جایگاه نظریه کارشناس در رفع حجر
خلاصهٔ رأی
جایگاه نظریه کارشناس در رفع حجر Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه دربار
متن کامل
جایگاه نظریه کارشناس در رفع حجر Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: جایگاه نظریه کارشناس در رفع حجر پیام: با توجه به این که احراز حجر مستلزم کسب نظر خبره و کارشناس است، به طریق اولی رسیدگی به درخواست رفع حجر، ملازمه با جلب نظر خبره (پزشک و متخصصین مربوطه) دارد. مستندات: ماده 57 قانون امور حسبی -ماده 1223 ماده 1255 قانون مدنی - شماره دادنامه قطعی : 9209982707700016 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/09/18 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده بدین شرح میباشد که : 1- دادیار شعبه 7 سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب تهران طی نامه مورخ 82/5/16 بعنوان دادگاه عمومی تهران ، پرونده کلاسه 3881/7/82 مطروحه در آن شعبه را بانضمام نامه مورخ 82/5/5 معاون امور پزشکی و آزمایشگاهی پزشکی قانونی تهران بعنوان اداره امور سرپرستی تهران مبنی بر اینکه در تاریخ 82/5/1 از آقای ی. ب.ن. در بیمارستان 506 ارتش معاینه بعمل آمده و سوابقی از ابتلاء به جنون حداقل از سال 1379 دارد که نیاز به درمان روانپزشکی دارد و قادر به اداره امور خود نیست ، بدادگاه عمومی تهران در خصوص صدور حکم حجر نامبرده ، ارسال میدارد .درخواست مذکور جهت رسیدگی بشعبه 45 دادگاه عمومی تهران ارجاع شده و شعبه مزبور با تعین وقت ، مبادرت به دعوت نماینده سرپرستی و محجور در معیت یکی از بستگان خود برای رسیدگی مینماید .شعبه 45 دادگاه عمومی تهران بموجب دادنامه غیابی شماره 1303-82/12/10 در خصوص درخواست شعبه هفتم اداره سرپرستی دادسرای تهران بشماره 3881/7/82-82/5/16 مبنی بر صدور حکم حجر آقای ی. ب.ن. ، با توجه به محتویات پرونده از جمله گواهی پزشکی قانونی به شماره ... -82/5/6 مندرج در پرونده که اجمالاً جنون از سال 1379 نامبرده را اعلام نموده است و دیگر شواهد و قرائن موجود در حال حاضر حجر وی بسبب جنون محرز بوده و باستناد بند 3 ماده 1207 و مواد 1210 و 1211 قانون مدنی و ماده 57 قانون امور حسبی حکم حجر وی را صادر نموده و ابتدای تاریخ حجر محجور از تاریخ 1379/5/11 اعلام میگردد .دادنامه مذکور مورد واخواهی آقای ی. ب.ن. قرار گرفته و شعبه 45 دادگاه عمومی تهران طرفین را جهت رسیدگی دعوت نموده و در تاریخ 90/5/10 جلسه دادرسی شعبه مذکور با حضور آقای ی. ب.ن. تشکیل شده و مشارالیه خواسته خود را بشرح دادخواست و لوایح تقدیمی اعلام داشته و بپرونده کلاسه 3881/7/82 استناد میجوید .دادگاه در جلسه مذکور پرونده موضوع دادنامه مورد واخواهی و نیز پرونده کلاسه 3881/7/82 سرپرستی را مورد مطالبه قرار میدهد .بدلالت صورتجلسه مورخ 90/9/29 تنظیمی از ناحیه شعبه 45 دادگاه عمومی تهران ، پرونده موضوع صدور دادنامه غیابی آن شعبه و نیز پرونده کلاسه 3881/7/82 متشکله در اداره سرپرستی تهران مورد ملاحظه و مطالعه شعبه مذکور قرارگرفته و لکن محتویات پرونده اداره سرپرستی در صورتمجلس دادگاه منعکس نمیشود و دادگاه اقدام بصدور رأی مینماید .بموجب دادنامه شماره 994-90/9/29 صادره از شعبه 45 دادگاه عمومی تهران ، در خصوص دادخواست آقای ی. ب.ن. بطرفیت شعبه هفتم اداره سرپرستی دادسرای ناحیه 25 تهران و همای ب.