ضرورت احراز قصد ترساندن مردم در بزه محاربه
خلاصهٔ رأی
یک قبضه اسلحه را در زیر کاپشن خود مخفی نموده است.
متن کامل
ضرورت احراز قصد ترساندن مردم در بزه محاربه Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: ضرورت احراز قصد ترساندن مردم در بزه محاربه پیام: اتهام محاربه محرز نیست زیرا؛ اولا: با توجه به نظریات کارشناس رسمی در امور اسلحه و مهمات و پزشکی قانونی، در زمان درگیری متهم با مامور فوت شده، سلاح در دست مقتول بوده و شلیک گلوله در زمان درگیری توسط متهم محرز نیست. ثانیا با توجه به وقوع درگیری در محوری خارج از شهر که مردم در آن محل نبوده اخافه الناس و رعب و وحشت که شرط اصلی محاربه می باشد، نیز محرز نیست. ثالثا صدور حکم قطعی بر قتل شبه عمدی مقتول نیز موید عدم سونیت متهم در ارتکاب بزه انتسابی دارد. رابعاشلیک گلوله در زمان تعقیب و گریز متهمان و مامورین نیز به قصد متواری شدن متهم از دست مامورین بوده و قصد اخافه الناس از آن احراز نمیگردد. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9909983813300898 , تاریخ دادنامه قطعی : 1402/07/03 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: دادگاه بدوی دادگاه بدوی مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی دادگاه بدوی پرونده کلاسه *تصمیم نهایی شماره * متهمین: ۱. اقای ک. ک. فرزند ک. با وکالت اقای ا. ا. ک. فرزند ر. به نشانی */ ۴۷ ساختمان دوم و اقای م. م. فرزند م. به نشانی *اول هزار ج. یاخ ف. * ۲. اقای س. ی. ز. فرزند ط. با وکالت اقای ت. م. د. فرزند ح. اقا به نشانی * اتهام ها: ۱. محاربه از طریق دست بردن به سلاح به قصد جان مردم و ارعاب انها ۲. معاونت در محاربه از طریق تحریک و ترغیب به تاریخ هجدهم خرداد یکهزار و چهارصد و یک در وقت فوق العاده جلسه شعبه *به تصدی امضاکنندگان ذیل تشکیل و پرونده کلاسه پیوست مفتوح و تحت نظر قرار دارد. ملاحظه می شود. خبرهای متعددی در مورد ایجاد درگیری به پلیس اعلام می شود. که متهمان پرونده اقدام به ایجاد درگیری نموده اند و گزارشات دیگری نیز مبنی بر توزیع هرویین و شیشه توسط متهم اقای ک. ک. فرزند ک. واصل می گردد. و همچنین اقای ک. به عنوان یکی از عوامل اصلی نزاع دسته جمعی مسلحانه با یک قبضه اسلحه ی وینچستر معرفی می گردد. و متهم اقای ک. تحت کنترل اطلاعاتی قرار می گیرد که حسب گزارش ، با یک دستگاه موتورسیکلت طرح هوندا فاقد پلاک ، در حالی که فردی به نام س. ی. راننده ی موتورسیکلت بوده ، مشاهده می شود. که متهم اقای ک. یک قبضه اسلحه را در زیر کاپشن خود مخفی نموده است.و در ساعت ۱۰:۴۰ متهمان تعقیب می شوند که به سمت محور *حرکت می کنند و در یک فرصت مناسب به متهمان ایست داده می شود. که یکی از متهمان می گوید مامور هستند و ترک نشین به نام اقای ک. ک. اسلحه ی شکاری شورشی خود را مسلح و اقدام به تیراندازی به سمت مامورین می نماید. و با سرعت زیاد فرار می کنند و به دلیل ناهموار بودن جاده و بارندگی و اینکه چاله ها پر اب بوده ، داخل یک چاله می افتند ( یا حسب گفته ی خود متهمان خودروی مامورین به موتورسیکلت انان برخورد ) و واژگون می شوند و اقای س. ی. به سمت راست جاده و اقای ک. ک. به سمت دیگر جاده متواری که اقای س. ی. س. ش. ز. ، اقای س. ی. را دستگیر می کند؛ ولی اقای ک. ک. با دو نفر از مامورین به نام ستوان دوم ف. ا. م. و ا. ا. م. فرزند ق. درگیر