تکلیف دادگاه در فرض عدم امکان تعیین تاریخ آغاز حجر
خلاصهٔ رأی
پیام: در مواردی که تعیین تاریخ ابتلا به حجر ممکن نباشد، اثر حجر از تاریخ قطعیت حکم مترتب میشود و تسری اثر حجر به قبل از این تاریخ مستلزم اثبات وجود علت حجر در آن زمان است.
متن کامل
تکلیف دادگاه در فرض عدم امکان تعیین تاریخ آغاز حجر Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: تکلیف دادگاه در فرض عدم امکان تعیین تاریخ آغاز حجر پیام: در مواردی که تعیین تاریخ ابتلا به حجر ممکن نباشد، اثر حجر از تاریخ قطعیت حکم مترتب میشود و تسری اثر حجر به قبل از این تاریخ مستلزم اثبات وجود علت حجر در آن زمان است. بنابراین در فرض ناممکن بودن تشخیص تاریخ آغاز حجر، دادگاه نمی تواند اثر حجر را از زمان تاریخ تقدیم دادخواست جاری سازد. مستندات: ماده 70 قانون امور حسبی - شماره دادنامه قطعی : 9409982400601468 تاریخ دادنامه قطعی : 1395/03/29 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده خانم ف. پ. متولد 1335 ( 59 ساله ) دادخواستی بطرفیت آقای ت. پ. متولد 1304 (90 ساله) و دادستان عمومی و انقلابل زنجان به خواسته تقاضای صدور حکم محجوریت خوانده (اوّل) به دلیل ابتلاء به بیماری ناشی از اعمال جراحی متعدد و کهولت سن و عدم تشخیص و توانائی در اداره امور مالی را تسلیم دفتر کل محاکم عمومی و انقلاب زنجان و خلاصتاً اظهار نموده خوانده (ردیف اوّل) ابوی وی بوده و از سال 82 بطور مکرر مورد عمل جراحی از ناحیه سر قرار گرفته ، بنوعی که بواسطه تداوم بیماری و کهولت زیاد سن ، توانائی لازم جهت اداره امور مالی خویش را ندارد . خواهان موصوف کپی از کارت ملّی خود و خوانده را پیوست عرضحال خود نموده و متمسک به دلایل استعلام از بیمارستانهای ش. و س. تهران و انجام معاینات پزشکی و هر گونه تحقیق ضروری به تشخیص دادگاه گردیده است . این دادخواست در تاریخ 94/8/12 ارجاع و شعبه 6 دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) زنجان با دعوت طرفین عهده دار رسیدگی شده است ، جلسه مورّخ 94/9/14 با حضور خواهان و در غیاب خواندگان تشکیل و احد از خواندگان ( دادستان عمومی و انقلاب زنجان ) لایحه ای به شماره 2812-94/8/20 فرستاده و طی آن اعلام داشته نظر به لزوم وصول حقوق دولت و اجرای عدالت متقاضی صدور حکم مطابق قوانین مربوطه میباشد ، در این جلسه خواهان اظهارات خود را بشرح دادخواست تقدیمی عنوان و درخواست نموده تاریخ حجر مشخص شود . دادگاه خوانده ردیف اوّل را جهت معاینه به پزشکی قانونی معرفی و درخواست مینماید تا در خصوص حجر و توانائی یا عدم توانائی وی در اداره اموال را بررسی و در صورت حجر ، تاریخ دقیق حدوث آن و اینکه آیا متصل به زمان صغر میباشد یا خیر را مشخص نمایند . خواهان در تاریخ 94/9/1 لایحه داده و گفته چون خوانده به هیچ وجه قادر به حرکت نبوده و مبتلا به پروستات و خود ادراری و ناتوانی در راه رفتن میباشد پزشک به محل اعزام شود ، دادگاه مراتب را به پزشکی قانونی اعلام و درخواست کرده بشرح فوق اقدام نماید ، اداره کل پزشکی قانونی زنجان طی دو فقره نامه شماره های 10924 و 8155 مورّخ 94/9/25 بدواً اعلام داشته حسب معاینه و مشاوره با پزشک متخصص و رؤیت مدارک پزشکی موجود ، آقای ت. پ. مبتلا به اختلال شناختی و حافظه در زمینه سکته مغزی و زوال عقل میباشد ، اختلال شناختی و حافظه وی به حدی است که نمیتواند در امور مالی و زندگی خویش دخالت نماید و متعاقباً اعلام