بار اثبات در دعوی حجر

خلاصهٔ رأی

بار اثبات در دعوی حجر Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده

متن کامل

بار اثبات در دعوی حجر Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: بار اثبات در دعوی حجر پیام: در دعاوی به خواسته اثبات حجر، اصل بر سلامت روحی و روانی افراد بوده و ضروریست مدعی خلاف این امر، اقامه دلیل نماید. بنابراین عدم همکاری خوانده در مراجعه به پزشکی قانونی جهت بررسی وضعیت روحی و روانی وی، نمی تواند مثبت ادعای خواهان باشد. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9009981110201254 تاریخ دادنامه قطعی : 1395/03/31 گروه رأی : حقوقی آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی شعبه دیوان عالی کشور یکم= در تاریخ 1390/5/4 آقای م. ب. فرزند ر. متولد 1340 طی مرقومه ای به عنوان دادستان عمومی و انقلاب بابل اعلام نمود پدرش که بدلالت تصاویر مصدق گواهینامه تحصیلی و سند نکاحیه استنادی متولد 1303 می باشد بعلت کهولت سن و ثقل سامعه در دو سال اخیر دچار برخی اختلالات رفتاری شد و بتدریج با اختلالات روانی جدی که مواجه شده و به قرار اطلاع فاقد قوه درک و تشخیص مصلحت و مضرت گردیده و بالغ بر یکسال فاقد قوه تمیز شده است بلحاظ برخی رفتارهای خواهر او بنام خانم م. ب. نگران سوء استفاده ایشان و سایرین از وضعیت روحی مشارالیه و تعرض به اموال پدرش گردیده بنا بر تکلیف مقرر در ماده 1220 قانون مدنی با اعلام مراتب درخواست بررسی موضوع و صدور حکم بر محجوریت پدرش و نصب او بعنوان قیم موقت تا بررسی موضوع و صدور حکم بر قیمومیت دائم از سوی دادگاه را دارد . مشارالیه تصاویر مصدق وکالتنامه تفویضی خویش به آقای م. الف. وکیل پایه یکم دادگستری و از مستندات یاد شده و از شناسنامه خویش و از استشهادیه ای که توسط چند نفر امضاء و تسجیل شده و موید ابتلای آقای ر. ب. به بیماری روحی و روانی و اختلال حواس و عدم توانایی انجام امور و ... را ضمیمه دادخواست مزبور نموده است . پس از صدور دستور دادستان عمومی و انقلاب بابل جهت بررسی موضوع و معرفی پدر مشارالیه به پزشکی قانونی جهت اقدامات لازم پزشکی در خصوص مورد، آقای ر. ب. با تقدیم لایحه ای به عنوان دادستان عمومی و انقلاب بابل اعلام کرد حاضر به معرفی به پزشکی قانونی بابل به همراهی فرزندش م. ب. بلحاظ شکایت در دادگاه نمیباشد ولی مایل به همراهی با دخترش م. ب. است که سرپرستی او را بر عهده دارد بعد از اینکه توسط دادستان بابل نامبرده به پزشکی قانونی بابل جهت انجام معاینه و بررسی محجور بودن یا عدم محجوریت معرفی شد. پزشکی قانونی کتباً درخواست کرد لازم است پسر نامبرده بنام م. ب. جهت مصاحبه به پزشکی قانونی مراجعه نماید آقای م. الف.به وکالت از آقای م. ب. تقاضا کرد چون کارشناسان پزشکی قانونی برای اعلام نظر پیرامون تشخیص حجر یا افاقه مشارالیه عکس برداری یا سی تی اسکن مغز نامبرده را در مرکز تصویر برداری پ.