تجدیدنظر خواهی از ابطال دستور فروش

خلاصهٔ رأی

با عنایت به استشهادیه تقاضای استماع شهادت شهود و در صورت صلاحدید دادگاه انجام آزمایشات پزشکی قانونی جهت اثبات نسب موکله و با توجه به صدور شناسنامه برای موکله به نام پدر بزرگ و مادر بزرگ،تقاضای نفی نسب از پدر بزرگ و مادر بزرگ و اعلام مراتب به اداره ثبت احوال جهت ابطال شناسنامه و صدور شناسنامه جدید با عنایت به مواد 1158 و 1273 قانون مدنی و مواد 4و8 قانون ثبت احوال مورد تقاضاست.

متن کامل

تجدیدنظر خواهی از ابطال دستور فروش Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: تجدیدنظر خواهی از ابطال دستور فروش پیام: رسیدگی به دعوی اثبات نسب پدری، منوط به اثبات رابطه زوجیت بین پدر و مادر ادعایی نیست. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9309981310900614 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/09/25 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی شعبه دیوان عالی کشور خانم م. الف. با وکالت آقای ط. ر. دادخواستی به طرفیت 1-آقای ح. ه.چ. 2- خانم ف. الف. 3- اداره ثبت احوال شهرستان ص. به خواسته صدور حکم بر اثبات نسب و نیز نفی نسب و الزام اداره ثبت احوال به ابطال شناسنامه و صدور شناسنامه جدید به نام موکل تقدیم و توضیح داده : موکله در سال1350 متولد شده اند و پدر و مادر واقعی ایشان خانم ف. الف. و آقای ح. (ب.) ه.چ. می باشند که متأسفانه قبل از تولد موکله پدر ایشان به خارج از کشور مهاجرت می نمایند و پس از تولد موکله و از آنجاییکه مادر ایشان مدرک و مستند شناسنامه همسر جهت دریافت شناسنامه برای فرزندش نداشت به ناچار پدر بزرگ و مادر بزرگ موکله از اداره ثبت احوال محل سکونتشان تقاضای شناسنامه فرزند به نام خویش می نمایند و در طی این سالها اطرافیان موکله بالاخص عمّه واقعی ایشان خانم ب. ه.چ. و نیز عموی ایشان ح. (ب.) ه.چ. اذعان داشتند که پدر واقعی موکله برادر مشارالیهم یعنی آقای ح. (ب.) ه.چ. می باشد و خود پدر واقعی منکر نسب می باشد و نیز سایر دوستان و آشنایان در جریان این موضوع هستند.با عنایت به استشهادیه تقاضای استماع شهادت شهود و در صورت صلاحدید دادگاه انجام آزمایشات پزشکی قانونی جهت اثبات نسب موکله و با توجه به صدور شناسنامه برای موکله به نام پدر بزرگ و مادر بزرگ،تقاضای نفی نسب از پدر بزرگ و مادر بزرگ و اعلام مراتب به اداره ثبت احوال جهت ابطال شناسنامه و صدور شناسنامه جدید با عنایت به مواد 1158 و 1273 قانون مدنی و مواد 4و8 قانون ثبت احوال مورد تقاضاست.در تاریخ 93/5/21 دادخواست جهت رسیدگی به شعبه نهم دادگاه خانواده ارجاع می گردد. در تاریخ 93/6/11 جلسه دادگاه با حضور خواهان و وکیل او و نیز وکیل خوانده ردیف اول و نیز خوانده ردیف دوم تشکیل می شود.خوانده ردیف سوم لایحه داده و بیان کرده دعوی توجهی به اداره ثبت احوال ندارد.احکام نسب و نفی آن اعلامی هستند.وکیل خواهان خواسته را به شرح دادخواست بیان و تقاضای آزمایش و نیز مواجهه حضوری بین خواندگان ردیف اول و دوم را می نماید. وکیل خوانده ردیف دوم دفاع را به شرح لایحه تقدیمی بیان می دارد. در این لایحه آقای وکیل خواسته را کذب می داند و می گوید بین خواهر و برادر موکل با او اختلاف است و مدتها با هم ارتباطی نداشته اند و این از موارد جرح گواه است. سند سجلی صادره سند رسمی است و ادعای خلاف سند رسمی در دادگاه قابل استماع نیست.