شرط تحقق بزه شرکت در قتل
خلاصهٔ رأی
پیام: برای تحقق شرکت در قتل، استناد قتل به مجموع أعمال شرکا، بدون توجه به هم زمانی یا تساوی و امثال آن شرط است.
متن کامل
شرط تحقق بزه شرکت در قتل Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: شرط تحقق بزه شرکت در قتل پیام: برای تحقق شرکت در قتل، استناد قتل به مجموع أعمال شرکا، بدون توجه به هم زمانی یا تساوی و امثال آن شرط است. مستندات: ماده 368 قانون مجازات اسلامی 1392- شماره دادنامه قطعی : 9409970907500001 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/01/23 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده اوراق و محتویات پرونده محاکماتی حکایت از این دارد که برابر صورت جلسه مورخ 1387/12/11 توسط بازپرس محترم دادسرای ز. در ساعت حدود 14/40 طی تماس تلفنی پاسگاه ز. آقای بازپرس از وقوع یک فقره آتش سوزی یک دستگاه موتور سیکلت منجر به فوت شخص ناشناسی مطلع و پس از حضور در صحنه و انجام تحقیقات مقدماتی هویت شخصی متوفی ح. تعیین می گردد. آقای بازپرس در ادامه تحقیقات و بازجویی از اقرباء و نزدیکان متوفی به همسر وی به نام م. مظنون و نامبرده پس از کتمان حقیقت در مراحل اولیه و اقرار گام به گام در اظهارات بعدی نهایتاً ماجرای قتل را این چنین بیان نموده است:«...شب جمعه (1387/10/09) که فردایش شنبه می شد هم قرص خواب آور انداخته بود و من به الف. گفته بودم که او (همسرم) می خواهد مرا بکشد ... با الف. تماس گرفتم و گفتم که همسرم به من اذیت می کند و می گوید تو را خواهم کشت... و من گفتم که نه خیر من یا باید او را بکشم و یا خودم را بکشم و قرار شد که او جمعه شب (شب شنبه) بیاید به منزل ما و نمی دانم دقیقاً ساعت چند بود و احتمالاً ساعت 4 صبح شنبه بود که الف. آمد و درب ما را باز کرد (درب حیاط را) و درب اتاق را نیز باز کردم. یعنی او یواش زد و من بیدار شدم و درب را برایش باز کردم آن شب نیز ح. قرص خواب آور انداخته بود و من نیز یک عدد قرص انداخته بودم و الف. آمد داخل و من از پاهای ح. گرفتم و الف. نیز از شانه هایش گرفت و او را به حیاط بردیم و قرار بود که او را در چاه دستشویی منزلمان بیاندازیم و او را که داشتیم به بیرون می بردیم و در نزدیک چاه بودیم که ح. (همسرم) بیدار شد و با الف. درگیر شدند... الف. آمد و کمی با هم نشستیم و صحبت کردیم و داشتیم صحبت می کردیم که چه کنیم و الف. باز هم مخالفت می کرد ولی من گفتم که اگر بروی من خودم را خواهم کشت و او به خاطر من خواسته مرا در قتل ح. پذیرفت... ح. با الف. درگیر شد و با هم دست به یقه شدند و نتوانستیم او را به چاه بیاندازیم و من نیز بین آنها می خواستم اصلاح کنم و نمی خواستم بگذارم آنها دعوا کنند و آنها هیچ کدام بر دیگری مغلوب نشد و خسته شدند و برگشتیم خانه ... و قرار شد که بیایند در داخل با هم صحبت کنند و من گفتم چرا دعوا می کنید و بیایید داخل با هم صحبت کنید... و من برای آنها چایی آوردم و آنها نشستند حرف زدند و چای را خوردند و دوباره حرفشان شد... با هم درگیر شدند... من دوباره نگذاشتم آنها دعوا کنند و آنها دوباره جدا شدند و در همان اتاق ورودی نشستند و خیلی صحبت کردند و فحاشی می کردند و همسرم قرص انداخته بود و در همان حال به حالت نشسته خوابید و من به الف. گفتم که اگر او بیدار شود نمی گذارد ببینیم چه می کنیم ... بار دوم که بعد از چای بود به اتاق بزرگمان رفتیم و در آنجا ح. خوابش برد ... در آنجا خیلی نشستیم و حدود 1 الی1:30 ساعت نشستیم و از هم گلایه می کردند و حتی ح. تریاک هم کشید و بالاخره خوابش برد و به من گفت که یک بالش برای من بیاور و من بالش را برای او آوردم و او خوابید. س: شما گفتید که در همان حالت نشسته خوابید؟ ج: در حالت نشسته خوابش می برد و پشتش بالش بود و به من گفت که بالش را به یک طرف بکش تا بخوابم و من بالش را به یک طرف کشیدم و او خوابید ... و یک پتو رویش کشیدم و او خوابش برد و او کمی خوابید و من که دیدم خوابیده یک روسری به گلویش بستم و الف. نیز از دستهایش گرفت و یک دستمال نیز به دهانش بستم و هر دو دستمال را من بستم و پاهای ح. به طرف ورودی اتاق دراز بود. س: دستمال را که می بستید ح. بیدار نشد؟ چرا بیدار شد و خواست که داد بزند من دستمال گلویش را فشار دادم و نتوانست داد بزند و الف. نیز از دستهایش گرفته بود و دستهایش را گرفت و روی سینه اش نگه داشته بود و سپس من رفتم و از پاهای ح. گرفتم و الف. در سمت چپ ح. و تقریباً کنار سر او بود و پای راستش را روی دهانش (دهان ح.) فشار می داد و با دستهایش دستهای ح. را روی سینه اش فشار داد و نگه داشته بود و من نیز روبرو به الف. و در سمت مقابل یعنی در طرف راست ح. از پاهای او گرفته و نگه داشته بودم و او را نگه داشتیم تا جانش در آمد و مرد. (برگ 97 تا 101 پرونده) متهم دیگر پرونده الف. در تاریخ 1387/12/20 توسط مأمورین انتظامی دستگیر و در تحقیقات انجام شده توسط بازپرس محترم چنین گفته است: « ... همسر ح. با تلفن منزل خودشان به موبایل من به شماره فوق تماس گرفت و صحبت کردیم و گفت که بیا به روستا تا ح. را بکشیم و من گفتم نه و قبول نکردم و او اصرار کرد و گفت که بیا او را به چاه دستشویی می اندازیم ... و من شب ساعت حدود 11/5 یا 12 بود که از تهران حرکت کردم ... درب حیاط را هل دادم و باز شد و دیدم س. کنار درب اتاق منزلشان در سمت حیاط ایستاده ... و با هم رفتیم داخل و در اتاق ورودی ح. و دو فرزندش خوابیده بودند و من گفتم بیدار نشود؟ و م. همسر ح. گفت که به او قرص خواب داده ام و از ساعت 9 خوابیده و بیدار نمی شود و من رفتم در آشپزخانه نشستم و کراک را با پیک نیک در آن جا مصرف کردم و چای هم خوردم و م. گفت که بلند شو ح. را در چاه دستشویی حیاط بیاندازیم و من گفتم می فهمند و او گفت که نه من خواهم گفت که چاه فرو ریخته و او در چاه افتاده است. سپس من از شانه های ح. گرفتم و م. همسرش نیز از پاهای ح. گرفت و او را به حیاط بردیم و در نزدیک چاه زمین گذاشتیم تا او را به چاه هل دهیم که ح. بیدار شد... در اتاق نشستیم و م. پیک نیک آورد و در آنجا ح. کمی تریاک کشید و یک پارچ شربت نیز درست کرد آورد و با هم شربت خوردیم ... و در خفا نیز در شربت ح. قرص انداخته بود... منتظر شدیم تا ح. کم کم خوابش برد و همسرش م. بالش را از پشت ح. به زیر سرش کشید و او خوابش برد و م. روی او پتو کشید و یک پیراهن مردانه را مچاله کرد و تا کرد و روی یک روسری گذاشت و آن را کم کم نزدیک دهان ح. کرد و کم کم از زیر گردن ح ردّ کرد و ناگهان بر روی دهان ح. گذاشت و ح. خواست تکان بخورد که م. به من گفت که از دستهایش نگهدار و من از دستهایش نگه داشتم و دستمال دهانش را محکم بست و یک روسری نیز از گردن ح. بست و سپس من در سمت چپ ح. و در روبروی سرش قرار گرفتم و زانوی راستم را گذاشتم روی دستمال دهان ح. و فشار دادم و با دستانم نیز دستهای ح. را روی سینه اش محکم نگه داشتم و م. نیز در همین زمان در روبروی من در نقطه مقابل ح. یعنی در سمت راست ح. قرار گرفت و پاهای او را نگه داشت و در همان حال نگه داشتیم تا جانش در آمد...