ساری الزامی دانستند ولی دختر او و همسر نامبرده به بهانه و معاذیر مختلف از مواجهه وی با پسرش و اعزام وی به مرکز مزبور امتناع می نمایند مراتب جهت اعزام نامبرده در معیت موکل او به مرکز مزبور به حوزه انتظامی اعلام شود. با اعلام مراتب به کلانتری 11 بابل در تاریخ 1390/6/29 رسماًکلانتری مزبور گزارش نمود خانم م. ب. که پدرش را در حضانت دارد پس از ابلاغ مراتب دستور دادستان حاضر به آوردن پدرش جهت معرفی به پزشکی قانونی در تاریخ 1390/6/29 نگردید متعاقباً آقای م. ب. طی لایحه ای اعلام کرد با کارشکنی خواهرش م. ب. در مورد انجام سی تی اسکن از پدرش اقدامی صورت نگرفته و او به دستور نهایی دادستان مبنی بر معرفی پدر او به توسط م. ب. به پزشکی قانونی معترض است و حسب گزارش مامور کلانتری مزبور در تاریخ 1390/7/23 آقای ر. ب. حاضر به معرفی به پزشکی قانونی جهت معاینات نشده است پس از اینکه دادستان مراتب را به ریاست دادگستری بابل اعلام کرد ایشان دستور انجام اقدامات لازم جهت معرفی مشارالیه به پزشکی قانونی در خصوص موضوع را به اداره سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب بابل محول نمودند از نامبرده جهت معرفی به پزشکی قانونی با ارسال اخطاریه توسط دایره مزبور دعوت بعمل آمد اما برابر گزارش کلانتری پاسخی از نامبرده در مهلت مقرر واصل نشد با اعلام مراتب به دادگستری بابل و ارجاع پرونده به شعبه دوم دادگاه حقوقی بابل و ثبت به کلاسه 901270 متعاقباً آقای الف.ز. بوکالت از آقای ر. ب. اعلام وکالت نمود. آقای ر. ب. و دخترش خانم م. ب. طی مرقومه های جداگانه اعلام داشتند آقای م. ب. سند منزل پدر خویش را برداشته و با وجود محکومیت قطعی به استرداد سند منزل، از اجرای حکم امتناع می نماید و با تعویض قفل منزل و غصب منزل مانع ورود او به منزل میگردد و او مدت دو سال از منزل دخترش که فرزند ارشد و وصی او است زندگی و دخترش از او نگهداری می کند و علت اقدامات اخیر پسرش بجهت عدم رضایت او برای انتقال رسمی منزل مزبور به ایشان است ... در جلسه مقرر رسیدگی 1390/10/27 که قید گردید اصحاب دعوی و وکلای آنان حضور دارند ابتدا آقای م. الف. بوکالت از آقای ب. اظهار کرد : آقای ر. ب. که پدر موکل است از حدود دو سال به این طرف مبتلا به بیماری جنون در حد اختلال حواس می باشد تقاضای صدور حکم حجر وی را از دادگاه دارد دلیل او برای حجر نامبرده اظهارات موکل اش و اقوام نزدیک و اهالی محل می باشد با وجود دعوت از مشارالیه از طریق دادسرا جهت معرفی به پزشکی قانونی بمنظور احراز حجر وی خانم م. ب. که فرزند دیگر نامبرده است مانع شدبعلت اینکه موضوع پرونده با خواسته رسیدگی به موضوع حجرآقای ر. ب. است لذا وکالت آقای الف. از مشارالیه محل تامل و تردید است آقای ع. الف.ز. پاسخ داد مادامیکه حجر فردی ثابت نشد اصل بر سلامت روح و روان آن فرد است بعلاوه موکل او دو بار راجع به همین موضوع نزد دادیار شعبه ششم جهت اخذ توضیح رفت و خانم دادیار نظر مثبت داشت موکل او می خواست پیش دادستان نیز برود که درگیری خانوادگی بوجود آمد و حاضر است فردا اول وقت اداری موکل خویش را فقط با حضور وکیل خواهان به دادگاه جهت مصاحبه معرفی کند تصویری از صورتجلسه مورخه 1390/2/26 تنظیمی دادیاری مزبور را جهت ملاحظه دادگاه ارائه کرد که ضمیمه می باشد و موکل او سند مالکیتی نزد خواهان داشته که او حکم استرداد سند را گرفت که قطعی و اجرائیه صادر شد و این مسائل در واقع بهانه ای بیش نیست . دادگاه به کلانتری دستور داد تا در خصوص ابتلاء یا عدم ابتلا نامبرده به جنون و وضعیت عقلی او با مراجعه به همسایگان تحقیق و نتیجه گزارش شود صورتجلسه مورخه 1390/11/16 مامور انتظامی اعزامی به محل حاکی از آنستکه همسایگان و کسبه محل اظهار داشتند نامبرده فردی با شخصیت و محترم و از نظر عقلی کاملاً سالم می باشد و صورتجلسه دیگر مامور