جایگاه اداره ثبت احوال در دعاوی مربوط به صاحبان اسناد سجلی

خلاصهٔ رأی

زیرا اداره ثبت احوال یک شخصیت حقوقی برای ثبت وقایع چهارگانه و تنظیم سند سجلی است.

متن کامل

جایگاه اداره ثبت احوال در دعاوی مربوط به صاحبان اسناد سجلی Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: جایگاه اداره ثبت احوال در دعاوی مربوط به صاحبان اسناد سجلی پیام: طرح دعوی نفی نسب به طرفیت اداره ثبت احوال،قابلیت رسیدگی ندارد. زیرا اداره ثبت احوال یک شخصیت حقوقی برای ثبت وقایع چهارگانه و تنظیم سند سجلی است. بنابراین دعوی نفی نسب اشخاصی که دارای سند سجلی هستند متوجه این اداره نیست و تنها در دعاوی اصلاح یا ابطال سند سجلی باید طرف دعوی قرار بگیرد. عنوان: استحقاق زوجه به نفقه در زمان تقدیم دادخواست پیام: در دعوی نفی نسب تمامی افراد ذینفع باید در دعوی مشارکت کنند. بنابراین درصورتی که نسب شخصی نسبت به متوفی نفی شود، تمامی ورثه باید به عنوان خواهان طرح دعوی کنند و درصورتیکه برخی از آنها با خواهان همسو نباشند، باید به عنوان خوانده طرف دعوی قرار بگیرند. در غیراینصورت دعوی به طرز صحیحی مطرح نشده و قابلیت استماع ندارد. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9409970925600786 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/12/16 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده خانم م. ح.د. فرزند ه. بطرفیت آقای ه. ح.د. فرزند ه. و سازمان ثبت احوال کشور دادخواستی به خواسته نفی نسب در تاریخ 1393/6/2 در محاکم عمومی حقوقی تهران (خانواده) مطرح نموده که به شعبه 270 خانواده ارجاع شده است خواهان در متن دادخواست گفته است خوانده آقای ه. ح.د. فرزند خوانده پدر مرحومم ه. ح.د. است و هیچگونه رابطه سببی و نسبی با پدر و مادرم ندارد همانطور که مستحضرید تولد هرانسانی ناشی از پیوند زناشویی زن و شوهری است که در اصطلاح حقوقی به آن نسب گفته میشود مبنای نسب قانونی ازدواج زن و شوهر است در مورخ 1362/2/2 من به اتفاق خانواده محترم همسر و فرزند و مهمانان جهت بدرقه آنان به سوی خیابان ....می رفتیم نوزادی روی پله خانه همسایه (خانم ج.که فوت نمودند) دیدم بمنزل آوردم و بلافاصله به بیمارستان .... بردیم که دکتر گفت دیشب به دنیا آمده و شستشو نشده ولی نوزاد کاملاً سالم است به کلانتری... مراجعه نمودند آنها گفتند چون کادر اداری شیرخوارگاه تعطیل است تا شنبه نگهداری یک هفته پدرم درگیر این مسئله و رفت و آمد به کلانتری بود و سرانجام از طریق دادگاه بچه را بما دادند پدرم اعلام نمود حاضرم به فرزندی قبول نمایم که از طریق دادگاه چنین شد اسم او در شناسنامه بنام آقا ه. و در شناسنامه پدر و مادرم به ثبت رسید پدرم حقوق دان بود و میدانست بعد از فوتشان ارثی به ایشان نمیرسد لذا تمام سعی و تلاش و هزینه بسیار نمودند برای پزشک شدن ایشان هزینه بسیار سنگین در ازدواج ایشان دومشان خرید یک آپارتمان عالی در خیابان شرقی ح.د. بالای خیابان ا. که بنام برادرم نامگذاری شده است خرید یک باب مغازه در خیابان ا. گرفتن مجوز برای آژانس اتومبیل کرایه به نام ایشان و خیلی مسائل دیگر که در این دادخواست ذکر آن نمی گنجد در ضمن امام جماعت مسجد .... آقای .... تمام همسایه ها و کسبه های خیابان .....و تمامی اقوام اعم از پسرعموها (خ.، ر.، م.- همگی ح.د. و دخترعموها، ث. ، ا.، م. همگی ح.