آقای ح. فرزند 12 ساله مقتول نزد آقای بازپرس مشاهدات خود را چنین بیان نموده است: «... و صبح بلند شدم با صدای پدرم و حدود ساعت 6 صبح بود ( به ساعت نگاه کردم ) که شنیدم پدرم از حیاط مرا صدا کرد و چند مرتبه گفت بیا که مردم و من بلند شدم و درب را کشیدم که باز کنم دیدم از بیرون قفل زده اند و رفتم از پنجره نگاه کردم دیدم که یک مرد که الف. بود با پدرم دعوا می کنند و همدیگر را می زدند و مادرم نیز آنها را از هم جدا می کرد... مادرم به نحوی دوباره آنها را از هم جدا کرد و به ما گفت که شما همین جا بخوابید و کاری نداشته باشید ما درست می کنیم و سپس سه نفری به اتاق بزرگ منزلمان رفتند و ما خوابیدیم و دیگر اصلاً صدای دعوا و غیره نیامد و صدای حرف زدن هم نمی آمد و موقع رفتن نیز الف. پدرم را به آن اتاق هل داد و اگر هم صدایی می آمد من متوّجه نشدم و من خوابیدم و حدود ساعت 9 یا 9/5 بود که بیدار شدم و صدای خفگی و خفه شدن می آمد و درب اتاق بزرگ را باز کردم. دیدم پدرم به پشت خوابیده سرش به طرف مشرق و دیوار حیاط بود و پاهایش در جهت مخالف بود و دستهایش روی شکم و سینه اش بود و الف. پای راستش را روی دهان پدرم تکیه داده بود و یک دستمال (روسری) دور دهانش بسته بودند و حتی من بعداً دیدم که آن را بسته اند و پشت او به طرف دیوار حیاط و سر پدرم بود و با دستانش دستهای پدرم را روی سینه اش نگه داشته بود و علاوه بر آن دور گردن پدرم نیز یک روسری بسته بودند و مادرم نیز پاهای پدرم را گرفته بود و در جهت مخالف الف. و روبروی الف. بود مادرم در سمت راست پدرم بود و پاهای پدرم را گرفته بود و الف. نیز در سمت چپ پدرم و تقریباً روبروی سرش نشسته و داشت او را خفه می کرد و حدود 5 دقیقه شاید همین صحنه را نگاه کردم و برادرم در آن حال خوابیده بود و موضوع را ندید و بالاخره پدرم جانش را از دست داد...»متهمه (م) نحوه به آتش کشیدن جنازه مقتول را این چنین توضیح داده است: «... جسد را از موتور پایین آوردیم و جسد را به پشت خواباندیم (سرش به طرف ... و پایش به طرف شهرک) و سپس موتور را روی او انداختیم و کلاه کاسکت را نیز الف. روی سرش گذاشته بود و خود آن را از سرش برداشت و در سمت چپ وکمی پایین تر از جسد و موتور روی زمین گذاشت و بنزین روی جسد می رفت و موتور روشن بود س- از کجا می دانی که بنزین روی جسد می ریزد؟ ج- شیر بنزین باز بود و من صدای شروشر بنزین را که روی ح. می رفت را شنیدم و من کبریت نکشیدم و احتمالاً الف. کبریت کشید ولی من ندیدم...» الف. نیز موضوع را به شرح زیر بیان می کند:«... و من یک دستم موتور را نگه داشتم و با دست دیگرم با همکاری س. م. جسد را از روی موتور به پایین انداختیم و جنازه را به پشت خواباندیم و سرش به طرف ... و پاهایش به طرف شهرک بود و موتور را نیز روی او گذاشتیم و فرمان موتور به سمت پاهای جسد و لاستیک عقبش به سمت سر جسد بود و موتور را به سمت چپ آن روی جسد گذاشتیم و زین به طرف مخالف جاده و لاستیکها به طرف جاده بودند و من شیر بنزین موتور را باز کردم و در یک ظرف پلاستیک بی رنگ کوچک شاید 1 لیتری که درب هم داشت نفت آورده بودیم و م. آن را آورده بود و