انتظامی تنظیمی در تاریخ 1390/12/4 حاکی از اظهار اهالی به عدم ابتلاء نامبرده به جنون و رعایت کامل شوون اجتماعی و با ادب بودن او ولی ابتلاء او به اختلال حواس بنحویکه گاهی اوقات مسیر منزل خود را گم میکرد نیز واصل و پیوست پرونده می باشد متعاقب ارائه لوایحی توسط خواهان و وکیل او به ضمیمه تصاویر مستندات مورد نظر و اعلام ممانعت خانم م. ب. از معرفی آقای ر. ب. جهت انجام سی تی اسکن در مهلت مقرر دادگاه با اعلام ختم رسیدگی با شرح دعوی و خواسته با استدلال و استناد به محتویات پرونده و استشهادیه محلی و تحقیقات انجام شده و اینکه دادگاه لازم دانسته مشارالیه جهت صحت و سقم قضیه به پزشکی قانونی معرفی شود لیکن افراد نزدیک به وی (ر. ب. ) حاضر نشده اند وی را به پزشکی قانونی معرفی نمایند و هر دفعه به بهانه ای شانه خالی میکردند و آخرین بار اعلام شد اگر مشارالیه به پزشکی قانونی معرفی نشود معنا و مفهوم اش اینستکه مشارالیه به بیماری مذکور مبتلا بوده و سایر قرائن و امارات دادگاه دعوی خواهان را درست دانسته ه مستنداً به بند 3 ماده 1207 قانون مدنی حکم حجر آقای ر. ب. فرزند ک. را از تاریخ 1390/5/4 صادر و ایشان نمی توانند در اموری که نیاز به تعقل دارد دخالت کند و رأی مزبور به شماره دادنامه 888/ 91 مورخ 1391/6/25 ظرف 20 روز پس از ابلاغ قابل اعتراض اعلام گردید .دوم= خانم م. ب. نسبت به دادنامه مزبور که در تاریخ 1391/8/8 (بشرح برگ 113) به او ابلاغ شده است در تاریخ 1391/8/29 تجدیدنظر خواهی نمود.سوم= آقای ع. الف.ز. نیز بوکالت از آقای ر. ب. در مهلت مقرر قانونی نسبت به رأی مزبور تجدیدنظر خواهی بعمل آورده است پس از ارائه لایحه دفاعیه آقای م. الف. بوکالت از تجدیدنظر خوانده (بنام آقای م. ب. ) که نسبت به تجدیدنظر خواهی آقای ع. الف.ز. بوکالت از آقای ر. ب. و نیز به اقدام دفتر دادگاه بدوی بلحاظ اخذ لایحه اعتراضیه خانم م. ب. با اعلام فقدان سمت قانونی مشارالیها در این پرونده ایراد گرفت با ارجاع پرونده به شعبه 12 دادگاه تجدیدنظر استان مازندران و ثبت به کلاسه 920190 و تعیین وقت رسیدگی برای مورخه 1392/5/16 و دعوت از طرفین در جلسه مقرر مزبور ابتدا آقای م. الف. ب. موکل خویش (بنام آقای م. ب. ) حاضر شدند آقای وکیل تجدیدنظر خوانده طی لایحه ثبت شده به شماره 92/609مورخ 1392/5/16با اعلام اینکه مدافعات ایشان به شرح لایحه در پاسخ به تجدیدنظر خواهی بعمل آمده و استشهادیه های متعدد محلی و خانوادگی دایر بر اختلال حواس و مشاعر و امتناع خوانده از حضور در مراجع قضائی (دادسرا و دادگاه) وپزشکی قانونی و اقدامات و تحرکات اخیر دختر تجدیدنظر خواه در خصوص استرداد سند و خلع ید از منزل مسکونی که همگی حکایت از بهره مندی مالی از وضعیت روحی تجدیدنظر خواه دارد درخواست تایید رای بدوی را نمود و با اعلام اینکه پرونده ای در شعبه 16 دادگاه تجدیدنظر دارد جلسه دادگاه را ترک کرد. سپس خانم م. ب. و آقای ر. ب. و وکیل ایشان بنام آقای الف.