د. و فرزندان اینجانب و سید پ. شوهر خاله و دخترخاله ها همگی نسبت فرزند خواندگی ه. را اطلاع دارند و در جریان هستند که در صورت نیاز حاضر به شهادت می باشد علیهذا با عنایت بمراتب با توجه به اینکه هیچگونه رابطه نسبی و سببی با پدر و مادرم ندارد با استناد به شهادت شهود نفی نسب وی را خواستارم دادگاه وقت جهت رسیدگی تعیین نموده است در جلسه مورخ 1393/7/1 خواهان طی لایحه ای که تقدیم نموده بر خواسته قبلی خودش تأکید نموده و گفته است در شناسنامه تاریخ صدور بعد از بیش از یکسال از تولد ذکر شده که این امر بدلیل تشریفات لازم برای فرزند خواندگی بوده است و نفی نسب خوانده را در جلسه دادرسی با تکرار مطالبی که در دادخواست و لایحه مطرح نموده است خواستار شده است ، خوانده در پاسخ به دادخواست و لایحه خواهان گفته است من خوانده ام من چهلم پدرم این موضوع را که ادعا میشود متوجه شدم گفتم مدرکی ارائه کنند ارائه نشد و خودم رفتم بهزیستی هیچ سندی پیدا نشد و حدود یک ماه بعد هم مراجعه کردم سندی پیدا نشد به مادرم گفتم او گفت من کاغذ را پاره کرده ام دادگاه خطاب به خواهان توضیح دهید؟ ج- آژانس اتومبیل کرایه 8 ماه است که سهم مرا نداده اند من شش ماه است این دادخواست را نداده ام تا این آقا ه. مجوز خود را بردارد دادگاه پرونده را به مجتمع ویژه امور خانواده شهدا با کسر از آمار طبق بخشنامه ارسال نموده است نماینده ثبت احوال شمیران طی شرحی اعلام نموده ثبت احوال در صورت صدور رأی به اثبات خواسته خواهان و صدور حکم صدور رأی نقض را خواستار شده است پرونده پس از ارسال به دادگاه ویژه خانواده شعبه 246 تعیین وقت شده است و از طرفین دعوت شده اند در جلسه مورخ 1393/8/20 شعبه مذکور که طرفین حضور داشته اند و نماینده ثبت احوال نیز حاضر بوده است بدواً خوانده بشرح دادخواست خواسته خود را تکرار نموده است و برای اثبات نفی نسب فرزندی خوانده به والدینش به شهادت مطلعین و شهودی که در دادخواست استناد شده استناد نموده است و گفته است چون پدرش فوت نموده و خوانده ادعای ارث دارد تقاضای رسیدگی و صدور حکم بر نفی نسب ایشان را به پدرم دارم ورثه پدرم عبارتند از مادرم و 2 خواهرم و بنده که آنها هیچ اعتراضی نسبت به ادعای من راجع به آقای ه. ح.د. ندارند خوانده ردیف اول دادخواست اظهار میدارد بنده در 31 سال گذشته هیچ اطلاعی از این موضوع که فرزند خوانده آقای ه. ح.د. می باشم نداشتم بعد از چهلم فوت آقای ه. ح.د. موضوع را به من گفتند هم خواهرم خواهان پرونده و هم مادرم همسر مرحوم ه. ح.د. یعنی موضوع پیدا شدن بنده در سال1361 البته مادرم سال آنرا نگفت ولی خواهرم خواهان گفت سال 1362بود و بنده 2 بار به اداره بهزیستی مراجعه کردم سابقه و مدرکی درباره این موضوع پیدا نشد بنده خودم هیچ اظهار نظری در این مورد که آیا فرزند واقعی مرحوم ه. ح.د. و همسرش می باشم نمی توانم بکنم نماینده ثبت احوال اظهار داشته خواهان دلیلی بر ادعای خود به دادگاه ماده 1258 قانون مدنی ارائه نکرده است از طرف دیگر با توجه به اقرار صریح خواهان که پدرش فوت کرده است می بایست الزاماً رعایت اصل تناظر صورت می پذیرفت و مادر وی و یا جد پدری خواهان حاضر پرونده بودند با این مقدمه خواهان ذینفع نبوده و نمی تواند درخواست نفی ولد نماید چرا که مادر خوانده نبوده و لذا رعایت تشریفات بلحاظ شکلی در دعوی مطروحه مشاهده نمیشود هم چنین اصل بر درستی اسناد سجلی و شناسنامه مطابق