شرط تحقق دفاع مشروع
خلاصهٔ رأی
در محل ملاحظه شد خون زیادی در مقابل نمایشگاه اتومبیل روی سطح خیابان پاشیده شدهاست.
متن کامل
شرط تحقق دفاع مشروع Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: شرط تحقق دفاع مشروع پیام: ادعای دفاع مشروع درصورتی پذیرفته است که متهم حین حمله یا هنگام شروع حمله دفاع کند و ضربات متهم پس از اتمام ضربات مهاجم، دفاع مشروع تلقی نمی شود. مستندات: ماده 156 قانون مجازات اسلامی 1392- شماره دادنامه قطعی : 9309970908400320 تاریخ دادنامه قطعی : 1393/06/15 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده حسب صورتجلسه تاریخ 1388/12/28 بازپرس، پس از یک فقره درگیری منجر به قتل در ساعت 1:30 بامداد، به همراه دادیار محترم کشیک و عوامل نیروی انتظامی به محل وقوع جرم ... مراجعه که مشاهده شد مجنیٌعلیه آقای ع.ح.. به بیمارستان منتقل گردیده است. در محل ملاحظه شد خون زیادی در مقابل نمایشگاه اتومبیل روی سطح خیابان پاشیده شدهاست. این خون به صورت قطرهای به سمت خط وسط خیابان و به سمت مغازه پوشاک متعلق به مجنیٌعلیه امتداد یافته است. کمی بالاتر از مغازه نامبرده و با فاصله حدوداً سه الی چهار قدمی و در مقابل مؤسسه فرهنگی آموزشی و سالن آرایش زنانه مقدار زیادی خون و خورده شیشه ریخته شده و یک عدد سکه 25 تومانی ملاحظه شد. در مغازه مقتول بسته و قفل بود. بوی مشکوک مشروب الکلی در فضا به مشام میرسید که پس از بررسی یک ظرف 20 لیتری پلاستیکی سفید در داخل سطل آشغال پایینتر از مغازه مقتول و در فاصله حدود 15 الی 20 متری کشف شد. دو لکه خون روی در حفاظ فلزی مغازه و در قسمت سمت چپ چکیده یا مالیده شدهاست. بانک ... شعبه ... و بانک ... شعبه ... در نبش کوچه مقابل مغازه مقتول قرار دارد. بانک ... کمی بالاتر از مغازه مقتول قرار دارد. به احتمال قوی دوربینهای بانک ... نحوه درگیری را ضبط کرده است. متهم به نام آقای ن.ج. معروف به ن. اهل و ساکن ... فرار کرده است. پس از ورود به بیمارستان جسد مورد معاینه قرار گرفت و جنازه داخل قفسه سردخانه بیمارستان و آغشته به خون است. در ناحیه گردن آثار پارگی و فرورفتگی عمیق ناشی از ورود شئ نوک تیز و برنده در بالای استخوانهای قفسه سینه مجنیٌعلیه مشهود بود. دستور انتقال جسد برای معاینه جسد به بیمارستان... صادر شد.» آقای م.خ. متولد 1364، به عنوان گواه شهادت داده است: «ساعت 12 شب تاریخ 1388/12/27 جلوی مغازه خودمان بودم. صدای داد و بیداد و شکستن شیشه آمد. سه نفر داخل ماشین پژو پارس مشکی (ع.ح. پشت فرمان، ن.ج. سمت شاگرد و ع.ح. هم صندلی عقب) نشسته بودند. ع. جدا میکرد. از ماشین پیاده شدند، ع. به ن. میگفت: از این جا برو، بدو کن و برو. میگفت: جلوی چشم من نباش. جلوی نمایشگاه س. درگیر شدند. ابتدا ع. شیشه سمت شاگرد ماشین خودش را شکست. میخواست که ن. را از ماشین بیرون بیاورد. سپس من و ع.ح.، م.ف.، الف.الف. و م.م. رفتیم و ع. را که یک ضربه شدید با چاقو به زیر گلویش خورده و از حال رفته بود به بیمارستان رساندیم و ن.تنها بود. آقای ح. (معروف به ب.) الف. متولد 1355، به عنوان مطلع بیان داشته است: «ساعت 11:30 شب 1388/12/27 در منزل در حال تماشای تلویزیون بودم. تلفن همراه من زنگ خورد تا رفتم بردارم قطع شد. به شماره تماسگیرنده نگاه کردم دیدم شماره آقای ن.ج. شریک نمایشگاه اتومبیل میباشد. با او تماس گرفتم. ن. گفت داداش بیا که ... ع.