ز. ( بعد از اینکه آقای م. ب. وکیل ایشان بنام آقای م. الف. جلسه دادگاه را ترک کردند) در جلسه دادگاه حاضر شدند و دادگاه با قید اینکه حضور همزمان اصحاب دعوی موجب بروز مشکلاتی بوده هر یک از طرفین دعوی در حضور طرف دیگر حاضر نمی شد با توجه به لایحه تقدیمی آقای الف. خطاب به آقای ر. ب. سئوال کرد آیا حاضر است برای انجام معاینات به پزشکی قانونی معرفی شود او پاسخ داد حاضر نیست به پزشکی قانونی برود و بیمار جسمی است نمی تواند به دکتر برود از او سئوال شد ادعا شده که توان اداره امور مالی خود را نداری گفت چیزی از اموال ندارم و چون آدم افتاده ای هستم نمی توانم برای خرید به بازار بروم از او سئوال شد چند سال است معامله انجام داده اید گفت: چندسال است که بازار نمی روم من افتاده ام و پیش دخترم زندگی می کنم وقتی از او سوال شد در مورد ادعای پسرت م. ب. مبنی بر عدم توانایی اش در اداره امور اموال توضیح دهد گفت: من محجور نیستم دارای عقل کامل هستم فقط از نظر جسمی افتاده ام و از آیات قرأن حمد و سوره را کامل خواند و وکیل او توضیح داد پاسخ او به لایحه وکیل تجدیدنظر خوانده بشرح مندرج در لایحه تجدیدنظر خواهی است او افزود استشهادیه تهیه شده ضمیمه لایحه وکیل تجدیدنظر خوانده در محل غیر از محل سکونت موکل تهیه شده در صورت لزوم از مسجلین استشهادیه مزبور در دادگاه تحقیق شود چیزی راجع به محجور بودن اعلام نکرده اند آنچه در لایحه اعلام شده این مسائل بلحاظ مسائل اقتصادی مطرح گردیده ممکنست از جانب تجدیدنظر خوانده قابل ترتیب اثر باشد نه از ناحیه موکل . و موکل او منزلی دارد که سالها در تصرف تجدیدنظر خوانده می باشد وقتی موکل سند مالکیت اش را خواست مختل المشاعر معرفی می گردد موکل از نظر عقل و اراده هیچگونه کسری ندارد از نظر جسمانی بیمار است نه عقلانی . تجدیدنظر خوانده که چشم داشت مالی دارد موکل را مختل المشاعر معرفی میکند ضمن در خواست دادگاه به مدافعات قبلی تقاضای نقض دادنامه معترض عنه را نمود . دخترش خانم م. ب. گفت پدرم از سلامت روح و روان برخوردار است فقط بیمار جسمی است و افرادی که با ما مراوده دارند می بینند و با هم به مهمانی می رویم همسایه ها هم از سلامت روحی و روانی ایشان مطلع می باشد تقاضای تحقیق محلی دارم هرچند وقت پدرم را به نزد پزشک می بریم و آزمایش می گیریم حاضرم از پزشک مربوطه گواهی دریافت نمایم . دادگاه در این مرحله قرار استماع گواهی گواهان بشرح مرقوم صادر کرد گواهی های صادره توسط 4 نفر پزشک مبنی بر تحت درمان یا کنترل بودن بیماری های آقای ر. ب. و عدم مشاهده هیچگونه حرکات غیر عادی یا اختلال رفتاری و قوای فکری و مغزی و ... پیوست پرونده شده است و استشهادیه ای که توسط دختر ایشان تهیه و توسط عده ای امضاء و تسجیل شده است مبنی بر عدم محجور بودن و ...نامبرده نیز ضمیمه پرونده شده است ( اوراق 189 لغایت 193) مدارک مزبور به ضمیمه لایحه آقای الف.ز. بوکالت از نامبرده ارائه شده وکیل او در لایحه مذکور اعلام کرد افرادی حاضر به ادای شهادت یا اتیان سوگند جهت تایید سلامت روحی و روانی موکل هستند ... در جلسه مقرر رسیدگی 1392/8/4 که با حضور طرفین و وکلای آنان تشکیل شد از گواهان مورد تعرفه طرفین استماع شهادت شد اظهارات گواهان مورد تعرفه تجدیدنظر خواه 1- آقای سید الف. ط. فرزند سید ح. متولد 1336 که خود را خواهر زاده آقای ر. ب. معرفی کرد اجمالاً حاکی از سلامت تجدیدنظر خواه است او افزود در جریان موضوعات معاملات نیست 2= آقای ج. س. فرزند ح. متولد 1342 حاکی از بیماری نامبرده ولی عدم محجوریت ایشان و تشخیص خیر و شر و نفع ضرر می باشد او گفت شوهر خواهر زاده مشارالیه است 3= آقای ق. ت. فرزند ش.متولد 1315که خود را برادر زاده آقای ر. ب. معرفی کرد حاکیست عمویش از نظر فیزیکی مشکل دارد ولی از نظر عقلانی متوجه می شود و آدم عاقلی است و