تکلیف دادگاه پس از نقض رأی در دیوانعالی کشور
خلاصهٔ رأی
داشته است و با علم به این محجوریت با آن مرحوم وارد معامله شده است.
متن کامل
تکلیف دادگاه پس از نقض رأی در دیوانعالی کشور Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: تکلیف دادگاه پس از نقض رأی در دیوانعالی کشور پیام: چنانچه رأی دادگاه در دیوان نقض شود به ویژه درجایی که تحقیقات جدید از دادگاه درخواست شده دادگاه الزاماً باید پس از انجام تحقیقات، رأی جدید صادر کند و نمی تواند همان رأی سابق را تأیید کند. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9309970909100110 تاریخ دادنامه قطعی : 1393/05/05 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده خانم ن.س. به وکالت از خانم ش.ص. به طرفیت خانم الف.چ. و آقای ک.چ. به خواسته «صدور حکم بر محجوریت مرحوم ح.ش. مورث خواهان»; درخواست رسیدگی کرده و تقاضا به تاریخ 27/3/86 ثبت و جهت رسیدگی به شعبه 45 دادگاه عمومی حقوقی ارجاع می گردد. وکیل خواهان ضمن درخواست توضیح داده «بنا بر اظهار موکله، مرحوم ح.ش. (همسر دائمی خواهان) در سال 1375 سکته شدید مغزی نمودند که حیات ایشان در آن سال ها بسیار متزلزل گردید پزشکان قطع امید نموده بودند و در اثر این سکته لطمات شدیدی به مغز آن مرحوم وارد گردید. علی هذا با عنایت به آنکه وفق مذاکرات شفاهی موکله با پزشک معالج همسرشان (جناب دکتر ک.)، پزشک ایشان شفاهاً محجوریت مرحوم ش. را تأیید نموده اند و نظر به آنکه cis مغزی آن مرحوم زیر 12 بوده است))، با این وصف تقاضای صدور حکم بر محجوریت مورث موکله از سال 75 به بعد را می نماید. دادگاه به تاریخ 8/8/86 با حضور طرفین تشکیل و خواهان خواسته را به شرح درخواست تقدیمی اعلام و خواندگان اظهار می دارند «فرزندان مرحوم ح.چ. می باشیم. پدر ما در سال 75 یک سکته شدید مغزی نموده و پس از آن اقدامات غیر عقلایی بسیاری انجام داده اند به همین علت مادر ما خانم ش.ص. خواستار اخذ حکم حجر می باشد. خواسته خواهان مورد تأیید اینجانبان می باشد»;. دادگاه مقرر می دارد از پزشکی قانونی خواسته شود با تشکیل کمیسیون سه نفره پزشکی قانونی و اخذ دلایل و مدارک ازجمله سوابق بیمارستان الف. در خصوص مرحوم ح.چ. و اخذ اظهارات ورثه اعلام فرمایند آیا مرحوم مذکور دچار جنون یا اختلال حواس شدید به نحوی که قادر به اداره امور و اموال خود نباشد گردیده یا خیر و تاریخ شروع آن اعلام شود. پزشکی قانونی استان تهران با توجه به اینکه بیمارستان الف. طی نام های مکتوب مطرح نموده چنین بیماری در لیست بیماران بستری از سال 79 تاکنون ثبت نشده تقاضای ارائه مشخصات دقیق تر از متوفی می نماید. خانم ش.ص. به تاریخ 23/10/87 طی لایحه ای وکیل خود را عزل و تقاضا می نماید مکاتبات به آدرس وی ارسال شود. کمیسیون پزشکی قانونی به تاریخ 23/12/87 نتیجه را بر اساس مدارک موجود اعم از گواهی های پزشکان معالج و بستری بیمارستانی چنین اعلام می نماید «نامبرده سابقه ای از ابتلا به جنون ادواری از مهرماه سال 1376 داشته که حداقل از تاریخ 14/10/78 تا زمان فوت به دلیل مصرف مزمن الکل و مواد روان گردان دچار اختلال حواس دائم می گردد و توانایی اداره امور خود را ازدست داده است»;. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره 118-30/1/88 با توجه به محتویات پرونده ازجمله گواهی کمیسیون پزشکی قانونی حکم حجر مرحوم ح.