تغییر جهت طلاق در مرحله تجدیدنظر

خلاصهٔ رأی

پیام: در دعوی طلاق از ناحیه زوجه، تغییر جهت طلاق از شروط ضمن عقد به عسر و حرج در مرحله تجدیدنظرخواهی،طرح ادعای جدید محسوب و غیرقابل پذیرش است.

متن کامل

تغییر جهت طلاق در مرحله تجدیدنظر Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: تغییر جهت طلاق در مرحله تجدیدنظر پیام: در دعوی طلاق از ناحیه زوجه، تغییر جهت طلاق از شروط ضمن عقد به عسر و حرج در مرحله تجدیدنظرخواهی،طرح ادعای جدید محسوب و غیرقابل پذیرش است. زیرا درصورت توجه دادگاه تجدیدنظر به جهت جدید، زوج عملا امتیاز رسیدگی دو مرحله ای به ادعا را از دست داده و امکان فرجام خواهی نیز جبران کننده این امر نخواهد بود. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9309983527900366 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/08/30 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده مندرجات اوراق پرونده قضایی پیش رو، حکایت از آن دارد که: خانم الف. ه. ، ظاهراً در تیرماه *** 2، دادخواستی به طرفیت همسرش آقای م. خ.ق. به دادگستری شهرستان ب. تقدیم داشته و صدور گواهی عدم امکان سازش جهت اجرای صیغه طلاق به لحاظ تخلف زوج از بندهای 1و8 از شروط ضمن عقد نکاح را از دادگاه تقاضا نموده است. خواهان به ضمیمه دادخواست تقدیمی، تصویر مصدق سند رسمی نکاحیه شماره ... مورخ 1389/5/28 تنظیمی در دفتر ازدواج شماره ... حوزه ثبتی بافق را ارائه و به شرح دادخواست، ضمن استناد به شهادت شهود، پیرامون خواسته خود توضیح داده است که به موجب سند رسمی نکاحیه ابرازی، در تاریخ 1389/5/28 با صداقیه یک صد و هشتاد و چهار عدد سکه طلای تمام بهار آزادی ، به عقد ازدواج دائمی و رسمی خوانده درآمده ام. خوانده در طی قریب به سه سالی که از ازدواج می گذرد حاضر به زندگی مشترک نمی باشد و از بند 8 سند نکاحیه و هم چنین، به دلیل عدم پرداخت نفقه، از بند 1 سند نکاحیه تخلف نموده لذا تقاضای رسیدگی و صدور گواهی عدم امکان سازش جهت اعمال وکالت درجهت اجرای صیغه طلاق برابر مفاد سند نکاحیه دارم. در تاریخ *** 2/4/16 ، رئیس شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی ب.، دادخواست و ضمایم آن را به اداره بهزیستی شهرستان ب. ارسال و ضمن معرفی زوجین از اداره مزبور خواسته است تا با استفاده از خدمات روانشناختی و مددکاری اجتماعی، برای اصلاح ذات البین زوجین اقدام و نتیجه را حداکثر ظرف دو ماه به دادگاه اعلام نماید. حدود سیزده ماه بعد، در تاریخ *** 3/5/16 ، رئیس اداره بهزیستی ب. با ارسال نامه شماره 93/297 به دادگاه اعلام نموده که متأسفانه علیرغم برگزاری جلسات مکرر مشاوره، اصلاح ذات البین صورت نگرفت. با اعاده و وصول دادخواست به دادگستری ب.، رسیدگی به دعوی مطروحه به شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی شهرستان مزبور ارجاع گردیده و پرونده پس از رفع نقص از دادخواست، با ثبت به کلاسه بایگانی 930394 در مدار رسیدگی قرار گرفته است. نخستین جلسه دادرسی به تاریخ *** 3/6/16 با حضور زوجه خواهان تشکیل می شود. زوج خوانده با وصف ابلاغ وقت، در دادگاه حضور نیافته اما لایحه دفاعیه ای به دادگاه فرستاده است. زوجه خواهان، در این جلسه، دعوی و خواسته خود را به شرح دادخواست تقدیمی اعلام نموده و توضیح داده است که در تاریخ 89/5/28 با خوانده ازدواج نموده ام و در طول این مدت به صورت عقدی من در منزل پدرم بوده ام و چندین