خوانده دعوای اثبات نسب طفل

خلاصهٔ رأی

در تاریخ 91/5/10 دادخواستی به طرفیت اداره بهزیستی بابل به خواسته تقاضای سرپرستی طفل بدون سرپرست تقدیم نموده اند که شعبه چهارم دادگاه عمومی بابل تحت پرونده شماره 92/1348 عهده دار رسیدگی شده است.

متن کامل

خوانده دعوای اثبات نسب طفل Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: خوانده دعوای اثبات نسب طفل پیام: اقامه دعوای اثبات نسب فرزند از جانب مادر باید به طرفیت طفل با ولایت پدر در صورتیکه در قید حیات باشد والا سرپرست قانونی طفل اقامه شود. بنابراین طرح این دعوی به طرفیت اشخاصی که تقاضای قبول سرپرستی طفل مذکور را مطرح کرده اند، قابل استماع و رسیدگی نیست. مستندات: بند 10 بند 4 ماده 84 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی-ماده 2 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی- شماره دادنامه قطعی : 9109981110401335 تاریخ دادنامه قطعی : 1395/05/16 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده آقای م. ف. و خانم م. ی. در تاریخ 91/5/10 دادخواستی به طرفیت اداره بهزیستی بابل به خواسته تقاضای سرپرستی طفل بدون سرپرست تقدیم نموده اند که شعبه چهارم دادگاه عمومی بابل تحت پرونده شماره 92/1348 عهده دار رسیدگی شده است. خواهان ها در این دادخواست توضیح داده اند که حدود پنج ماه قبل ناگهان درب منزل ما نواخته شد وقتی که دم درب مراجعه کردیم بجز نوزادی که در قنداق پیچیده شده بود کسی را ندیدیم. خیابانهای اطراف را گشتیم کسی را پیدا نکردیم مجبور شدیم آن شب بچه را نگهداری کنیم. فردای آن روز از همسایگان و اهالی محل تحقیق کردیم تا شاید پدر و مادر این طفل را شناسایی نماییم تاکنون موفق به اخذ شناسنامه برای این کودک نشده ایم. ما زن و شوهر هستیم و با گذشت بیش از 18 سال از ازدواج صاحب فرزندی نشده ایم و تلاش های پزشکی تاکنون بی نتیجه بوده است. دل بستگی وافری به این فرزند پیدا کرده ایم و همه شرایط لازم در اجرای مواد 3 و 6 قانون حمایت از کودکان بدون سرپرست را داریم فلذا به استناد مواد 1 و 7 قانون مذکور تقاضای رسیدگی و سرپرستی طفل موردنظر را داریم. از طرف دیگر خانم ف. آقا ت.ر. در تاریخ 92/9/20 دادخواستی با وکالت آقای ع.ب.ک. و خانم م. ی. به طرفیت آقای م. ف. و خانم م. ی. به خواسته اثبات نسب و تحویل طفل موردنظر تقدیم نموده و طی آن توضیح داده شده که خانم ف. آقا ت.ر. به موجب سند نکاحیه موقت پیوستی در تاریخ 90/6/22 با آقای ک.ف.پ. ازدواج نموده و در تاریخ 91/10/10 در بیمارستان ر. بابل فرزند دختری به دنیا آورده ولی شوهر وی به اتفاق پدرش م. الف. فلاحت پیشه اقدام به فروش این طفل پس از گذشت 15 روز از زمان تولد نموده که پس از طرح شکایت کیفری زوجه علیه زوج پرونده به دادسرا ارجاع و پس از رسیدگی مشخص گردید که نامبردگان طفل موردنظر را به خواندگان واگذار نموده و خواندگان نیز در تاریخ 91/12/13 در پرونده شماره 107/920202 اقرار نموده که طفل در نزد آنهابوده است واز طریق طرح دعوی در شعبه چهارم حقوقی بابل درصدد اخذ شناسنامه برای این طفل می باشند. فلذا با توجه به موارد مذکور تقاضای رسیدگی و صدور حکم به شرح خواسته را داریم. به ضمیمه این دادخواست تصویری از عقدنامه موقت خانم ف. الف. با آقای ک.ف.پ. و تصویر دادنامه شماره 324 مورخ 92/5/31 شعبه 107 دادگاه جزایی بابل موضوع شکایت خانم ف. الف. علیه آقای ک.