داوری عرف در خصوص جایگاه مدرک تحصیلی زوج در عقد ازدواج

خلاصهٔ رأی

وکیل خواهان به پیوست دادخواست تصویر دادنامه شماره 314 مورخ 93/4/7 و سند ازدواج مورخ 1386/6/18 و کارت شناسائی و کارت ملی و وکالتنامه را ارائه داده است.

متن کامل

داوری عرف در خصوص جایگاه مدرک تحصیلی زوج در عقد ازدواج Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: داوری عرف در خصوص جایگاه مدرک تحصیلی زوج در عقد ازدواج پیام: عرفاً وجود مدرک لیسانس برای زوج (حتی در فرضی که زوجه خود دارای چنین مدرک تحصیلی یا بالاتر بوده باشد) شرط تبانی در عقد ازدواج محسوب نمی شود و داوری عرف آنرا وصف مقصود طرفین و داخل در قرارداد نمیداند. بنابراین اگر وجود مدرک تحصیلی لیسانس بعنوان وصفی برای زوج صراحتاً در عقد نکاح شرط نشده باشد، زوجه حق فسخ نکاح را ندارد. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9409987580400684 تاریخ دادنامه قطعی : 1395/04/23 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی شعبه دیوان عالی کشور خلاصه جریان پرونده در تاریخ 94/6/3 آقای س. س. بوکالت از طرف خانم ز. خ. بطرفیت آقای ح. د.ک. دادخواستی بخواسته فسخ نکاح تقدیم و در متن دادخواست توضیح داده که موکله همسر شرعی و قانونی خوانده می باشد اخیراً موکله متوجه شده که در زمان عقد خوانده با کتمان حقایق مهم و سرنوشت ساز در زندگی مشترک و با ظاهرسازی، وی و خانواده اش را فریب داده تا به تقاضای ازدواج خوانده پاسخ مثبت دهند و این حقایق عبارتند از 1ـ داشتن بیماری صرع از نوع حاد که حتی موجب معافیت دائم خوانده از خدمت زیر پرچم گردیده است 2ـ نداشتن مدرک تحصیلی که خوانده علیرغم نداشتن تحصیلات عالیه خود را دارای مدرک لیسانس معرفی نموده است حالیه با توجه به اینکه اقدامات خوانده به شرح فوق در واقع مصداق تدلیس در ازدواج و حتی جنبه جزائی و کیفری داشته لیکن متأسفانه به لحاظ مرور زمان جنبه جزائی پذیرفته نشده لذا تقاضای فسخ نکاح را دارم. وکیل خواهان به پیوست دادخواست تصویر دادنامه شماره 314 مورخ 93/4/7 و سند ازدواج مورخ 1386/6/18 و کارت شناسائی و کارت ملی و وکالتنامه را ارائه داده است. دادخواست مطروحه در شعبه 54 دادگاه خانواده مشهد ثبت و مورد رسیدگی قرار میگیرد. جلسه اول دادرسی بتاریخ 94/7/7 با حضور وکیل خواهان تشکیل گردیده خوانده حضور نیافته ولی طی لایحه تقدیمی مدافعات خود را بیان نموده است و اعلام کرده که خواهان ناشزه بوده و بوظایف زناشوئی خود عمل نمی کند و بیماری موردنظر بهبود یافته و خواهان از علت معافیت بنده که سه سال بعد از ازدواج بوده کاملاً مطلع بوده است و آیا تاکنون علائم بیماری را در بنده مشاهده کرده اند و یا دیده اند که بنده دارو مصرف می کنم و در ارتباط با مدرک تحصیلی، همسرم از موضوع مطلع بوده است و در این مدت هشت سال مگر کار بنده با مدرک تحصیلی ارتباط داشته است چطور طی این هشت سال تقاضای مدرک نکرده اند حال که اختلاف بوجود آمده از کجا مطلع شده اند آیا اینها نشان دهنده اطلاع وی نبوده است و در دادسرا ادعای تدلیس وی رد شده است و در پرونده تمکین آمادگی خود را جهت بازگشت و ادامه زندگی اعلام داشته حال چگونه در این پرونده چنین ادعائی را مطرح کرده است. وکیل خواهان در این جلسه پس از قرائت لایحه دفاعیه خوانده اظهار داشت دعوی بشرح دادخواست تقدیمی