خواهان دعوی دلیلی بر رابطه زوجیت والدین ادعایی خود ارائه نکرده است. خوانده ردیف دوم می گوید من دعوی را قبول دارم. من حدود سیزده سالم بود که به صیغه موقّت آقای ح. ه.چ. درآمدم و خواهان فرزند مشترک من و ایشان است.جهت اثبات ادعای خودم شاهدی به نام آقای ه. ش. و خانم ح. ع. که هر دو در قید حیات هستند و زن و شوهر می باشند و می دانند ح. ه.چ. مرا به همراه خواهان که بچه ام بوده آورد منزل اینها و گفت مادرم زن و بچه ام را نمی پذیرد و بگذارید پیش شما باشند و من حدود یکسال و نیم ماندم،بعد پدر و مادرم آمدند و مرا با بچه ام بردند.دادگاه-پس چرا در همان زمان آقای ح. ه.چ. برای فرزندش شناسنامه نگرفت؟ ج: وعده امروز و فردا می کرد و می گفت شناسنامه ام در اختیار مادرم است و به من نمی دهد. خلاصه بعد از گذشت مدت صیغه رفت و دیگر به من مراجعه نکرده است. در ضمن شاهدی دارم که در زمان عقد حضور داشته و رفیق ح. (ب.) بوده است. اسم او را فراموش کردم. چند ماه قبل دیدم و پیدایش خواهم کرد. دادگاه قرار استماع شهادت شهود را صادر می نماید. در تاریخ 93/7/7 جلسه دادگاه با حضور خواهان و وکیل او و نیز وکیل خوانده ردیف اول و نیز شخص ردیف دوم تشکیل می شود. خواهان می گوید شهود حاضر هستند درخواست استماع اظهارات آنان را دارم. آقای ه. ش. 73 ساله می گوید: سال 52 خانم ف. ادعا جو به اتفاق نوازد5،6 ماه مدتی در منزل ما به عنوان مستأجر بودند. یکسال و نیم بودند سه الی چهار بار یک آقای قد بلند می آمدند و به ایشان سرکشی می کردند البته وارد منزل نمی شدند دم درب می آمدند و می رفتند که بعداً مطّلع شدم که شوهر خانم ف. الف. است. من اسم آن آقا را نمی دانستم.خانم ح. ع. 67 ساله می گوید: زمستان سال 52 بود و یک روز خانم ف. الف. درب منزل ما آمد یک کودک 5یا6ماهه همراهش بود و گفت ازدواج کردم این بچه من است و پدر ایشان ح. ح. بود که آن زمان او را ب. صدا می زدند او در واقع به ما پناه آورده بود. حدود 5 یا 6 مرتبه آقا ب. آمدند و پول و شیر می آوردند. پس از سالهای طولانی ممکن است آن آقا را نشناسم چهره من عوض شده چهره آنها هم عوض شده شاید بتوانم ایشان را بشناسم. آقا ب. در آن زمان سرباز بود اسم ایشان را خانم ا. به من گفت. (صفحات 32 تا 30) سپس وکیل خواهان از دادگاه تقاضای آزمایش دی ان ای از خوانده ردیف اول یا از بستگان (خواهر و برادر) ایشان را می نماید. آقای وکیل خوانده ردیف اول بیان می دارد گواهان مطلبی در خصوص وقوع عقد نکاح دائم یا صیغه بین موکل و خانم ادعا جو بیان نکردند لذا نمی تواند دلیل و بیّنه شرعی محسوب شوند.سند سجلی خواهان تولد را سال1350 نشان می دهد و گواهان زمستان سال52 طفل را 5یا6 ماهه گواهی کرده اند.تقاضای رد دعوی را دارم. دادگاه قرار مواجهه حضوری بین خواندگان ردیف اول و دوم را صادر می نماید. در جلسه 93/8/5 طرفین به جز خوانده ردیف اول حاضر می شوند. وکیل خواهان عدم حضور خوانده ردیف اول را دلیلی بر اثبات ادعای موکله خود بیان می دارد و می گوید او از مواجهه ترس دارد و می داند مواجهه حضوری باعث آشکار شدن بسیاری از ابهامات برای دادگاه خواهد شد. وکیل خوانده ردیف اول می گوید حسب مقررات ماده 1158 قانون مدنی طفل متولد در زمان زوجیت ملحق به پدر است لذا در خصوص اثبات نسب ضرورت دارد بدواً رابطه زوجیت بین پدر و مادر ادعایی اثبات گردد. دادگاه ختم دادرسی را اعلام و مبادرت به صدور دادنامه شماره 1172 مورخ 93/8/11 می نماید.