تشریفات و مهلت فسخ نکاح به دلیل جنون

خلاصهٔ رأی

ر حکم مبنی بر فسخ نکاح بلحاظ جنون زوجه باستناد دادنامه شماره 920822 شعبه چهارم دادگاه حقوقی یزد تقدیم و توضیح داده که بموجب سند نکاحیه پیوست در تاریخ 1389/12/3 زوجه خوانده به علقه زوجیت خواهان درآمده و چون حسب دادنامه فوق الذکر و گواهی مورخ 1390/9/9 پزشکی قانونی یزد زوجه یاد شده از اواخر آبان سال 1386 دارای جنون بوده و حکم حجر نامبرده نیز بر این مبنا صادر گردیده لذا صدور حکم بر فسخ نکاح مورد استدعاست.

متن کامل

تشریفات و مهلت فسخ نکاح به دلیل جنون Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: تشریفات و مهلت فسخ نکاح به دلیل جنون پیام: اعمال خیار فسخ به دلیل جنون هر یک از زوجین تا زمانی که این امر در مرجع صالح قضایی به اثبات نرسیده و حکم حجر صادر نشده باشد ممکن نیست(خیار فسخ وجود ندارد)؛ بنابراین از تاریخ اثبات قطعی جنون هر یک از زوجین و صدور حکم حجر وی برای طرف مقابل حق فسخ وجود داشته و می تواند با اعمال فوری این حق خود نسبت به فسخ نکاح اقدام کند. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9409970906800296 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/04/24 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده در تاریخ 1392/11/29 آقای ن. ح.ح.الف. بطرفیت آقای م. د.الف. به قیمومت از طرف خانم ب. د.الف. و دادستان عمومی و انقلاب محترم یزد دادخواستی بخواسته صدور حکم مبنی بر فسخ نکاح بلحاظ جنون زوجه باستناد دادنامه شماره 920822 شعبه چهارم دادگاه حقوقی یزد تقدیم و توضیح داده که بموجب سند نکاحیه پیوست در تاریخ 1389/12/3 زوجه خوانده به علقه زوجیت خواهان درآمده و چون حسب دادنامه فوق الذکر و گواهی مورخ 1390/9/9 پزشکی قانونی یزد زوجه یاد شده از اواخر آبان سال 1386 دارای جنون بوده و حکم حجر نامبرده نیز بر این مبنا صادر گردیده لذا صدور حکم بر فسخ نکاح مورد استدعاست. دادخواست مطروحه در شعبه هشتم دادگاه عمومی حقوقی شهرستان یزد ثبت و مورد رسیدگی قرار میگیرد آقای ح. ن.وکیل پایه یک و مشاور حقوقی با تقدیم وکالتنامه از جانب خواهان اعلام وکالت نموده است در جلسه اول دادرسی بتاریخ 1393/4/3 که با حضور وکیل خواهان و قیم زوجه و نماینده دادسرا و قاضی مشاور دادگاه تشکیل گردیده وکیل خواهان اظهار داشت اولاً- با اجازه حاصله از ماده 98 قانون آئین دادرسی مدنی خواسته مطروحه از فسخ نکاح به صدور حکم بر اعلام فسخ نکاح اصلاح و تغییر می باید. ثانیاً- در تاریخ 1389/12/3 عقد ازدواج دائم بین موکل و زوجه خوانده منعقد گردیده است موکل در ماههای دوم و سوم دوران عقد متوجه مصرف دارو توسط زوجه و بیماری عصبی وی میگردد لذا در تاریخ 1390/2/14 بطرفیت ایشان دعوی طلاق اقامه نموده است و در این مرحله متوجه جنون زوجه و بیماری عصبی وی نشده است و در جریان رسیدگی به دعوی طلاق زوجه به پزشکی قانونی معرفی میگردد که بموجب نظریه مورخ 1390/9/9 کمیسیون روان پزشکی قانونی اعلام میگردد که زوجه دارای بیماری اسکیفزوفرنی می باشد و این مرجع به استناد این نظریه مبادرت به صدور دادنامه شماره 1741-90 مبنی بر رد دعوی بلحاظ عدم اهلیت زوجه مینماید و موکل تا آبان سال1391 آگاه به حق قانونی خویش جهت فسخ نکاح و هم چنین آگاه بفوریت آن نبوده است (مقررات ماده 1131 قانون مدنی) و در این ایام با مراجعه بستگان ایشان از جمله پدرش به کارشناسان حقوقی و مشورت با آنان متوجه میگردد که دارای حق فسخ می باشد و بر این مبنا