است موکله چندی است بلحاظ عدم رعایت مسائل و شئون زندگی زناشویی از سوی خوانده دچار رنج و محنت و گرفتاری شده و مجبور به طرح دعوی، ارسال اظهارنامه جهت برگشت زوج به منزل مشترک و پرداخت نفقه به خود و فرزند مشترک شده اخیراً متوجه شده که زوج از ابتدا با دسیسه و فریب و جا زدن خود به عنوان فردی تحصیل کرده و لیسانس موکل و خانواده اش را که (تحصیلات عالیه لیسانس دارد) خود را هم کفو قرار دهد و ایشان را ترغیب به ازدواج نماید و از این مسئله حاد تر اینکه با وجود بیماری صرع از نوع شدید که منجر به معافیت از خدمت زیر پرچم نیز شده متأسفانه با کتمان این حقیقت نیز موجب فریب موکله و خانواده اش گردیده و موکله بشدت منکر اطلاع از این قضایا می باشد چه اینکه در این بحث یعنی اطلاع در واقع دعوی منقلب شده و خوانده که مدعی اطلاع موکله می باشد بایستی این قضیه را اثبات کند و برای موکله در مقام انکار اطلاع می باشد صرف انکار کفایت می کند و دعوی فسخ از سوی موکله به هیچوجه به معنی عدم تمکین نبوده و این موضوع در شعبه 45 در حال رسیدگی است و از دادگاه تقاضا دارد با عنایت به ماده 1128 قانون مدنی که بحث سلامت روحی و روانی و جسمی زوجین جزء اموری است و صفاتی که طرفین متبانیاً بر مبنای آن عقد را جاری می کنند و نیز ماده 438 قانون مدنی در بحث خیار تخلف وصف و ماده 1101 قانون مدنی در مبحث فوق زوجه تقاضای رسیدگی شایسته و صدور حکم به فسخ نکاح را دارد و معافیت از خدمت زیر پرچم خوانده طبق بند 11 ماده ماده 32 قانون خدمت وظیفه عمومی بوده که بررسی قانون مزبور نشان میدهد موضوع این بند بیماری « صعب العلاج »; صرع می باشد و حسب اینکه خوانده معافیت خود را در ابتدای ازدواج مشکل بینایی و چشم عنوان نموده است تاریخ کارت معافیت مورخ 89/3/6 یعنی یکسال بعد از عقد بوده و مطمئناً مدرک معافیت در زمان تنظیم سند رسمی ازدواج که تاریخ 86/6/18 بوده وجود نداشته تا موکل متوجه شود که معافیت از چه نوعی بوده و در این بحث مسئله اصلی اینستکه بیماری صرع از کودکی وجود داشته و با توجه به درجات شدت و ضعف در بزرگسالی عوارض مختلف دارد که در مورد خوانده در حال حاضر که موکل متوجه مصرف دارو و قرص شده که مصرف داور باعث میشود تا عوارض بیماری در همه جا مشهود نباشد و در مورد مدرک تحصیلی چنانچه دادگاه محترم ملاحظه بفرمایند در سند نکاحیه به هیچوجه موضوع مدرک تحصیلی لیسانس قید نشده و موکل که اخیراً به لحاظ مفقودی سند ازدواج مجبور به اخذ رونوشت سند نکاحیه گردیده در سند اخیر قید شده که زوج مدرک تحصیلی لیسانس دارد و از این موضوع دو مطلب استنباط میشود اولاً: اینکه تا زمان اخذ رونوشت سند نکاحیه که مورخ 94/2/20 موکل متوجه درج مدرکی تحصیلی در سند ازدواج نشده ثانیاً: مشخصاً چون رونوشت سند ازدواج در حال حاضر 94/2/20 از روی دفاتر ثبت ازدواج که در تاریخ عقد یعنی 88/6/18 نگاشته شده حکایت از این دارد که زوج از ابتدا قصد داشته با وجود نداشتن مدرک تحصیلی لیسانس خود را دارای تحصیلات عالیه دانسته است لذا تقاضای صدور حکم وفق مورد خواسته دادخواست تقدیمی را دارد. سپس بدستور دادگاه به خوانده اظهار شده که شماره پرونده های مربوط به شکایت تدلیس خواهان و پرونده تمکین را اعلام دارد و نامبرده طی لایحه تقدیمی، شماره پرونده های مطروحه در شعب 45 خانواده و 46 بازپرسی را اعلام داشته است. پرونده استنادی به کلاسه 45/941074 از شعبه 45 خانواده واصل شده که حاکی است آقای ح. د.