چ. را صادر می نماید. در این رأی تاریخ شروع حجر از 14/10/78 تا زمان فوت اعلام می گردد. خانم ن.س. به وکالت از خانم الف. و آقای ک. شهرت هر دو چ. سلب و ساقط نمودن حق تجدیدنظرخواهی موکلین را اعلام و صدور گواهی قطعیت دادنامه صادره را درخواست می نماید. شرکت ایرانی تولید اتومبیل (س.) با وکالت ح.ف. به طرفیت الف. و ک.چ. و ش.ص. دادخواست تقدیم و خواسته را اعتراض شخص ثالث نسبت به دادنامه شماره 118 مورخ 3/1/88 اعلام و به تاریخ 14/4/88 ثبت می گردد. وکیل معترض ثالث ضمن دادخواست توضیح داده «مطابق مبایعه نامه شماره 1615/1178/10 مورخ 5/2/1379 (پیوست شماره 1) شرکت س. اقدام به خرید یک قطعه ملک به شماره پلاک 26/3 به مساحت 18280 مترمربع واقع در بخش 10 تهران از مورث خواندگان مرحوم مهندس ح.چ. به مبلغ 000/000/800/5 ریال می نماید. که مبلغ 000/000/000/3 ریال به صورت نقدی در هنگام امضاء قرارداد و همزمان با تحویل ملک به فروشنده تسلیم می گردد (پیوست شماره 2) مطابق شرایط قرارداد مذکور مقرر می گردد الباقی ثمن معامله (مبلغ 000/000/800/2 ریال) پس از اخذ استعلامات مربوطه و آماده شدن تشریفات انتقال سند بنام خریدار (شرکت س.) پرداخت گردد. که بر همین اساس فروشنده طی وکالت نامه شماره 174780 مورخ 4/2/1379 (پیوست شماره 3) اختیارات خود را به خریدار تفویض می نماید تا نسبت به موارد یادشده اقدام و درنهایت ملک مورد معامله رسماً بنام شرکت س. (خریدار) منتقل گردد. متأسفانه فروشنده (مورث خواندگان) قبل از انجام انتقال سند فوت می نماید و وکالت نامه تنظیمی از درجه اعتبار ساقط می گردد و ورثه آن مرحوم با توجه به نوسانات قیمت ملک درصدد فسخ معامله برمی آیند و دادخواستی مبنی بر ابطال معامله در سال 1382 تقدیم مراجع قضایی می نمایند که پس از رسیدگی در شعبه 224 دادگاه عمومی تهران منجر به صدور رأی مبنی بر بی حقی خواندگان می گردد و درستی و صحت مبایعه نامه مورد تأیید دادگاه رسیدگی کننده قرار می گیرد (پیوست شماره 4) متعاقباً با توجه به اینکه شرکت س. آمادگی خود را جهت پرداخت الباقی ثمن معامله در قبال انتقال رسمی سند اعلام می نماید خواندگان محترم به عنوان وراث فروشنده حاضر به انتقال سند بنام شرکت موکل نمی باشند که به ناچار شرکت موکل دادخواستی مبنی بر الزام خواندگان به اخذ مفاصا حساب های مربوطه و انتقال سند بنام شرکت س. در مرجع قضایی مطرح که پس از رسیدگی در شعبه 212 مجتمع قضایی شهید مفتح منجر به صدور رأی شماره 271 (پیوست شماره 5) گردیده که خواندگان ردیف 1 و 3 به رأی صادره اعتراض نموده و با ارائه دادنامه شماره 118 مورخ 30/1/88 مبنی بر محجور بودن مرحوم ح.چ. (پیوست شماره 6) درخواست ابطال معامله مورث خود را با شرکت س. نموده اند»;. وکیل معترض ثالث در آخر تقاضای ارجاع امر به هیئت کارشناسان رسمی در خصوص محجور بودن مرحوم ح.چ. و تحقیق و بررسی مطابق موازین حقوقی و قانونی نموده و تصویر مکاتبه های آن مرحوم با شرکت س. در خصوص معامله صورت گرفته را به پیوست تقدیم می نماید. وکیل خواهان به تاریخ 6/5/88 از ریاست شعبه 45 دادگاه عمومی تهران تقاضا می نماید گردش حساب مرحوم ح.چ. از تاریخ صدور حکم حجر به بعد از بانک س. و نیز معاملات صورت گرفته و ثبت شده آن مرحوم از دفترخانه شماره . . . تهران و همچنین صورت اموال متوفی حین فوت از شعبه 26 دادگاه عمومی شهید بهشتی و اموال حین الفوت مطابق گواهی حصر وراثت از دارایی مورد استعلام قرار گیرد. خانم ن.