موکل در تاریخ 1391/8/9 مبادرت به اقامه دعوی فسخ نکاح مینماید و این مرجع محترم نیز پس از رسیدگی لازم بشرح دادنامه شماره 1638-91 حکم بر بطلان دعوی موکل صادر و دادنامه مذکور طی دادنامه شماره 275-91 شعبه چهارم دادگاه تجدیدنظر استان یزد و دادنامه اخیرالذکر طی دادنامه شماره 1372-92 مورخ 392/10/4 شعبه هشتم دیوان عالی کشور تأیید گردیده است اینک نظر باینکه بموجب دادنامه اخیرالذکر علت تأیید دادنامه فرجامخواسته توسط دیوان عالی کشور چنین قیدی گردیده که در آن پرونده دلیل متقنی که جنون زوجه را اثبات نماید وجود نداشته و حکم حجر صادره نیز تنها بعلت سفاهت زوجه صادر شده بوده است و با عنایت باینکه بموجب دادنامه شماره 920822 صادره از شعبه چهارم حقوقی یزد اعتراض موکل نسبت به دادنامه شماره 910276 آن مرجع محترم نیز وارد تشخیص و علت حکم حجر صادره از سفاهت به جنون اصلاح گردیده است و با توجه باینکه تاریخ شروع حجر نیز از اواخر آبان سال1386 اعلام گردیده که قبل از عقد ازدواج منعقده در تاریخ 1389/12/3 می باشد و با التفات باینکه موکل در ابتدا که متوجه مصرف دارو و بیماری عصبی زوجه گردیده هرگز تصور نمی نموده که زوجه مبتلا به بیماری جنون باشد و از طرف دیگر هرگزعالم به حق فسخ نکاح خویش و فوریت آن نیز نبوده است زیرا چنانچه عالم بر این امر بوده بجای دعوی طلاق دعوی فسخ نکاح اقامه می نمود و با عنایت باینکه در اینگونه مواقع که زوج به لحاظ عدم آگاهی به حق فسخ نکاح دعوی طلاق اقامه مینماید اقامه دعوی طلاق هرگز به مفهوم پذیرش عقد نکاح نمی باشد و با اثبات اینکه زوجه در زمان عقد ازدواج دارای جنون بوده اصلاً به لحاظ عدم اهلیت وی عقد نکاح صحیحی ایجاد نگردیده تا زوج با اقامه دعوی طلاق آن را پذیرفته باشد و با توجه باینکه علم به حق فسخ و علم به فوریت خیار فسخ که بموجب قسمت اخیر ماده 1131 قانون مدنی پیش بینی گردیده جهت جلوگیری از تضییع حقوق اشخاص می باشد و موکل نیز پس از آگاهی از حق فسخ خویش دعوی فسخ نکاح اقامه نموده است و عدم پذیرش دعوی وی موجب تضییع حقوق وی میگردد لذا تقاضای صدور حکم بر اعلام فسخ نکاح بعلت جنون زوجه را دارم. ضمناً اضافه میگردد که زوجین زندگی مشترک خویش را شروع ننمودند و عمل مواقعه و نزدیکی نیز صورت نگرفته است قیم زوجه اظهار داشت تقاضای مهلت 48 ساعت جهت دفاع و ارائه لایحه را دارم. نماینده دادسرا اظهار داشت با توجه باینکه پدر محجور اعلام نمود که زوج اطلاع از بیماری و وضعیت دختر ایشان داشته و قبلاً هم دادخواست طلاق داده تقاضای بررسی موضوع و استماع شهادت شهود در صورت معرفی از سوی پدر محجور جهت حفظ حقوق محجور را دارم. وکیل خواهان مجدداً اظهار داشت با توجه به اینکه پدر زوجه به صورت شفاهی مطرح نمود که زوج و پدرش در جریان بیماری دخترم بودند به طور مشخص و واضح بیان نماید که چه کسی در جریان بیماری دخترش بوده و منظور ایشان از آن بیماری چیست آیا موکل و پدرش آگاه به بیماری جنون دختر ایشان بوده اند یا به بیماری عصبی ایشان آگاه بودند که در پاسخ قیم زوجه اظهار داشت دلال هایی که برای خواستگاری آمده بودند آقای ک.