می شود. و در حین درگیری ، با متهم اقای ک. ک. ، اقای ا. ا. م. در اثر شلیک گلوله نقش بر زمین می شود. و در ادامه توسط خودروی مامورین به بیمارستان منتقل و در نهایت شهید می شود. متهم دیگر هم دستگیر و یک چاقو نیز از ایشان کشف و ضبط می شود. متهم اقای ک. در صفحه ۲۱ و نزد بازپرس محترم پرونده اظهارداشتند: در شهریور سال ۱۳۹۹ من داخل منزل بودم ، صدای اژیر پلیس می امد ، به داخل *ملاحظه کردم ، چهار نفر ، سربسته ، از روی پشت بام فرار می کردند. و این اسلحه را با فشنگ هایش به داخل *. و من رفتم و ان را برداشتم و دیدم اسلحه است.و ان را مخفی کردم و قصد فروش ان را داشتم و اقای ا. ب. … قرار بود برای من مشتری پیدا کند ، در ضمن اسلحه را همان زمانی که پیدا کردم در بیابان نزدیک امامزاده مخفی کردم. در تاریخ ۵ اذر ۹۹ من خودم به اقای ب. تماس گرفتم و به او گفتم که چکار کردی و گفت برای تو مشتری پیدا کردم و بعد به بیابان رفتم و اسلحه را از زیر خاک بیرون اوردم و زیر پیراهنم قرار دادم و اسلحه را که داخل کیف بود ، زیر کاپشنم قرار دادم و به دنبال اقای س. ی. ، درب ضایعاتی رفتم و با او صحبت کردم که من یک قبضه اسلحه می خواهم بفروشم ، ایا همراه من می ایی یا خیر و من اقای ی. را سوار موتور کردم و نزدیک بیابان امامزاده او را پیاده کردم و اسلحه را به او دادم و به او گفتم منتظر باش تا من بروم ا. ب. را بیاورم … رفتم و ب. را سوار کردم و ب. گفت ، شخصی می خواهد اسلحه را بخرد و به *رفتم و پژو پارس نقره ای رنگ که راننده ی ان پیرمردی بود و او را نمی شناسم و اقای ب. گفت این شخص می خواهد اسلحه را خریداری کند و او را پیاده کردم و سوار پژو پارس شد و به ب. گفتم ، به دنبال من بیاید و من به طرف امامزاده حرکت کردم و نزد اقای ی. رفتم و توقف کردم و اسلحه را از او گرفتم و ی. راننده ی موتور شد و من هم سوار بر ترک شدم و حرکت کردیم و پژو پارس ارام ارام دنبال ما بود و ما به طرف زمین های کشاورزی حرکت کردیم و وارد جاده ی خاکی شدیم و دیدم یک دستگاه تیبا سفید رنگ به دنبال ما امد و از پژو پارس سبقت گرفت و به دنبال ما امد و من اسلحه را مسلح کردم و یک فشنگ به سمت خودروی تیبا شلیک کردم و خودروی تیبا به ما نزدیک شد و از پشت به موتور ما زد و ما به زمین افتادیم و داخل گودال اب افتادیم و موتور روی من افتاد و اسلحه هم به سمتی پرتاب شد و یکی از مامورین به سمت من امد و من را گرفت و من را به زمین انداخت و چاقوی من که داخل جیبم بود به زمین افتاد و وقتی که مامور مرا به زمین خواباند و خودم فشنگها را که داخل جیبم بود به او تحویل دادم و اقای ی. هم یکی از مامورین بود و رفت اسلحه را برداشت و به سمت من امد و اقای ی. نیم خیز ، کنار من امد و با قنداق اسلحه من را می زد که صدای شلیک امد و بعد اقای ی. پایش را گرفت و بعد او را سوار ماشین کردیم و به بیمارستان بردیم. … زمانی که من ترک موتور بودم و اسلحه را که در دستم بود و ملاحظه کردم که تیبا به سرعت به دنبال ما است ، اسلحه را مسلح کردم و به سمت خودروی تیبا تیراندازی کردم. … اتهام حمل و نگهداری اسلحه و مهمات شکاری را قبول دارم. و اتهام تمرد را قبول دارم. و به سمت مامورین تیرانداری کردم و اتهام تمرد با وصف دست به اسلحه بردن را قبول دارم. ، من در بیابان بود که سمت ماشین مامورین تیراندازی کردم ، قصدم این بود که مامورین را بترسانم؛ البته نمی دانستم