س. به تاریخ ثبت 12/5/88 طی لایحه تقدیمی از سوی خانم ها الف.چ. و ش.ص. و آقای ک.چ. اعلام وکالت نموده تقاضا می نماید اوراق قضایی به نشانی وی ابلاغ گردد. وکیل مذکور در لایحه بعدی به تاریخ ثبت 5/11/88 نظر به پاسخ دفترخانه به استعلام دادگاه مطالبی را اعلام که به خلاصه حاکی است اولاً وفق نظریه کمیسیون پزشکی و دادنامه شماره 118 تاریخ شروع حجر مورث موکلین 14/10/78 تا زمان فوت تعیین گردید. ثانیاً اهم معاملات مرحوم ح.ش. تا 3/12/77 بوده است و دفترخانه سه فقره وکالت نامه را در استعلام واصله به دادگاه به عنوان معاملات ذکر نموده و سند شماره 196850 مورخ 2/1/82 یک سال پس از فوت مورث موکلین تنظیم و هیچ ربطی به آن مرحوم ندارد و در واقع از سال 78 به بعد مرحوم ح.ش. هیچ گونه معامله رسمی انجام نداده اند. وکیل یادشده در ادامه در پاسخ به یکی از دلایل اعلامی از سوی وکیل خواهان توضیح داده مورث موکلین در 24/8/75 دچار سکته شدید مغزی گردید و از آن تاریخ به بعد به جهت ضعف قوای عقلانی دیگر قادر به نوشتن نبوده و از آن زمان به جای امضاء از مهر به انضمام نوشتن نام خود (ح.) آن هم به شکل ناخوانا استفاده می نمودند و لذا نامه نگاری های مرحوم ش. که به آن استناد شده همگی دستخط مسئولان امر س. بوده و هیچ یک به خط آن مرحوم نمی باشد. خانم س. از این امر نتیجه گرفته و اضافه می نماید «اخذ امضاهای مکرر مرحوم ش. ذیل نامه های مکتوب شده س. حکایت از آن دارد که خود خواهان نیز اطلاع کافی از حجر مرحوم ح.ش. داشته است و با علم به این محجوریت با آن مرحوم وارد معامله شده است. لایحه مورخه 28/9/88 خانم س. با توضیحی در خصوص قرارداد مورخ 5/2/79 فی مابین مورث موکلین و خواهان (شرکت س.) و وکالت نامه مقدم به تاریخ 4/2/79 به مطالب پیش گفته دلالت دارد. در این لایحه وکیل خواندگان به خلاصه مدعیست «هیچ انسان عاقلی به چنین قراردادهایی تن در نمی دهد که هم قریب به 2000 مترمربع ملک خود را بدهد و هم املاک تجاری موجود در آن را و باز هم تعهد کند که مالکیت آن و نیز سرقفلی را بپردازد. دادگاه حسب تصمیم مورخ 26/10/88 مقرر می دارد با عنایت به سوابق پزشکی و اظهارات شهود و ملاحظه لوایح، موضوع در کمیسیون پنج نفره پزشکی قانونی مطرح و اعلام نظر شود آیا مرحوم چ. دارای اختلال روانی و یا حواسی بوده یا خیر و آیا قادر به تصمیم گیری در امورات خود بوده یا نه و تاریخ شروع بیماری نیز دقیقاً اعلام گردد. اظهارات گواهان حاضر در جلسه دادگاه به تاریخ 26/10/88 اجمالاً بدین شرح است. آقای ک.ن. 60 ساله بازنشسته س. مقیم تهران اظهار داشته در زمان معامله رئیس اداره حقوقی بوده و مرحوم چندین بار به تنهایی و به همراه همسر و پسرش به دفتر شرکت مراجعه نمود. ایشان بسیار خوب و هوشیار بود و ازنظر قانونی شرایط معامله را داشت شاید فراتر از یک فرد معمولی بررسی و حساب وکتاب می کرد. اختلال حواس و یا جنون در وی ندیدم. گواه دیگر آقای ب.ر. 51 ساله پلاستیک کار مقیم تهران گواهی کرده مستأجر مرحوم چهارسوق بوده و یک پرونده با آقای چ. در سال 77، 78 داشته است. و اینکه خواهان پرونده بوده و آن مرحوم خوانده. آخرین بار زمان تحویل ملک ایشان را دیده و در آن زمان چیزی از وی ندیده است. و اینکه بعد از سکته در سال 75 به بیمارستان برای ملاقات وی رفته و بعد از آن کمی بدنش لمس شده بود و با مصرف دارو سرپا شد. نامبرده سپس اعلام داشته نتیجه پرونده فی مابین به نفع وی تمام شده است و آخرین بار که او را دیده در مورد ملک گفت ملک را فروخته «خودم را راحت کردم»;. شاهد دیگر آقای ه.