ک. بطرفیت خانم ز. خ. دادخواست فسخ نکاح در تاریخ 94/7/20 تقدیم نموده است و سپس دادگاه بلحاظ عدم وجود ارتباط کامل بین دو دعوی فسخ نکاح مطروحه از ناحیه هر یک از زوجین مقرر داشته که پرونده استنادی مسترد گردد. متعاقباً دادگاه بدون اعلام ختم رسیدگی بموجب دادنامه شماره 978 مورخ 94/8/9 با استدلال اینکه براساس تصویر مصدق سند رسمی ازدواج، عقد ازدواج زوجین در تاریخ 1386/6/18 واقع شده و برحسب اظهارات وکیل خواهان در دادخواست تقدیمی موکل اخیراً متوجه شده که خوانده مبتلا به مرض صرع بوده و دارای تحصیلات عالیه نبوده و از طرف دیگر ماده 1131 قانون مدنی خیار فسخ را فوری دانسته و تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده بنظر عرف و عادت واگذار نموده و با عنایت باینکه چنانچه خوانده دارای مرض صرع بوده و یا تحصیلات عالیه نداشته عرفاً کشف و اطلاع از آن حدوداً 8 سال طول نمی کشیده بلکه در مدت کوتاه و در ماههای اول شروع ازدواج کشف می شده لذا خواسته خواهان را غیر وارد تشخیص و حکم برد دعوی صادر نموده است. وکیل خواهان نسبت به رأی صادره تجدیدنظرخواهی نموده و در لایحه اعتراضیه توضیح داده که موکلش علم به فسخ و فوریت آن نداشته است. پرونده پس از طی تشریفات قانونی و وصول به مرجع تجدیدنظر استان خراسان رضوی شعبه 45 دادگاه تجدیدنظر بموضوع رسیدگی و طی دادنامه شماره 1483 ـ 94 مورخ 94/9/30 اعتراض تجدیدنظرخواه را غیر وارد و دادنامه تجدیدنظرخواسته را مطابق با قانون تشخیص و ضمن رد اعتراض مطروحه دادنامه معترض عنه را تأیید نموده است. دادنامه اخیرالذکر در تاریخ 94/10/10 به وکیل زوجه ابلاغ شد و نامبرده در تاریخ 94/11/1 با تقدیم دادخواست و لایحه فرجامی نسبت به آن فرجامخواهی نموده که پس از تبادل لوایح و وصول پرونده به دیوان عالی کشور جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع گردیده است. لوایح طرفین بهنگام شور قرائت میگردد.هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای حسن عباسیان عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رأی می دهد. رأی شعبه: فرجامخواهی آقای س. س. بوکالت از طرف خانم ز. خ. نسبت به دادنامه شماره 1483 ـ 94 مورخ 1394/9/30 شعبه بیست و یک دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی که در جهت تأیید دادنامه بدوی متضمن حکم برد دعوی فرجامخواه بخواسته فسخ نکاح انشاء گردیده با توجه به جامع اوراق پرونده وارد و موجه نیست زیرا وکیل زوجه فرجامخواه بشرح دادخواست نخستین و توضیحات بعدی در جلسه اول دادرسی به ادعای اینکه زوج فرجامخوانده از کودکی مبتلا به بیماری صرع بوده و همین امر موجب معافیت او از خدمت زیر پرچم شده و در زمان عقد نکاح این بیماری خود را مکتوم نگهداشته و بعلاوه علیرغم نداشتن مدارک تحصیلی و تحصیلات عالیه، خود را در زمان عقد نکاح دارای مدرک لیسانس معرفی و به این طریق با ظاهرسازی، زوجه و خانواده وی را فریب داده تا به تقاضای ازدواج او پاسخ مثبت دهند و مرتکب تدلیس در ازدواج گردیده و صرفاً بلحاظ مرور زمان جنبه جزائی آن مورد پذیرش قرار نگرفته لذا مستنداً بماده 1128 قانون مدنی صدور حکم بر فسخ نکاح را خواستار گردیده است در حالیکه بدلالت محتویات پرونده اولاً: زوج در لوایح دفاعیه تقدیمی اعلام نموده که زوجه از وضعیت تحصیلی و مدرک او مطلع بوده و از طرف وکیل زوجه هم دلیلی اقامه و ابراز نشده که اثبات نماید مدرک تحصیلی لیسانس زوج شرط تبانی برای زوجه جهت ازدواجش با او بوده و عقد نکاح بر مبنای این شرط منعقد گردیده است و عرفاً هم وجود مدرک لیسانس برای زوج با فرض اینکه زوجه خود دارای چنین مدرک تحصیلی یا بالاتر بوده باشد شرط تبانی در عقد ازدواج محسوب نمیگردد و داوری عرف آنرا وصف مقصود طرفین و داخل در قرارداد نمیداند مضافاً اینکه وجود مدرک تحصیلی لیسانس بعنوان وصفی برای زوج صراحتاً در عقد نکاح شرط نشده است. ثانیاً: بیماری صرع زوج که بادعای وکیل زوجه از کودکی مبتلا به آن بوده با فرض اینکه زوج بهنگام عقد نکاح آنرا مخفی و مکتوم کرده باشد قطعاً بعد از عقد، عوارض این بیماری در زوج آشکار شده و زوجه هم از آن اطلاع یافته است و حتی اگر از نام علمی و پزشکی این بیماری بی اطلاع بوده باشد بهرحال از وجود این بیماری در زوج آگاهی یافته و علیرغم این امر، سال ها با ایشان زندگی نموده است و این امر قرینه ای است بر اینکه بیماری زوج در زمره بیماری صعب العلاج یا غیر قابل علاج که برای زوجه مخاطره آمیز و یا اینکه به اساس زندگی خانوادگی خلل و لطمه وارد آورد محسوب نبوده که باعتبارآن وصف سلامت جسمی زوج که عرفاً سلامت نسبی بوده نه سلامت مطلق و در هر ازدواجی هم وجود چنین سلامت جسمی در هر یک از زوجین وصف مقصود طرف دیگر بوده و شرط تبانی محسوب میگردد زایل و منتفی تلقی و این امر موجد حق فسخ نکاح برای زوجه بوده باشد. ثالثاً: مندرجات دادخواست تقدیمی و توضیحات بعدی وکیل زوجه در جلسه دادرسی مبین آنستکه زوجه قبل از اقامه دعوی فسخ نکاح در پرونده حاضر براساس همین موارد ادعائی خود علیه زوج باتهام تدلیس در ازدواج شکایت کیفری اقامه نموده که بموجب دادنامه شماره 314 مورخ 94/4/7 شعبه 406 بازپرسی دادسرای عمومی وانقلاب مشهد قرار موقوفی تعقیب صادر گردیده است که این شکایت کیفری زوجه خود قرینه ای بر علم و اطلاع او از علت فسخ نکاح و خیار فسخ و فوریت آن می باشد و نامبرده علیرغم این امر در تاریخ 1394/6/3 مبادرت به تقدیم دادخواست فسخ نکاح نموده است که خارج از مدت عرفی محسوب و در نتیجه خیار فسخ او طبق ماده 1131 قانون مدنی ساقط خواهد بود بنابراین و با توجه به مراتب اشعاری اساساً حق فسخ نکاح برای زوجه فرجامخواه ثابت و مدلل نبوده و بفرض ثبوت وجود خیار فسخ برای ایشان چون اعمال خیار و اقدام به فسخ نکاح بفوریت عرفی انجام نشده حق فسخ او ساقط می باشد از این رو دادنامه فرجامخواسته با توجه به مجموع محتویات پرونده و اظهارات وکیل زوجه و مدافعات زوج در اساس موجهاً و منطبق بر موازین قانونی اصدار یافته و ایراد و اشکال موثر در تخدیش بر دادنامه مرقوم مترتب نبوده و اعتراضات وکیل فرجامخواه در حدی نیست که خدشه ای به اساس دادنامه فرجامخواسته وارد و موجبات نقض آن را فراهم سازد فلذا ضمن رد فرجامخواهی فرجامخواه مستنداً بماده 370 قانون آیین دادرسی مدنی دادنامه فرجامخواسته نتیجتاً ابرام میگردد. رئیس شعبه هشتم دیوان عالی کشور: حسن عباسیان مستشار: سیروس کیقبادی عضو معاون: جعفر پوربدخشان فهرست شعبه دیوان عالی کشور نقد رأی نقد رأی نام * : رایانامه * : توضیح: کدتصویری: تعدادموافق: 0 ـ تعدادمخالف: 0 نقدهای شما