تکلیف دادگاه در خصوص مهریه ضمن حکم طلاق
خلاصهٔ رأی
پیام: تکلیف دادگاه در رسیدگی و صدور حکم نسبت به حقوق مالی زوجه ضمن صدور حکم به طلاق، مختص دعوی طلاق از ناحیه زوج است.
متن کامل
تکلیف دادگاه در خصوص مهریه ضمن حکم طلاق Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: تکلیف دادگاه در خصوص مهریه ضمن حکم طلاق پیام: تکلیف دادگاه در رسیدگی و صدور حکم نسبت به حقوق مالی زوجه ضمن صدور حکم به طلاق، مختص دعوی طلاق از ناحیه زوج است. بنابراین در دعوی طلاق از ناحیه زوجه صرفاً به موضوع داخواست وی رسیدگی می شود و پیگیری سایر حقوق مالی منوط به تقدیم دادخواست به طریق قانونی و پرداخت هزینه های مربوط است. مستندات: ماده 29 قانون حمایت خانواده - شماره دادنامه قطعی : 9309984155001540 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/07/29 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده مندرجات اوراق پروندۀ قضایی پیشرو، حکایت از آن دارد که خانم ه. د.ش.، در تاریخ 1393/12/9، دادخواستی به طرفیت همسرش آقای ح. ا. ج. به دادگستری شهرستان ج. تقدیم داشته و صدور گواهی عدم امکان سازش و حکم طلاق را از دادگاه تقاضا نموده است. رسیدگی به دعوی مزبور به شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی ج. ارجاع گردیده و پرونده با ثبت به کلاسه بایگانی 931596 در مدار رسیدگی قرار گرفته است. خواهان تصاویر مصدق شناسنامه و کارت شناسایی ملی خود و سند رسمی نکاحیه شماره ... مورخ 1389/5/19 تنظیمی در دفتر ازدواج شماره ... حوزه ثبتی کرج را به ضمیمه دادخواست تقدیمی ارائه و به شرح دادخواست، پیرامون خواسته خویش توضیح داده است که به موجب سند رسمی نکاحیه ابرازی، در تاریخ 1389/5/19 با صداقیۀ تعداد چهارصد عدد سکه طلای تمام بهار آزادی به عقد ازدواج دائمی و رسمی خوانده درآمدهام. حدود پنج سال است زندگی مشترک داریم و صاحب فرزند مشترک هم نشدهایم. متأسفانه خوانده مرتباً در منزل، سوء رفتار از خود نشان داده و علیرغم سعی و تحمل اینجانبه اخلاق و رفتارش را در روابط و امور زناشویی اصلاح نمینماید به طوری که اکراه در زندگی و از ناحیه این جانبه حاکم شده است و با این وضع دیگر به هیچ وجه قادر به تحمل این اوضاع و ادامه زندگی با خوانده نیستم لذا با تقدیم این دادخواست و مستنداً به ماده 1146 قانون مدنی به دلیل وجود اکراه تقاضای صدور حکم طلاق دارم. در اولین جلسۀ رسیدگی دادگاه که به تاریخ 1393/12/17 برگزار گردیده، هیچ یک از زوجین علیرغم آگاهی از وقت دادرسی در جلسه حضور نیافتهاند، اما هر یک از آنان، جداگانه، لایحهای به دادگاه تقدیم داشته است. زوجه خواهان در لایحه تقدیمی خود به دادگاه در توضیح بیشتر خواسته خود و علت تقاضای طلاق اظهار داشته است که اینجانبه در تاریخ 1389/5/19 به عقد دائمی آقای ح. ا. درآمدهام. متأسفانه از اول آشنایی بنده با نامبرده تاکنون که مدت سه سال دوران نامزدی و یک سال زندگی مشترک میباشد با گذشت زمان و بنا به دلایل فراوان سرانجام به این نتیجه رسیدم که بین بنده و ایشان هیچگونه تفاهم اخلاقی و عاطفی وجود ندارد و در این مدت، ایشان با تهدید و ارعاب مرا مجبور به تحمل زندگی مشترک سراسر رنج و عذاب نمودند. در زمان خواستگاری نیز چون کمترین تمایل و اشتیاقی به ازدواج با ایشان نداشتم، با همین شیوۀ نامعقول و با سوءاستفاده از حساسیّت من به آبروی خانوادهام