دعوی اثبات وقفیت در مورد اراضی ملی

خلاصهٔ رأی

را با حدود اربعه تعیین شده در وقفنامه که هم‌اکنون نیز مشخص می‌باشد وقف تعزیه داری حضرت سیدالشهداء کرده است.

متن کامل

دعوی اثبات وقفیت در مورد اراضی ملی Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: دعوی اثبات وقفیت در مورد اراضی ملی پیام: حکم مندرج در تبصره 6 قانون الحاق دو تبصره به ماده واحده قانون ابطال اسناد فروش رقبات آب و اراضی موقوفه، مبنی بر موقوفه تلقی نشدن اراضی و املاک و جنگلها و مراتع و اراضی منابع ملی که مشمول ماده (1) قانون حفاظت و بهره برداری از جنگلها و مراتع و قانون حفظ و حمایت از منابع طبیعی و ذخائر جنگلی قرار گرفته اند صرفا ناظر به موقوفات خاص بوده و شامل موقوفات عام نمی شود. مستندات: تبصره 6 به ماده واحده قانون ابطال اسناد فروش رقبات ،آب و اراضی موقوفه - شماره دادنامه قطعی : 9309970906100745 تاریخ دادنامه قطعی : 1393/12/02 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده بدین مضمون است که ادارۀ اوقاف و امورخیریۀ قائم‌شهر به طرفیت اداره منابع طبیعی سواد کوه به خواستۀ احراز و اعلام وقفیت مرتع ل. به انضمام فتوکپی مصدق وقفنامه سند 1297 فتوای مقام معظم رهبری، مصدق استعلام محلی، دلیل مدیریت به دادگستری شهرستان سواد کوه تقدیم و اظهار نموده که به موجب وقفنامه مورخ 1297 هجری قمری مرحوم ر. ت شش‌دانگ یک قطعه مرتع ملکی و تصرفی خود مرسوم به ل. را با حدود اربعه تعیین شده در وقفنامه که هم‌اکنون نیز مشخص می‌باشد وقف تعزیه داری حضرت سیدالشهداء کرده است. و مراتب مورد تأیید شورای اسلامی روستای ز. و استعلام محلی تنظیم شده که به موجب آن عده‌ای از معمرین محلی گواهی عمل به وقفیت را داده‌اند، دلالت بر وقفیت دارد نظر به اینکه خوانده منکر وقفیت است و مانع اجرای نیت واقف می‌باشد، تقاضای صدور حکم به وقفیت مرتع فوق‌الذکر از محضر دادگاه نموده است. پرونده به شعبۀ سوم دادگاه عمومی ارجاع شده است. خواهان در پاسخ به اخطار شماره 3/212-76 دادگاه طی نامه مورخ 1376/5/19 با تکرار خواسته متذکر شده این موقوفه از زمان وقف یعنی سال‌های بسیار دور و قبل از تصویب قانون ملی شدن جنگل‌ها و مراتع کشور عمل به وقف می‌شده و اداره خوانده با ادعای ملی بودن اجرای نیت واقف را در این موقوفه عملاً تعطیل کرده است لذا با استناد به فتوای مقام معظم رهبری و فتوای امام راحل و ماده 60 قانون مدنی مستدعی صدور حکم به وقفیت مرتع شده است (ص 12) در تاریخ 1376/5/25 دادگاه ضمن تشکیل جلسه در وقت مقرر به استناد بخشنامه صادره از طرف رئیس قوۀ قضائیه که رسیدگی به دعوی اثبات وقفیت را نیازمند اجازۀ مخصوص و صلاحیت ویژه موکول نموده قرار عدم صلاحیت خود را به شایستگی رسیدگی شعبۀ اول صادر کرده است (ص 14) ادارۀ خوانده در پاسخ ادعای ادارۀ خواهان طی نامۀ شماره 2185 مورخ 1376/5/25 اظهار داشته عرصه مورد ادعای خواهان جنگلی بوده و مشمول مقررات اجرای ماده 56 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و در محدوده بند یک آگهی شماره 49299-1353/11/26 مادۀ مذکور قرار دارد و ملی بودن آن نیز مسلم و قطعی گردیده است ضمناً به ضمیمه تصویر فتوای مقام معظم رهبری را که مراتع طبیعی را از انفال و اموال عمومی دانسته و قید فرموده ملک خاص کسی نیست، ارسال و متقاضی رد ادعای خواهان شده است (ص 16) پس از معرفی نمایندگان