مامور هستند ، اما وقتی با ماشین به موتور زدند و به سمت ما امدند اقای ی. را شناختم و اتهام محاربه را قبول ندارم. متهم اقای س. نزد بازپرس محترم در صفحه ۳۰ اظهارداشته اند: در تاریخ ۵ اذر ۹۹ من در ضایعاتی خودم بودم ، فکر کنم بین ساعت ۹ یا ۱۰ صبح بود که اقای ک. ک. به نزد من امد و با هم سلام و علیک داریم و به من گفت و حتی یک قبضه اسلحه به من نشان داد و گفت می خواهم ان را بفروشم و می خواهم همراه من بیایی و اول قبول نکردم و بعد او اصرار کرد و قبول کردم و من را سوار کرد و به جلوی درب منزل خودمان رفتیم و پیاده شدیم و با هم به بیابان رفتیم و اقای ک. ک. اسلحه را تحویل من داد و من اسلحه را که داخل کیف بود ، داخل جویی قرار دادم و اقای ک. گفت من می روم و خریدار را می اورم و اقای ک. م. رفت و بعد از چند دقیقه به نزد من امد و گفت خریدار اینجا نمی اید و باید به مکان دیگری برویم و من می خواستم نروم ولی او زور شد و من راننده موتور شدم و اقای ک. ترک موتور نشست و اسلحه را هم در دستهای خود قرار داد و گفت دو عدد فشنگ داخل ان قرار دادم که اگر خریدار خواست پولش را ندهد ، انها را بزنم و سوار شدیم و من به طرف امامزاده حرکت کردم و گفت که پژو ۴۰۵ نقره ای که دنبال ماست ، خریدار اسلحه می باشد. و حتی من دیدم که ا. ب. داخل ۴۰۵ نشسته است؛ ولی راننده را نشناختم و نزد ۴۰۵ رفتیم ، دیدیم خودروی تیبا سفید رنگ به نزد ما می اید و اقای ک. گفت که سوار شویم و جلوتر برویم و ما سوار شدیم و حرکت کردیم ۴۰۵ هم ارام ارام پشت سر ما بود و تیبا از ۴۰۵ سبقت گرفت و اقای ک. گفت مامورین دنبال ما هستند و گفت حرکت کن ، حرکت کن ، وقتی اقای ک. به طرف تیبا تیراندازی کرد و تیبا به سرعت امد و به ما رسید و از پشت به موتور زد و موتور واژگون شد و ما به زمین افتادیم و … زمانیکه من سوار موتور بودم و اقای ک. ترک موتور بود و تیبا به دنبال ما امد ، اقای ک. گفت قاضی داخل ماشین هست و دوباره گفت که مامورین هستند و اسلحه را مسلح کرد و به سمت مامورین تیراندازی کرد … اسلحه را ک. به من داد و من داخل کانالی که ایستاده بودیم که به شرح فوق کامل توضیحات ان را دادم ، گذاشتم؛ ولی من با مامورین درگیر نشدم ، زمانی که در *بنده راکب موتورسیکلت بودم به محض رویت ماشین تیبای سفید یا ساینای سفید ، اول گفت برو بریم ، قاضی داخل ماشین است؛ ولی ماشین که نزدیکتر شد ، برگشت داخل ماشین را نگاه کرد و گفت مامور هستند ، برو ، فقط برو و برگشت به سمت مامورین تیراندازی کرد و به سمت ماشین تیبا تیراندازی کرد و بعد هم به موتور زدند و برابر اظهارات فوق بر زمین خوردیم و تیراندازی شد. متهم اقای ک. ک. و پس از بازسازی صحنه ی قتل مامور محترم نیروی انتظامی و نزد بازپرس محترم در صفحه ی ۹۶ مرقوم داشتند: … س. راننده ی موتور شد و من ترک نشین بودم که در حال حرکت من دو عدد فشنگ داخل اسلحه ی پنج تیر کوتاه قرار دادم و گفتم که اگر پول ندادن و با ما درگیر شدن ، بترسونیمشون که با شلیک هوایی انها را بترسانیم و در راه امامزاده رفتیم که یک ماشین سفید رنگ تیبا به سمت ما امد که من به س. گفتم داخل جاده ی خاکی برو تا ان ماشین رد بشود. ، در همان حین ماشین سفید رنگ تیبا با سرعت از پژو سبقت گرفت و ما را دنبال کرد و با سرعت که ۷ یا ۸ متری ما بود که به س. گفتم قاضی هست ، فرار کن ، اسلحه را مسلح کردم و سمت پشت برگشتم ، از سمت راست و یک تیر