شرط عدم استماع انکار پس از اقرار
خلاصهٔ رأی
آتش به وسیله ریختن بنزین بر روی رختخواب که مقتول در آن خواب بوده محقق شدهاست.
متن کامل
شرط عدم استماع انکار پس از اقرار Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: شرط عدم استماع انکار پس از اقرار پیام: در صورتی که اقرار نزد حاکم صورت گرفته باشد، انکار آن مسموع نیست. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9309970908400319 تاریخ دادنامه قطعی : 1393/06/09 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده حاکی است که آقای ک.پ. با وکالت آقای خ. و ع.ق. با وکالت آقای س.ش. متهم به مشارکت در قتل عمدی مرحوم ع.الف. از طریق آتش زدن در تاریخ 1392/01/02 ؛ مطابق گزارش 1392/01/02 مرجع انتظامی در ساعت 3:30 یک مورد آتشسوزی انجام گرفته، مأمورین به محل اعزام و مشاهده میکنند که مقدار وسایل و البسه سوخته در حیاط منزل و تراس وجود دارد. اهالی در محل جمع بودند. از همسران متهم ع.ق. به اسامی ر.س. و گ.ش. تحقیق میشود، میگویند: در شب همان روز شخصی به نام ع.الف. در نبود شوهرشان مهمان آنها بوده که در همان اتاق آتش گرفته به تنهایی خوابیده بود و بنا به اظهارات خانمهای مذکور شخصی به نام ک.پ. در روز گذشته با آنها درگیر میشود و آنها را تهدید به آتش زدن منزلشان مینماید. ع.الف. که در اتاق خواب بود آتش گرفته و از اتاق فرار میکند توسط ر.س. خاموش میشود که توسط اورژانس به بیمارستان منتقل میگردد به دلیل سوختگی 80 درصد، حال وی وخیم گزارش میگردد. آتش به وسیله ریختن بنزین بر روی رختخواب که مقتول در آن خواب بوده محقق شدهاست. خانم م.الف. مادر مقتول شاکی میشود. قاضی کشیک دستور تحقیق از ع.ق. و همسرش گ.ش. را صادر مینماید. ع.ق. اظهار داشته: در هنگام حریق در منزل نبودم در ییلاق بودم. ع.الف. دوست صمیمی من بود، با ک.ق. مشکل دارم او مزاحم خانوادگی ماست. خانم گ.ش. میگوید: در شب حادثه شوهرم در خانه نبود. ع. شب آمد و آنجا خوابید. در ساعت 6 غروب آقای ک.پ. با ع.الف. درگیر شد و از حضور ع. در منزل ما مطلع بود و حتی میگفت ع. را میکشم. در هنگام حریق من کسی را ندیدم. در هنگام حریق شوهرم در ییلاق ق. بود. خانم ر.س. هم میگوید: زمانی که ع.پ. به اتفاق همسرش م. منزل ما آمدند، شوهرم ع.ق. منزل بود. شوهرم با ع.الف. احوالپرسی کرد. تا ساعت 22/30 شب شوهرم و ع.الف. و ع.پ. با هم در منزل ما بودند. شوهرم آخر شب گفت من میروم ییلاق پیش پدر و مادرم و از منزل خارج شد. در تحقیق بعد معلوم میشود خانم گ.ش. تمام واقعیت را نگفته علت آن را ترس عنوان میکند. حضور ع.پ. را کتمان کرده است. ه.الف. برادر مقتول میگوید: هنگام انتقال برادرم به بیمارستان از وی سئوال کردم چه کسی آتش زد؟ گفت آقایان ع.پ. و ک.پ. و ک.خ. وی را آتش زدهاند. به لحاظ وجود اختلاف در همان روز و قبل از حادثه هم با هم درگیر شده بودند. این اظهارات زمانی است که مقتول هنوز زنده است. ر.س. هم میگوید: در حال سوختن بود (ع.الف.) به من گفت مرا به بیمارستان برسانید نگذارید بمیرم و از ع.پ. و ک.پ. حرف میزد و میگفت که آنها مرا آتش زدند. شوهرم شب بعد از سال تحویل به ییلاق رفت. در دادسرا به خانم ر.س. و گ.ش. و ع.ق. اتهام مشارکت در ایراد ضرب و جرح عمدی و شروع به قتل تفهیم مینماید. آنها اظهارات قبلی خود را تکرار میکنند و منکر اتهامات مذکور میگردند. پس از فوت مصدوم، دادسرا به ع.