بار هم واسطه جهت شروع زندگی از طرف پدرم پیش خوانده فرستاده اند ولی خوانده حاضر به ادامه زندگی زندگی مشترک نیست و هر دفعه بهانه های مختلف می آورد که هنوز مشکل دارد و نمی تواند زندگی کند و حتی دادخواست الزام به تمکین هم داد ولی چون می دانست که خودش سر زندگی نمی آید پی گیری نکرد و دعوای تمکین وی رد شده است لذا با توجه به این که در طول این مدت، خوانده اقدام به پرداخت نفقه نکرده و بدون عذر موجه حاضر به ادامه زندگی مشترک نمی باشد لذا به لحاظ تخلف از بندهای یک و هشت شروط ضمن العقد تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش دارم و من حاضرم که سر زندگی خودم بروم ولی خوانده حاضر نمی شود که زندگی مشترک را با من شروع کند و حدود سه سال است که جهیزیه را پدرم آماده کرده است و الان هم آمادگی برای ادامه زندگی مشترک دارم ولی خوانده حاضر نیست که زندگی مشترک را شروع کند. در این لحظه، زوج خوانده در دادگاه حاضر شده و اظهار داشته که من حرفی ندارم و حاضرم زندگی مشترک را شروع کنم ولی پدر و مادر خواهان اجازه نمی دهند و می گویند باید پدر و مادر من بیایند تا مشکل حل شود ولی پدر و مادر من هم حاضر نیستند جهت ادامه زندگی پا در میانی کنند ولی آقای ع. ق. داماد بزرگ ما یک دفعه جهت پی گیری مراجعه کرده ولی خواهان حاضر نشده است و الان تقاضای مهلت داریم که دوباره از طریق وساطت آقای ح. ت. رئیس شورای حل اختلاف و آقای ع. ق. داماد ما موضوع اداره زندگی مشترک حل شود و تقاضای تجدید وقت رسیدگی جهت رایزنی برای شروع زندگی مشترک را دارم. زوجه خواهان مجدداً اظهار داشته بنده نیز با یک نوبت تجدید وقت رسیدگی موافق هستم تا این که شاید زندگی مشترک شروع شود. دادگاه مرجوع الیه با توجه به درخواست و توافق طرفین، جلسه دادرسی را تجدید نموده است. جلسه بعدی رسیدگی درتاریخ *** 3/7/8 با حضور زوجین برگزار شده است. زوجه خواهان اظهار داشته که عرایضم به شرح دادخواست تقدیمی است جلسه قبل رسیدگی تجدید شد تا با هم به سازش برسیم ولی در طول این مدت بیش از بیست روز هیچ اقدامی صورت نگرفته است. قرار بود خوانده به همراه خانواده اش به منزل پدرم بیایند صحبت کنند و ما زندگی را شروع کنیم ولی خانواده نیامدند و ما هنوز زندگی مشترک را شروع نکرده ایم و فاقد فرزند مشترک هستیم. جهیزیه نزد خودم می باشد و ادعایی ندارم و علت درخواست طلاق نیز به لحاظ تخلف خوانده از بند یک شروط ضمن العقد نکاح می باشد و از زمانی که با هم عقد کرده ایم به صورت عقدی بوده ایم و من در منزل پدرم زندگی می کنم و خوانده هم در منزل پدرش بوده است و در طول این مدت، من قصد رفتن به سر زندگی خودم را داشتم ولی خوانده حاضر به شروع کردن زندگی نمی شده است و الان من دیگر قصد ادامه زندگی با خوانده را ندارم چون در طول این مدت بیش از چهار سال مشکلات زیادی برای من ایجاد نموده است و حاضر نیست بیاید و زندگی مشترک را شروع کند. زوج خوانده در جلسه رسیدگی فوق الذکر دفاعاً اظهار داشته است که ما فقط به صورت عقدی بوده ایم و ایشان در منزل پدرش بوده و درتمکین من نبوده که مستحق نفقه باشد و من قصد ادامه زندگی مشترک دارم و هر چه هم دنبال خواهان می روم پدر خواهان اجازه شروع زندگی نمی دهد و می گویند باید خانواده من بیایند ولی خانواده من نیز حاضر نیستند که پا در میانی کنند و این مشکل را حل کنند. جلسه قبل که تجدید شد قرار بود آقای ق. داماد بزرگ ما بیاید و مرا همراهی کند ولی ایشان هم