تیراندازی در اماکن مسکونی

خلاصهٔ رأی

شلیک کرد و مستقیماً به فرزندم تیر خورد به سرش اصابت کرد که مغز فرزندم را پاشید و فرزندم همین جا فوت کرد ولی او را به بیمارستان بردم که آن جا گفتند فوت کرده است.

متن کامل

تیراندازی در اماکن مسکونی Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: تیراندازی در اماکن مسکونی پیام: قتل ناشی از تیراندازی مکرر در اماکن مسکونی خطای محض نیست زیرا مرتکب این آگاهی را دارد که اقدام او امکان وقوع جنایت را خواهد داشت. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9309970907300045 تاریخ دادنامه قطعی : 1393/02/22 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده در تاریخ 5 0/ 02/1388 به واسطه تیراندازی در روستای محل شهرستان ت شخصی به نام الف.ش. به قتل رسیده که مندرجات صورت جلسه مأمورین کلانتری و آگاهی و اطلاعات نیروی انتظامی در خصوص موضوع به این شرح است: «... جهت صحت و سقم موضوع و سقم موضوع واقع در بیست کیلومتری شمال کلانتری در روستای محل جنوبی منزل الف.ش. فرزند الف. عزیمت و نامبرده اظهار نموده که آقای ج.الف. فرزند خ.، 28 ساله، به اتفاق برادرش ر.الف. فرزند خ.، 24 ساله، با یک دستگاه موتورسیکلت به سمت منزلمان هجوم آورده و وارد حیاط گردیدند که هر دو دارای دو اسلحه کلاش بودند و به سمت فرزندم به نام الف.ش. فرزند الف. تیراندازی نموده و فرزند به زمین افتاده و سپس با موتورسیکلت متواری گردیدند که آثار خون و تعداد 3 پوکه کلاش کنار خون های ریخته شده مشهور بوده که قبل از رسیدن ما مأمورین مصدوم که توسط آقای الف.ز. جهت مداوا به بیمارستان 17 شهریور ب اعزام گردیده که در آن بیمارستان فوت نموده است و آثار دو عدد تیر روی درب حیاط وی نیز مشهود بود و صحنه توسط پلیس آگاهی و پلیس اطلاعات بازدید به عمل آمده که مراتب در دو برگ صورت جلسه دیه امضاء رسید.»; (برگ 1 پرونده) در تحقیقات پلیس آگاهی آقای الف.ش. پدر مقتول اظهار داشته: «حدود ساعت 5 بعدازظهر همین امروز مورخه 05/ 02/1388 در منزلم بودم که صدای شلیک دو گلوله را شنیدم و دیدم که ر.الف. در حالی که اسلحه کلاش داخل دستش از روی دیوار آمد و درب را باز کرد و ج. که برادرش هست آمد داخل و فرزندم الف. (الف.) آمد وسط حیاط و خودم هم پشت فرزندم می آمدم که تیر ج. شلیک کرد و مستقیماً به فرزندم تیر خورد به سرش اصابت کرد که مغز فرزندم را پاشید و فرزندم همین جا فوت کرد ولی او را به بیمارستان بردم که آن جا گفتند فوت کرده است.»; (برگ 10 پرونده) در گزارش شماره 225/ ن/ 22- 09/ 02/1388 معاینه جسد صادره از اداره کل پزشکی قانونی استان ب چنین توضیح داده شده است: «... سوراخی به قطر حدود 3 - 2 سانتی متر نامنظم بدون منطقه خالکوبی و یا سوختگی ناشی از شعله و بدون حلقه ساییدگی خشک بر روی ناحیه تمپورال چپ مشهود است که ورودی گلوله بوده و با ایجاد سوراخی به قطر حدود 5/1 سانتی متر به طوری که قابل داخل و لب بریدگی قابل خارجی در تمپورال راست خارج و زیر پوست در ناحیه آهیانه راست باقی و مرمی خارج شده مغز در مسیر گلوله کانتوژن دارد. مسیر گلوله از چپ به راست و مستقیم بوده است و فاصله شلیک بیش از یک متر بوده در کالبدگشایی و گرافی روکش مرمی وجود نداشت و فقط مغز مرمری بود که خارج و تحویل تشخیص هویت داده شد ....»; در تاریخ 06/ 02/1388 متهم ج.