س. باتفاق همسرش بوده که استاد کار خواهان می باشد و همسرش نیز دختر دائی همسر من می باشد و از این طریق نیز از ناراحتی عصبی دخترم خبر داشته اند و از طرف داماد نیز تا اندازه ای وی خبر داشته اند اگر لازم باشد می توانم بعنوان شاهد حاضر کنم و در جواب سوال وکیل خواهان در خصوص اینکه آیا اطلاع از جنون نیز داشته اند یا خیر این ناراحتی که پزشکی قانونی اعلام نموده است من نمی دانم آیا جنون می باشد یا خیر و هر گونه بیماری اعصاب نمی تواند جنون باشد و من خودم نیز از این بیماری اطلاع نداشتم که جنون است یا خیر ولی بیماری اعصابی داشته است و ضمناً داماد نیز مشکل ناراحتی ذهنی دارد. وکیل خواهان مجدداً گفته است موکل و خوانده هرگز عالم به جنون زوجه در زمان عقد ازدواج نبوده اند زیرا عقلاً و منطقاً قابل پذیرش نیست که خانواده زوج نسبت به خواستگاری دختری اقدام نماید که علم به جنون دارد مگر اینکه خانواده زوج نیز دارای جنون باشند که اقدام به چنین امری نمایند و همانطور که ملاحظه میفرمائید پدر زوجه نیز طی اظهار خویش نگفته اند که زوج عالم بر جنون زوجه بوده است بلکه فرموده اند آگاهی به بیماری عصبی ایشان داشته است. دادگاه با درخواست قیم زوجه جهت اعطاء مهلت برای ارائه لایحه دفاعیه موافقت نموده است در این اثنا دفتر حمایت حقوقی و قضایی ایثارگران استان یزد طی لایحه تقدیمی منضم به یک نسخه از وکالتنامه آقای ع. م. کارشناس دفتر را جهت دفاع از زوجه خوانده بدادگاه معرفی نموده است. نماینده دفتر حمایت طی لایحه دفاعیه تقدیمی ثبت شده به شماره ...مورخ 1393/4/9 در مقام دفاع از زوجه خوانده اعلام داشته اولاً- وکیل خواهان در جلسه اول خواسته خود را از فسخ نکاح به اعلام فسخ تغییر داده که خواسته اعلام فسخ نکاح فاقد وجاهت قانونی می باشد چرا که می بایست از همان اول کلمه فسخت را جاری مینمود و با توجه باینکه خیار فسخ حقی است که دارنده آن باید اعمال کندو فسخت را بگوید و در صورت وقوع فسخ از طرف ذوالخیار دادگاه صحت و سقم آنرا بررسی می کند و درخواست صدورحکم فسخ نکاح از طرف دادگاه وجاهت قانونی ندارد و هم چنین در دعوی مطروحه در سال1391 خوانده (عضو ممیز: خواهان صحیح است) با دادخواست فسخ نکاح طبق دادنامه شماره 1638-91 به ایشان تذکر داده شده که باید فسخت را بگوید و خواهان می بایست فوراً از حق فسخ استفاده مینموده در کل خیار فسخ نکاح فوری می باشد و اگر طرفی حق فسخ دارد و بعد از اطلاع از علت فسخ، نکاح را فسخ نکند خیار او ساقط میشود و دیگر حق استفاده از آن را به هیچ عنوان ندارد. ثانیاً- مدعی ابتدا در پرونده 900326 همین شعبه در تاریخ 1390/2/14 تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش (طلاق) را کرده و بشرح دادنامه 174- 1390/11/27 قرار رد دعوی او صادر شده است که دلالت بر پذیرش عقد نکاح از طرف زوج را دارد نه فسخ آن لذا صدور حکم شایسته مورد استدعاست دادگاه با وصول پرونده استنادی کلاسه 920358 که مربوط به حجر زوجه خوانده بوده خلاصه آنرا در صورتمجلس مورخ 1393/5/28 منعکس نموده که حاکیست که در تاریخ 1391/1/22 به شرح دادخواست مضبوط در پرونده تقاضای صدور حکم حجر خانم م. د.الف. فرزند م. شده و پس از انجام تحقیقات و اخذ نظریه پزشکی قانونی پرونده برای رسیدگی به شعبه چهارم حقوقی یزد ارسال شد و دادگاه یاد شده در تاریخ 1391/2/27 بموجب دادنامه شماره 91275 مبادرت به صدور حکم حجر مشارالیها به سبب سفاهت صادر و زمان شروع حجر را متصل به زمان صغر اعلام کرده است و دادنامه مذکور در تاریخ 1391/3/27 به محجور ابلاغ قانونی شده است و سپس آقای ن. ح.ح.الف. بتوسط وکیل خود بطرفیت آقای م. د.الف. بوکالت (عضو ممیز: به ولایت صحیح است) از خانم م. د.الف. و دادستان محترم دادسرای یزد با تقدیم دادخواست نسبت به دادنامه فوق الذکر اعتراض نموده که شعبه چهارم حقوقی یزد بموضوع رسیدگی و سرانجام بموجب دادنامه 822-92 مورخ 1392/7/18 اقدام به صدور رأی و ضمن آن قسمت از دادنامه 91275 که حکم به حجر خانم م. د.