ق. اتهام قتل عمدی مرحوم ع.م. تفهیم میکند که وی منکر میشود و در اداره آگاهی نیز ع.ق. منکر میشود و میگوید: ک.پ. مزاحم همسرم من شده بود و لذا در دادگاه حریق تحت بررسی میباشد. در همان روز وقتی ک.، ع. را دید به وی فحش داد با هم درگیر شدند و ع. هم چراغ نیسان ک. را شکست و ک. سوار نیسان شد و فرار کرد. بعد ک. با موبایل من تماس گرفت، گفت هر جا ع. را ببینم با ماشین میزنم و میکشم. من هم گفتم خودتان میدانید، به من ربطی ندارد. پس از آن من به ییلاق ق. رفتم. فردا صبح یکی از آقایان در ییلاق موضوع را تعریف کرد. آن شب ع.پ. به خانه ما آمده بود به همراه خانوادهاش بود و آقای خ. به همسرم گ. گفته بود که میخواهد زنش را که طلاق داده دوباره عقد کند، ولی ع.الف. مانع میشود. به همین دلیل او را میکشم. نمیدانم ع. را چه کسی و یا چه کسانی سوزاندهاند. از ع.پ. و ک.پ. و ک.خ. شاکی هستم. از ک.خ. تحقیق میشود، او نیز منکر میگردد و میگوید تا کنون ع. را ندیدهام!! ولی در محل این حرفها هست که بین ع.الف. و گ.ش. رابطه وجود دارد. کلاً گ. در محل از وضعیت خوبی برخوردار نمیباشد. ک.ق. هم که باجناق ع.ق. است (زن ک. و زن ع.ق. خواهرند). به منزل ع.ق. رفت و آمد کرد تا اینکه بین آنها اختلاف افتاد و گ. از ک. شکایت کرد. من در زمان قتل از پنجشنبه 1392/01/01 در منزل زن اولم تا غروب روز جمعه 1392/01/02 بودم (ع.خ.). از ع.پ. نیز تحقیق میشود، او هم منکر میگردد و مدعی است که هیچگونه دخالتی در قتل نداشته است و میگوید: عصر ساعت 16 به منزل ع.ق. رفتیم، نه ع. آنجا بود و نه ع.ق.. متهمین در دادگاه نیز منکر اتهام مشارکت در قتل عمدی مرحوم ع.الف. میباشند (صفحه 72 الی 91). خانم ز.ج. همسایه ع.ق. میگوید که ر.س. در حال خاموش کردن ع. بود و گ.ش. هم در حال خاموش کردن اتاق بود. ع.الف. مدام میگفت ک.پ. مرا آتش زد. خانم ر.ج. نیز همین مطالب را بیان مینماید. خانم ع.خ. همسر ک.خ. نیز میگوید: ک. در روز پنجشنبه بعدازظهر ساعت 15 یا 16 به منزل من آمد، شب را در منزل من بود، بیرون نرفت. صبح جمعه 1392/01/02 یکی به خ. زنگ زد، گفت خانه ع.ق. را آتش زدهاند. از ک. پرسیدم چه کسی تلفن زد؟ گفت ب.ج.. خانم س.س. میگوید: شب پنجشنبه ع.ق. به همراه همسرش گ. برای عید دیدنی به منزل ما آمد، ساعت حدود 21/30 از منزل ما خارج شد. خانم ر.ش. همسر مطلقه ک.خ. هم میگوید: از گ. شنیدهام که گفت شوهر سابقم (ک.پ.). گفت اگر ع. با ر.ش. ازدواج کند ع. را میکشم. الف.الف. برادر ع.الف. میگوید: از برادرم در بیمارستان سئوال کردم، برادرم گفت تا ساعت یک نصف شب نگهبانی دادم وقتی خوابم گرفت متوجه شدم که چیزی ترکید پس از بیدار شدن از خواب دیدم آتش گرفته، دیدم که ک. آتش زده و فرار کرد. او لحظۀ برگشت به من نگاه کرد، دیدم که ک.پ. میباشد. کارشناسان آتشنشانی اظهار داشته که: پخش مواد نفتی از نوع بنزین توسط شخصی یا اشخاصی خاص بوده، کانون حریق نیز در یک دست رختخواب معین مینماید. پزشکی قانونی پس از معاینه جسد علت مرگ را عفونت منتشر شده ناشی از سوختگی اعلام میکند. یکی از مأمورین آتشنشانی هم میگوید: وقتی رسیدیم ع. را در پتو پیچیده بودند، تمام بدنش به غیر از سر و صورتش سوخته بود و از دست ک. مینالید. میگفت: خواب بودم یکی آمد مرا آتش زد فرار کرد. میگفت: ک. مرا آتش زد. مأمور دیگر آتشنشانی هم با اندک تفاوتی همین مطالب را تکرار میکند. ک.