ماده 1292 قانون مدنی می باشد و چون حسب اقرار خواهان پدرش فردی حقوق دان بوده اند اینکه منکر این موضوع شوند که پسری با نام ه. داشته اند می بایست در همان دادگاه که به اصطلاح حکم فرزندخواندگی را درخواست نموده اند تقاضا میشد مآلاً دعوی فوق بدلیل ذینفع نبودن خواهان و مطابق حقوق مدنی و قانون مدنی و مواد 1277 -1273 و بند ماده 2 قانون آئین دادرسی مدنی قابلیت استماع ندارد لذا با این وصف صدور قرار رد دعوی خواهان مورد استدعاست در پایان خواهان با توجه به حضور مادر و خواهر خواهان که در جلسه حضور داشته اند در اوراق 27 و 28 پرونده بعنوان مطلع تحقیق نموده است خانم ف. ح.د. 80 ساله مادر اصحاب دعوی گفته است "پسرم ه. ح.د. را من بزرگ کردم و او را به جای فرزند شهیدم ع. ح.د. در نظر بگیرم اما در عین حال اظهارات دخترم م. ح.د. را تأیید میکنم مبنی بر اینکه پسرم ه. فرزند صلبی و نسبی بنده و همسر مرحومم ه. ح.د. نیست 2 ماه پس از شهادت فرزندم ع. روز جمعه که بهمراه همسر مرحومم ه. ح.د. به نماز جمعه میرفتیم او را در خیابان روی پله همسایه مان پیدا کردیم."ف.ح.د. فرزند ه. 52 ساله نیز اظهارات خواهرش م. را قبول نموده و گفته است برادر واقعی ما ه. نیست لکن برادرم ادعای ارث و میراث نکرده تا نیازی به موضوع نفی نسب باشد و حتی خواهرم م. به برادرم گفته است کاری می کنم که فامیلی ح.د. از شما برداشته شود که پیش همسرت شرمنده شوی در لایحه ای که خانم م. به دادگاه در تاریخ 1393/8/20 تقدیم نموده است از رفتار مادر و خواهرش ف. و برادر خوانده اش ه. بعد از فوت پدر و اینکه فعل و انفعالاتی نسبت به ما ترک او به ضرر وی انجام داده اند با تصویر مدارک کتبی که در اوراق 29 الی 55 پرونده با تهیه کپی که برابر با اصل نیست ظاهراً لایحه مذکور را با این مدارک ارائه داده است دادگاه در پرونده مطروحه با بررسی اوراق و محتویات آن در تاریخ 1393/8/28 طی دادنامه 500/93 ضمن مقدمه ای که از سیر دادرسی پس از تقدیم دادخواست با ذکر مندرجات آن و اظهارات طرفین در جلسه دادرسی و اظهارات نماینده حقوقی ثبت احوال در جلسه دادرسی و ایرادی که از سوی او از جهت غیر قابل استماع بودن دعوی صلاحیت دادگاه مطرح شده است در ماهیت ادعای مطروحه و اظهارات خانم ف. ح.د. مادر خواهان و مادر خوانده آقای ه. ح.د. و ف. ح.د. خواهر خواهان که گفته است ه. ح.د. برادر خوانده ما بوده که ادعای نسب مطرح نکرده است تا نیاز به اثبات یا نفی نسب باشد نهایتاً دادگاه با توجه به اظهارات خواهان و ملاحظه اظهارات و دفاعیات خوانده ردیف اول و نماینده حقوقی ثبت احوال و اظهارات مادر و خواهر خواهان بعنوان مطلع نظر باینکه پس از صحبت های خواهان مبنی بر تقاضای نفی نسب از خوانده ردیف اول آقای ه. ح.د. از پدرش مرحوم ه. ح.د. مادر و خواهر خواهان نیز که بهمراه خوانده ردیف اول و جهت حمایت از او در دادگاه حاضر شده بودند اظهارات خواهان راتأیید نمودند و از باب اینکه اهل البیت ادری بما فی البیت تأیید آنها می تواند دلیل قانع کننده ای بر اثبات ادعای خواهان باشد صرف نظر از اینکه خوانده ردیف اول در خصوص ادعای خواهان نفیاً و اثباتاً اظهارنظری نکرد و در نتیجه اظهارات خواهان مصون از انکار خوانده می باشد و در خصوص اظهارات نماینده حقوقی ثبت احوال بر اینکه خواهان در موضوع نفی نسب خوانده ذینفع نیست لذا نمیتواند در این خصوص مدعی باشد باید گفت از آنجائیکه خواهان بعنوان احد از وراث مرحوم ه. ح.