داشته اختلال روانی وی متصل به زمان صغر نمیباشد و با توجه به اینکه شروع و استقرار زوال ، تدریجی بوده ، اظهارنظر در خصوص زمان دقیق شروع و استقرار عارضه فوق با معاینات پزشکی مقدور نمیباشد . دادگاه بدوی ختم دادرسی اعلام و رأی خود را طی شماره 1881-94/9/25 انشاء نموده است ، بموجب دادنامه موصوف دادگاه پس از ذکر مشخصات طرفین و مقدمات رأی ، با نظر به جمیع اوراق پرونده از جمله دادخواست خواهان و نظریه پزشکی قانونی ...... که ایشان را به علت ابتلا به اختلال شناختی و حافظه در زمینه سکته مغزی و زوال عقل ناتوان در امور مالی و زندگی شناخته و اینکه دادستانی هم اجرای قانون را خواسته ، حجر فرد مذکور را به سبب فوق محرز دانسته و با استناد به مواد 1211 و 1 *** از قانون مدنی و 57 قانون امور حسبی حکم حجر آقای ت. پ. را صادر و مرقوم داشته ضمناً حجر ایشان متصل به صغر نبوده و با توجه به نبود دلایل مبنی بر اینکه شروع حجر از کی بوده همان زمان تقدیم دادخواست (94/8/12) ملاک قرار گیرد ، دادگاه بدوی رأی صادره را حضوری اعلام کرده است . این رأی در تاریخهای 94/10/1 به دفتر دادستانی و 94/10/2 به فرزند ب. پ. و 94/10/7 به خادم خواهان ابلاغ شده است . آقای ت. پ. در تاریخ 94/10/21 و آقای ح. ع.ک. به وکالت از خانم ف. پ. در تاریخ 94/10/27 هر کدام بطور جداگانه تجدیدنظر خواهی نموده اند ، آقای پ. در تجدیدنظر خواهی خود ضمن معترض بودن به نظریه پزشکی قانونی خلاصتاً اینکه اظهار داشته وی در سن 90 سالگی و در قید حیات میباشد ، هر چند دارای ناتوانی جسمی بدلیل پیری و بیماری کنسر معده میباشد ولی اینها نمیتوانند دلیل بر حجر وی باشد ، وی در سلامت بوده و نسبت به محیط و اطرافش شناخت دارد ، اظهار داشته سایر فرزندانش این ادّعای خواهان را قبول ندارند و حاضر به ادای شهادت در محکمه جهت عدم حجر وی هستند ، وی گفته در طول زندگی سکته مغزی ننموده است و این در حالیست که نامبرده (خواهان) خود دارای سلامت نبوده و با مشکلات عدیده ای گذران زندگی می کند . وکیل خانم پ. نیز در تجدیدنظر خواهی خویش به قسمت اخیر دادنامه صادره مبنی بر عدم تعیین تاریخ محجوریت ، تجدیدنظر خواهی نموده است ، هیئت قضات تجدیدنظر ( شعبه اوّل ) استان زنجان در وقت فوق العاده پرونده را تحت نظر قرار داده با اعلام ختم دادرسی رأی خود را طی شماره 1427مورّخ 94/11/28 انشاء نموده اند ، مطابق دادنامه مذکور با ردّ تجدیدنظر خواهی های بعمل آمده ، رأی تجدیدنظر خواسته تأیید گردیده است . این دادنامه در تاریخ 94/12/9 به فرزند آقای ت. پ. (ح. پ. ) ابلاغ میگردد . ملاحظه میگردد آقای ت. پ. با تسلیم دادخواست از این رأی فرجام خواهی نموده است ، دفتر شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر در ذیل دادخواست مرقوم و گواهی نموده فرجام خواه آقای ت. پ. جهت ارائه درخواست فرجام خواهی به دادگاه مراجعه نمودند و با توجه به مرخصی بودن همکاران محترم شعبه اوّل ، تاریخ مراجعه 95/1/5 را تأیید نموده است ، این گواهی ممهور به مهر دفتر شعبه ششم و امضاء فردی که سمت و مشخصات آن نامشخص بوده میباشد و به شماره 9514824017 مورّخ 95/1/5 ثبت و در مهر مربوطه دفتر شعبه اوّل ممهور گردیده است . نسخه ثانی دادخواست فرجامی و ضمائم در تاریخ 95/1/9 با اخطاریه دفتر شعبه اوّل برای وکیل خانم ف. پ. ارسال و آقای ح. ع.