نفت آن را نیز روی جسد ریختیم یعنی من نفت را روی جسد و سرش و دور لاستیکها و موتور ریختم و بنزین نیز روی جسد داشت می رفت و موتور را وقتی روی جسد گذاشتیم خاموش کردیم و من فندک خودم را در آوردم و افتاد گم شد و سپس م. کبریتی به من داد و من کبریت را از او گرفتم و کبریت کشیدم و روی جسد انداختم و آن آتش گرفت...» پزشکی قانونی استان ز. در گزارش شرح معاینه جسد متوفی ضمن اعلام عدم مشاهده هر گونه آثار از جمله شیارگردنی بر روی آن به علت سوختگی حاد و شدید به جز یک مورد کانون خون مردگی به وسعت 3×6 سانتیمتر در قسمت قدامی سر با برداشت نمونه های لازم جهت سم شناسی و آسیب شناسی، علت فوت را (تحت آزمایش و بررسی) اعلام نموده است (برگ 82 پرونده) و پس از انجام آزمایشات لازم طی نامه شماره 88/26 پ مورخ 1388/03/26 با توجه به منفی بودن نتیجه آزمایشات و با توجه به شرح معاینه جسد و کالبد گشائی صورت گرفته و بررسی های به عمل آمده علت مرگ نامبرده را فشار بر روی عناصر حیاتی گردن و عوارض ناشی از آن تعیین و اعلام نموده است (برگ 246 پرونده). متهمه م. در بیان آخرین دفاع نزد آقای بازپرس گفته است: « من با تهدید های همسرم ناچار به قتل وی شدم یعنی الف. همسرم را کشت و من نقشی نداشتم و الف. مرا تهدید کرده بود که با او شریک شوم و بگویم که شریک بودم در حالی که من نقشی نداشتم.» وکیل وی نیز از جمیع محتویات پرونده و نتیجه آسیب شناسی و اعمال موکلش نتیجه گرفته است که اعمال مشارالیها منجر به خروج روح و نتیجتاً فوت متوفی نگردیده است و نهایتاً متهمه از آقای بازپرس تقاضای عفو و گذشت و بخشش نموده است. متهم الف. نیز پس از تفهیم مجدد اتهامش دایر بر مشارکت در قتل عمدی ح. و جنایت بر مرده از طریق سوزاندن جسد متوفی با همدستی خانم م. جواب داده است:« قبول دارم و حرف خاصی ندارم و از شما کمک می خواهم.» مادر مقتول اصالتاً از ناحیه خود قیمومتاً از ناحیه دو فرزند صغیر وی تقاضای قصاص هر دو متهم را نموده است. آقای بازپرس در تاریخ 1388/04/04 در خصوص هر دو نفر متهم به اتهام مشارکت در قتل ح. و جنایت بر مرده از طریق سوزاندن جسد متوفی قرار مجرمیت صادر نموده است که پس از موافقت آقای دادستان دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان الف. و صدور کیفر خواست پرونده به دادگاه های کیفری استان ز. ارسال گردیده و به شعبه اول دادگاه مرقوم ارجاع گردیده است. دادگاه کیفر خواست صادره را بدلیل عدم اظهار نظر در خصوص اتهام نامبردگان دایر بر ارتباط نامشروع و تخریب اموال مقتول دارای نقص تشخیص داده و پرونده را به دادسرا اعاده نموده است. دادسرا پس از رفع نواقص مورد نظر دادگاه و صدور قرار و کیفر خواست تکمیلی مجدداً پرونده را به دادگاه ارسال نموده است. دادگاه پس از رسیدگی به پرونده و استماع اظهارات متهمین و وکلاء آنان و اظهارات گواهان و اعلام ختم رسیدگی طی دادنامه شماره 41 مورخ 1388/08/14 پس از درج خلاصه جریان رسیدگی و اظهارات و مدافعات متهمین خلاصتاً به شرح زیر اقدام به صدور رأی نموده است: « با توجه به این که متهمین سبق تصمیم بر ارتکاب قتل داشته و متهمه ردیف دوم بابستن روسری و دستمال به دور گردن و دهان مقتول و گرفتن پاهای ایشان و همچنین فشار دادن دستمال روی دهان توسط زانوی متهم ردیف اول همراه با گرفتن دست های مقتول نظر به اظهارات خود متهم ردیف اول به شرح اوراق 135 و 136 پرونده و همچنین اظ