بنده را مجبور به این وصلت کردند. در طی این مدت چهار سال هر چه تلاش کردم که نسبت به ایشان احساس عاطفی و علاقه قلبی پیدا کنم به دلیل سوء رفتار و اخلاق ناپسند و نامعقول وی نه تنها این مهم اتفاق نیفتاد بلکه روز به روز بر شدت نفرت و انزجار بنده نسبت به ایشان و زندگی در کنار وی افزوده شد به طوری که هیچ گونه رابطۀ زناشویی بین ما اتفاق نیفتاده و بنده پس از چهار سال زندگی مشترک، هنوز دوشیزه میباشم تا این که اکنون دیگر کمترین انگیزه و تمایلی برای ادامه زندگی نداشته و نسبت به ایشان اکراه و کراهت شدید پیدا نمودهام. در طی این مدت، هر چه حقوق از جهاد سازندگی ه. دریافت میکردم در اختیار ایشان قرار میدادم و از یکی دو بانک ه. به نام خودم و ایشان وام گرفته و در اختیار ایشان گذاشتم تا توانست برای ادامه زندگی مشترکمان خانهای در شهرک ب. تبریز اجاره نماید و خودرو سواری بخرد، اما از زمان علنی شدن اختلافاتمان در میان خانوادهها، خوانده از پرداخت اقساط وامهای دریافتی خودداری کرده است. خوانده با مظلوم نمایی سعی در بدنام کردن و مقصّر جلوه دادن بنده در ترد خانواده و فامیل نموده و به عناوین مختلف بارها اقدام به آزار و اذیت روحی و جسمی بنده نموده و مینماید. همچنین بدون اطلاع این جانبه اقدام به جمعآوری اثاثیه خانه نموده و منزل استیجاری را تخلیه کرده است. بر اثر اصرار خانوادهام مبنی بر دادن یک فرصت دیگر به ایشان، این جانبه جهت ادامه زندگی مشترک با ایشان در تاریخ ۱۳۹3/11/15 به اتفاق پدر و مادر و دو نفر از خویشاوندانم به منزل و محل سکونت مشترک مراجعه نمودیم ولی با کمال تأسف مشاهده کردیم که خانه از طرف ایشان تخلیه شده و در اختیار صاحبخانه قرار گرفته است که صورتجلسه مربوط به امضای حاضرین و صاحبخانه رسیده و پیوست لایحه تقدیم میشود. خوانده چندین بار بدون درنظرگرفتن شخصیت و حیثیت شغلی و اجتماعی بنده به محل کارم و به منزل پدرم مراجعه و اقدام به فحاشی و آبروریزی و هتک حرمت نموده و با تهمت و افترا بستن به بنده، آبروی خود و خانوادهام را نزد همسایگان برده است. خوانده از مدتی قبل اقدام به مسدود کردن و تعویض حساب بانکی خود که کارت بانکیاش در اختیار من بوده، نموده که نتوانم هیچ وجهی برای هزینههای زندگی برداشت نمایم. به پیشنهاد بزرگان خانوادههای دو طرف، چند بار به مشاور، روانشناس و روانپزشک در شهرهای تبریز و کرج مراجعه نمودهایم تا شاید مشاورهها و راهنماییهای آنان تأثیری در زندگی مشترکمان داشته باشد ولی هیچ اثر و فایدهای نداشته و همه آنان ادامه این زندگی مشترک را بیهوده و به زیان هر دو طرف و فردای جامعه دانسته و نظر به متارکه و طلاق دادهاند بنا بر آن چه ذکر شد و با توجه به نفرت و اکراه شدید این جانب با بذل تمام مهریه قانونیام که تعداد 400 عدد سکه بهار آزادی میباشد به خوانده، ملتمسانه درخواست صدور رأی بر طلاق خلع دارم و با توجه به تهدیدات خوانده و نداشتن امنیت جانی و ایجاد مزاحمتهای آزاردهنده ایشان از طریق تلفن و ارسال پیامک و حضور در محل کارم تقاضای اخذ تعهد از خوانده به منظور ترک اقدامات جاهلانه و دور از اخلاق ایشان را دارم. زوجه خواهان به ضمیمه لایحه خود یک برگ استشهادیه در مورد مراجعه به منزل محل زندگی مشترک خود و خوانده در تاریخ ۱۳۹3/11/15 و مطلع شدن از تخلیه منزل مزبور و انتقال اثاث البیت توسط خوانده را هم ارائه کرده است. زوج خوانده نیز در لایحه دفاعیه خود که برای اولین جلسۀ رسیدگی دادگاه تقدیم نموده، اظهار داشته است که خانم د.