ک. به وکالت از فرجام خوانده مذکور ( بدون ارائه وکالتنامه برای این مرحله ) پاسخ فرجام خواهی را داده است ، وکیل موصوف در لایحه ای که داده علاوه بر اظهاراتش کپی یکبرگ گواهی وفات صادره ثبت احوال با شماره .../... /... را پیوست کرده که در آن گواهی شده آقای ت. پ. در تاریخ 95/1/6 بعلت سرطان معده فوت نموده است . ملاحظه میگردد طی ورقه ای دفتر شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر امضاء و مهر نموده که با توجه به عدم حضور همکاران محترم در دفتر ، فرد جوانی در حدود 35 ساله که از بستگان آقای ت. پ. با توجه به عدم توانائی آقای ت. پ. نسبت به ارائه فرجام خواهی اقدام و تحویل دفتر دادگاه ششم تجدیدنظر نمودند . مدیر دفتر شعبه اوّل تجدیدنظر استان زنجان نیز در صورتجلسه ای فاقد تاریخ اجمالاً چنین انعکاس داده که دادخواست فرجامی توسط شخص ذینفع ( آقای ت. پ. ) بدفتر آن دادگاه تسلیم نگردیده و گزارش مدیر دفتر شعبه 6 دادگاه تجدیدنظر نیز مؤید این موضوع است که ارائه کننده دادخواست شخص جوانی در حدود 35 ساله بوده نه 90 ساله و از طرفی وکیل فرجام خوانده به عدم قابلیت جابجائی مشارالیه بلحاظ شرائط وخیم جسمی اشاره نموده ، بطوریکه گفته یک روز پس از تنظیم و ارائه دادخواست فوت نموده ، مدیر آن شعبه اوّل تجدیدنظر مرقوم داشته بنظر وی دادخواست مذکور قانونی نبوده و فاقد اثر میباشد و تأکید کرده که وی در مورّخ 95/1/5 در مرخصی نبوده و در محل کار حضور داشته است ، صورتجلسه مذکور بنظر مستشاران شعبه رسیده و هیئت مذکور دستور داده اند پرونده عیناً به دیوان عالی کشور ارسال شود . با ارسال پرونده به دفتر کل دیوان عالی کشور و ارجاع آن به شعبه 22 دیوان و ثبت آن به کلاسه 950071/22 گزارش پرونده بنحو فوق توسط عضوممیز تهیه گردیده است ، مفاد دادخواست فرجامی و لوایح و مدارک طرفین همزمان با مشورت مورد مطالعه هیئت شعبه قرار خواهد گرفت . هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای حضرتی عضوممیز و اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رأی میدهد. رأی شعبه دیوان عالی کشور در خصوص فرجام خواهی آقای ت. پ. به طرفیت خانم ف. پ. نسبت به دادنامه شماره 1427 مورّخ 94/11/28 صادره شعبه اوّل دادگاه تجدیدنظر استان زنجان که در مقام تأیید رأی شماره 1881 مورّخ 94/9/25 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی زنجان مشعر; بر صدور حکم حجر فرجام خواه از زمان تقدیم دادخواست (94/8/12) صادر گردیده ، با مطالعه جامع اوراق و امعان نظر در پرونده ، فرجام خواهی واصله را وارد و موجه تشخیص و رأی فرجام خواسته را واجد نقصان در تحقیقات و اقدامات انجام شده دانسته و آنرا در موقعیت کنونی شایسته و در خور تأیید نمی داند زیرا ، اولاً - مطابق ماده 1207 قانون مدنی صغار و اشخاص غیررشید و مجانین محجور و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع هستند ، از طرفی طبق ماده 104 قانون امور حسبی کسی که در اثر کبر سن یا بیماری و امثال آن از اداره تمام یا بعضی اموال خود عاجر شده ، میتواند از دادگاه بخواهد برای اداره اموال او امین معین نماید ، در مانحن فیه خواهان اولیه ( فرجام خوانده ) مصرحاً مدعی جنون پــــدر خـــــویش ( فرجام خواه ) نگردیده بلکه اعلام داشته بواسطه تداوم بیماری و کهولت سن زیاد خوانده ، توانائی لازم جهت اداره امور مالی خویش ندارد ، ایجاب داشت با توجه به مقررات قانونی مارالذکر خواهان و در ادامه وکیل ایشان با حضور در محکمه رسیدگی کننده صراحتاً خواسته خود را عنوان و دلایل