ن. بخواسته واخواهی نسبت بدادنامه 1303-82/12/10 ، با توجه بمحتویات پرونده و پرونده کلاسه 1011/45/82 و پرونده سرپرستی 3881/7/82 شعبه هفتم ناحیه 25 تهران باستناد نظریه پزشکی قانونی 10/5/25049 مورخ 82/5 که ابتلاء آقای ی. ب.ن. به جنون و قادر به اداره امور خود نبودن نامبرده را تأیید نموده بود تقاضای صدور حکم حجر را نموده و دادگاه نیز طی دادنامه 1303-82/12/10 حکم حجر مشارالیه را صادر و رأی دادگاه غیابی اعلام گردیده است و پس از ابلاغ قانونی در نهایت در مورخ 83/3/10 دادگاه قطعیت حکم را اعلام مینماید و اداره سرپرستی در 85/10/4 پدر نامبرده را برای تصدی سمت قیم بدادگاه خانواده پیشنهاد میدهد و طی دادنامه 2666-85/10/4 شعبه 247 خانواده آقای الف. ب.ن. (پدر وی) را بسمت قیم منصوب مینماید . برابر صفحه 67 پرونده سرپرستی در مورخ 87/4/5 آقای ی. ب.ن. تقاضای رفع حجر خود را بدادیاری شعبه هفتم میدهد و کمیسیون پزشکی قانونی سه نفره طی نظریه 1/33/848/87-87/5/8 نیاز به درمان مستمر به روانپزشکی و قادر نبودن وی نسبت به اداره امور مالی خود را اعلام مینماید و در ادامه با مکاتبات و اعتراضات مکرر نامبرده ، پزشکی قانونی در آخرین نظریه خود به شماره ... -89/12/7 نیز اعلام نموده نامبرده مبتلا به جنون ادواری است و توانائی اداره امور مالی خود را ندارند و با عنایت به مراتب نظر باینکه دادنامه واخواسته مطابق تبصره یک ماده 306 قانون آئین دادرسی مدنی صادر شده است ، بدواً در خصوص خوانده ردیف دوم (همای ب.ن. ) باستناد ماده 89 ناظر به بند چهارم ماده 84 قانون آئین دادرسی مدنی قرار رد دعوی صادر شده و سپس دعوی واخواهی مردود اعلام میگردد .دادنامه فوق الذکر مورد تجدیدنظر خواهی آقای ی. ب.ن. واقع شده و شعبه 44 دادگاه تجدیدنظر استان تهران طی دادنامه شماره 9109970224400490-91/4/25 خلاصتاً بلحاظ اینکه دادنامه تجدیدنظر خواسته وفق مقررات و بر اساس محتویات پرونده صادر شده و از ناحیه تجدیدنظر خواه علل و جهات موجهی که موجبات نقض و ازهم گسیختن دادنامه تجدیدنظر خواسته را فراهم نماید ابراز و اقامه نشده و کمیسیون پزشکی قانونی در نظریه ... -89/12/7 صراحتاً تصریح داشته « نامبرده مبتلا به جنون ادواری است و توانائی اداره امور مالی خود را ندارد »; بر این اساس با رد تجدیدنظر خواهی معموله مبادرت بتایید دادنامه تجدیدنظر خواسته مینماید .و پرونده مربوط بصدور حکم محجور یاد شده ، انعکاس بیشتری ندارد و ضمیمه میباشد .2- بموجب پرونده دیگری که ضمیمه میباشد ، دادیار محترم شعبه 7 ناحیه 25 دادسرای عمومی و انقلاب تهران در تاریخ 93/4/23 بعنوان شعبه 45 دادگاه عمومی و انقلاب تهران تقاضای صدور حکم رفع حجر آقای ی. ب.ن. (محجور) را نموده و اعلام میدارد که : ( بدینوسیله در خصوص پرونده کلاسه فوق (920016/7) راجع به محجور ی. ب.ن. فرزند الف. که بموجب دادنامه شماره 1303-82/12/10 صادره از آن شعبه حکم حجر نامبرده بصورت غیابی (بدون حضور بیمار) صادر و قطعیت یافته با توجه به موارد ذیل این شعبه درخواست صدور حکم رفع حجر نامبرده را دارد : 1- با نظر بمذاکرات بعمل آمده و حضور بیمار در شعبه هفتم دادیاری به کرات و سئوالاتی که از نامبرده شده که حاکی از توانائی نامبرده در اداره امور مالی خود مینماید و همچنین ریاست محترم دادسرای سرپرستی سرکار خانم خ. طی صورتجلسه مورخ 93/3/5 که مذاکراتی با نامبرده داشته اند توانائی اداره اموال وی بر بنده بعنوان دادیار شعبه محرز گردید ، گرچه