خوانده در دعوای بر میت

خلاصهٔ رأی

قرار ارجاع امر بکارشناس صادر نمود در این اثنا آقای محمود زنگی آبادی وکیل پایه یک و مشاور حقوقی با تقدیم وکالتنامه از جانب واخواه اعلام وکالت نموده است.

متن کامل

خوانده در دعوای بر میت Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: خوانده در دعوای بر میت پیام: دعوی به خواسته اثبات رابطه زوجیت با شخص متوفی و ثبت رسمی نکاح، دعوی بر میت محسوب شده و باید به طرفیت کلیه وراث قانونی مطرح گردد؛ در غیراینصورت دعوی قابل استماع نیست. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9409970906800854 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/12/12 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده شماره پرونده : 9209983420002241 شماره دادنامه : 9409970906800854 تاریخ : 1394/12/12 خلاصه جریان پرونده خانم م. خ.ز. بطرفیت خانم زهرا ح.م. وآقای م. ح.م. دادخواستی بخواسته اثبات زوجیت و ثبت رسمی واقعه ازدواج تقدیم و در متن دادخواست توضیح داده که اینجانبه در تاریخ 1370/7/10 به عقد ازدواج دائم مرحوم م ح. ح.م. در آمدم و این ازدواج در شناسنامه درج نشده و حاصل ازدواج یک فرزند دختر 21 ساله می باشد بدلیل مفقود شدن شناسنامه و اخذ شناسنامه المثنی از آنجا که نام همسرم در شناسنامه قید شده بود به ثبت مراجعه که اعلام نمودند این واقعه اعلام نشده است حال پس از گذشت 22 سال به استناد کپی شناسنامه فرزند مشترک تقاضای صدور حکم بر اثبات زوجیت و ثبت رسمی واقعه نکاح را دارم به ضمیمه دادخواست تصویر گواهی فوت مرحوم م ح. ح.م. و تصویر شناسنامه و کارت ملی خانم زهرا ح.م. تقدیم شده است . دادخواست مطروحه در دادگاه عمومی بخش ماهان ثبت و مورد رسیدگی قرار میگیرد . جلسه اول دادرسی بتاریخ 92/12/10 با حضور خواهان و خوانده ردیف اول بنام زهرا ح.م. تشکیل گردید و خوانده ردیف دوم حضور نیافته و لایحه ای تقدیم نکرده است در این جلسه خواهان اظهار داشت بشرح دادخواست تقدیمی تقاضای رسیدگی دارم . خوانده ردیف دوم بعنوان جد پدری برای خوانده ردیف اول که دخترم می باشد آمده است امضاء کرده است ( در دفتر خانه ) قیم فرزندم زهرا هم شده است و اسم دخترم در شناسنامه همسر متوفایم م ح. ح.م. ثبت شده است . خانم زهرا ح.م. (خوانده ردیف اول) اظهار داشت خواهان مادرم می باشد ولی چون ازدواجشان موقت بوده ثبت نشده است و نود ساله بوده است خواهان مجدداً اظهار داشت مهریه ام دومیلیون تومان بوده و تاریخ آن هم 70/7/1 بوده است و ازدواجمان موقت بمدت نود ساله بوده است . سپس دادگاه با اعلام ختم رسیدگی بموجب دادنامه شماره 2465 مورخ 92/12/20 پس ازذکر مقدمه ای ازخواسته خواهان و توضیحات او در جلسه دادرسی بشرح ذیر انشاء رای نموده است .با توجه بمفاد دادخواست تقدیمی خواهان وملاحظه اسناد و مدارک هویتی خواهان و همسر متوفایش و ملاحظه شناسنامه وی که حکایت از یاد داشت نام خوانده ردیف اول بعنوان فرزند در شناسنامه نامبرده و ملاحظه گواهی فوت وی و ملاحظه گواهی ولایت نامه شماره 10/7/75 نسبت به خوانده ردیف اول برای خوانده ردیف دوم ونظر به قبول ادعای خواهان از سوی خوانده ردیف اول وعدم شرکت خوانده ردیف دوم در جلسه دادرسی و عدم ارسال لایحه دفاعیه از سوی وی لذا دعوی خواهان را وارد تشخیص مستنداً بمواد 1062 و 1075 قانون مدنی رای به اثبات زوجیت نکاح موقت از تاریخ 1370/7/1 بین خواهان و م ح. ح.