الف. خود را با اسلحه کلاش به شماره 100221 و تعداد چهار عدد فشنگ مربوطه که دو عدد آن معیوب بوده به مأمورین تسلیم کرده است (برگ 17 پرونده). و در تحقیقات پلیس آگاهی اظهار داشته: «... حدود ساعت 4 بعدازظهر من به تنهایی از منزل پدریم با یک قبضه اسلحه کلاش به شماره 100221 و تعداد چهار عدد فشنگ مربوط که دو عدد آن معیوب بوده به مأمورین تسلیم کرده است (برگ 17 پرونده). و در تحقیقات پلیس آگاهی اظهار داشته: «حدود ساعت 4 بعدازظهر من به تنهایی از منزل پدریم با یک قبضه اسلحه کلاش متعلق به خودم حرکت نموده ام، ابتدا درب منزل عمه ام به نام س.ر. رفتم و 2 یا 3 تیر به درب حیاط آن ها زدم شوهرش به نام غ.ر. بیرون آمد او را با بلوک به سرش زدم و سپس به طرف منزل الف.ش. رفتم و 2 تیر درب حیاط آن ها زدم و داخل رفتم فرزندش به نام الف.ش. که درب ساختمان بیرون می آمد یک تیر سمت وی تیراندازی کردم قصد کشتن آن را نداشتم فقط خواستم بالای سر وی تیر کنم که تیر به سرش اصابت کرد و گویا ایشان مرده است من اشتباه کردم نفهمیدم چکار کردم و یا چکار می کنم سخت پشیمانم.»; (برگ های 18 و 19 پرونده) وی در ادامه بازجویی دعوای ملکی را موضوع اختلاف ذکر کرده است. با تماس تلفنی متهم برادرش ر.الف. فرزند خ. نیز خود را به مأمورین پلیس آگاهی تسلیم کرده (برگ 20 پرونده) و در تحقیقات پلیس آگاهی منکر حضور خود در صحنه وقوع قتل گردیده است (برگ های 21 و 22 پرونده). خانم خ.ف. به عنوان مطلع که با شنیدن صدای سه تیر و صدای جیغ زن همسایه به درب حیاط آمده ج.الف. را با اسلحه مشاهده کرده، لکن برادرش ر. را ندیده است (برگ 23 پرونده). ج.الف. به شرح اوراق شماره 25 و26 و27 پرونده ممکن توضیح مجدد مطابق اظهارات قبلی و اقرار به این که به طرف الف. شلیک کرده و تیر به ناحیه سرش اصابت کرده اعلام داشته که تمام کارهای آن روز از جمله کتک کاری غ.ر. و تیراندازی و قتل الف.ش. و بقیه کارت را خودش به تنهایی انجام داده و در آن زمان ر. خربزه می فروخت. متهم در تحقیقات مورخ 07/ 02/1388 جانشین بازپرسی چنین اظهار داشته: «... بنده در تاریخ 5 0/ 02/1388 ساعت 4 عصر رفتم منزل شوهر عمه ام حاج ع.ر. چون که زمینی که متعلق به عمه ام س.ر. بوده شوهر عمه ام و الف.ش. قصد تصاحب آن را داشتند و من عصبانی شدم و در همان تاریخ 5 0/ 02/1388 رفتم به منزل شوهرم عمه ام با اسلحه کلاش 2 تیر به درب منزل وی زدم و خودش آمد بیرون و من بلوک زدم به سر ایشان و سپس به قصد کشتن خانواده الف.ش. فوری رفتم درب منزل وی که در نیمه باز بود و 2 تیر زدم به درب حیاط و در را با لگد باز کردم و با شنیدن صدای اسلحه الف. و همسرش و همسر فرزندش و الف. (مقتول) وارد حیاط شدند و من طرف الف. یک تیر شلیک کردم و به سر وی برخورد نمود و بعد خارج شدم و زن همسایه الف. ایستاده بوده یک تیر هوایی شلیک کردم و گفتم برو داخل قصد تیراندازی دارم و بعد رفتم سنگ شکن جهت کشتن دیگر فرزند الف. به نام م.ش. که اسلحه گیر کرد و شلیک صورت نگرفت و برگشتم رفتم به کوه و زنگ زدم به غ.ش. (ریش سفید) که بیاید مرا بیاورد اداره آگاهی تا کسی بین راه اذیتم نکند.»; پس از تفهیم اتهامات قتل آقای الف.ش. و ایراد ضرب و جرح عمدی آقای غ.ر. به متهم اظهارات فوق را مجدداً تکرار کرده است و در ادامه در مورد قصد خود را از تهیه اسلحه اظهار داشته: هدف و قصد من از تهیه اسلحه ترساندن خانواده الف. بوده عصبانی بودم شاید هم قصد کشتن آن ها را داشته بودم و در نهایت منتهی به قتل شد. متهم در پاسخ این سئوال که فاصله شما با آقای الف.