طرفین، به تاریخ 1376/8/11 در وقت مقرر شعبۀ اوّل دادگاه عمومی شهرستان سواد کوه تشکیل جلسه داده و پس از استماع اظهارات نمایندگان خواهان، تصمیم به احراز این موضوع از طریق پرسش از مطلعین و معمرین منطقه گرفته و طی مکاتبه‌ای با حضرات آیت ا... ن. از روحانیون ثقۀ منطقه ضمن ارسال تصویر وقف نامه خواستار مطالعۀ آن و اعلام اطلاعات خودشان در خصوص مفاد وقف نامه و صحت آن و اینکه آیا عمل به آن از زمان شروع وقف می‌شده یا خیر، شده است (ص 33و 29-26) پس از وصول پاسخ از حضرت آیت ا... ن. مبنی بر تأیید وقفیت مرتع ...، دادگاه در تاریخ 1377/7/14 در وقت مقرر ضمن تشکیل جلسه و استماع اظهارات و دلایل نمایندگان طرفین و اسقاط حق حضور طرفین توسط آنان در برگ جداگانه مبادرت به صدور رأی نموده است (ص 43-40) بدین مضمون که صحت وقف نامه توسط آیت ا... ن. تأیید شده و با توجه به اینکه از سال‌های قبل و پیش از تصویب قانون ملی شدن جنگل‌ها و مراتع مورد استفاده در نیت واقف بوده و قبل از تصویب قانون مذکور اکثر سطح جنگل‌ها و مراتع کشور در مالکیت اشخاص قرار داشته و مرحوم ر.ت. هم از این قاعده مستثنی نبوده و وفق ماده 61 قانون مدنی حتی واقف نمی‌تواند بعد از صحت وقف و حصول قبض آن رجوع کرده یا در آن تغییر دهد به طریق اولی شخص یا اشخاص دیگر نیز نمی‌توانند با تصویب قانون مؤخر موقوفه را از حالت وقف خارج نمایند، خواستۀ خواهان را درست دانسته حکم بر اعلام موقوفه بودن مرتع ل. شهرستان سواد کوه صادر کرده است پس از ابلاغ رأی به طرفین، مورد اعتراض ادارۀ خوانده واقع و طبق قانون حاکم پرونده، به دیوان عالی کشور ارسال و به شعبۀ 22 دیوان عالی کشور ارجاع و شعبۀ مذکور پس از بررسی محتویات پرونده مضموناً چنین رأی داده است که دادنامه تجدیدنظرخواسته واجد خدشه و اشکال است زیرا اولاً سوابق ثبتی پلاک موضوع به نحو تفصیلی از ادارۀ ثبت اسناد مربوطه استعلام نشده ثانیاً از مسجلین استشهادیه تحقیق نشده ثالثاً مفاد استشهادیه دلالت به وقفیت ابتدا توسط مرحوم ر.ت. بوده و بار دیگر توسط مرحوم ی.ع. وقف شده و اگر مرحوم آقای ع. عالم به وقفیت قبلی بوده چرا بار دیگر آن را وقف نموده رابعاً مالکیت واقف نسبت به مرتع مزبور برچه پایه و اساسی بوده است، آیا ناشی از حریم ملک یا قریه بودن آن مرتع است و یا اینکه مالکیت ناشی از آن بوده که از زمان قدیم مالکیت جنگل‌ها و مراتع که از انفال می‌باشند در تصرف اشخاص حقیقی بوده و به این لحاظ صحت وقفیت مرتع موضوع بحث درخور توجه و بررسی است لذا دادنامه تجدیدنظر خواسته به جهت نقص تحقیقاتی نقض ولدی الاقتضا انجام معاینه و تحقیقات محلی و ارجاع امر به کارشناسی در هر زمینه که مقتضی تشخیص گردد و اتخاذ تصمیم شایسته به همان دادگاه ارجاع می‌شود (ص 65-44) پس از وصول پرونده شعبۀ اول دادگاه عمومی سواد کوه سوابق ثبتی مرتع ... را از اداره ثبت اسناد و املاک سوادکوه استعلام کرده (ص 69) و ادارۀ مذکور در پاسخ اعلام داشته به موجب یک فقره اظهارنامه ثبتی به شماره 6800-14/6/6 مقدار سه دانگ مشاع از شش‌دانگ مرتع موسوم به لازتا واقع در قریه زنگبان تحت پلاک ... فرعی از اصلی بخش ده سوادکوه از طرف آقایان الف. س. و ر.ز. و ع.