م. بمدت نود سال و الزام خواندگان به ثبت واقعه ازدواج موقت فوق الذکر در یکی از دفاتر ثبت ازدواج صادر و رای صادره نسبت به خوانده ردیف اول حضوری و قابل اعتراض در محاکم تجدید نظر استان و نسبت به خوانده ردیف دوم غیابی و قابل واخواهی در دادگاه صادر کننده رای توصیف و تعریف گردیده است . پس از ابلاغ رای صادره به اطراف دعوی آقای م. ح.م. نسبت به آن با تقدیم دادخواست اعتراض نموده که پرونده پس از طی تشریفات قانونی بمرجع تجدیدنظراستان کرمان ارسال ودر شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر ثبت و نهایتاً شعبه مزبور بشرح تصمیم مورخ 93/7/14 بااعلام اینکه رای صادره نسبت به معترض غیابی بوده و دادخواست اعتراض در مهلت 20 روز تقدیم گردیده لذا اعتراض مطروحه را واخواهی تلقی و پرونده را جهت رسیدگی به واخواهی مطروحه به دادگاه بدوی اعاده نموده است در این مرحله دادگاه صادر کننده رای بدوی وارد رسیدگی شده و خانم سارا مولاپور راشدی وکیل پایه یک دادگستری با تقدیم وکالتنامه از جانب خانم م. خ.ز. (واخوانده ) اعلام وکالت نموده است . در جلسه دادرسی مورخ 93/10/23 که با حضور واخواه و واخوانده و وکیل ایشان تشکیل گردیده است وکیل واخوانده اظهار داشت 1- با توجه به دادخواست تقدیمی و سند نکاحیه عادی مورخ 1370/7/10 موکله به عقد دائم آقای م ح. ح.م. در آمده که متاسفانه سهواً در صورتمجلس و رای دادگاه حکم به نکاح منقطع بمدت 99 سال صادر گردید. 2- آقای م. ح.م. بعنوان جد پدری خانم زهرا ح.م. فرزند موکله ، اذن خود را بعنوان ولی قهری مطابق مستندات پرونده جهت ازدواج نوه باکره خود اعلام که نکاح خانم زهرا و نوه تجدیدنظر خواه( واخواه) با اذن ایشان به ثبت رسیده است 3- موکله به استناد یک برگ اخطاریه در سال 73 دادخواست طلاق به طرفیت زوج آقای م ح. ح.م. به دادگاه کرمان تقدیم نموده که پرونده تحت کلاسه 584/5/73 و سوابق قضائی در بایگانی کرمان موجود که بعلت سازش طرفین موکله از طلاق منصرف و دادخواست را مسترد نموده که جهت اثبات ادعای موکل مندرجات پرونده مورد استناد می باشد 4- پس از فوت همسر موکله ، آقای ح.م. مجدداً بعنوان جد پدری به نوه خود جهت اخذ گذرنامه در دفتر اسناد رسمی ، اجازه لازم را تفویض نموده و متعاقب اجازه ایشان گذرنامه در تاریخ 82/5/5 جهت خروج خانم زهرا ح.م. صادر گردیده است 5- موکله حاضر به اقامه بینه شهادت شهود می باشد که همگی حاضر به شهادت در دادگاه مبنی بر وقوع نکاح دائم فیمابین موکله و آقای م ح. ح.م. می باشند و از سوئی جهت احراز واقع ، کلیه موارد استنادی از سوی دادگاه قابل استعلام می باشد . واخوانده اظهار داشت پسرم م ح. با خانم خ.ز. رابطه داشتند و بعد از اینکه بازداشت شدند این صیغه نامه تنظیم و پسرم ح. بجای م ح. ح.م. امضاء کرد و امضاء را کارشناسی نمائید که متعلق به کدامیک از پسرانم است ( عضو ممیز- خانم م. خ.ز. در جریان تبادل لوایح به پیوست لایحه جوابیه خود تصویر غیر مصدق عقد نامه عادی مورخ 1370/7/10 را تقدیم نموده که در برگ 49 پیوست پرونده می باشد ) و دادگاه در جلسه دادرسی از آقای ح. ح.م. بعنوان گواه در برگ 73 پرونده استماع گواهی بعمل آورده و نامبرده اظهار داشت من برادر م ح. ح.م. می باشم . شکم م. خ.