ف.پ. و پدرش م. الف. ف.پ.به اتهام مشارکت در فروش نوزاد که ادعای شاکی را وارد تشخیص داده ارائه شده است. شعبه چهارم دادگاه عمومی بابل قرار رسیدگی توأمان نسبت به هر دو پرونده اثبات نسب و فرزند خواندگی صادر می نماید. آقای ف.ف.پ. از ناحیه خواهانهای فرزند خواندگی اعلام وکالت نموده و دادگاه اقدامات ابتدائی در خصوص عدم اعتیاد زوجین و بررسی صلاحیت آنها برای نگهداری فرزند و سلامت طفل مورد و بچه دار نشدن متقاضیان را معمول می دارد. اولین جلسه رسیدگی دادگاه به تاریخ 92/10/5 با حضور متقاضیان فرزند خواندگی و خواهان اثبات نسب و وکیل وی تشکیل می گردد. وکیل خواهان اثبات نسب اظهار می دارد خانم ف. الف. در بیمارستان ر. بابل در فروردین سال 91 صاحب فرزندی شده و پس از گذشت حدود یک هفته از وضع حمل، شوهر وی و پدر شوهرش اقدام به فروش این طفل می نمایند. با توجه به اصرار موکل برای پیدا کردن فرزندش به وی می گویند طفل فوت کرده است. سپس اظهارات متناقضی می نمایند تا اینکه موکل مجبور به طرح شکایت علیه شوهر و پدر شوهر دائر بر مشارکت در فروش نوزاد می نماید و پرونده در دادسرا رسیدگی و پس از احضار شوهر و پدر شوهر نامبردگان اقرار می نمایند که طفل را به زوجی که فرزند نداشته اند تحویل داده اند تا از او نگهداری نمایند و سپس بازپرس آقای م. ف.پ. و همسرش خانم م. ی. را که طفل نزد آنها بوده احضار کرده و نامبردگان اقرار نموده اند که طفل نزد آنهاست و اسمی برای وی انتخاب کرده و از او نگهداری می نمایند و برای اخذ شناسنامه به شعبه چهارم دادگاه دادخواست داده اند. بالاخره با صدور کیفرخواست پرونده به شعبه 107 دادگاه جزایی بابل ارجاع و تحت شماره 920202 ثبت می شود و نامبردگان به جزای نقدی محکوم و در مرحله تجدیدنظر با عدم احراز سوء نیت حکم برائت صادر شده است. با توجه به مراتب فوق انتساب این طفل به مادرش خانم ف. الف. محرز است و تقاضای رسیدگی و صدور حکم مبنی بر اثبات نسب طفل به این مادر را دارم. خواندگان اظهار می دارند ما به هیچ عنوان این فرزند را تحویل نمی دهیم. دادگاه پرونده استنادی مطروحه در شعبه 107 دادگاه جزایی بابل را مطالبه و تصاویر اوراق مهمه ضمیمه می گردد. آقای ی. غ.ن. از ناحیه خواهانهای فرزند خواندگی اعلام وکالت می نماید و طی لایحه ای به دادگاه توضیح داده که ادعای اثبات نسب زمانی از سوی خانم ف. الف. مطرح شده که موکلین بنده تقاضای سرپرستی طفل موردنظر را طرح نموده بودند. معلوم نیست چگونه در بیمارستان این نوزاد از مادر جدا شده است و دلیلی که این فرزند متعلق به این خانم باشد وجود ندارد و مشخص نیست پدر این نوزاد چه کسی بوده است و آیا عقد نکاحی بین پدر و مادر این طفل منعقد شده بوده یا خیر؟ در پرونده شعبه 107 بحث اثبات نسب مطرح نبوده است و فقط بحث سلامت طفل مطرح بود و در آن زمان هیچ صحبتی از تحویل گرفتن نوزاد نکردند و تا قبل از طرح دعوی سرپرستی ما هیچ اقدامی در جهت تحویل گرفتن نوزاد و حتی ادعایی نسبت به وی نداشتند فقط قصد مادی دارند ودر قبال نوزاد تقاضای پول کرده اند. در جلسه بعدی رسیدگی دادگاه به تاریخ 93/2/13 طرفین حضور دارند. خانم ف. الف. اظهار می دارد اگر این دو نفر بچه مرا می خواهند یا باید بچه را بمن بدهند یا مبلغ 15 میلیون تومان بمن بپردازند. پدر بچه آقای ع.ر.