ز. درخواست ثبت پذیرفته شده و به موجب یک فقره اظهارنامه ثبتی به شماره 6855-14/6/7 مقدار 1/5 دانگ مشاع از شش‌دانگ مرتع فوق پس از انتقال به رضاخان از طرف وی تقاضای ثبت پذیرفته و النهایه پس از تحدید حدود آن با رقبات دیگر یکجا سند مالکیت به‌صورت بلوکی بنام رضاخان (شاه) صادر و تسلیم شده و سابقه‌ای از استرداد پلاک مذکور در پرونده مشاهده نگردیده است. (با خودکار سیاه اضافه شده: و سابقه‌ای از وقفیت ندارد (عضوممیز) (که با استعلام مجدد دادگاه متن اضافه شده را ثبت تأیید کرده) ص 71 پس از تعیین وقت و ابلاغ آن به طرفین و مسجلین ذیل استشهادیه در تاریخ 1378/4/2 در وقت مقرر دادگاه ضمن تشکیل جلسه اظهارات طرفین و شهود را مضموناً به شرح آتی صورت‌جلسه نموده است. خواهان ضمن تکرار مطالب قبلی اظهار داشته وفق فتوای امام راحل وقف باید به وقفیت باقی بماند و عمل به وقف شود و موقوفات جزو انفال و ملی نمی‌باشند و برحسب همین فتوا مادۀ واحد قانون ابطال اسناد موقوفه در سال 1363 تصویب گردیده و در مورد استشهادیه مورخ 1376/2/1 مسلماً مورد نظر معاون اداره وقفنامه مرحوم ر.ت. بوده و هر وقفنامه ای بعد از آن تنظیم شده باشد قطعاً دارای اعتبار شرعی و قانونی نبوده و نخواهد بود و چنین وقفنامه ای تاکنون مشاهده نشده و خواسته خود را تکرار نموده است اداره خوانده در پاسخ به نامه ادارۀ ثبت اسناد و املاک سوادکوه اشاره کرده که عنوان داشته سابقه‌ای از ثبت مالکیت مرحوم ت. و یا وقف بودن آن وجود ندارد و ملک بنام رضاخان ثبت شده تمام اموال و دارائی‌های رضاخان به مالکیت دولت درآمده و ملی گردیده که جنگل‌ها و مراتع از مصادیق بارز اموال و املاک ملی شده است و از دادگاه خواسته با توجه به ایرادات دیوان عالی کشور و جوابیه ثبت از طریق واحد نقشه‌ برداری اداره منابع طبیعی وضعیت ملک از بابت اینکه مرتع می‌باشد؟ و جزو حریم قریه می‌باشد یا خیر در فرجۀ یک‌ماهه اقدام شود سپس از شهود تحقیق شده و آقای خ.ر. اظهار داشته که از اینکه مرتع ... واقع در روستای ز. توسط ح.ت. وقف سیدالشهداء گردیده مطلع است و دستدار وقف مرحوم م. بوده و به ایشان عواید درآمد مرتع را در تکیه زنگیان برای عزاداری سیدالشهدا خرج می‌کرد بعد از فوت م. مرحوم ی.ع. که اهل و ساکن روستای و. است مدعی شد که این مرتع را از شخصی که نمی‌دانم کیست خریده و توسط وی و بعد از وی ورثۀ او در تکیه خرج می‌کردند و مرتع وصل به محل و حریم روستای ز. است و منشأ اطلاعات وی نقل سینه به سینه است و تا سی سال قبل آنجا مزرعه جو و گندم بود ده سال قبل از انقلاب مستأجر مرتع دیگر کشت نکرد و از آن به‌عنوان علف چرا استفاده می‌کرد و مستأجر قبلی س.ن. بوده که مرحوم شده است و فرزندان او هم مرحوم شده‌اند. آقای ج.س. هم بیان کرده از بزرگان محل شنیده‌ام که مرتع ... وقف سیدالشهدا بوده و واقف ر.ت. بوده و پس از فوت وی مرحوم ی.ع. مدعی مالکیت آن بوده که بعداً وقف کرده و البته در مورد ادعای ی.ع. اطلاع کامل ندارم و تا ده سال قبل از انقلاب عمل به وقف می‌شد. آقای م.س. فرزند مرحوم م. ضمن تأیید مطالب شهود قبلی نسبت به وقفیت دیگر اظهار می‌دارد اجداد وی دستدار تکیه محل بودند و عواید مرتع در تکیه خرج می‌شد امّا از واقف آن اطلاع ندارد ولی شک ندارم که مرتع وقف بوده آقای ح.س. اظهار می‌دارد بنا به اطلاع وی مرتع ... نصف به نصف متعلق به دو روستای ز. و الف. بوده و در اختیار مرحوم حاج س.ن. بود و درآمد آن نصف به نصف به دو روستای مذکور تعلق داشت و اینکه آیا در تکیه خرج می‌شد یا خیر اطلاعی ندارم و آقای ی.