حسب رأی صادره،دادگاه پس از بیان گردشکار پرونده: با توجه به اظهارات شهود دائر بر اینکه در سال 52 خانم ف. الف. به اتفاق نوزاد 5یا6 ماهه اش به منزل آنان مراجعه و حدود یکسال و نیم به عنوان مستأجر در آن جا سکونت نموده است بنا به مراتب اقرار خوانده ردیف دوم متّکی به دلیل موجّه و محکمه پسندی نیست، به علاوه حسب مفاد ماده 1273 قانون مدنی اقرار به نسب در صورتی صحیح است که تحقق نسب بر حسب عادت و قانون ممکن باشد و به نظر می رسد نحوه اقرار خوانده ردیف دوم بر خلاف قانون باشد به جهت اینکه بر فرض صحت بچه دار بودن دختر 13 ساله آن هم با عقد موقت صحیح نباشد لذا دادگاه دعوی خواهان را به جهت اینکه دلیلی بر اثبات رابطه زوجیت شرعی و قانونی بین خواندگان ارائه نگردیده غیر وارد تشخیص و به استناد ماده 1257 قانون مدنی حکم به بطلان آن صادر و اعلام می گردد. پس از ابلاغ رأی،وکیل خواهان بدوی نسبت به آن اعتراض و تجدیدنظرخواهی می نماید.جهات اعتراض این است بحث رابطه زوجیت قابلیت اعتناء و توجه ندارد چون مادر موکله زمانی که فرزند خویش را به دنیا می آورد نوجوان 13-14 ساله بوده و چون قانوناً نمی توانست به عقد زوجیت دائم آقای ح. ه.چ. درآید به ناچار عقد نکاح موقت برقرار می گردد.عاقد نیز فوت نموده است و در دسترس نیست.موضوع مربوط به چهل سال قبل می باشد. از دادگاه درخواست آزمایش دی ان ای نموده ایم ولی دادگاه به خواسته توجهی نکرده است. این آزمایش به طور قطع و یقین الحاق یا عدم الحاق نسب موکله با خوانده را به اثبات می رساند. موکله بر این آزمایش تأکید دارد. مادر موکله ازدواج و اکنون چندین فرزند دارد و با طرح این موضوع قطعاً عواقب بسیاری برای ایشان به وجود خواهد آمد و هر آدم عاقلی با دست خویش خود را گرفتار نمی کند.درخواست نقض رأی تجدیدنظرخواسته و صدور حکم شایسته را دارد.پرونده جهت رسیدگی به شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر استان گیلان ارجاع می شود. در تاریخ 94/3/24 جلسه دادگاه با حضور طرفین تشکیل می شود. تجدیدنظرخواه مطالب خود را به شرح دادخواست تجدیدنظرخواهی بیان می نماید و تجدیدنظرخواندگان نیز در رد دعوی تجدیدنظر مطالب خود را به عرض دادگاه می رسانند. دادگاه قرار استماع شهادت شهود به نام خانم ب. ه.چ. و ح. ه.چ. را صادر و طرفین را مجدداً به دادرسی دعوت می نماید. در تاریخ 94/4/9 جلسه دادگاه با حضور طرفین تشکیل می شود. از خانم ب. ه.چ. 61 ساله تحقیق،او می گوید: در زمانی که پدر و مادرش در قید حیات بودند موضوع تعلّق بچه ای به برادرش (ب.) یعنی همان ح. ه.چ. مطرح بود ولی اطلاع دقیق ندارم.در سال87 نیز خانم ی. با من تماس گرفت و گفت با مادرت کار دارم گفتم مادرم بیمارستان است و نمی تواند صحبت کند. از آقای ح. چ. 58 ساله تحقیق می شود،می گوید: سال87 خانم ف. الف. در محل کارم در کاروانسرا حاضر و گفت خواهرت به نام ب. ایشان و دخترشان را پیدا و گفته که برادر من پدر دختر ایشان است و او مخالف این هستند که دخترشان با این مسایل آشنا شوند و از من خواستند که با خواهرم صحبت کنم تا دست از این کارها بردارد و دخترشان را پریشان نکند. من گفتم به من ربطی ندارد و چیزی از این جریان نمی دانم و نمی خواهم بدانم. دادگاه مقرر می دارد تا آزمایش دی ان ای صورت گیرد. در تاریخ 94/5/28 در وقت مقرر جلسه دادگاه تشکیل می شود. وکیل تجدیدنظرخواه می گوید تقاضای آزمایش دی ان ای را دارم.وکیل آقای ح. ه.چ. می گوید تقاضای آزمایش دی ان ای نوعی تحصیل دلیل از ناحیه خوانده محسوب می گردد. برابر مقررات خواهان مکلّف است بدواً رابطه زوجیت بین پدر و مادر ادعایی را به اثبات برساند که هر اقدام یا خواسته ای قبل از این امر آثار بسیار شدید اجتماعی و حیثیتی داشته که ترمیم آثار آن در آینده غیر ممکن است. سپس دادگاه ختم دادرسی را اعلام و مبادرت به صدور دادنامه شماره 829-94/5/29 می نماید.