پ. ابتداء منکر میشود و میگوید: هیچ رابطه نامشروعی با گ. نداشتهام. ولی قبلاً گ. به من گفته بود که خواهرم ب. را به ازدواج شوهرش ع.ق. دربیاورم و او هم از ع.ق. طلاق بگیرد تا با من ازدواج کند که من قبول نکردم و رفت علیه من شکایت کرد. ع.الف. همیشه در منزل ع.ق. رفت و آمد داشت. گ. هم در محل سوء شهرت داشت. وقتی مردم میگویند با ع. رابطه داشت در دادسرا نیز ک.پ. همین مطالب را تکرار میکند. در تاریخ 1392/01/17 ف.ج. قیم موقت صغار از سوی بازپرسی معین میشود و اعلام شکایت میکند. پس از بررسیهای دادسرا و مرجع انتظامی بالاخره متهمان ک.پ. و ع.ق. لب به اعتراف گشوده، میگویند: با تبانی و همکاری یکدیگر در شب حادثه وارد محل خواب ع. شده و با مقداری بنزین که از قبل تهیه نموده بودند ع. را آتش میزنند و علت و انگیزه خود را اختلاف ک.پ. با ع. و رابطه نامشروع همسر ع.ق. با ع.الف. عنوان مینمایند. مدعی هستند که میخواستیم او را بترسانیم ولی این اتفاق افتاد. ک.ق. میگوید: پس از آتشسوزی هر دو نفرمان فرار کردیم. ع. در حالی که میسوخت به طرف حیاط آمد و مرا دید و شناخت (این اظهارات با اظهارات ع.الف. کاملاً مطابقت دارد که با برادرش الف. صحبت کرد، میگفت ک. مرا آتش زد. الف. میگوید از کجا میگویی؟ گفت برگشت به من نگاه کرد، من شناختم). سپس میگوید: با ق. تماس گرفتم گله کردم. ق. گفت من نمیتوانم با او مقابله کنم، حریف او نیستم، به من کمک کن تا او را بترسانیم. در همان شب 1392/01/02 پس از تماس ع.ق. ساعت 1 به منزل او رفتم، دیدم کنار تیر چراغ برق ایستاده، گفت این ظرف که بطری پلاستیکی است و تا نصف پر است بگیر. من بطری را گرفتم و درب اتاقی که ع. خوابیده بود باز کردم با ع.ق. وارد شدیم. ع. خوابیده بود. من بنزین را روی عورت او ریختم تا او را بترسانیم امّا ع.ق. کبریت را کشید به روی وی انداخت که آتش گرفت با هم فرار کردیم. ع. آتش گرفت در حال فرار بودیم که ع. بلند شد من برگشتم نگاه کردم مرا دید. ع.ق. نیز همین مطالب را تکرار میکند و میگوید: آن شب ییلاق رفتم ساعت 24 برگشتم. وارد اتاق شدم، دیدم گ. و ع. زیر لحاف با هم خوابیدهاند. ماجرا را به ک. گفتم او گفت برویم ع. را بترسانیم. بعد میگوید: دروغ گفتم. با ک. تماس گرفتم او آمد من یک بطری پلاستیکی که قبلاً بنزین تهیه کرده بودم به ک. دادم با هم وارد اتاق شدیم. سپس میگوید: اظهاراتم تحت فشار نمیباشد. در تاریخ 1392/03/08 در بازسازی صحنه ک.پ. گفتههای خود را تکرار میکند. در تاریخ 1392/05/06 بازسازی صحنه ادامه مییابد و در این روز ع.ق. در پاسخ به سئوالات طفره میرود و فقط به موضوع دعوای ک. با ع. میپردازد و مدعی میشود که در آن شب به ییلاق رفته است ولی ک.پ. مجدداً اقاریر سابق خود را تکرار میکند و صحنه را بازسازی مینماید و مدعی میشود که وکیل ع.ق. به او یاد داده که اقرار نکند، تا بتوانم تو را تبرئه نمایم. پس از معرفی متهمان به زندان ک.پ. طی نامهای[که] از زندان ارسال کرده ادعا نموده که ع.ق. به وی گفته قتل را تو به گردن بگیر تا من آزاد شوم. آنگاه من با فروش زمینها برای تو رضایت میگیرم. در تاریخ 1392/05/27 که دادگاه مجدداً تشکیل گردید، متهمان ع.