ز. بالا آمده بود و برادرم قبول کرد که بچه مال خودش است و در آن تاریخ که صیغه محرمیت خوانده میشود م ح. بازداشت بوده و من به جای برادرم صیغه را امضاء کردم و برادرم از این بابت با من دعوا داشت که چرا این کار را کرده ای و بعداً خودشان دعوا داشتند و برای طلاق به دادگاه مراجعه کردند که از همدیگر طلاق بگیرند که عمر آن خدا بیامرز کفاف نکرد و اگر میخواست که اسمش داخل شناسنامه اش باشد خودشان اقدام میکردند . سپس دادگاه جهت مطابقت امضاء ذیل سند عادی ازدواج با امضاء م ح. و ح. ح.م. قرار ارجاع امر بکارشناس صادر نمود در این اثنا آقای محمود زنگی آبادی وکیل پایه یک و مشاور حقوقی با تقدیم وکالتنامه از جانب واخواه اعلام وکالت نموده است. واخواه متعاقب صدور قرار کارشناسی ظاهراً علیرغم ابلاغ قانونی اخطاریه در مهلت قانونی نسبت به تودیع دستمزد کارشناس اقدام نکرده است . سر انجام دادگاه در وقت نظارت با اعلام ختم رسیدگی بموجب دادنامه شماره 2110 مورخ 93/11/26 اعتراض واخواه را غیر وارد و بدون دلیل تشخیص و ضمن رد آن دادنامه واخواسته را تایید نموده است . پس از ابلاغ دادنامه مزبور وکیل واخواه در مهلت قانونی با تقدیم دادخواست نسبت به آن تجدیدنظر خواهی نموده و در لایحه اعتراضیه ادعا نموده که دستمزد کارشناس تودیع گردیده و فیش واریزی ضمیمه پرونده می باشد و مرحوم م ح. ح.م. هرگز عقدنامه ادعائی را امضاء و تایید نکرده و برادر ایشان عقدنامه را فضولاً امضاء کرده است ومرحوم هیچ قصد و انشائی در خصوص عقد نامه نداشته است و هم چنین وکیل خانم م. خ.ز. هم با تقدیم دادخواست نسبت به دادنامه مزبور تجدیدنظر خواهی نموده که پرونده پس از تبادل لوایح و وصول بمرجع تجدیدنظر استان کرمان در شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر ثبت و مورد رسیدگی قرار میگیرد در جلسه دادرسی مورخ 94/7/22 که با حضور طرفین دعوی و وکلای آنان تشکیل گردیده دادگاه اظهارات وکلای طرفین را در صورتمجلس منعکس نموده است که وکیل آقای م. ح.م. احد از تجدیدنظر خواهان در قسمتی از اظهارات خود گفته است که دادخواست بایستی بطرفیت ورثه مرحوم م ح. ح.م. طرح میشد که شامل دختر و پدر و مادر مرحوم و چون مادر مرحوم خانم فاطمه ابراهیم آبادی نیز در سال 84 بعد از پسر فوت کرده ورثه ای دارد که طرف دعوی قرار نگرفته اند که با این ایراد شکلی و ورود در ماهیت فاقد وجاهت قانونی است و دعوی بایستی رد گردد. وکیل خانم م. خ.ز. در پاسخ به ایراد شکلی مطروحه اظهار داشت اقامه دعوی علیه وراث متوفی در قانون آئین دادرسی مدنی موضوعیت داشته نه وراث ورثه متوفی و بلحاظ اینکه مادر آقای م ح. ح.م. در سال 84 فوت نموده و بنا به نص قانون دعوی صرفاً به طرفیت ورثه متوفی (آقای م ح. ح.م. ) اقامه گردیده نه وراث ورثه متوفی که شامل برادران و خواهران آقای م ح. ح.م. می باشند ) که با توجه به خواسته موکله یعنی اثبات ازدواج و زوجیت،دعوی به خواهران و برادران زوج متوفی توجهی ندارد . در پایان جلسه دادگاه با اعلام ختم رسیدگی بموجب دادنامه شماره 987- 94 مورخ 94/7/26 با استدلال به اینکه حسب محتویات پرونده و دفاعیات و ایراد وکیل تجدیدنظر خواه ردیف اول ، خواهان بدوی که همان تجدیدنظر خواه ردیف دوم است بطرفیت تمام ورثه طرح دعوی نکرده است در حالیکه طبق قانون در دعوای بر میت آنجا که امر غیر مالی است باید بطرفیت تمام ورثه مطرح شود لهذا دعوا طبق قانون طرح نشده است و قابلیت استماع ندارد و دادگاه به استناد ماده 2 قانون آئین دادرسی مدنی قرار عدم استماع دعوا را صادر نموده است . دادنامه مزبور در تاریخ 1394/8/13 به وکیل خواهان بدوی خانم م. خ.