الف. بلحاظ سفاهت صادر گردیده به صدور حکم به حجر مشارالیها به لحاظ جنون اصلاح و صادر کرده است و دادنامه بطرفین ابلاغ گردیده و حکایت دیگری ندارد. دادگاه پس از اخذ نظریه قاضی مشاور دادگاه ضمن اعلام ختم دادرسی بموجب دادنامه شماره 987 مورخ 1393/7/6 پس از ذکر مقدمه ای از چگونگی اقامه دعوی و توضیحات بعدی وکیل خواهان با استدلال اینکه دعوای مطرح شده متوجه خوانده ردیف دوم نمی باشد باستناد بند 4 ماده 84 و ماده 89 قانون آئین دادرسی مدنی قرار رد دعوی خواهان را صادر و اما در خصوص دعوی مطروحه بطرفیت خوانده ردیف اول با توجه به دفاعیات وکیل خوانده بشرح لایحه دفاعیه تقدیمی و با عنایت به اظهارات طرفین به شرح صورتجلسه 1393/4/3 و توجهاً به سایر محتویات پرونده دعوی خواهان را غیر وارد تشخیص و با توجه به نظریه قاضی مشاور دادگاه و اصل صحت و لزوم عقود رأی به بطلان دعوی نامبرده صادر نموده است. پس از ابلاغ رأی صادره وکیل زوج خواهان با تقدیم دادخواست و لایحه اعتراضیه نسبت به آن تجدیدنظرخواهی نموده که پس از طی تشریفات قانونی شعبه چهارم دادگاه تجدیدنظر استان یزد بموضوع رسیدگی و طی دادنامه شماره 1109-93 مورخ 1393/11/15 با توجه به اوراق و محتوای پرونده و مبانی استدلال دادگاه بدوی و دادنامه شماره 1372/92 شعبه هشتم دیوان عالی کشور نظر باینکه از ناحیه تجدیدنظرخواه و وکیل مع الواسطه وی ایراد و اعتراض موجه و مدللی که موجبات نقض و گسیختن دادنامه تجدیدنظرخواسته را فراهم آورد بعمل نیامده و دادنامه یاد شده نیز حسب مندرجات پرونده و موازین قانونی صادر گردیده است لذا مستنداً بماده 358 قانون آئین دادرسی مدنی ضمن رد تجدیدنظرخواهی تجدیدنظرخواه دادنامه تجدیدنظرخواسته را عیناً تأیید و ابرام نموده است. دادنامه اخیرالذکر در تاریخ 1393/12/9 بوکیل زوج ابلاغ شد و نامبرده در تاریخ 1393/12/28 با تقدیم دادخواست و لایحه فرجامی نسبت به آن فرجامخواهی نموده که نسخه ثانی دادخواست و ضمائم آن به ولی قهری زوجه فرجامخوانده بنحو قانونی ابلاغ گردید ولی لایحه جوابیه ای از ایشان در پرونده مشهود نیست. پرونده پس از وصول به دیوان عالی کشور جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع گردیده است. دادخواست و لایحه فرجامی بهنگام شور قرائت میگردد. هیت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای حسن عباسیان عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رأی میدهد. رأی شعبه دیوان عالی کشور فرجامخواهی آقای ن. ح.ح.الف. با وکالت آقای م. ک. نسبت به دادنامه شماره 1109- 93 مورخ 1393/11/15 شعبه چهارم دادگاه تجدیدنظر استان یزد که در جهت تأیید دادنامه بدوی متضمن حکم به بطلان دعوی فرجامخواه بخواسته صدور حکم به فسخ نکاح بعلت جنون زوجه فرجامخوانده انشاء گردیده مآلاً وارد و دادنامه فرجامخواسته واجد ایراد قانونی بوده و درخور نقض می باشد زیرا مطابق مواد 1121 و 1126 قانون مدنی جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار آن در زمان عقد نکاح اعم از اینکه مستمر یا ادواری باشد برای طرف مقابل بشرط اینکه قبل از عقد عالم به آن نبوده باشد موجب حق فسخ خواهد بود و طبق ماده 1131 همان قانون طرفی که حق فسخ دارد بشرط اینکه علم به حق فسخ و فوریت آن داشته باشد در صورتیکه بعد از اطلاع بعلت فسخ نسبت به فسخ نکاح اقدام نکند خیار او ساقط میشود از آنجائکیه جنون در زمره بیماری هایی است که تشخیص قطعی آن بعهده پزشک مت