حاضر نشد که مرا همراهی کند و چون کسی مرا همراهی نمی کند لذا پدر خواهان می گوید اجازه نمی دهیم زندگی مشترک را شروع کنید و چون این شروع زندگی هنوز صورت نگرفته لذا خواهان در تمکین من نبوده و مستحق نفقه هم نبوده و من از بند یک استنادی خواهان تخلف نکرده ام و به هیچ وجه قصد طلاق دادن و جدایی را ندارم و الان هم حاضر هستم که زندگی مشترک را شروع کنم ولی اگر شرط شود خانواده من بیایند و با پدر خواهان صحبت کنند اینها حاضر نیستند و کاری هم از دست خودم بر نمی آید. زوج خواهان مجدداً اظهار داشته که من شهودی دارم که حاضر به تمکین از خوانده بوده ام ولی ایشان حاضر نیست دنبال من بیاید و با هم سر زندگی برویم تقاضای استماع شهادت شهود را دارم. دادگاه مرجوع الیه در پایان جلسه رسیدگی فوق الذکر قرار استماع شهادت شهود صادر و دستور تجدید جلسه دادرسی را به منظور اجرای قرار مزبور صادر نموده و از دفتر خواسته است تا در اخطاریه خواهان قید کند که شهود خود را در موعد مقرر در دادگاه حاضر و معرفی کند و در اخطاریه خوانده هم قید شود چنانچه شهود معارضی دارد آنان را در دادگاه حاضر نماید. سومین جلسه دادرسی در تاریخ *** 3/9/27 با حضور زوجین برگزار گردیده است. زوجه خواهان خواسته خود را به شرح دادخواست تقدیمی و توضیحات ارائه شده در جلسات رسیدگی مورخ 93/6/16 و 93/7/8 تعیین و اعلام نموده و افزوده است که علیرغم تلاش های انجام شده از سوی دادگاه، سازش حاصل نشده، لذا تقاضای رسیدگی دارم و جلسه به منظور استماع شهادت شهود تشکیل شده ولی متأسفانه علیرغم این که به شهود اعلام نموده ام تاکنون در جلسه حاضر نشده اند. راجع به تخلف زوج از بند هشت شروط ضمن العقد که در سند نکاحیه بوده و به عنوان تخلف خوانده اعلام کرده ام ما هنوز زندگی مشترک را شروع نکرده ایم و از زمان وقوع عقد ازدواج، من در منزل پدرم بوده ام و خوانده هم در منزل پدرش بوده و می بایست مراسم بگیریم که هنوز نگرفته ایم و خوانده حاضر نمی شود جهت صحبت با پدرم برای انجام مراسم یا شروع زندگی به همراه خانواده یا بزرگان فامیلش بیایند و به همین دلیل هنوز زندگی مشترک را شروع نکرده ایم و به همین دلیل من نوشته ام زندگی را ترک کرده است چون حاضر به زندگی مشترک و شروع زندگی نمی باشد وراجع به نفقه و تخلف خوانده از بند یک شروط ضمن العقد ، قبلاً نیز دادخواست مطالبه نفقه معوقه از 89/5/28 لغایت صدور و اجرای دادنامه داده ام و به موجب دادنامه شماره 573-93 مورخ 93/6/11 صادره از همین شعبه محکوم به پرداخت نفقه شده ولی هنوز رأی صادره قطعی نشده و مورد اعتراض قرار گرفته است و درجریان رسیدگی می باشد و ادعای خود پیرامون عدم پرداخت نفقه را در آن پرونده استنادی اعلام و شهود من نیز در این خصوص شهادت داده اند و شکایت دیگری یا دادخواست دیگری غیر از پرونده استنادی نداده ام. تقاضای رسیدگی دارم و حاضر نیستم با خوانده زندگی کنم. زوج خوانده نیز دراین جلسه در دفاع از خود اظهار داشته که بنده به هیچ وجه حاضر به طلاق دادن نیستم برادرم و افرادی را واسطه کرده ام که رفته اند دنبال خواهان تا بیاید زندگی مشترک را شروع کنیم ولی خواهان خودش حاضر نمی شود. ما هنوززندگی مشترک را شروع نکرده ایم که من زندگی را ترک کرده باشم. منزل اجاره ای دارم و می تواند بیاید و زندگی را شرو ع کند. راجع به نفقه نیز خواهان در تمکین من نبوده که مستحق نفقه باشد چون به موجب دادنامه شماره 735-93 مورخ 93/7/16 همین شعبه خواهان