اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتول

خلاصهٔ رأی

هم‌چنین میله‌ای (چهارچوب فلزی زنگ زده) به طول بیش از یک متر که آثاری از خون در قسمت‌های مختلف آن و چند تار مو در آن بوده در کنار درب قرار داشته است.

متن کامل

اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتول Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتول پیام: اعتقاد به مهدور الدم بودن شخص باید پایه واساس عقلایی داشته باشد و صرف تصور مرتکب مبنی بر مهدورالدم بودن شخص، مثبت ادعای وی نیست. مستندات: ماده 303 قانون مجازات اسلامی 1392- شماره دادنامه قطعی : 9309970907500107 تاریخ دادنامه قطعی : 1393/05/27 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده به حکایت محتویات پرونده آقای ذ.ه. در تاریخ 1374/02/30 به پاسگاه انتظامی ...... اعلام می‌نماید. پدرش به نام الف.ه. دیروز 1374/04/29 به دنبال تماس تلفنی شخصی به نام الف.چ. که به نظر وی مشکوک بوده محل کار خود را با اتومبیل ترک و تاکنون مراجعت ننموده‌است، لذا درخواست رسیدگی دارد. خانم م.چ. مادر الف. گفته است: «مقارن ساعت 8 صبح مورخ 29/ 02/ 1374 دخترم به نام الف. به اتفاق شوهرش ع. به منزل اینجانبه مراجعه نمودند، حدود نیم ساعت بعد آقای الف.ه. هم به منزل اینجانبه مراجعه نمودند. چای خوردند، سپس الف.ه. به اتفاق دخترم الف. و شوهرش ع. از منزل خارج شدند. در مورد آن‌ها اطلاع دیگری ندارم». از چند نفر دیگر به عنوان مظنون تحقیق شده‌است که اطلاع خاصی اعلام نکرده‌اند. گزارش شماره 34/12/ 6/ 95– 30/ 1374/02 پاسگاه انتظامی ....... حاکی است بر اساس وصول گزارش تلفنی مبنی بر رها بودن اتومبیل مورد اشاره در کیلومتر 10 جاده مأمورین به نشانی مذکور مراجعه و ملاحظه می‌کنند اتومبیل در کنار مغازه قصابی که گله‌دانی مخروبه‌ای نیز جنب آن وجود دارد قرار دارد. پس از جستجو و کنکاش در گله‌دانی که دارای سه اتاق و یک انبار نیم سوخته و محوطه حیاط بوده است مشاهده می‌نمایند جسدی سوخته در اتاقی افتاده که بر اثر ریزش سقف به دلیل آتش‌سوزی، قسمت‌هایی از بدن در زیر آوار قرار دارد و هویت وی مشخص نیست. در پشت درب ورودی آثار خون پاشیده شده بر روی دیوار و نیز آثار خون و کشیده شدن جسد تا اتاق محل استقرار وجود دارد. هم‌چنین میله‌ای (چهارچوب فلزی زنگ زده) به طول بیش از یک متر که آثاری از خون در قسمت‌های مختلف آن و چند تار مو در آن بوده در کنار درب قرار داشته است. پس از حضور عوامل آتش‌نشانی و برداشت آوار از روی جسد فرزند مقتول به نام ش.ه. از روی ساعت مچی جسد که از کار افتاده بوده و عقربه‌های آن ساعت 15- 2 را نشان می‌داده آن را شناسایی و جسد پدرش الف.ه. اعلام می‌نماید. آقای بازپرس رسیدگی‌کننده پس از بازدید از صحنه قتل و وقوع جسد احتمال قتل بر اثر انگیزه‌های ناموسی را متصور دانسته، ضمن صدور دستور دستگیری الف.چ. و شوهرش ع.چ. از عوامل اداره آگاهی می‌خواهد از محل کار سابق الف.چ. (انبار متعلق به مقتول) در خصوص رفت و آمدهای الف. به انبار و علت آن و احتمال روابط نامشروع وی و مقتول تحقیق شود. هم‌چنین مشخص شود متهمه در چه تاریخی ازدواج کرده‌است(چه مدت از ازدواج وی می‌گذرد؟). از ذ.ه. (پسر مقتول) تحقیق شده‌است، نام­برده در بیان اطلاعات خود گفته است: «در مورخ 28/ 02/ 1374 اینجانب که در محل کارم بودم تلفنی به من از طرف الف.چ. شد که حاج آقا کجاست؟ جواب من این بود که حاج آقا عصر می‌آید. عصر مجدداً زنگ زد. باز من گفتم حاج آقا نیست. روز بعد مورخ 29/1374/02 ساعت 8 صبح با پدرم مشغول صرف صبحانه بودم که نام­برده زنگ زد و چون دید من هستم قطع کرد و مجدداً بلافاصله زنگ زد. چون حتم داشتم که کار به پدرم دارد، گوشی تلفن دستی را به پدرم دادم. نام­برده به حاج آقا گفت که تنها هستی؟ پدرم گفت: با ش. هستم. پس از ختم تلفن به پدرم گفتم: چکار داشت؟ گفت: نمی‌دانم. حدود نیم ساعت بعد پدرم با اتومبیل شماره ... از انبار خارج شد و در حین مکالمه بعد از اتمام مکالمه، پدرم گفت: نمی‌دانم چکار دارد. بعد از چند دقیقه مکالمه اول اینجانب از دفتر خارج شدم و وقتی مراجعه کردم، متوجه شدم که احتمال زیاد با الف.چ. صحبت می‌کند و به محض این‌که متوجه شد من وارد دفتر شدم، تلفن قطع گردید و از انبار خارج گردید و بعد از ساعت 3 بعدازظهر به دنبال پدرم به بیمارستان مراجعه و در نهایت ساعت 12 شب به پاسگاه مراجعه و جریان اتفاقی را به استوار ر. گفتم...» خانم م.چ. مادر الف. در تحقیقات مورخه 31/1374/02 (دومین بازجویی) چنین گفته است: «ما تقریباً دو یا سه سال است که حاجی الف. را می‌شناسیم و یک انبار بزرگ تره‌بار و خشکبار برای صادرات دارد. یک سال جلوتر من و دخترم الف. در انبار او کار می‌کردیم و میوه‌ها را بسته‌بندی می‌کردیم و یک سال قبل چون می‌خواستم قالی ببافم از نزد او بیرون آمدم، ولی دخترم الف. نزد او کار می‌کرد و خودم شش ماه و دخترم حدود یک سال نزد او کار می‌کرد و دخترم را هم بیرون آوردم و نزد خودم در منزل قالی‌بافی می‌کرد و الف. حدود دو ماه کمتر است که با پسر خواهرم به نام ع.چ. ازدواج کرد و پنجاه روز بعد از عروسی دخترم، به دیدن او رفتم و دیدم که دخترم را ع. کتک‌کاری کرده‌است و به الف. گفتم: چرا تو را زده است؟ گفت: نمی‌دانم و خیلی مرا کتک می‌زند و علت کتک‌کاری را به من نگفت و من از دامادم سئوال کردم که چرا او را می‌زنی؟ گفت: دلم خواست، تو فضولی نکن، زنم است او را می‌زنم و بعد دامادم به من گفت که شب عروسی که ازدواج کردیم و دختر نبود و هرچه او را زدم، گفت که حاجی این کار را با من کرد و بعد از دخترم سئوال کردم، دامادم گفت نزدیک غروب بوده که حاجی او را کشیده داخل اتاق و دهانش را گرفته است و گفته هیچی نگو و با من نزدیکی کرد و الف. به او گفته بود که تو به من گفتی که مثل پدر منی و تو دخترم هستی و حالا من چکار کنم و من با این وضع که نمی‌توانم و حاجی گفته بود تو شوهر نکن و بیا همین جا نزد من کار کن. روز حادثه دخترم الف. و شوهرش نزدیکی‌های ظهر به منزل من آمد و رفت منزلش. البته در حالی­که در منزلم بودند، حاجی آمد و شوهر دخترم گفت دستم درد می‌کند و حاجی گفت بیا تا شما را به دکتر ببرم و حدود بعد از ظهر بود که رفتند و زمانی که خواستند بروند دامادم دید که حاجی دست الف. را گرفت و بعد از آن اصلاً آن‌ها را ندیده‌ام. البته دخترم الف. ساعت سه یا چهار بعدازظهر برگشت و فقط یک چای خورد و رفت و هیچ حرفی به من نزد.» پزشکی قانونی پس از معاینه جسد اعلام کرده‌است: «در ساعت 12 روز 1374/02/31 در محل از جسد آقای الف.