حسب رأی صادره:چون اثبات نسب تجدیدنظرخواه نسبت به تجدیدنظرخواندگان ردیف های یک و دو فرع بر اثبات زوجیت فی ما بین تجدیدنظر خواندگان مذکور می باشد که در ما نحن فیه از ناحیه وکیل تجدیدنظرخواه دلیل کافی و محکمه پسند جهت اثبات زوجیت خانم ف. الف. و آقای ح. ه.چ. ابراز نشده است،بنابراین دعوای اثبات نسب و سایر دعاوی معنونه به کیفیت مطروحه قبل از اثبات رابطه زوجیت مذکور قابلیت استماع و رسیدگی را نداشته لذا دادگاه به استناد مواد 2، 351، 353 قانون آیین دادرسی مدنی با اصلاح حکم به بطلان دعوا به قرار عدم استماع دعوی و با رد تجدیدنظرخواهی،دادنامه مذکور را با اصلاح به عمل آمده تأیید و استوار می نماید.پس از ابلاغ رأی،وکیل خواهان بدوی نسبت به آن اعتراض و فرجام خواهی نموده اند. اجمال جهات فرجام خواهی این است که شهود بر رابطه زناشویی خوانده ردیف اول و دوم گواهی داده اند. چون 44 سال از انعقاد عقد موقّت می گذرد مدرک مکتوب در خصوص رابطه زناشویی در دسترس نیست. بارها درخواست آزمایش دی ان ای به دادگاهها تقدیم که به این خواست،دادگاهها توجهی نکرده اند در حالیکه این آزمایش به طور قطع و یقین الحاق یا عدم الحاق نسب موکله با مشارالیهم را ثابت می کند.بنابراین نقض دادنامه فرجام خواسته مورد تقاضاست.سپس پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع گردیده است. هیأت شعبه درتاریخ بالا تشکیل گردید.پس از قرائت گزارش آقای غلام ح. ذات عجم عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریة کتبی آقای حمیدرضا م. باقری دادیار دیوان عالی کشور اجمالاً مبنی بر : صدور رأی شایسته موافق موازین قانونی مورد تقاضا می باشد.در خصوص دادنامه فرجام خواسته،مشاوره نموده و چنین رأی می دهد: رأی شعبه دیوان عالی کشور رأی شعبه فرجام خواهی خانم م. الف. با وکالت آقای ط. رهبری نسبت به دادنامه شماره 829 مورخ 94/5/29 صادره از شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر استان گیلان با توجه به محتویات پرونده و جهات و نقایص ذیل الذکر موجّه و قابل پذیرش است، 1-با توجه به مفاد حکم بدوی که بعد از رسیدگی ماهوی در ماهیت دعوی خواهان اصدار یافته بدون نقض رأی تجدیدنظرخواسته،نتیجه دادرسی قابل اصلاح به قرار عدم استماع دعوی نبوده و فاقد وجاهت قانونی است. 2- بر خلاف استدلال دادگاه تجدیدنظر، رسیدگی به دعوی اثبات نسب خواهان منوط به اثبات رابطه زوجیت خواندگان ردیف های اول ودوم پرونده نبوده و صدور قرار عدم استماع دعوی به علّت مذکور بر خلاف اصول و قواعد آیین دادرسی مدنی و غیر موجّه است.3- خواهان دعوی علاوه بر استناد به دلایلی از جمله اظهارات و گواهی مطّلعین در خصوص ادعای خویش خواستار انجام آزمایش دی ان ای گردیده لیکن اقدام مقتضی از سوی دادگاه صورت نگرفته و با وصف مذکور مبادرت به اصدار رأی شده است.در این خصوص ضرورت دارد علاوه بر انجام تحقیقات مجدد دقیق از گواهان و مطّلعین از جمله افراد معرفی شده در پرونده در مورد رابطه و نسبت خواهان با خواندگان،اقدام لازم در مورد انجام آزمایش دی ان ای مورد درخواست نیز به عمل آید. لذا باعنایت به مراتب مذکوره به استناد بند 5 ماده 371 و بند(الف) ماده 401 قانون آیین دادرسی مدنی،رأی فرجام خواسته نقض و پرونده جهت رسیدگی مجدد به دادگاه تجدیدنظر صادر کننده رأی منقوض ار