ارجاع نامبرده به کمیسیون های پزشکی در سالهای گذشته و اختلاف نظر پزشکان پزشکی قانونی حکایت از این موضوع ندارد (اظهارنظر راجع به سلامت وی نمی نماید) لیکن با نظر به استعلامات بعمل آمده از محل کار نامبرده که وی بمدت چندین سال است که در هیأت ی. (موسسه خیریه) مشغول تدریس قرآن کریم میباشد و از مدرسان آن هیأت میباشد که گواهی و اوراق ضم و پیوست میباشد حال آنکه چگونه کسیکه محجور است و توان اداره امور مالی خود را ندارد بمدت طولانی میتواند در موسسه ای مشغول بکار باشد و حقوق دریافت نماید همچنین نامبرده در رشته فلسفه تحصیل نموده است و معمولاً بیانات کسانیکه فلسفه تحصیل نموده اند شاید برای همگان ملموس و قابل هضم نباشد همینکه نامبرده احساسات و اعتقادات عمیق مذهبی دارد که طرز بیان وی به گونه ای است که شاید برای پزشکان محترم در پزشکی قانونی قابل هضم نباشد لذا به رشته تحصیلی نامبرده نیز در بیان این گونه مطالب بایستی توجه داشت دلیل دیگر گواهی پزشک نامبرده جناب آقای دکتر ص. که از پزشکان بنام و مجرب پزشکی قانونی است که راجع به حجر وی و عدم توانائی وی ، در اداره امور مالی اش اختلاف سلیقه با همکاران خود دارد که میتوان به نامه مورخ 92/5/5 و 89/8/22 نامبرده اشاره نمود که حاکی از عدم اختلال روانی نامبرده دارد و اذعان نموده اند که ویژگی شخصیتی مناسب با حرفه موردنظر در وی مشهود است . در خصوص گزارش مددکاری با توجه به تحقیقات بعمل آمده حاکی از اختلافات و منازعه ای است که بین محجور و خانواده وی وجود دارد که این اختلاف و منازعه در بیشتر افراد سالم هم شاید به چشم بخورد و نمیتواند متضمن عدم توانائی وی در اداره امور مالی اش باشد و لذا با نظر بموارد فوق و مذاکره با نامبرده که همگی اوراق پیوست سابقه میباشد احراز سلامت وی و توانائی وی در اداره امور مالی خویش به شعبه 7 دادیاری مسلم میباشد لهذا از دادگاه محترم وفق مقررات قانونی با استناد بماده 1254 و 1255 قانون مدنی درخواست صدور حکم برفع حجر نامبرده مینماید .) . درخواست مذکور طی نامه مورخ 93/4/30 بانضمام بدل پرونده (فتوکپی اوراق ) پرونده کلاسه 920016/7 مربوط به محجور به دادگاه ارسال میگردد و بدل پرونده مذکور شامل : 1- گزارش مورخ 93/4/25 مددکار اجتماعی بعنوان مسئول مددکاری ناحیه 25 دادسرای عمومی و انقلاب تهران راجع به وضعیت روحی و رفتاری اعضاء خانواده محجور و نحوه زندگی آنان و اظهارات محجور نزد مددکار . 2- صورتجلسه مورخ 93/3/25 تنظیمی از جانب سرپرست ناحیه 25 دادسرای عمومی و انقلاب تهران (سرپرستی) در مقام تحقیق از محجور در 5 برگ (که فتوکپی مذکور در برخی موارد ناخوانا و یا لایقرأ است .) که در پایان تحقیقات از دادیار شعبه 7 دادیار سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب تهران درخواست گردیده که اقدام به تقاضای رفع حجر محجور از دادگاه نماید .ــــــــ3- گواهی مورخ 89/8/22 موسسه خیریه ی. در خصوص وضعیت روحی و روانی آقای ی. ب.ن. . 4- گواهی مورخ 92/5/5 دکتر سید م. ص. متخصص اعصاب و روان راجع به وضعیت روحی و روانی محجور . 5- قیم نامه مورخ 85/10/4 صادره از ناحیه اداره سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب تهران مبنی بر نصب آقای الف. ب.ن. بعنوان قیم ی. ب.ن. .6- دادنامه شماره 1303-82/12/10 صادره از شعبه 45 دادگاه عمومی تهران مبنی بر اعلام حجر ی. ب.ن. و تعدادی اوراق دیگر میباشند .