س. مرا با کارد زده است. با اتومبیل پژو 206 نقرهای متعلق به خود به نشانی که گفت، رفتم. خودش در ماشین سمت شاگرد را باز کرد و نشست از ناحیه صورت، لب، دست چپ(روی دست) مجروح و محل جراحات خون بند آمده بود، ن. گفت: من معتقد نبودم ع. مقصر بود رفتم در مغازهاش تیشرت برای شب عید بخرم که دیدم با ع.ح. داخل ماشین نشسته و دارند مشروب میخورند. به ع. گفتم: داداش این چه کاری است که میکنید. تو زن داری خجالت بکش بیا تا من به اون طرف زنگ بزنم و شما را آشتی بدهم(ظاهراً چند روز پیش در شب چهارشنبه سوری با بچههای ب. دعوا کرده بود). من زنگ زدم به طرف دعوا و گفتم کجایید؟ گفت: سر جاده ... گفتم: آنجا باش تا به اتفاق ع. و ع. بیایم و شما را آشتی بدهم که یک دفعه ع. برگشت و به من گفت تو ... مقصری و همه زیر سر تو است. به او گفتم: من با تو رفیقم به من چه ارتباطی دارد؟ که یک باره دیدم ع. شمشیر را کشید و زد به صورتم و به من گفت:... فرار کن. من به او گفتم برای چه فرار کنم تو فرار کن و من هم کارد را کشیدم و به او زده و فرار کردم. من ن. را به بیمارستان بردم و پس از آن که زخمها را بخیه زدند من به اتفاق ن. و و. و م. که قبلاً با آنها تماس گرفته بودم از بیمارستان خارج شدیم. در مسیر راه آقای ح.الف. (پسر عمویم) با تلفن همراه من تماس گرفت و گفت: ع. مرد. من به جان بچهاش قسم دادم که راست بگو! بعد الف. گفت: او مرده است. خبر را به ن. دادم، ن. گفت: روی پیشانی من اعدام نوشتهاند، خداحافظ و من رفتم! سپس به بیمارستان ... برای دیدن ع. رفتم. جمعیت زیادی جمع شده بودند. داخل بیمارستان رفتم. دیدم ع. را که مرده روی برانکارد گذاشته و دوستانش گریه میکردند. بعد از آن به منزل برگشتم. ن.ج. همیشه یک چاقوی دستساز، دسته استخوانی با غلاف چرمی به همراه دارد.» آقای س.م. متولد 1344، پدر مجنیٌعلیه از جانی شکایت کرده است. آقای م.خ. متولد 1364، شهادت داده است:«حدود ساعت 24:00 به اتفاق دوستان(م.ف.، الف.ع.، م.م.، م.م. در داخل مغازه مشغول کار بودیم. ع.م. با ن.ج. داخل پژو پارس مشکی رنگ ع. نشسته بودند در یک لحظه صدای داد و فریاد ایشان بلند شد. از مغازه بیرون آمدیم. ع. به سمت شاگرد رفت و شیشه اتومبیل را شکست تا ن. را از اتومبیل بیرون بیاورد. ن. از ماشین پیاده شد و با هم مشاجره میکردند. ع.ح. آنان را از هم جدا کرد. سپس ع. و ن. به سمت دیگر خیابان روبروی نمایشگاه اتومبیل س. رفتند و دوباره با یکدیگر درگیر شدند که دیدم ن. با چاقو به گردن ع. زد و بلافاصله از صحنه فرار کرد.» آقای م.م. متولد 1359، گفته است:«حدود ساعت 11 شب پنجشنبه ن. به داخل مغازه آمد و گفت: ع. هست؟ گفتم: خیر. سپس با سید تلفنی تماس گرفت. سید آمد و با ن. به بیرون رفتند بعد از چند دقیقه شنیدم که سید میگوید: برو به بیرون از مغازه. آمدم دیدم به ن. خطاب میکند که برو. چون در مغازه مشتری بود برگشتم داخل مغازه. مشتریها که رفتند آمدم بیرون مغازه دیدم سید چاقو خورده و روی زمین افتاده است. م. و م. او را سوار ماشین کرده و بردند. ن. هم فرار کرد». آقای م.ف. متولد 1367، گواهی داده است: «در تاریخ 1388/12/27 به هنگام ظهر آقای ع.م. به من گفت: شب بیا مغازه کمک کن. شب با آقایان م.خ.، م.م. داخل مغازه بودیم. ع. با ن.