محکوم به تمکین شده که هنوز رأی قطعی نشده است ولی حاضر به تمکین نمی باشد و راجع به محکومیت به پرداخت نفقه نیز رأی بر محکومیت من صادر شده که به رأی استنادی صادره اعتراض کرده ام و در جریان رسیدگی می باشد و هنوز قطعی نشده است. خواهان دلیلی بر اثبات ادعای خود پیرامون تخلف من از بندهای یک و هشت شروط ضمن العقد به دادگاه ارائه نکرده لذا تقاضای رد دعوی خواهان را دارم. تصویر دادنامه شماره 573-93 مورخ *** 3/6/11 شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی بافق ارائه شده است. به موجب دادنامه مزبور ، زوج خوانده به پرداخت مبلغ 60/390/000 ریال بابت نفقه معوقه زوجه خواهان از تاریخ 1389/5/25 لغایت *** 2/12/29 و هم چنین، از ابتدای سال *** 3 به پرداخت نفقه ماهیانه بمبلغ 2/100/000 ریال تا تاریخ اجرای حکم در حق مشارالیها محکومیت یافته است. تصویر دادنامه شماره 735-93 مورخ *** 3/7/16 شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی بافق نیز ارائه شده که حکایت از محکومیت زوجه خواهان به تمکین عام و خاص از همسرش- زوج خوانده دارد. دادگاه مرجوع الیه در پایان جلسه دادرسی مورخ *** 3/7/27 محتویات پرونده را مورد ملاحظه و بررسی قرار داده و آنگاه ختم رسیدگی را اعلام و به شرح دادنامه شماره 775-93 مورخ *** 3/7/30 ، پس از ذکر مقدمه ای مشتمل بر معرفی طرفین و مفاد خواسته خواهان و چگونگی اقامه دعوی، به این استدلال که خواهان در راستای تخلف زوج از بندهای یک و هشت شروط ضمن العقد، دلیل محکمه پسندی ارائه و اقامه ننموده است و هم چنین، شهود خود را نیز علیرغم استحضار از موضوع به دادگاه معرفی ننموده است و با توجه به دادنامه صادره از همان دادگاه مبنی برالزام زوجه خواهان به تمکین از زوج خوانده، دعوی خواهان را به لحاظ فقدان ادله اثباتی شرعی و قانونی وارد ندانسته و با استناد به ماده 1257 قانون مدنی حکم بر بطلان دعوای خواهان صادر نموده است. دادنامه فوق الذکر به طرفین ابلاغ گردیده و زوجه خواهان، ظرف مهلت مقرر قانونی، با تقدیم دادخواست و لایحه ای به دفتر دادگاه نخستین نسبت به دادنامه مزبور اعتراض و تقاضای تجدیدنظر نموده است. رها نمودن زوجه در منزل پدری اش به مدت چهار سال، عدم پرداخت نفقه توسط زوج به زوجه در طی مدت مذکور و تا قبل از صدور حکم، عدم تهیه و تدارک مقدمات مربوط به تمکین و زندگی مشترک توسط زوج در طی چهار سال گذشته، عدم توجه دادگاه به حدود چهار سال عذاب روحی و روانی زوجه و بلاتکلیفی وی، بی توجهی به عدم ایفای وظایف و مسئولیت های مربوط به زوجیت و زندگی مشترک توسط زوج، عدم قطعیت دادنامه مربوط به تمکین، عدم مراجعه زوج حتی برای یک بار به منزل پدری زوجه به منظور شروع زندگی مشترک، انتقال اموال شخصی زوج توسط خود وی به بستگان و اطرافیانش با هدف تضییع حقوق زوجه و تقاضای احضار شهود و استماع شهادت آنان، عمده ترین موارد و مطالبی بوده که زوجه تجدیدنظرخواه در لایحه اعتراضیه خود به آنها پرداخته است. زوج تجدیدنظر خوانده باتقدیم لایحه ای منضم به مدارک و مستندات چند، به اعتراض زوجه پاسخ داده است. پس از ثبت دادخواست تجدیدنظر خواهی و انجام تشریفات قانونی، شعبه هشتم دادگاه تجدیدنظر استان یزد - حسب الارجاع - عهده دار رسیدگی به موضوع شده است.در جلسه رسیدگی مورخ *** 3/11/18 دادگاه تجدیدنظر استان که با هدف اعلام شده بررسی موضوع و سعی در سازش طرفین برگزار گردیده، زوجین در دادگاه حضور یافته اند. زوجه