تأثیر حضور وکیل تسخیری بر ماهیت رأی صادره

خلاصهٔ رأی

که روی زمین افتاده بود روبرو شدم؛ دیدم که دست او هم خونی است.

متن کامل

تأثیر حضور وکیل تسخیری بر ماهیت رأی صادره Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: تأثیر حضور وکیل تسخیری بر ماهیت رأی صادره پیام: در فرض غیبت متهم، صرف حضور وکیل تسخیری در جلسات رسیدگی رأی صادره را از غیابی به حضوری تبدیل نمی کند. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9309970908400369 تاریخ دادنامه قطعی : 1393/06/31 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده به حکایت اوراق پرونده پیوست و گزارش اولیه مرجع انتظامی ... در ششم مهرماه 91 نزاعی واقع می‌شود که منجر به مجروح شدن پنج نفر به اسامی ر.، الف. ،ن. و ک. و ت. می‌گردد. ر. در اثر جراحت وارده که زیر پستان چپ وارد و باعث پارگی قلب و ریه گردیده بود فوت می‌شود. ماجرا از این قرار بوده است که در رابطه با کپسول گاز فی‌مابین آقای خ. گازفروش و ع.ح. درگیری به وجود می‌آید. ر.ن. مقتول جلو می‌آید، آن‌ها را جدا می‌کند. الف.الف. به ر. اعتراض می‌کند که تو چه کاره‌ای که دخالت کردی خودشان با هم کنار می‌آمدند. به او فحاشی می‌کند. ر. و الف. درگیر می‌شوند. مردم آن‌ها را جدا می‌کنند. الف. را داخل طباخی می‌برند و ر. را داخل تاکسی تلفنی، در این موقع الف. و س.ن. با اتومبیل می‌رسند. الف. با چاقو از طباخی بیرون می‌آید. سروصدا و فحاشی می‌کند، ر. نیز از تاکسی بیرون می‌آید. الف. می‌خواهد آن‌ها را جدا کند. الف. با چاقو او را مجروح می‌کند و سریع به طباخی می‌رود. ر. وی را دنبال می‌کند. در جلو طباخی مجدداً الف. با چاقو بیرون می‌آید وی را (ر. را) با چاقو مجروح می‌کند، بعد در حالی که مردم ر. و الف. را می‌خواهند به بیمارستان ببرند، الف.، س. را نیز مجروح می‌کند. مجروحین به بیمارستان فرستاده می‌شوند که ک. و ت. نیز که گویا میانجی بوده‌اند در جلو طباخی با چاقو مجروح می‌گردند. در تحقیق از ر.خ.، نام­برده می‌گوید: بین ع.ح. و ب.الف. دعوا شده بود. علت آن را نمی‌دانستم، چون قبل از درگیری آنان آن‌جا نبودم. من و ر.ن. با چند نفر دیگر آن‌ها را جدا کردیم. ع. را من و ر. و ق.ح. از رانندگان تاکسی تلفنی بردیم داخل تاکسی تلفنی؛ ر. که ع. را گرفته و می‌برد داخل تاکسی تلفنی، الف. به او اعتراض کرد که به تو چه ربطی دارد دخالت می‌کنی؟ خودشان حل و فصل می‌کنند؛ به همین جهت بحث­شان شد. آنان بحث طایفه‌ای و فامیلی داشتند، کینه قبلی داشتند، ر. دست خالی و الف. با هم درگیر شدند و بزن بزن کردند، ما ر. را بردیم داخل تاکسی تلفنی، دم درب تاکسی تلفنی الف. را کشیدند بردند به طباخی آقای پ. که زیر منزل خود الف. است الف. دوباره چاقوی تمیزی برداشته، آمد بیرون شروع به داد و بیداد و فریاد کردن نمود. ر. هم که دید او داد و قال می‌کند آمد جلو سوپری ح.، الف. چندین چاقو انداخت که به ر. نخورد. الف. آمد آن‌ها را جدا کند، چاقوی الف. به سمت پهلوی چپ الف. خورد. آن‌ها را جدا کردیم. مأمور 110 آن‌جا بود، برادر الف. و رضا به نام الف. رسید پرسید: چه شده‌است؟ گفتند: الف.، الف. را زده است. الف. به طرف منزل الف. رفت. پدر الف. آنجا نشسته بود. به پدر الف. گفت او را بیرون بیانداز. ر. هم رسید جلو آشپزی(طباخی)، الف. از طباخی بیرون آمد. به ر. که جلو طباخی بود با چاقو به قلبش زد. ر. از داخل پیاده‌رو به داخل خیابان رفت و افتاد. من دویدم ر. را گرفتم. با ع.