ق. و ک.پ. هر دو منکر اتهام قتل عمدی میشوند. همچنین اقاریر قبلی خود را تکذیب مینمایند و ک. میگوید به لحاظ تطمیع و حفظ آبروی عروسشان اقرار کرده و الآن هم حاضر است قتل را با نصف پول وعده داده شده گردن بگیرد. دادرس جانشین بازپرس بخش حریق قرار مجرمیت ع.ق. و ک.پ. را به اتهام مشارکت در قتل عمدی مرحوم ع. صادر میکند. پس از موافقت دادستان پرونده به شعبه 12 ارجاع میشود. این شعبه در تاریخ 1392/08/15 با حضور هیئت حاکمه و نماینده دادستان و اولیایدم و متهمان در معیت وکلای خود تشکیل میگردد. پس از قرائت کیفرخواست توسط نماینده دادستان سپس اولیایدم بر شرکت اصدار و درخواست قصاص متهم را مینمایند. سپس متهم ک.پ. منکر اتهام مشارکت در قتل عمدی مرحوم ع. میشود. اقاریر خود را مبنی بر تطمیع و فشار در مراحل تحقیق اعلام میکند ولی بعداً میگوید به خاطر پول اقرار کردم. سپس وکیل وی به دفاع میپردازد و ع.ق. نیز منکر اتهام مشارکت در قتل عمدی مرحوم ع. میگردد و میگوید: مطابق اظهارات مأمورین اورژانس ک. او را سوزانده است میگوید من به ک. نگفتم که پول میدهم، خود ک. به من پیشنهاد داد پول بده تا من قتل را به گردن بگیرم. دادگاه مجدداً در تاریخ 1392/10/04 تشکیل میشود. همسران ع.ق. اظهارات قبلی خود را تکرار مینمایند. مطلب جدید ندارد. دادگاه پس از جری تشریفات دادرسی و با استدلالی که انتساب اتهام قتل عمدی را به هر دو متهم محرز دانسته و هر دو متهم را قصاص نفس محکوم میکند. این رأی مورد اعتراض و تجدیدنظرخواهی خ.خ. به وکالت از ک.پ. و ع.ق. با وکالت س.ش. واقع و جهت رسیدگی به دیوانعالیکشور ارسال که به این شعبه ارجاع میگردد و این شعبه پس از بررسی به شرح آتی رأی صادر مینماید: رأی شعبه دیوان عالی کشور با توجه به محتویات پرونده و کیفیات منعکس در آن در خصوص تجدیدنظرخواهی خ.خ. به وکالت از آقای ک.پ. و س.ش. به وکالت از آقای ع.ق. نسبت به رأی مذکور چون از سوی آنان دلیلی که موجب نقض دادنامه باشد ارائه نگردیده، مطالب ابرازی در مراحل دادرسی بیان نشده و از لحاظ رعایت مقررات دادرسی هم ایراد مؤثری ملاحظه نمیشود و نظر به اقاریر متهمان در بعضی از مراحل که نشاندهنده تبانی آنها با یکدیگر برای کشتن ع.الف. میباشد و جالب اینکه اظهارات و اقاریر آنها با یکدیگر مطابقت دارد. انکار بعد از اقرار هم در جایی است که متهمان در حضور حاکم اقرار نمایند بعد در حضور حاکم انکار کنند نه اینکه در دادسرا یا مرجع انتظامی اقرار کنند و در دادگاه منکر شوند. اظهارات یکی از همسران ع.ق. به نام خانم ر.س. و مأمورین آتشنشانی و همسایه ع.ق. مبنی بر اینکه مقتول در حال سوختن میگفت ک.پ. مرا آتش زد. حضور متهم ع.ق. در ییلاق هم توسط خود ایشان مردود اعلام شده و میگوید سر شب رفتم به ییلاق و آخر شب برگشتم. خود این مطلب نشان از تبانی متهمین با یکدیگر برای کشتن ع. میباشد و سایر قرائن و امارات موجود و دلایل استنادی دادگاه رأی معترضٌعنه قابل خدشه نمیباشد، لذا به استناد بند الف ماده 265 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امورکیفری رأی تجدیدنظرخواسته تأیید میگردد. شعبه 24 دیوان عالی کشور - رئیس و مستشار ابراهیم لشکری - علی شوشتری فهرست خلاصه جریان پرونده شعبه دیوان عالی کشور نقد رأی نقد رأی نام * : رایانامه *