ک. به اتهام قتل در زندان ساری است و چند روز دیگر اعدام می شود. اگر آزمایش بگیرند ثابت می شود که این طفل فرزند خودم می باشد. من این نوزاد را دو ماهه باردار بودم ولی به دادگاه نگفتم و از شوهرم طلاق گرفتم. بعد با آقای ک.ف.پ. عقد موقت کردیم. البته قرار بود وقتی بچه بدنیا آمد با هم عقد کنیم و بچه را با هم بزرگ کنیم. در حال حاضر ک. فوت کرده است این نوزاد متعلق به ع. ر. بود. وکیل خانم ف. الف. نیز همین مطالب را تکرار و اضافه می نماید که موکله در تاریخ 91/10/10 (احتمالاً تاریخ صحیح 91/1/10 می باشد. عضو ممیز) در بیمارستان ر. بابل صاحب فرزند دختری می شود که آقای ک.ف.پ. که در آن زمان شوهر موکلم بوده باتفاق پدرش اقدام به فروش نوزاد 15 روزه نموده اند و پس از طرح شکایت کیفری ماجرا روشن شد و خواندگان اقرار کردند این طفل نزد آنها نگهداری می شود. مادر واقعی طفل مشخص است تقاضای اثبات نسب و تحویل طفل را داریم. خواهان های فرزند خواندگی اظهار می دارند ما بچه را از کسی نگرفتیم بلکه وی را درب منزل ما گذاشته بودند. پس از پیگیری آقای ف.پ. را پیدا کردیم و هزینه های بیمارستان را پرداختم. پدر بزرگ این طفل اقرار کرد که بنده این نوزاد را درب منزل شما گذاشتم دادگاه جهت انجام آزمایش مقرر می دارد خانم ف. الف. به پزشکی قانونی معرفی شود تا در خصوص محجور بودن وی و اینکه توانایی اتخاذ تصمیم در امور زندگی خود را دارد اظهارنظر نمایند. پزشکی قانونی در پاسخ اعلام می دارد نامبرده مبتلا به درجاتی از عقب ماندگی ذهنی متصل به صغر می باشد و قادر به اداره امور خود نیست (برگ ردیف 67 پرونده) مجدداً دادگاه خانم ف. الف. و طفل موردنظر را جهت آزمایش DNA به پزشکی قانونی معرفی می نماید. پزشکی قانونی در پاسخ مورخ 93/6/25 با انجام آزمایش DNA نسبت مادر فرزندی خانم ف. الف. (مادر) و فرزند دختر را تأیید نموده است (برگ ردیف 17 و 18 پرونده) دادگاه ختم دادرسی را اعلام و با توجه به محتویات پرونده و اظهارات طرفین در خصوص صدور حکم سرپرستی نسبت به طفل خردسال به نام مرصانا، نظر به اینکه صدور حکم سرپرستی منوط به عدم شناسایی و یا عدم صلاحیت والدین و جد پدری طفل است در حالیکه در این پرونده خانم ف. الف. براساس اعلام پزشکی قانونی مادر شرعی طفل می باشد بنابراین دادگاه طی دادنامه شماره 1504 مورخ 93/9/24 حکم به رد دعوی خواهانهای فرزند خواندگی صادر می نماید و اما در مورد دعوای متقابل خانم ف. الف. به خواسته اثبات نسب نسبت به طفل مورد درخواست سرپرستی به نام م. و الزام خواندگان به تحویل طفل، هر چند صلاحیت خواهان به علت عدم قدرت در اداره امور خود مورد تردید است اما با توجه به نظر پزشکی قانونی و انجام آزمایش DNA رابطه مادر و فرزندش م. است لذا دادگاه مستنداً به مواد 198 و 502 و 515 و 519 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به وجود رابطه مادر و فرزندی بین خانم ف. الف. و طفل موردنظر و الزام خواندگان به تحویل طفل به مادر شرعی وی صادر می نماید. پس از ابلاغ این رأی به وکلای آقای م. فرج اله پور و خانم م. ی. نامبردگان مبادرت به تجدیدنظرخواهی نموده و در لایحه خود توضیح داده اند که دعوی اثبات نسب از سوی خواهان فاقد شرایط قانونی است. مشخص نیست چگونه نوزاد در بیمارستان از مادر جدا شده و چرا پس از دعوی سرپرستی، اقدام به طرح دعوی نسب نموده اند. ضمن اینکه پدر این طفل مشخص نیست چه کسی است. رابطه زوجیت احراز نشده است. صرف آزمایش DNA کافی نیست از طرفی مادر طفل محجور است و صلاحیت نگهداری فرزند را ندارد. هدف ایشان نگهداری این فرزند نیست بلکه قصد مادی دارد. وکیل خانم ف.