ع. مدعی مالکیت سه دانگ قریه الف. بوده که 1/5 دانگ آن را وقف سیدالشهدا کرده 1/5 دانگ را از خودش داشته و عواید 1/5 دانگ وقف را بین دو روستا تقسیم و خرج تکیه می‌شده بعد از فوت حاج م.س. ملک بلااستفاده بود و مرحوم ی.ع. وقف نامه دارد که در حال حاضر در اختیار فرزندش حاج ح.ع. است حدود سال 70 به بعد مطرح شد که این مرتع توسط مرحوم ر.ت. به‌طور شش دانگ وقف است بعد از دیدن وقفنامه و مطالعه و تطبیق آن با واقعیت‌های موجود متوجه شدم که این وقف نامه درست است در مورد وقف نامه آقای ع. نمی‌توانم اظهارنظر کنم البته آقای ذ.ع. پسر آقای ح.ع. به اتفاق بنده به اداره اوقاف مراجعه کردیم و او می‌خواست متولی موقوفه ر. شود و او وقف نامه را به رئیس وقت اوقاف آقای ز.ش. داده ایشان در جواب به‌صورت شفاهی به آقای ع. گفت چون وقفنامه ر. معتبر است وقفنامه شما بی‌اعتبار می‌شود و از سال 1342 یعنی ملی شدن جنگل‌ها و مراتع دیگر بابت این مرتع باج و خراجی به محل داده نمی‌شد این مرتع حدود مرتع در هزار متری روستای ز. قرار دارد و مشجر است فقط مقدار کمی چمن دارد و سندی که در اختیار آقای ح.ع. است دیده‌ام که مرحوم ی.ع. از یک خان خریداری کرده است پس از اظهارات شهود، طرفین پرونده اظهار می‌دارند که در بیانات شهود و گواهی آنان در استشهادیه تناقض وجود دارد مخصوصاً آقای شیخ ح.س. که اظهار می‌دارد سند مالکیت آقای ی.ع. را دیده است و هرکدام خواسته خود را تکرار می‌کنند صص (84-77) پس از ختم جلسه دادگاه دستور داده از اداره اوقاف قائم‌شهر سند مورد ادعای آقای شیخ ح.س. متعلق به مرتع ل. به نام مرحوم حاج ع.ع. را که به آن اداره تحویل داده شده به لحاظ ضرورت ملاحظه سند مذکور و تطبیق آن با سند وقفی ر.ت. استعلام کنند. هم‌چنین به ادارۀ جنگلدرای سوادکوه نوشته شود کارشناس آن اداره با مراجعه به مرتع ... و بررسی سوابق درخصوص اینکه در حریم روستای ز. واقع است یا خیر؟ بررسی و اظهارنظر نماید و از فرزندم مرحوم ی.ع. جهت اخذ توضیح دعوت شود (صص 89-85). در پاسخ استعلام دادگاه اداره اوقاف و امور خیریه قائم‌شهر اعلام داشته هیچ‌گونه سند یا وقفنامه ای بنام حاج ع.ع. در این اداره مشاهده نشد (ص 90) و ادارۀ منابع طبیعی سوادکوه در پاسخ استعلام دادگاه اعلام داشته حسب بررسی به‌عمل‌آمده مرتع ... جزء حریم روستای ز. نمی‌باشد. ص 91 به جهت عدم تحقیق از آقایان ش.س. و ذ.ع دادگاه دستور دعوت هردو را صادر کرده (ص 92) مجدد توسط اهالی روستای ز. استشهادیه‌ای مبنی بر اینکه زمین مورد بحث متعلق به ر.ت. بوده و دارای اطاق مسکونی و اسطبل بوده و سابقه بالای صد ساله دارد و ربطی به جنگل ندارد، تنظیم و پیوست سابقه شده است (ص 102) در تاریخ 1378/11/10 با حضور نمایندۀ اوقاف و بدون حضور نماینده خوانده جلسۀ دادگاه تشکیل و نماینده خواهان ابراز داشته بدین مضمون که ملک زمان وقف مرتع بوده و وصل به حریم روستا، و سه کیلومتر با روستاهای ز. و الف. فاصله دارد و زمین‌های زراعی روستا با آن حدود پانصد متر فاصله دارد و معمول و مرسوم بوده که در ایام قدیم زمین‌های مشجر و غیر مشجر را محصور و آن را مرتع گاوی و غیر مشجر را مرتع گوسفندی می‌کردند و مرتع ل. هم از این قبیل بوده که صد سال سابقه ساخت دارد که بیانگر تصرف مستمر واقف می‌باشد. آقای ذ.ع. هم اظهار می‌دارد ی.ع. جد من است و ایشان وقف نامه‌ای ندارد و آقای ع. پدربزرگ من است و از فروش 1/5 دانگ مرتع ل. توسط ایشان اطلاعی ندارم و در مورد منش