ج. داخل خودروی پژو پارس مشکی متعلق به ع. نشسته بوده که ناگهان صدای داد و فریاد و شکستن شیشه اتومبیل به گوش رسید. بلافاصله از مغازه بیرون آمدیم دیدم که ع. با یک چاقو در سمت شاگرد و بیرون خودرو ایستاده و با چاقو شیشه را شکست. ن.ج. از اتومبیل پیاده شد. ع.ح. آنها را از یکدیگر جدا کرد. آنها به طرف دیگر خیابان رفتند که بلافاصله ج. با چاقو به گردن ع. زد و از صحنه گریخت و ما سریعاً به آن طرف خیابان رفتیم و ع. را به بیمارستان ... منتقل کردیم». حسب صورتجلسه تاریخ 1388/12/28 که متضمن تحقیق از پرسنل بیمارستان ...میباشد. متهم در ساعت 00:30 دقیقه به تاریخ 1388/12/28 به بیمارستان مراجعه که دارای پارگی لب (سه بخیه زده شده) و در پشت دست چپ دچار خراشیدگی و در کتف چپ نیز دچار کوفتگی بوده پس از درمان ساعت 01:00 همان تاریخ از بیمارستان خارج شدهاست. از محل زندگی متهم سه تیر فشنگ شکاری ساچمه، یک قبضه چاقوی بلند کشف گردیده است. آقای و.ر. متولد 1359، اطلاعات خود را بیان کرده است:«در شب حادثه آقای ن.ج. با من تماس گرفت و گفت با ع.م. دعوا کردهام و او با قمه به من چند ضربه زده است و الآن بیمارستان هستم به اتفاق م.گ. و ع.م. به بیمارستان رفته و با ن. و ب. به خانه دوست م. رفتیم. بعداً متوجه مرگ ع. شدیم که ن. به شدت ناراحت شد». آقای ع.ح. متولد 1364، شهادت داده است: «دو سال است با ن.ج. و حدوداً پنج ماه است با ع.م. دوست هستم، حدود ساعت 12/5 به اتفاق ع. داخل ماشین نشسته و در حال خوردن کباب مرغ بودیم، ن.ج. آمد، ع. او را صدا زد. ن. آمد و در داخل ماشین نشست. گفت: برویم داخل شهر. داخل شهر دور زدیم رفتیم بلوار روبروی ساختمان ... کمی ایستادیم. ن. گفت: چرا با بچههای ب. دعوا کردی؟ بیا برویم آشتی کنیم. ع. قبول کرد که برویم. ب. در بین راه ایستاد گفت: میخواهم بروم دستشویی. ع. پیاده شد رفت و برگشت گفت برویم مغازه در را ببندیم. دور زدیم رفت داخل مغازه تلفن زد و برگشت پشت فرما.ن ن.ج. کنار او نشسته بود ناگهان ع. شمشیرش را کشید و یک ضربه به صورت ن.ج. زد و شروع کرد به فحش دادن. ع. از ماشین پیاده شد و با شمشیر شیشه ماشین خودش را شکست و یک ضربه دیگر به ن. زد و گفت نامرد آمدی مرا ببری با طرح دوستی برای من نقشه داری که ن. از ماشین پیاده شد و گفت: اشتباه میکنی. مرحوم ع. دو ضربه دیگر به ن.ج. زد و گفت: از این جا برو. ن. نرفت. ع.، ن. را هل داد. ناگهان ن. با چاقو به گلوی ع. زد و فرار کرد. من فوراً ع. را گرفتم به داخل ماشین آوردم حرکت نکرد به بیمارستان برویم که فوت کرد. ع.، ن. را ترساند و گفت برو. ن. رفت آن طرف خیابان و چاقو کشید. ع. تا چاقو را دید تحریک شد و به طرف ن. حمله کرد. ن. با چاقو به گلوی ع. زد. ن. هم فرار کرد.» آقای ع.ح. در تحقیقات بعدی نیز مطالب پیشگفته را تکرار کرده است: «... شیشه در شاگرد ماشین خودش را شکست و گفت: ن. خیلی نامردی تو ما را میخواستی ببری ب. تا مرا بکشند. بعد ن. پیاده شد و گفت: نه ما با هم رفیقیم. بعد ع. با پشت تیغه شمشیر به سر ن. زد و گفت: ن. برو. چند بار گفت: ن. برو. بعد ن. دوید آن طرف خیابان کارد را برای ع. درآورد. ع. هم رفت آن طرف خیابان با شمشیر خواست ن. را بزند. ن. رد داد و با چاقو به گلوی ع. زد و فرار کرد». آقای س.م. متولد 1333/11/10 پدر متوفا از آقای ن.ج. شکایت و درخواست قصاص وی را به لحاظ ارتکاب قتل عمد کرده است. آقای ح.