ح. داخل پژو گذاشتیم. من و ع.ح. و ب.ر. در حین راه افتادن متوجه شدیم س. هم چاقو خورده است. از او پرسیده می‌شود: شما کاملاً دیدید که ر. را الف. زده است؟ جواب: بله! من کاملاً با چشمان خود دیدم که الف. و پس از آن ر. را الف. با چاقو زده است. از او پرسیده می‌شود: چه کسانی شاهد قضیه بوده‌اند؟ می‌گوید: ح.خ.، ص.ط.، ب.ر.، م.خ. و مغازه‌های اطراف کاملاً دیده‌اند. تعداد زیادی زیاد و جمعیت زیادی بوده‌اند. سوال: چه کسانی به کمک الف. آمده‌اند؟ جواب: الف. تنهایی بوده است و آقای الف.پ. شاهد عینی است که الف. چاقو برداشته است. آقای الف.پ. اظهار می‌دارد: حدود ساعت 4/30 و پنج عصر درگیری بین آقایان ح. و الف. شروع شد. آن‌ها را دو بار رد کردیم (جدا کردیم). در مغازه مشغول کار شدم. دوباره شلوغ شد. بار اول که الف. وارد مغازه شد دماغش خونی بود. یک باند روی دماغش گذاشتم. رفتم بیرون مغازه برای جلوگیری از درگیری، با پسر ت.الف. که روی زمین افتاده بود روبرو شدم؛ دیدم که دست او هم خونی است. او را کنار آوردم. توی مغازه رفتم که مشغول کار شوم. دوباره شلوغ شد. دیدم س.ن. از ناحیه شکم زخمی شده بود. ت.الف. هم صدا می‌زد کمکم کنید! چاقو خورده‌ام. از آن‌جا که کارم پرمسئولیت بود، رفتم داخل مغازه. درب مغازه را بستم، مشغول کار شدم. در مورد برداشتن چاقو به وسیله الف.الف. از مغازه وی از او پرسیده می‌شود، می‌گوید: من یک میلگرد دست الف. دیدم. س. را نیز مجروح دیدم. دیگر رفته بودم مغازه. از وی پرسیده می‌شود چه کسانی در نزاع شرکت داشتند؟ می‌گوید: س. و ر. و الف. و الف.ن. فرزندان ع. و الف. و ت.الف. و پسرش خ. در حال جدا کردن بودند. خ.الف. فرزند ت. در حال فحش دادن به ن.ها بود. چون پدرش چاقو خورده بود. الف.ن. دو کشیده به ک.الف. زد. از او پرسیده می‌شود: آیا شما دیدید الف.الف.، ر. و دیگر مصدومین را زد؟ جواب: درگیری ر. و الف. را دفعه اول دیدم. ولی چاقو زدن را ندیدم. سوال: غیر از شما شاهدین نزاع چه کسانی بودند؟ جواب: ف.پ. پسرم، پس از الف. تعمیر کار موتوری مالک مغازه سوپر روبروی گازفروشی، افرادی که در تاکسی تلفنی و تعمیر موتور الف.، ص.ط. صاحب سوپر مارکت. از آقای ب.الف. تحقیق می‌گردد، می‌گوید: درگیری کوچکی با آقای ح. داشتم، حل و فصل شد. داخل مغازه بودم، دیدم بین الف.الف. با ر.ن. به صورت لفظی سپس با مشت به صورت یکدیگر می‌زدند. رفتیم آن‌ها را جدا کردیم. الف. رفت طباخی، ر. رفت تاکسی تلفنی چند لحظه بعد سروصدا بلند شد. رفتم بیرون دیدم ر. رفت سمت ماشین، یک چاقوی بزرگ درآورد، گذاشت دنبال الف. من ترسیدم، رفتم مغازه! برادران ر. آمدند، مجدداً درگیری صورت گرفت. رفتم مغازه یک دفعه متوجه شدم ر. تمام بدنش خونی است، افتاد چند نفر زیر بغلش را گرفته بودند، داخل ماشین گذاشتند و بردند. سوال: چه کسی ر. را زد؟ جواب: ندیدم ،ولی درگیری بین ر. و الف. بود. من فشارم افتاد. همسایه‌ام مرا با ماشین برد. دیگر خبر ندارم. سوال: س. و دیگران را چه کسی زد؟ جواب: ندیدم. فقط ر. را دیدم که افتاده بود. سوال: چه کسی درگیری را شروع کرد؟ جواب: نمی‌دانم. فقط یک لحظه رفتم آن‌ها را جدا کنم، ر. رفت از داخل ماشین خود چاقو را آورد، گذاشت دنبال الف.، الف. هم رفت طباخی یک چاقو برداشت آمد سراغ ر.