د. در ماترک آن مرحوم سهیم می باشد لذا در خصوص موضوع نفی نسب مورد ذینفع می باشد با توجه به مراتب فوق دادگاه خواسته خواهان راثابت تشخیص داده مستنداً به مواد 1158 و 1257 و 1258 قانون مدنی و تحریر الوسیله حضرت امام خمینی (ره) کتاب النکاح فصل فی احکام الا و لاد والولاده حکم بر نفی نسب خوانده ردیف اول آقای ه. ح.د. از مرحوم ه. ح.د. بعنوان فرزند آن مرحوم صادر و اعلام میدارد ازاین رأی آقای ه. ح.د. نماینده و ثبت احوال منطقه مرکزی تهران تجدیدنظرخواهی کرده اند که تنها آقای ه. ح.د. لایحه ای که در ماهیت به رأی صادره اعتراض شده است تقدیم نموده ولی ثبت احوال صرفاً تجدیدنظرخواهی کرده است که با انجام تبادل لوایح پرونده پس از وصول لایحه ای از نماینده ثبت احوال که نقض رأی را خواسته و دعوی را محکوم به بطلان دانسته است پرونده به شعبه 11 تجدیدنظر استان تهران ارجاع شده که در این مرحله وکیل آقای ه. ح.د. طی لایحه ای ضمن رد ادعای خواهان بدوی ملاحظه اسناد سجلی که نمایانگر چگونگی اخذ شناسنامه برای آقای موکل است و نیز انجام آزمایش DNA را خواستار شده است دادگاه تجدیدنظر در تاریخ 1393/12/25 با اعلام ختم دادرسی بشرح دادنامه102302/93 تجدیدنظرخواهی اداره ثبت احوال منطقه تهران بزرگ و ه. ح.د. با وکالت ث. ط. بطرفیت ب. ح.د. از دادنامه 500 مورخه 1393/8/27 شعبه 246 دادگاه خانواده تهران که بموجب آن حکم به نفی نسب صادر گردیده است و از این حیث مورد اعتراض تجدیدنظرخواهان واقع شده است وارد ندانسته زیرا رأی بر اساس مقررات و موازین قانونی صادر گردیده و ایرادی از حیث ماهوی یا شکلی به آن وارد نیست و استدلال محکمه محترم بدوی و نیز مستندات آن صحیح میباشد و تجدیدنظرخواه دلیلی که موجبات نقض رأی فراهم شود یا بر بی اعتباری آن دلالت نماید ارائه ننموده لذا بنا به مراتب دادگاه مستنداً به قسمت اخیر ماده 358 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379/1/21 ضمن رد اعتراض معترض دادنامه معترض عنه را عیناً تأیید مینماید اکنون از این رأی ثبت احوال و آقای ه. ح.د. فرجام خواهی نموده اند که هنگام شور لوایح تقدیمی وکیل آقای ه. ح.د. و لایحه نماینده ثبت احوال منطقه مرکزی تهران قرائت میشود. هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای عبدالعلی ناصح عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای محمد حسین ارجمند دادیار دیوان عالی کشور اجمالاً مبنی بر صدور رأی شایسته با توجه به محتویات پرونده مورد درخواست است. در خصوص دادنامه شماره 102302/93 فرجامخواسته مشاوره نموده چنین رأی می دهد: شماره پرونده : 9309980221100015 شماره دادنامه : 9409970925600786 تاریخ : 1394/12/16 خلاصه جریان پرونده در تاریخ 1393/6/1 خانم م. ح.د. طی دادخواستی که به طرفیت آقای ه. ح.د. به دادگاه خانواده ونک تقدیم می کند تقاضای صدور حکم مبنی بر نفی نسب وی را می نماید و در شرح دادخواست اعلام می نماید که در تاریخ 1362/2/2 موقع خروج از منزل نوزادی را روی پله خانه همسایه مشاهده نموده آن را بغل کرده به منزل می برد و سپس بعد از اینکه والدین وی از پیدا کردن والدین کودک مأیوس می شوند برای وی شناسنامه به نام خودشان گرفته و نگهداری از وی را عهده‌دار می شوند و آقای ه. ح.د. در واقع پسر خوانده پدرشان است نه فرزند واقعی. سپس دادخواست اصلاح شده و اداره ثبت احوال