ه. معاینه به عمل آمد. جسد بعد از سوختن زیر آوار رفته، جسد سوخته به پزشکی قانونی منتقل و در ساعت 11 روز1374/03/01 از سر کالبد شکافی به عمل آمد. در کالبد شکافی سر آثار خون‌ریزی و شکستگی دیده نشد، ولی احتمال ضربه به سر هنوز وجود دارد. هم‌چنین با توجه به وجود خون‌ریزی در مسیر انتقال جسد احتمال ضربه وسیله جسم نوک تیز بر روی بدن وجود داشته که به علت سوختگی تمام بدن قابل تشخیص نبوده است. سوختگی تمام بدن که در حد 4 بوده دیده شد به علت سوختگی تمام بدن تشخیص آثار و علایم ضرب و جرح، مسمومیت، خفگی قابل تشخیص نبود. علت مرگ باستثنای سوختگی تمام بدن بقیه علل که احتمال دارد، قابل تشخیص نمی‌باشد. جواز دفن صادر گردید. اقدامات پلیس آگاهی در اجرای دستور بازپرس رسیدگی‌کننده جهت دستگیری متهمان به نتیجه‌ای نرسیده است. بازپرس جهت احضار آنان دستور نشر آگهی مطبوعاتی داده‌است. در تاریخ 1378/11/18 از دفتر خواسته علت قطعی مرگ از پزشکی قانونی استعلام شود. دستور ممنوع‌الخروجی متهمان و نیز نیابت به دادگستری‌های سراسر کشور جهت دستگیری آنان در تاریخ 1380/04/04 صادر گردیده است. پس از انحلال دادسراها در اجرای قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب شعبه 19 دادگاه عمومی ... متکفل رسیدگی به پرونده گردیده است. این شعبه سپس به شعبه 116 عمومی جزایی تغییر یافته است. نهایتاً متهمین ع.چ. و الف.چ. با نیابت اعطایی به دادسرای عمومی و انقلاب ... در تاریخ 1387/02/17 در حوزه استحفاظی پاسگاه ... در منطقه‌ای صعب‌العبور در حال چرانیدن گوسفندان که خود را ع.ط. و م.ن. می‌نامیده‌اند، دستگیر شده‌اند و در بازرسی از منزل­شان یک قبضه سلاح جنگی کلاشینکف کشف و ضبط گردیده است. ع.چ. در اولین تحقیق انجام شده توسط اداره آگاهی ... در تاریخ 1387/02/17 گفته است: «در سال 1370 الف.چ. که دخترخاله اینجانب است نامزد من بود و با یکدیگر قرار ازدواج داشتیم. در 1370 یا 71 وی به عنوان منشی به استخدام شخصی به نام الف.ه. در شهرستان ... درآمد و برای وی کار کرد و من از این‌که وی جهت الف.ه. کار می‌کند، اطلاع داشتم. صاحب کار حاجی بود و سن بالایی داشت. در سال 1373 من و الف.چ. طی مراسمی در ... ازدواج کردیم. پس از ازدواج متوجه شدم که وی دختر نیست و باکره نبوده است. موضوع را با وی مطرح کردم، وی گفت الف.ه. به من تجاوز کرده‌است. من خیلی ناراحت بودم. حدود چند روز از این ماجرا گذشت. در این مدت الف. برای حاج الف. کار نمی‌کرد و در خانه بود. پس از گذشت چند روز که از ازدواج ما گذشت، من حرف همسرم را باور نمی‌کردم. به وی گفتم باید موضوع را ثابت کنی. یک روز همسرم به حاج الف. زنگ زد و با حاج الف. صحبت کرد. الف. گفت: بیا با هم باشیم و حتی گفت: بچه‌هایم نفهمند. بعد از تلفن، همسرم در منزل مادرش بود و من نیز حضور داشتم که الف.ه. با یک دستگاه آمد و گفت کجا می‌خواهید بروید؟ هر جا که می‌خواهید بروید من شما را می‌برم. ما یعنی من و همسرم سوار ماشین وی شدیم و در بین راه وی قصد تعرض به همسرم را داشت. من معترض شدم. به طرف جاده رفتیم و به محل کار خودم که یک مغازه بود رفتیم. بعد الف. قصد تعرض به همسرم را داشت که من و همسرم با چاقو به وی حمله کردیم و چند ضربه چاقو 2 نفری به وی زدیم. پس از لحظه‌ای در همان جا فوت کرد. بعد از مرگ وی مقداری چوب در کنار جسد آتش زدیم و از محل فرار کردیم و تاکنون متواری بوده‌ایم. با نام جعلی به عنوان ع.ط. و اکنون اتهام خود را قبول دارم. دفاع از ناموسم بوده است و مطیع قانون می‌باشم». الف.چ. نیز گفته است: «کلیه اظهارات همسرم به نام ع.