ر. 50 ساله پلاستیک کار مقیم تهران نیز اظهار داشته از سال 63 با مرحوم ش. آشنا شده و مستأجر وی شده است و چیز خاصی در وی ندیده و اواخر دیگر زیاد نمی آمد. آخرین بار اواسط سال 78 او را دیده و دقیقاً خاطرش نیست وضعیت او چگونه بوده است. گواه دیگر آقای ت.ن. متولد 1341 شغل کارگر در شرکت مقیم شاهد دانش اظهار می دارد حدود بیست سال کارگر مرحوم ش. بوده و اکنون نیز به خانواده وی سر می زند. پس از سکته هم کارگر وی بود. و هم پرستار وی. از لحاظ ذهنی مشکل داشت و از زمان سکته مشکل وی ادامه داشت و فراموشی در مسائل خود داشت. شاهد دیگر آقای ع.ن. 70 ساله بیکار مقیم تهران پارس گواهی داده حدود سی سال دوست آقای ش. بوده و رفت وآمد خانوادگی با وی داشته است. بعد از سکته وقتی به خانه بردیم مشکلات اختلال حواس پیدا کرد و شروع به مصرف مواد کرد و کم کم بدتر شد و حرف های بی ربط می زد و بعضی اوقات فرزندش را اشتباه می گرفت و اینکه ایشان جرأت معامله در سال 79 را نداشت و حال خوبی نداشت. آقای ش.الف. 42 ساله شغل آزاد مقیم تهران نیز به خلاصه گواهی نموده بعد از سکته جهت ملاقات به بیمارستان رفت ولی او را نشناخت و پس از آن وضعیت نرمالی نداشت و دو سال پس از سکته ایشان که قرار شد به شمال برود منزل وی بودم که ایشان آمد و سلام کرد و رفت دستشویی و بعداً به پسرش ک. گفت که ش. اینجا نیامده است و دو سه بار این اتفاق افتاد. آقای م.ن. گواه دیگر 69 ساله کارمند بازنشسته مقیم تهران اظهار داشته از سال 75 به بعد ایشان دارای تعادل روانی نبود و از لحاظ ذهنی کم کم اُفت کرد و زیاده روی در خوردن غذا داشت و نمی گذاشت کسی صحبت کند. می خواستم موضوع را باهمسرش در میان بگذارم که خجالت می کشیدم. یک مقداری هم فراموشی داشت یک حرفی می گفت پس از آن می گفت که یادم نمی آمد. آقای د.ش. متولد 1315 شغل فرهنگی مقیم تهران نیز گواهی داده بعد از سکته یک مقدار مواد مصرف می کرد و الکل هم مصرف می کرد و رفتارش تغییر کرده بود یک مرتبه سلام و احوالپرسی می کرد و مرتبه دیگر هیچ گونه عکس العملی نشان نمی داد. فامیلی داشت بنام ت. که وقتی مطلع شد از وضعیت وی سوءاستفاده کرده مبلغ بیست میلیون تومان از آقای ش. گرفت و از حساب سپرده ثابت گرفت. یک موقع با لباس داخلی منزل می خواست بیرون برود که همسرش جلوگیری کرد. آقای ب.س. 55 ساله بازنشسته هواپیمایی مقیم تهران گواهی نموده پس از سکته وضعیت وی بد شد و قبل از سکته در حد دانشمند بود. حافظ را حفظ بود و اطلاعات قوی داشت. پس از سکته قادر به گفتن نبود و قسمتی از شعرها را می گفت با وی تخته بازی می کردم و همیشه مرا می برد ولی بعد از سکته همیشه می باخت. وکیل خواندگان خانم ن.س. در خصوص اظهارات شهود خواهان در جلسه دادگاه دفاع نموده که به خلاصه این است آقای ن. رئیس اداره حقوقی شرکت س. و خود ذینفع دعوی می باشد. آقای ب.ر. بنا بر اظهارات موکلین به هیچ وجه رابطه حسنه با مرحوم ش. نداشته اند و چون نتوانسته اند با مباحثه حل کنند مجبور به مجرای قانونی و طرح دعاوی گشته اند. وکیل خواندگان در مورد آقای ب.ر. نیز اعلام داشته او اقرار دارد مرحوم ش. مواد مصرف می نموده و دیگر اینکه نامبرده چ