ش. زوجه قانونی این جانب بوده و مدّت پنج سال است که ازدواج نموده و زندگی خویشاوندی داریم و ایشان روی چشم من جای دارد و احترام خاصی برای ایشان قائل هستم و هیچگونه مشکلی با خانم نداشته و ندارم و در خصوص دادخواست وی مبنی بر این که رفتار من با وی بد بوده و در طول زندگی، از دادگاه تقاضا دارم در صورت امکان با اعزام داور به محل زندگی من در این خصوص تحقیقات لازم صورت گیرد و نیز تقاضا دارم در خصوص سازش و بازگشت زوجه این جانب به منزل مشترک همکاری نمایید. دادگاه مرجوعٌ الیه، قرار ارجاع امر به داوری صادر نموده است. هر یک از زوجین، داور منتخب خویش را به دادگاه معرفی کردهاند. پس از تعیین داوران و انجام تشریفات قانونی، داوران منتخب، گزارش اقدامات و نظریه خود پیرامون موضوع داوری را مستقلاً و به نحو مکتوب به دادگاه ارائه و اعلام نمودهاند. نظریه داوران از عدم توفیق آنان در برقراری صلح و سازش میان زوجین حکایت دارد. داور زوجه که پدر او بوده، ادامه زندگی مشترک زوجین را موجب رنج و عذاب خود آنان و ورود ضرر و زیان به جامعه تشخیص داده و صدور حکم طلاق را به مصلحت ایشان دانسته است، داور زوج، امّا، اعلام نموده که مشکلی در زندگی زوجین وجود ندارد و صلاح آنان در ادامه زندگی مشترک میباشد. داور منتخب زوج هم پدر او بوده است. در جلسۀ مقرّر دادرسی مورخ 1394/2/10 که با هدف ادامه رسیدگی به دعوی مطروحه و تلاش در جهت حصول سازش میان طرفین برگزار گردیده، زوجین در دادگاه حضور یافتهاند. زوج خوانده لایحهای نیز برای این جلسه تقدیم دادگاه نموده است. در جلسۀ رسیدگی مزبور، زوجه خواهان خواسته را به شرح دادخواست و لایحه تقدیمی برای اولین جلسه رسیدگی اعلام نموده و در توضیح بیشتر خواسته خود اظهار داشته است حدود سه سال در عقد بودیم یعنی از سال 1389 که عقد کردیم تا زندگی مشترک که شروع شد سه سال طول کشید و بعد از عروسی در سال 1392 اردیبهشت ماه عروسی انجام شد و زندگی مشترک را شروع کردیم و از پائیز سال 1393 اختلافات شروع شد و ما از هم جدا هستیم البته اختلافات از قبل بود ولی پائیز 1393 شدیدتر شد و اصلاً دیگر علاقهای به ایشان ندارم و از وی نفرت دارم. زوجه در پاسخ به سؤال دادگاه مبنی بر این که چرا نامزدی شما سه سال طول کشید، اظهار داشته که اصلاً علاقهای به ایشان نداشتم و با زور با وی ازدواج کردم. زوجه در پاسخ به سؤال دیگر دادگاه مبنی بر این که یعنی چه که با ایشان به زور ازدواج کردی، گفته است از طریق دخترعموی خوانده با وی آشنا شدم بخدا همان موقع هم گفتم اصلاً علاقهای ندارم ولی باور کنید چون پدر و مادرم در جریان نبودند ایشان از این موقعیت استفاده کرد و روی من فشار آورد. خلاصه هم قبلاً و هم الان اصلاً علاقهای ندارم. تشکیل زندگی مشترک باید با رضایت باشد من راضی به این زندگی نیستم من با کمال صراحت میگویم من الان باکره هستم عروسی انجام شده است میتوانید به پزشکی قانونی معرفی نمائید. پدر و مادرم اصلاً با طلاق موافق نبوده و نیستند ولی وقتی مشکل را متوجه شدند ایشان گفتند هر چه خودت تصمیم بگیری. خلاصه من الان باکره هستم. ببینید وضع ما به چه کیفیتی است. دادگاه از زوجه خواهان پرسیده است چرا تاکنون عروسی انجام نشده است مگر مشکل جنسی دارید شما و همسرتان ؟ و خواهان پاسخ داده است به خاطر این که ایشان وقتی به من نزدیک میشدند بدم میآمد اصلاً حتی لحظهای دوست نداشتم به من نزدیک شود و گریه میکردم و عمداً نمیگذاشتم نزدیک شود صرفاً بخاطر انزجار و نفرتی که از وی داشته و دارم. چون در دوران قبل از عقد مرا خیلی اذیت کرد و فشار روحی و روانی به من وارد کرد. ازدواج ما با رضایت من نبود ازدواج تحمیلی بود. من به دخترعمویش گفتم که ما به درد هم نمیخوریم ولی ایشان دستبردار نبود. پدرم هم در جریان نبود ولی چون در شهر دیگری دانشجو بودم اگر به پدرم می گفتم نمیگذاشت دیگر ادامه تحصیل بدهم. خلاصه یک کلمه میگویم تا آخر عمرم هم اگر دادگاه طلاق ندهد من نمیگذارم ایشان به من نزدیک شود همانطور که تا الان نگذاشتهام. از کلیه حقوق خود اعم از مهریه، نفقه و سایر حقوق مالی میگذرم و به ایشان میبخشم لحظهای نمیخواهم وی را ببینم. جهیزیهام منزل شوهرم هست. زوج خوانده در جلسۀ رسیدگی فوقالذکر اظهار داشته است بنده حرفهای ایشان را نه رد و نه تأیید میکنم. دادگاه از زوج پرسیده است آیا تاکنون با ایشان نزدیکی کردهای ؟ زوج پاسخ داده است بله نزدیکی کردهام ولی فکر میکنم ایشان نوعی بیماری جنسی دارند و یا این که پرده بکارت وی از نوع حلقوی است. خلاصه من با ایشان نزدیکی کردهام. به هیچ عنوان حاضر به طلاق نیستم. زوجه خواهان مجدداً پس از شنیدن اظهارات زوج گفته است دخولی صورت نگرفته زیرا من مقاومت میکردم یکی دو بار خواست به زور دخول کند که من نگذاشتهام چون اصلاً علاقهای ندارم. دادگاه مرجوعٌ الیه در این مرحله، زوجه خواهان را به منظور احراز مدخوله بودن یا نبودن وی به پزشکی قانونی معرفی نموده است. همچنین زوجین را به واحد مشاوره مستقر در دادگاه معرفی کرده تا با برگزاری چند جلسۀ مشاوره نسبت به اصلاح ذاتالبین و اعلام نتیجه اقدام کند. پزشکی قانونی ج. با ارسال نامۀ شماره 9944 مورخ 1394/2/21 به دادگاه اعلام نظر نموده که زوجه خواهان مدخوله نمیباشد. مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی ر. در پاسخ مورخ ۱۳۹4/2/30 خود به دادگاه اعلام داشته به دلیل عدم تمایل قطعی خانم ه. د.ش. به ادامه زندگی زناشویی، امکان مداخلات روانشناختی وجود نداشته و به ناچار، گزینه طلاق میتواند یکی از راهحلهای احتمالی درنظرگرفته شود. در تاریخ 1394/2/15 زوجه خواهان لایحهای در سه برگ تقدیم دادگاه نموده و طی آن به تفصیل، ماجرایی که پس از جلسه دادرسی مورخ 1394/2/10 و خروج از دادگاه برای وی و پدرش اتفاق افتاده مطرح نموده است. زوجه مدعی شده که در آن روز و بعد از خروج از دادگاه، زوج خوانده با تعقیب زوجه و پدرش و رفتن به محل کار زوج، با وی درگیر شده و او و خانوادهاش را مورد فحاشی و اهانت و تهدید قرار داده است و در حضور جمع و در ملأعام برای وی ایجاد مزاحمت و رعب و وحشت ایجاد کرده و موجبات هتک حرمت و خدشه به آبرو و حیثیت زوجه در میان همکارانش را فراهم آورده است. در ذیل لایحه مزبور رئیس دادگاه ج. مرقوم داشته حسب ظاهر، شکایت جداگانه طرح نمودهاند و این لایحه ضم پرونده حاضر گردید. در جلسۀ فوقالعاده رسیدگی مورخ 1394/2/30 که پس از وصول نظریه مرکز مشاوره روانشناسی برگزار گردیده زوجین در دادگاه حاضر شدهاند. زوجه خواهان اظهار داشته است بخدا اگر بمیرم به آن زندگی برنخواهم گشت از اول زندگی ما شروعاش اشتباه بوده با اکراه بود مرا تحت فشار گذاشت و من اصلاً ایشان را نمیخواهم اجازه