چ. را قبول دارم. تشریح ماجرا و شرح وقایع را در دادگاه بیان می‌کنم». در دادگاه الف. نیز متهم ردیف اول گفته است: « اتهام را قبول دارم. در اواخر سال 1373 در ... به اتفاق همسرم الف. آقای ه. را به قتل رساندیم. به خاطر مسائل ناموسی که به الف. تجاوز کرده بود با او درگیر شدیم. هر دو چاقو داشتیم هر دو به او چاقو زدیم. او را کشتیم». متهم ردیف دوم نیز گفته است: «بنده اتهام را قبول دارم، چون نام­برده به من تجاوز کرده بو،د مراتب را به شوهرم گفتم و به اتفاق هم با چاقو او را کشتیم و متواری شدیم». در تحقیقات انجام شده در شعبه 116 دادگاه عمومی جزایی ... در تاریخ 1387/02/19 متهم ردیف اول ضمن تشریح موضوع اضافه کرده‌است: « با زور می‌خواست به همسرم تجاوز کند که ما با هم درگیر شدیم. ابتدا من و همسرم با چاقو درگیر شدیم. او به ما حمله کرد می‌خواست ما دو تا را خفه کند و فرار کند. من و همسرم از دو طرف با چاقو به او حمله کردیم و به هر جای او که توانستیم ضربه زدیم... ما جسد را آتش نزدیم. ما آتش کردیم نزدیک آنجا و دست و صورت خود را شستیم، ولی جسد را آتش نزدیم....» متهم ردیف دوم نیز تقریباً مطالب قبل را تکرار نموده‌است. در جلسه مورخ 1387/07/27 هر دو متهم ضمن قبول اتهام شرکت در قتل، در شرح ماجرا تقریباً همان مطالب را تکرار نموده‌اند. نکته‌ای که با مطالب قبل مغایرت دارد این‌که گفته‌اند هنوز مضروب زنده بوده است که آن‌ها محل حادثه را ترک کرده‌اند. در جلسه مورخ 1387/09/12 نیز دو نفر متهم مشابه مطالب قبل دایر بر شرکت در وارد آوردن ضربه با چاقو به مقتول و کشاندن او به اتاق و رها و ترک کردن وی در حالی که هنوز زنده بوده است و این‌که مقتول را آتش نزده‌اند را تکرار نموده‌اند. شعبه 116 محاکم کیفری در تاریخ 1388/01/23 با حضور شکات، متهمین و وکیل آنان تشکیل جلسه داده‌است. متهم ع.چ. چاقو زدن به مقتول را پذیرفته و گفته است: قتل را قبول ندارم و هنوز زنده بود ما آن محل را ترک کردیم. سوزاندن جسد را نیز نپذیرفته است. متهمه نیز بدواً با اضطراب در گفتار گفته است: من خودم به تنهایی آن مرحوم را کشتم و شوهرم اصلاً او را نکشت. بالاخره یکی از ما باید برویم بالای سر بچه‌هایمان و در ادامه گفته: همان حرف‌های قبلی است، هر دوی ما زدیم. یعنی این‌که هر دو با هم چاقو به ایشان زدیم و در جواب سئوال از کیفیت سوزاندن گفته است: خوب آقای قاضی من سوزاندم... من می‌گویم به گردن بگیرم. دادگاه: آیا موقعی که بدن آن مرحوم را به آتش کشیدی هنوز جان داشت و زنده بود؟ جواب: من که می‌گویم آتش نزدم. سوال: شما می‌گویید جان داشت و زنده بود؟ جواب: نه من آتش زدم و نه شوهرم. متهم ردیف اول: وکیل هر چه بگوید قبول ولی این‌که کنار جسد آتش روشن کردم را نمی‌پذیرم. دادگاه با صدور قرار معاینه محل وقت رسیدگی را تجدید نموده‌است. در جلسه مورخ 1388/02/03 دادگاه که صرفاً جهت تحقیق از متهم ردیف دوم الف.چ. تشکیل گردیده است، دادگاه خطاب به متهمه گفته است: (بعد از نصایح دادگاه و توصیه به کشف حقیقت و گفتن حقیقت) جریان قتل مرحوم الف. را بیان نمایید؟ جواب: تا حالا به توصیه شوهرم و این‌که می‌گفتند اگر هر دو قتل را گردن بگیریم، هیچ‌کدام مجرم نمی‌باشیم و آزاد می‌شویم؛ از گفتن حقیقت خودداری کردم، ولی حقیقت این است که بعد از جریان شب حجله و زفاف که شوهرم فهمید که من دختر نیستم، پیوسته مرا مورد فشار قرار می‌داد و ضرب و جرح می‌کرد که حقیقت را بگویم. من هم به ناچار به او حقیقت را گفتم و بیان کردم که آقای ا