اثباتی آنرا اعلام مینمود و رسیدگی و اتخاذ هر گونه تصمیم شایسته بر مبنای خواسته معنون صورت میپذیرفت ، ثانیاً - اداره کل پزشکی قانونی در نظرات تسلیمی خود تکلیف قضیه را بالصراحه روشن نکرده ، قطع نظر از اینکه نظریه مزبور مورد اعتراض فرجام خواه قرار گرفته ، اقتضاء داشت دادگاه رسیدگی کننده با ارسال هر گونه مدارک و سوابق پزشکی ابرازی متداعیین به پزشکی قانونی ، درخواست نماید با انجام هر گونه بررسی علمی و پزشکی و استطلاع لازم ، نظریه خود را صریح و فاقد ابهام بگونه ای که اعلام شود آیا فرد مذکور ابتلاء به جنون دارد یا خیر و در صورت دارا بودن چگونه میباشد و یا اینکه صراحتاً اعلام نمایند مشارالیه در اثر کبر سن یا کهولت یا بیماری و امثال آن عاجز از اداره امور و اموال خود بوده است ، بدیهی است دادگاه در هر مورد اقدام قانونی مربوطه انجام خواهد داد ، چنانچه نظریه پزشکی قانونی مأخوذه دریافت و نسبت به ابلاغ آن اقدام گردد لدی الاقتضاء و عنداللزوم نظریه کمیسیون سه نفره پزشکی قانونی اخذ خواهد شد ، ثالثاً - فرجام خوانده ( خوانده ) همواره اعلام داشته که از سلامت روانی برخوردار بوده و فقط دارای ضعف قوای جسمانی و مبتلاء به بیماری کنسر معده و ....... بوده است ، مؤید اظهارات خود را علاوه بر مدارک پزشکی ، گواهی سایر فرزندانش ( غیر از فرجام خوانده ) و امور حقوقی انجام شده توسط خودش تا اواخر سال 93 عنوان داشته است ، ایجاب داشت دادگاه رسیدگی کننده در اینخصوص حسب مورد قرارهای معاینه و تحقیق محلّی و قرار استماع شهادت گواهان و قرار استعلام از مراجع مربوطه صادر و بنا به مقتضیات پرونده نسبت به اجرای آنها اقدام و در این موارد اهتمام لازم مبذول مینمود ، رابعاً - مطابق ماده 70 قانون امور حسبی اثر حجر از تاریخ قطعیت حکم مترتب میشود ، ترتب دادن اثر حجر به قبل از تاریخ حکم مذکور مستلزم ثابت شدن وجود علت حجر همراه با استدلال لازم میباشد ، چنانچه برای دادگاه رسیدگی کننده حجر محجور بر اساس ماده 1207 قانون مدنی اثبات شود ، رعایت قاعده مرقوم لازم است ، خامساً - بنا به تجویز ماده 199 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی دادگاه رسیدگی کننده علاوه بر سیدگی به دلایل مورد استناد طرفین دعوا ، هر گونه تحقیق یا اقدامی که برای کشف حقیقت لازم باشد انجام خواهد داد ، سادساً - وکیل فرجام خوانده در لایحه ای که بعنوان پاسخ فرجام خواهی داده با پیوست نمودن کپی گواهی فوت آقای ت. پ. اعلام داشته یک روز پس از ثبت دادخواست فرجام خواهی (95/1/6) فرجام خواه دارفانی را وداع گفته است ، اقتضاء و ایجاب مینماید تا با وصف اینکه رأی فرجام خواسته بشرح موارد مذکور واجد نقصان در تحقیقات تشخیص داده شده ، در اولویت و با مدّنظر قراردادن قواعد آمره دادرسی و بدواً بر اساس مقررات ماده 105 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی اقدام و مقدمات امر فراهم و در صورت مرتفع شدن اقدامات مربوط به مقررات مرقوم در آتی جهت رسیدگی ماهوی وارد و موارد و نقائص مذکور انجام و بواسطه اقدامات و تحقیقات انجام شده و نتایج حاصله از آن رأی شایسته و قانونی صادر فرمایند . فلذا و با نظر به مراتب مذکور و اینکه دادگاه تجدیدنظر که به تبع رسیدگی و رأی صادره دادگاه بدوی اقدام و نکات و موارد فوق را رعایت ننموده است مستنداً به بندهای 5 ماده 371 و الف ماده 401 از قانون مرقوم الذکر با نقض دادنامه فرجام خواسته پرونده را جهت رسیدگی