، درگیر شدند، مردم آن‌ها را جدا کردند. دیگر ندیدم چه کسی ر. را زد. سوال: چه افرادی در صحنه حاضر بودند؟ جواب: ع.ح.، ر.خ.، م.م.، م.م. نانوا و چند نفر دیگر. از ع.ح. تحقیق می‌گردد، می‌گوید: امروز حدود ساعت 4 عصر به مغازه آقای الف. جهت گرفتن کپسول گاز رفتم، آقای ب.الف. گفت به شما نمی‌دهم. با او درگیر شدم. یک غریبه آمد ما را آشتی داد. یک دفعه متوجه درگیری در جلو دفتر تاکسی تلفنی شدم. آن‌ها الف. و ر. بودند به هم‌دیگر مشت می‌زدند. الف. یک چاقو از طباخی برداشت آمد ر. را زد مردم او را با زور به داخل طباخی بردند. من و ر.خ. با پژوی آقای ر. ایشان را به بیمارستان بردیم. سوال: آیا شما دیدید که الف. چاقو را از کجا آورد؟ جواب: بله! دیدم رفت داخل طباخی یک چاقو برداشت آمد بیرون. ر. هم رفت سمت ماشین الف. او را با چاقو زد. سوال: چه کسانی در درگیری دخالت داشتند؟ جواب: من همین دو نفر را دیدم. از راه دور متوجه شدم الف.ن. هم با الف. درگیر شد. آقای ف.پ. به عنوان گواه دیگر اظهار داشته است: ساعت 5 بعدازظهر درگیری کوچکی بین آقایان ح. و الف. بود که حل کردیم. بعد از چند دقیقه درگیری بین الف. و ر. صورت گرفت. هر دو هم‌دیگر را می‌زدند. اول دست خالی بودند. آن‌ها را جدا کردیم. الف. را به داخل مغازه خود آوردیم و ر. رفت دعوا تمام شد. ما مشغول کار خود بودیم یک دفعه درب مغازه شلوغ شد. الف. یک میله بلند برداشت و به داخل جمع آمد. در همان موقع ت.الف. چاقو خورده بود. ما وی را سریعاً به بیمارستان بردیم. متوجه نشدم ر. را چه کسی چاقو زد. از جریان‌های بعدی اطلاع ندارم. پلیس آگاهی ... پس از تحقیق پرونده را به دادسرای عمومی و انقلاب ... در 1391/07/08 ارسال می‌دارد که به شعبه اول بازپرسی ... ارجاع می‌گردد. آقای بازپرس از گواهان و مطلعین ماجرا تحقیق می‌نماید: 1- ع.ح. اظهار داشته است: جلو تاکسی تلفنی الف.ن. بودم، شاهد درگیری بودم، رفتم مغازه آقای الف. کپسول گاز بگیرم، نداد. با ایشان جرّ و بحث نکردیم. دیدم الف. و ر. با هم درگیر شدند. الف. با مشت به صورت ر. زد و ر. هم ایشان را زد. چند تا مشت به همدیگر زدند. همسایه‌ها آن‌ها را جدا کردند. ر. به داخل تاکسی تلفنی برده شد و الف.الف. داخل طباخی، بعد ر. از تاکسی تلفنی بیرون آمد و رفت جلو ماشین از زیر صندلی چاقو برداشت به طرف پایین رفت. الف. هم از طرف بالا به پایین آمد دیدم هر دو در جلو مغازه سوپر ق.ک. درگیر شدند. بعد دیدم ر.ن. به طرف خیابان آمد و افتاد. ر.خ. آمد او را گرفت من هم به او کمک او رفتم با ب.ر. او را سوار ماشین کردیم بردیم بیمارستان. درگیری بین الف. و ر. بود وقتی الف. دستش را کشید ر. عقب آمد و افتاد و الف. هم به طرف طباخی رفت. 2- آقای ب.الف. اظهار داشته است: داخل مغازه بودم سروصدایی از بیرون شنیدم. آمدم بیرون دیدم الف. و ر. درگیر شده‌اند. من و چند نفر از همسایه‌ها آن‌ها را جدا کردیم. هریک را به طرفی بردیم. ر. به طرف ماشین خودش رفت، چاقو درآورد رفت طرف الف. و الف. هم رفت طباخی یک چاقو برداشت، هجوم آورد به طرف ر.. من ترسیدم، رفتم مغازه مشغول کار شدم. صدای بلند شنیدم، ماشین بیار! دیدم ر. وسط خیابان، دیدم در حالی که دو نفر زیر بغل او را گرفته بودند و فشارم افتاد. یکی از همسایه‌ها به نام آقای .م. با ماشین مرا برد. چیزی ندیدم. درگیری بین این دو نفر بود. من بیحال شدم مرا بردند. دیگری چیزی ندیدم. 3- ف.