شلیک کردم که انها بترسن و دنبال ما نیایند ، در همین حین که برگشتم ، اسلحه را دوباره مسلح کردم و به س. گفتم فرار کن ، از پشت به ما زدند … از ترس که مامورین دنبالم نیایند و خواستم انها را بترسانم ، شلیک کردم. … اظهارات مامور دیگر حاضر در صحنه اخذ و در صفحه ی ۱۱۷ منعکس شده است. اقای س. ی. در صفحه ۱۲۳ و نزد بازپرس محترم مرقوم داشتند: … حرکت کردیم به سمت امامزاده ، ماشین نقره ای رنگ را که نمی دانم دقیق ۴۰۵ بود یا پژو پارس را دیدیم ، رفتیم به سمت ان و پیش ان ایستادم ، ک. از موتور پیاده شد و اسلحه در دست داشت ، اسلحه را قبل از رسیدن به ماشین پژو گفت مسلح کرده ام ، تا پیاده شد ، دیدیم که ماشین سفید رنگی دارد. به سمت ما می اید ، ک. گفت که بیا تا برویم ، یک کم جلوتر تا ماشین سفید رنگ رد بشه ، حرکت کردیم به سمت جلو و رفتیم توی جاده ی خاکی ( شن مانند ) که ک. به من گفت که انها قاضی هستند ، یک کم رفتیم جلوتر که دوباره به من گفت انها مامور هستند ، بیرون بریم ، چند لحظه ای طول نکشید که دیدم ک. از روی موتور به حالت برگشتن ، برگشت و با اسلحه ای که در دست داشت از سمت راست موتور ، تیری شلیک کرد به سمت عقب ، ولی من چون راننده بودم ، ندیدم به ماشین سفید رنگ برخورد کرد تیر … گزارش پرونده در صفحه ی ۱۴۸ حاکی از این است.که اقای س. راننده ی موتورسیکلت بوده و اقای ک. هم ترک نشین بوده و اقای ک. در فاصله ی ده متری یک تیر به سمت مامورین و در فاصله ی ۴ یا ۵ متری هم یک تیر دیگر به سمت مامورین شلیک می نماید. اظهارات یکی دیگر از مامورین در صفحه ۱۵۹ منعکس شده است. اقای ک. ک. نزد بازپرس محترم در صفحه ۱۹۰ اظهارداشته اند: من این اسلحه را در درگیری پیدا کرده بودم و قصد فروش اسلحه را داشتم ، من به اقای ا. ب. که دوستم بود ، گفتم ، من قصد فروش اسلحه را دارم. ایا برای ان مشتری داری و اقای ا. ب. به من گفت ، برای اسلحه ی شما مشتری دارم. و قرار گذاشت ، روزی که این اتفاق افتاد ، من اسلحه را برای وی ببرم. سر صبح من این اسلحه را داخل بیابان قایم کرده بودم ، رفتم اسلحه را برداشتم و داشتم رد می شدم ، دم ضایعاتی ، س. ی. را دیدم و پیش وی رفتم ، به وی گفتم ، می خواهم ، بروم و این اسلحه را بفروشم ، ایا با من می ایی و وی گفت بله ، سوار موتور شدیم و من به ا. ب. زنگ زدم و به وی گفتم ، بیا داخل *و من و س. ی. ، دم درب خانه ی س. ی. رفتیم و پیاده شدیم و به ا. زنگ زدم و گفتم اگر نمی ایی تا من بروم و گفت ، من چالشترم و پیاده ام و مشتری دارم. و تو به دنبالم بیا و من ، س. ی. و اسلحه را در بیابان گذاشتم و دنبال ا. ب. رفتم و وی را با موتور از چالشتر اوردم و سر *یک پژو پارس نقره ای را دیدیم که ا. از موتور پیاده شد و گفت مشتری است.و سوار ان ماشین شد و به من گفت برو اسلحه را بردار و بیا و من امدم دنبال س. ی. و اسلحه درون کیف بود ، ان را دراوردم و دو تا فشنگ داخلش گذاشتم و س. ی. راننده شد و من ترک موتور نشستم و رفتیم به سمت بیابون و وسط جاده که داشتیم می رفتیم ، ماشین تیبا یا ساینا با سرعت امد و من به س. گفتم ، فرار کن ، مامور است. همچین که س. فرار کرد ، داخل بیابون ، ماشین که با سرعت دنبالمون می امد ، من برگشتم و با اسلحه ای که مسلح کرده بودم ، یک تیر به سمت ان ها شلیک کردم ، از ترس این که اسلحه ، غیرمجاز بود ، شلیک کردم. بعد از شلیک ، خشاب کشیدم ، بیابان گل بود و از پش