(معروف به ب.) الف. اظهارات سابق خود را تکرار کرده است. در گزارش معاینه جسد شماره 219/88/ت/20/3 تاریخ 1389/01/17 پزشکی قانونی شهرستان .... آمده است: «جسد متعلق به آقای 23 ساله با قد تقریبی 185 سانتیمتر و وزن حدوداً 105 کیلوگرم فوت طی 12 ساعت اخیر از تاریخ معاینه جسد 1388/12/28) حادث شدهاست. در معاینه جسد در قسمت تحتانی گردن و متمایل به سمت راست و در بالای مفصل ترقوهای - جناغی راست یک عدد بریدگی نافذ با طول پنج سانتیمتر و عرض 2/3 سانتیمتر با لبههای کاملاً شارپ و تیز مشهود است که وارد حفره جنبی راست قفسه سینه شدهاست. یک عدد ساییدگی غیرحیاتی در قسمت سرشانه راست مشهود است. ساییدگی حیاتی در قسمت داخلی کتف چپ نزدیک به ستون فقرات پشتی مشهود است. بریدگی به طول شش سانتیمتر و در حد پوست و زیر پوست در خلف بازوی چپ و در ثلث میانی آن مشهود است. بریدگی ممتد طولی به طول 15 سانتیمتر که از قسمت تحتانی خلفی بازوی چپ تا قسمت فوقانی خلفی ساعد چپ ادامه دارد و محدود به لایه پوست و زیر پوست میباشد، مشهود است. بریدگیهای متعدد و سطحی و کوچک(حداقل 7-6 عدد) در اطراف آرنج چپ و قسمت فوقانی ساعد چپ مشهود است. بریدگیهای متعدد و سطحی در خلف دست چپ و انگشت دوم و پنجم دست چپ مشهود است. یک عدد بریدگی سطحی و طویل در قسمت میانی ساعد راست مشهود است. بریدگیهای متعدد و سطحی در قسمت مچ دست راست و خلف دست راست و انگشتان دست راست مشهود است. پس از کالبد شکافی مشخص شد. اصابت جسم نوک تیز و برنده منجر به پارگی عمیق و پارگی شریان کاروتید داخلی شده و به علت شدت خونریزی شریانی، فضای جنبی راست قفسه سینه مملو از خون بود. قلب فاقد خون بود. علت فوت خونریزی داخل قفسه صدری ناشی از پارگی عروق حیاتی قسمت تحتانی گردن تعیین میشود». آقای م.ف. در نزد بازپرس شهادت داده است:«من از مغازه خارج شدم و سوار ماشین ق. شدم. مشغول صحبت بودیم که ماشین ع. جلوی مغازه ایستاد. ع. از ماشین پیاده شد و با فریادی گفت: ن. از همه نامردتر تویی و رفت جلوی شیشه سمت راست ماشین و با قمه شیشه را شکست و به ن. میگفت: پیاده شو. ن. هم داخل ماشین نشسته بود و پیاده نمیشد. فقط به ع. میگفت: نزن، رفیق نزن، بعد از اینکه ع. از ماشین فاصله گرفت ن. از ماشین خارج شد و میگفت: من و تو رفیق هستیم، نباید دعوا کنیم. ن. دستش را به صورتش که پر از خون شده بود زد و گفت: رفیق خون من را درآوردی، ولی اشکالی ندارد بیا صحبت کنیم. چرا این کار را میکنی؟ خیلیها میخواهند من و تو روی هم چاقو بکشیم ولی تو سادگی نکن. بیا بنشین با هم صحبت کنیم. ع. به ن. میگفت: فرار کن. ن. از جلوی چشمهای من فرار کن. سپس ن. از سمت راست خیابان که مغازه ع.ح. بود به سمت چپ خیابان و به طرف بانک ... رفت. در همین هنگام ع. به سمت ن. دوید و به او گفت: ن. بدو فرار کن. در آن لحظه با یک چشم برهم زدن دیدم که ع. پر از خون شد و به طرف ماشینش دوید. من متوجه چاقو زدن نشدم». در تاریخ 1390/10/18و بنا به گزارش رئیس پلیس آگاهی ... متهم فراری توسط پلیس اطلاعات و امنیت استان ... شهرستان ... به اتهام حمل و نگهداری مشروب الکلی دستگیر و بازداشت گردیده است. با اعطای نیابت از سوی آقای بازپرس دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان ... به دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان ... از آقای ن.ج. 32 ساله در تاریخ 1390/10/19 تحقیق شدهاست. نامبرده در نزد آقای بازپرس شعبه