پ. پسر صاحب طباخی که در زیر منزل الف. مغازه طباخی دارند در نزد بازپرس به عنوان گواه اظهار داشته است: در داخل مغازه مشغول کار بوده است، ناگهان سروصدایی از خیابان شنیدم دویدم بیرون! دعوا بین الف. و ح. بر سر گاز رخ داده بود. آن‌ها را از هم جدا کردیم. برگشتم مشغول کار شدم. دوباره سروصدا بلند شد. آمد بیرون این دفعه الف. و ر. درگیر بودند. دماغ هر دو خونی بود. الف. را آوردیم داخل مغازه طباخی و از آن‌جا به داخل حیاط بردمش. برگشتم مغازه، دیدم جلو مغازه شلوغ ش،د آمدم بیرون. ت.الف. گفت: چاقو خوردم. او را با پسرش به بیمارستان بردیم و برگشتم مغازه. دیگر از درگیری چیزی ندیدم. وقتی از همسایه‌ها جریان بعدی را پرسیدم گفتند ر.، س. و الف.ن. چاقو خورده‌اند. 4- الف.پ. اظهار داشته است: مغازه طباخی و تهیه غذا دارم. شاهد و ناظر درگیری بودم. ساعت 5/4 بعدازظهر در مغازه بودم. اول سروصدای درگیری بین آقایان ح. و الف. گاز فروشی را شنیدم، آن‌ها را جدا کردیم. بعد سروصدای دوم آمد که درگیری بین الف.الف. و ر.ن. بود. الف. که دماغش خونی شده بود، بردیم داخل مغازه پانسمان کردم. مجدداً سروصدا بلند شد. آقای ت.الف. داشتند الف. و ر. را جدا می‌کردند. دیدم دست ت. خونی شده‌است. او را کنار کشیدم، دیدم س.ن. از ناحیه شکم چاقو خورده از مردم کمک خواستم. او را بردند بیمارستان. برگشتم مغازه الف. را دیدم با یک میله آهنی درب مغازه با ر. درگیر شده‌است. مردمی که داخل مغازه شده بودند بیرون کردم. در مغازه را قفل کردم. از درب دیگر وارد مغازه شدم و مشغول کارم گردیدم. از او پرسیده می‌شود: س. چه نقشی در نزاع داشت و چه کسی او را چاقو زد؟ می‌گوید س. داشت منازعین را جدا می‌کرد، ندیدم چه کسی او را چاقو زده است. 5- ح.خ. اظهار داشته است: در درگیری فی‌مابین ن. و الف. حضور داشتم. روز پنج‌شنبه ساعت 16/30 سر فلکه گردان آمدم، دیدم آقای ح. با الف. درگیر شده .ر. و من و بقیه اهالی رفتیم آن‌ها را جدا کردیم. داشتیم ع. را داخل تاکسی تلفنی بردیم. الف.الف. در حالی که یک لیوان چایی دستش بود به ر.ن. گفت به تو چه ربطی دارد دخالت می‌کنی؟ بگذار خودشان جدا می‌شوند. بعد با هم درگیر شدند. اول با دست خالی دعوا کردند. آن‌ها را جدا کردیم. ر. را به دفتر تاکسی تلفنی بردیم و الف. را به منزلش یا طباخی بردند. یک لحظه الف. با چاقو آشپزخانه بزرگ آمد بیرون شروع به فحاشی و داد و بیداد کرد. ر. هم دوباره هجوم آورد. دوباره درگیر شدند. در همین حین الف. رسید. آمد به کمک ما شروع به جدا کردن این دو نفر کرد. الف. با چاقو به همه حمله می‌کرد. یکی از چاقوهایش به پهلوی چپ الف. خورد. دوباره آن‌ها را جدا کردیم. الف. را به بیمارستان بردند. چند دقیقه بعد الف. رسید. پرسید چه خبر است؟ ر. گفت: الف. با چاقو به الف. زد. الف. هم عصبانی شد. به طرف خانه الف. دوید. ک. پدر الف. آن‌جا بود. الف. به ک. گفت این را از اون‌جا بیانداز بیرون. همه جلوی آشپزخانه (طباخی) آقای پ. جمع شده بودند. الف. بیرون آمد. وقتی او بیرون آمد یک دستش چوب و دست دیگرش چاقو بود. ر. که الف. را دید آمد که به داخل طباخی برود. الف. اول با چوب به او زد و بعد با چاقو ر.ن. را زد. ر. پشت به پشت آمد به خیابان و افتاد. من دویدم ر. را بغل کردم و به داخل ماشین س. که تازه رسیده بود، سوار کردم و با آقای ب.ر. می‌خواستیم به بیمارستان ببریم که دیدم س. پهلویش را گرفت و به زمین افتاد. ما دیگر ر