پشتش درآورد. 4ـ