ش. چقدر بود؟ اظهار داشته: «میزان آن را نمی دانم ولی یادم می آید که در تیررس بود و به راحتی می شد او را هدف گرفت.»; آقای ر.الف. در تحقیقات مورخ 7 0/ 02/1388 نیز حضور خود در زمان وقوع قتل در محل را تکذیب کرده، اظهار داشته: در آن موقع مشغول فروختن هندوانه بوده است و آقایان: خ.ع. و م. فرزندان م. نیز به عنوان گواه اظهارات وی را تأیید کرده اند. آقای الف.ش. پدر مقتول و خانم ک.چ. مادر وی از ج.الف. و برادرش ر.الف. شکایت و تقاضای رسیدگی کرده اند، اما در تحقیقات مورخ 18/ 02/1388 بازپرسی اظهار داشته اند که: از ر.الف. شکایتی ندارند و او همراه برادرش نبوده و تنها از ج.الف. شکایت دارند، ضمناً هر دوشان اظهار داشته اند که ج.الف. فرزند مقتولشان را هدف تیر قرار داده است، نامبردگان آقای ص.ی. را به عنوان وکیل تعیین کرده اند. آقای غ.ر. در تحقیقات مورخ 15/ 02/1388 نزد جانشین بازپرس از آقای ج.الف. شکایت کرده و اظهار داشته: اینجانب علیه آقای ج.الف. شکایت دارم چون که در تاریخ 5 0/ 02/1388 دو تیر زد به درب حیاط و آمدم بیرون اسلحه طرف من گرفت ولی شلیک نشد و یک تکه بلوک پیدا کرد و برداشت زد به سر من ...»; متهم در تحقیقات مورخ 23/ 01/1388 نزد جانشین بازپرس ضمن اقرار مجدد به ارتکاب قتل اظهار داشته که: اقدام وی با تشویق آقای ش.چ. و آقای م.ظ. بوده که چند بار او را تشویق کرده اند که بچه های الف. را بکشد و در روزه حادثه نیز با موتور به رانندگی ش.چ. به محل رفته و اسلحه کلاش را در بین راه ش. به وی داده است اما در برگ 84 پرونده پس از شنیدن اتهام حمل اسلحه کلاشینکف به طور غیرمجاز اظهار داشته: «... اتهام انتسابی را قبول دارم و کلاشینکف را تهیه نمودم جهت ارتکاب قتل و این که از آقای ن. دری خریداری کرده است. به آقای ی.(ش.)چ. فرزند م. در تاریخ 26/ 02/1388 اتهام معاونت در قتل عمدی الف.(الف.)ش. تفهیم شده که نامبرده اتهام مذکور و اظهارات ج.الف. را تکذیب کرده است. به شرح برگ 123 پرونده ج.الف. به دادگاه شهرستان ت اعلام کرده که به علت مشکلات روحی و روانی نام آقای م.ظ. را اشتباهاً به جای برادرش م.ظ. اعلام کرده و از این بابت پوزش طلبیده است. در تاریخ 28/ 02/1388 آقای ج.الف. در جلسه مواجهه حضوری با آقای ی.(ش.)چ. اظهار داشته: «بنده تمام اظهارات خود را در مورد آقایان ی.(ش.)چ. و م.ظ. رد می نمایم و آن ها هیچ گونه نقشی در این قضیه نداشته اند و من به قصد این که معرفی آن دو به عنوان معاون در جرم کمکی به من می کند به دروغ اسامی آن ها را گفته ام و در صورتی که روز ارتکاب قتل من اصلاً ش.چ. و م.ظ. را ندیده ام ...»; در تاریخ 29/ 01/1388 آقای دادرس علی البدل دادگاه ت به جانشینی بازپرس قرار مجرمیت آقای ج.الف. فرزند خ.، 30 ساله را در مورد اتهام قتل عمدی مرحوم الف.(الف.)ش. و حمل اسلحه غیرمجاز صادر کرده و در مورد اتهام وی دایر بر ایراد ضرب و جرح عمدی نسبت به آقای غ.م. به لحاظ ضرورت تکمیل تحقیقات پرونده مفتوح مانده است و در مورد اتهام ر.الف. و ی.(ش.)چ. و م.ظ. دایر بر معاونت در قتل عمدی قرار منع تعقیب صادر نموده و در خصوص اتهام ن.ب. دایر بر فروش اسلحه غیرمجاز نیز پرونده مفتوح مانده است. پس از موافقت دادستان عمومی و انقلاب شهرستان ت با قرارهای صادره پرونده در مورد اتهام قتل عمدی با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان ب ارسال و در شعبه اول مطرح شده است. آقای الف.