ز. ابلاغ شد و خانم یاد شده (خواهان بدوی) در تاریخ 1394/9/1 با تقدیم دادخواست و لایحه فرجامی نسبت به آن فرجام خواهی نموده که نسخه ثانی دادخواست و ضمائم آن به وکیل فرجام خوانده ابلاغ واقعی شده ولی لایحه جوابیه از ایشان در پرونده مشهود نیست . پرونده پس از وصول به دیوان عالی کشور جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع گردیده است . لایحه فرجامی بهنگام شور قرائت میگردد. هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای ح. عباسیان عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای می دهد: رأی شعبه دیوان عالی کشور فرجام خواهی خانم م. خ.ز. نسبت به دادنامه شماره 987- 94 مورخ 1394/7/26 شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر استان کرمان که مفاداً بر نقض دادنامه بدوی اشعار داشته و متضمن قرار عدم استماع دعوی خواهان (فرجام خواه فعلی) بخواسته اثبات زوجیت و الزام خواندگان به ثبت رسمی واقعه ازدواج می باشد با توجه به محتویات پرونده وارد و موجه نیست زیرا فرجام خواه بشرح دادخواست نخستین بادعای اینکه در تاریخ 1370/7/10 به عقد ازدواج دائم مرحوم م ح. ح.م. در آمده و ثمره این ازدواج یک فرزند دختر 21 ساله می باشد و واقعه ازدواج به ثبت نرسیده و شوهرش طبق گواهی وفات صادره در تاریخ 73/10/13 در اثرتصادف فوت نموده است لذا صدور حکم بر اثبات زوجیت دائم فیمابین خود و مرحوم م ح. ح.م. و ثبت رسمی واقعه ازدواج را خواستار گردیده است بنابراین چون دعوی مطروحه دعوی برمیت محسوب بوده قانوناً بایستی بطرفیت کلیه وراث قانونی متوفی اقامه شود و با توجه به توضیحات وکیل فرجام خوانده و هم چنین وکیل فرجام خواه در مرحله تجدیدنظر به شرح صورتجلسه دادرسی مورخ 94/7/22 معلوم و محرز است که فرجام خواه در مرحله بدوی دعوی خود را بطرفیت کلیه وراث قانونی مرحوم م ح. ح.م. اقامه ننموده است و بدین لحاظ دعوی فرجام خواه به کیفیت مطروحه قابلیت استماع را نداشته است از این رو دادنامه فرجام خواسته با توجه به استدلال منعکس در آن در اساس موجهاً و منطبق بر موازین قانونی اصدار یافته و ایراد و اشکال موثر در تخدیش بر دادنامه مرقوم مترتب نبوده و اعتراضات فرجام خواه در حدی نیست که خدشه ای بر دادنامه مزبور وارد و موجبات نقض آنرا فراهم سازد فلذا ضمن رد اعتراض فرجام خواه مستنداً بماده 370 قانون آئین دادرسی مدنی دادنامه فرجام خواسته نتیجتاً ابرام میگردد. شعبه 8 دیوان عالی کشور - رئیس و مستشار و عضومعاون حسن عباسیان - سیروس کیقبادی - جعفر پوربدخشان فهرست خلاصه جریان پرونده شعبه دیوان عالی کشور نقد رأی نقد رأی نام * : رایانامه * : توضیح: کدتصویری: تعدادموافق: 0 ـ تعدادمخالف: 0 نقدهای شما تماس با ما نشانی: تهران اتوبان چمران شمال ، اتوبان یادگار جنوب، بعد از خروجی اوین درکه، پشت مجتمع دشت بهشت، خیابان شهید قدوسی کد پستی : 1983846514 تلفــــن : 22376843 دورنگار : 22376840 سامانه پیام کوتاه:5000969900070 رایانامه : bijp@jri.ac.ir پیوندها پژوهشگاه قوه قضاییه قوه قضاییه جمه