درخواست مذکور دادیاری شعبه 7 دایره سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب تهران در تاریخ 93/4/31 جهت رسیدگی به شعبه 45 دادگاه عمومی تهران ارجاع شده و پس از رفع نقص از پرونده ، طرفین حسب دستور دادگاه ، دعوت برسیدگی میگردند.در تاریخ 93/6/31 جلسه دادرسی شعبه 45 دادگاه عمومی تهران با حضور نماینده اداره سرپرستی و شخص محجور ( ی. ب.ن. ) تشکیل شده و دادگاه از محجور یاد شده سئوالاتی در مورد نشانی محل سکونت و چگونگی زندگی و اوراق هویتی و شغل و میزان حقوق و میزان تحصیلات و مسائل دیگری که در صورتمجلس مذکور انعکاس دارد بعمل آورده و مشارالیه نیز پاسخ هائی را که در صورتجلسه دادگاه درج گردیده است بیان میدارد .دادگاه در جلسه فوق پرونده های کلاسه 920016/7 و 1011/45/82 را از شعبه 7 دادیاری مورد مطالبه قرار میدهد .در تاریخ 93/10/16 پرونده کلاسه 920016/7 اداره سرپرستی دادسرای عمومی تهران مورد ملاحظه شعبه 45 دادگاه عمومی تهران قرار گرفته و محتویات آن در صورتمجالس تنظیمی دادگاه منعکس میگردد که اجمالاً مشعر بر درخواست آقای الف. ب.ن. ( پدر محجور ) مبنی بر صدور حکم حجر فرزند خویش و صدور دادنامه شماره 1303-82/12/10 از ناحیه شعبه مذکور بر اعلام حجر ی. ب.ن. و منصوب شدن پدر محجور بعنوان قیم فرزند خویش و متعاقباً اعتراض محجور بر دادنامه فوق و رفع حجر خویش و رسیدگی دادگاه باعتراض مزبور و کسب نظریات پزشکی قانونی مبنی بر عدم توانائی محجور به اداره امور مالی خود و رد اعتراض و واخواهی محجور از رأی شماره 1303-82/12/10 و تأیید دادنامه صادره از طریق شعبه 44 دادگاه تجدیدنظر استان تهران ، میباشد و از نظریات پزشکی و کمیسیونهای پزشکی و اوراق دیگری از پرونده سرپرستی ، فتوکپی تهیه شده و در پرونده ضبط میگردد .بالاخره شعبه 45 دادگاه عمومی حقوقی تهران بموجب دادنامه شماره 9309970229601315-93/10/16 در خصوص درخواست شعبه 7 دادیاری دادسرای ناحیه 25 تهران بشماره 920016-93/4/23 مبنی بر صدور حکم رفع حجر آقای ی. ب.ن. ، با توجه بمحتویات پرونده و همچنین پرونده سرپرستی شماره 920016/7 و پرونده کلاسه 36/45/90 موضوع واخواهی از حکم حجر و پرونده 1011/45/82 و اظهارات خوانده در صورتجلسه دادگاه ، نظر باینکه پزشکی قانونی در نظریات متعدد خود بشماره ... مورخ 89/12/7 و 92/12/14 تماماً عدم بهبودی بیماری روانی خوانده را تایید و تسریع نموده اند : توانائی تصمیم در امور مهم و مالی خود را ندارد و نتیجه تحقیقات بعمل آمده از جمله گزارشی که مادر محجور از وضعیت فرزندش بشرح پرونده 36/45/90 به تفسیر وضعیت روحی فرزندش را اعلام نموده است باستناد مواد 1207 و 1211 و 1213 قانون مدنی خواسته خواهان را غیروارد تشخیص و حکم به بطلان دعوی رفع حجر صادر مینماید .دادنامه مرقوم حسب گزارش مامور ابلاغ در ذیل اوراق ابلاغیه مربوط بدان در تاریخ 93/10/23 به شعبه 7 دادیاری ناحیه 25 دادسرای عمومی و انقلاب تهران ابلاغ شده و همچنین در تاریخ فوق نیز به آقای ی. ب.ن. طبق ماده 70 قانون آئین دادرسی مدنی ابلاغ میگردد و آقای ی. ب.ن. بموجب دادخواستی که در تاریخ 93/12/2 در دفتر دادگاه صادر کننده رأی مذکور بثبت رسیده است مبادرت به فرجام خواهی از رأی مذکور مینماید و همچنین معاونت محترم دادسرای عمومی و انقلاب تهران و سرپرست ناحیه 25 دادسرای مذکور طی نامه شماره 9001/960/225-93/12/2 که در تاریخ 93/12/2 در دفتر دادگاه فوق الذکر بثبت رسی