ب. با تقدیم وکالت نامه خود را به وکالت از طرف ج.الف. به دادگاه معرفی کرده است. مرکز تشخیص هویت پلیس آگاهی ناجا به شرح برگ 206 پرونده به ریاست پلیس آگاهی در مورد بررسی پوکه ها اعلام داشته: «... 1 - آثار موجود بر روی تعداد 3 عدد پوکه جنایی با آثار موجود بر روی 5 عدد پوکه آزمایشی ارسالی مورد مقایسه میکروسکوپی قرار گرفت. با یکدیگر دارای تشابه بوده در نتیجه تعداد 3 عدد پوکه جنایی ارسالی از سلاح یاد شده شلیک و خارج گردیده است (عضو ممیز متذکر می شود منظور از سلاح یاد شده طبق مندرجات صدرنامه تفنگ جنگی کلاشینکف شماره 100221 مکشوفه از ج.الف. می باشد). 2- آثار و اطلاعات مربوط به برخی از پوکه های آزمایشی ارسالی در سامانه کاشف 3 این مرکز ثبت و ضبط گردیده که در مقایسات به عمل آمده به غیر از مورد تشابه با سه عدد پوکه جنایی مکشوفه از صحنه تیراندازی منجز به قتل الف.ش. با سایر موارد ثبت شده در بانک اطلاعاتی پوکه ها مورد مشابه دیگری مشاهده نگردیده، بدیهی است در صورت کشف ارتباط احتمالی با سایر پرونده های مطروحه در آتی مراتب متعاقباً اعلام خواهد شد ...»; در تاریخ 31/ 06/1388 جلسه شعبه اول دادگاه کیفری استان ب با حضور نماینده دادستان، اولیای دم و وکیل آنان و نیز متهم و وکیل وی تشکیل شده است. نماینده دادستان طبق کیفرخواست تقاضای مجازات متناسب را نموده است و اولیای دم و وکیل آنان تقاضای قصاص متهم را نموده اند متهم در این جلسه اظهار داشته است: «... بنده به خاطر مسائل مربوط به اراضی موروثی با عمه ام اختلاف داشتم چون وی زمین خود را به مرحوم الف.(الف.)ش. فروخته بود و من همیشه قصد می کردم که به منزل الف. بردم و قضیه زمین را حل و فصل کنیم و آن ها را قانع کنم که زمین را مسترد کنند ولی امروز و فردا می کردم و همیشه از طرف آقای ش.(ی.)چ. تحریک می شدم که خانواده ش. را بترسانم تا این که روز حادثه حدود ساعت ده صبح بوده که همسر آقای چ. به من زنگ زد و گفت بیا منزل ش. با شما کار دارد من هم رفتم منزل آن ها ناهار آن جا بودم بعد از ناهار سه لیوان شربت آورد من هر سه لیوان شربت را خوردم حدوداً ساعت 12 بود که شربت ها را خوردم بعد دوباره ش. شروع کرد به تحریک کردن من و گفت برو آن ها (خانواده ش.) را بترسان نگذار مالت را بخورند. بعد از وی خواستم که اسلحه برای من تهیه کند حدود ساعت 5/3 عصر رفت از منزل آقای ن. دری یک قبضه اسلحه کلاشینکف زیر خواب دار آورد به من داد و قرار بود که من بروم آن ها را بترسانم بعد من هم اسلحه را گرفتم و با موتور خودم به طرف منزل آقای غ.ر. (شوهر عمه ام) رفتم، تنها بودم وقتی به جلوی درب منزل آن ها رسیدم در حالی که سوار موتور بودم توقف کردم دو تا تیر هوایی شلیک کردم و الف.ز. فرزند ج. هم آن جا من را دید بعد از تیراندازی بلافاصله حرکت کردم و اصلاً آقای غ.ر. را من آن جا ندیدم و هیچ برخوردی با وی نکردم بعد به طرف منزل آقای الف.ش. حرکت کردم و در فاصله تقریباً 15 متری از درب حیاط به طرف درب حیاط شلیک کردم و سه تیر به طرف درب حیاط شلیک کردم و زاویه شلیک از پایین به بالا بوده و دو عدد از تیرها به در اصابت کرد و یک تیر احتمالاً از داخل فضای خالی بالای درب به داخل حیاط وارد شده و من اصلاً مرحوم را ندیدم که پشت درب باشد اگر می دانستم هرگز به طرف درب تیراندازی نمی کردم چون دلیلی نداشت که انسان بی گناهی کشته شود