الف. نیز طی لایحه ای نسبت به موارد مطروحه در لایحه تجدیدنظرخواه پاسخ داده است. شعبه 12 دادگاه تجدیدنظر استان مازندران به موضوع رسیدگی و طی دادنامه شماره 178 مورخ 94/2/8 رأی تجدیدنظرخواسته را تأیید نموده است. این رأی در تاریخ 94/2/16 و 94/3/6 به وکلای آقایان م. ف.پ. و خانم م. ی. نامبردگان ظرف مهلت مقرر قانونی اعتراض و دادخواست فرجامی خود را نسبت به دادنامه اخیر تقدیم نموده که پس از ثبت و تبادل لوایح جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع شده است. گزارش پرونده و لایحه فرجامی هنگام شور قرائت می شود.هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای مسعود کریمپور نطنزی عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رأی می دهد. رأی شعبه دیوان عالی کشور در این پرونده آقای م. ف.پ. و خانم م. ی. دادخواستی با وکالت آقای ف. ف.پ. به طرفیت اداره بهزیستی بابل به خواسته تقاضای سرپرستی طفل بدون سرپرست در اجرای ماده 3 قانون حمایت از کودکان بدون سرپرست تقدیم نموده و متقابلاً خانم ف. الف. رودباری دادخواستی با وکالت آقای ع.ب.ک. و خانم م. ی. به طرفیت آقای م. ف.پ. و خانم م. ی. به خواسته اثبات نسب و تحویل طفل موردنظر تقدیم می نمایند که شعبه چهارم دادگاه عمومی بابل به موضوع رسیدگی و با توجه به محتویات پرونده و اظهارات و مدافعات طرفین طی دادنامه شماره 1504 مورخ 93/9/24 حکم بر اثبات نسب خانم ف. الف. ر. به عنوان مادر طفل مورد تقاضای سرپرستی فرجامخواهان صادر نموده و این حکم به موجب دادنامه شماره 178 مورخ 94/2/8 شعبه 12 دادگاه تجدیدنظر استان مازندران تأیید شده است نظر به اینکه دادنامه فرجامخواسته شامل دو قسمت است، یک قسمت مربوط به صدور حکم به رد دعوی فرجامخواهان به خواسته تقاضای سرپرستی طفل موردنظر که اساساً به استناد بند الف ماده 368 قانون آیین دادرسی مدنی از شمول احکام قابل فرجام خارج بوده و قابلیت رسیدگی فرجامی ندارد و قرار رد آن صادر می شود. قسمت دوم صدور حکم بر اثبات نسب طفل موردنظر به مادرش خانم ف. الف.ر. و تحویل طفل به نامبرده است که دعوی مذکور به طریق معنونه قابلیت استماع نداشته است. زیرا اولاً: خواهان دعوی تقابل که خواستار صدور حکم بر اثبات نسب طفل بوده حسب گواهی پزشکی قانونی مبتلا به درجاتی از عقب ماندگی ذهنی متصل به صغر سن بوده و در یکجا مدعی شده که پدر این طفل فردی به نام ع.ر.ت. است که زندانی است و قرار است اعدام شود (برگ ردیف 62 پرونده) و در جای دیگر ادعا نموده پدر این طفل شوهر صیغه ای اش به نام ک.ف. پ. بوده که فوت کرده است. ثانیاً: دعوی اثبات نسب باید به طرفیت طفل با ولایت پدرش در صورتیکه در قید حیات باشد والا سرپرست قانونی طفل اقاله شود تا قابلیت رسیدگی داشته باشد نه اینکه به طرفیت اشخاصی اقامه گردد که درخواست قبول سرپرستی طفل را نموده اند. در واقع با توجه به ماده 2 قانون آیین دادرسی مدنی و مفهوم بندهای 4 و 10 ماده 84 همین قانون دادگاه نمی توانست دعوی را به کیفیت مطروحه استماع و ماهیتاً رسیدگی نماید. فلذا مستنداً به مواد مذکور و ماده 370 و 402 قانون مذکور با نقض رأی فرجامخواسته، پرونده به شعبه محترم دیگر در حوزه دادگاه صادر کننده رأی منقوض ارجاع می گردد. رئیس شعبه هشتم دیوان عالی کشور: حسن عباسیان مستشاران: مسعود کریمپور نطنزی سیروس کیق