اعتراض به آرا توسط پدرخوانده(سرپرست قانونی)
خلاصهٔ رأی
که کمتر از پانزده سال داشته است، تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و بنا به دلایل : شکایت شاکی و اظهارات مجنی علیها و نامه های نوشته شده توسط ایشان و اظهارات مطلعین و استعلامات از اپراتورهای مربوطه و ارتباط تلفنی و مواجهه حضوری طرفین دعوا و استعلام از پزشکی قانونی و اقاریر ضمن متهم و قبول ارتباطاات خویش با مجنی علیها و اظهارات متعارض متهم، تقاضای کیفر وی شده است.
متن کامل
اعتراض به آرا توسط پدرخوانده(سرپرست قانونی) Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: اعتراض به آرا توسط پدرخوانده(سرپرست قانونی) پیام: اعتراض پدرخوانده(سرپرست قانونی) نسبت به رأی صادره فاقد وجاهت قانونی بوده و قابل پذیرش نیست. عنوان: نحوه اعمال مجازات اخراج بیگانگان از کشور پیام: مجازات تکمیلی اخراج بیگانگان از کشور، فاقد محدودیت زمانی بوده و به صورت دائمی اعمال می شود. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 9409987521000307 تاریخ دادنامه قطعی : 1395/07/19 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده بر اساس قرار جلب به دادرسی صادره از دادسرای عمومی و انقلاب اقلید (ص 85) و کیفرخواست شماره 9400485 - 94/7/18 دادستان دادسرای مذکور (ص 97) متهم آقای الف. ح. 20 ساله، (بر اساس نظریه پزشکی قانونی موجود در برگ 66 پرونده) مجرد و فاقد سابقه کیفری به اتهام ارتکاب بزه آدم ربائی نسبت به خانم ز. م. که کمتر از پانزده سال داشته است، تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و بنا به دلایل : شکایت شاکی و اظهارات مجنی علیها و نامه های نوشته شده توسط ایشان و اظهارات مطلعین و استعلامات از اپراتورهای مربوطه و ارتباط تلفنی و مواجهه حضوری طرفین دعوا و استعلام از پزشکی قانونی و اقاریر ضمن متهم و قبول ارتباطاات خویش با مجنی علیها و اظهارات متعارض متهم، تقاضای کیفر وی شده است. پرونده به دادگاه کیفری یک مستقردر آباده ارسال و ارجاع می گردد. متهم از معرفی کفیل اظهار عجز می کند (ص 116) که خانم ز. م. به وکالت تسخیری از وی انتخاب و وارد پرونده می شود. در جلسه مورخه 94/10/16 دادگاه که با حضور متهم و وکیل وی و نماینده دادستان و والدین شاکیه، تشکیل می گردد، نماینده دادستان بر اساس کیفرخواست تقاضای کیفر می نماید و پدر مجنی علیها شکایت خود را با ذکر نحوۀ ارتکاب بزه بیان می کند و اتهام را از طریق اغفال و فریب توصیف و مدعی می شود که: دختر من توان نوشتن نامه به صورت فعل و فاعل که در پرونده است را ندارد... و اضافه می کند که: اگر متهم پسری خوب بود چرا پس از تماس من، او را برنگرداند... تقاضای اخراج او را از ایران دارم... و در پایان اذعان می کند که: ارتباط جنسی با همدیگر نداشته اند و پزشکی قانونی رفته است که دخترم سالم است و متهم پس از تفهیم اتهام آدم ربائی و معرفی خود، می گوید: قبول ندارم من یک سال قبل با خانم ن. م. دوست شدم و خودش با من تماس گرفت از منزل، و با من دوست شد... و گفت تو را دوست دارم، حتی در ساعت 12 و 2 نیمه شب با من تماس می گرفت... می گفت: من دوست دارم پهلوی شما باشم و پدر و مادرم من را اذیت می کند (از محتویات پرونده حاکی است که آقای خ. م. و خانم م. الف. پدر و مادر خوانده شاکیه هستند - گزارشگر)... مادرم ایرانی است و پدرم افغانی، شناسنامه ایرانی صادر شد، مادرم مشهدی است، پدرم و مادرم و خواهرم فوت کرده اند، شش ساله بودم که نامادری مرا از بیمارستان!! آورده است... شاکیه زنگ می زد و می گفت می خواهم بیایم نزد مادر شما، و من گفتم: می روم با مادرم صحبت می کنم، و گفت: اینجا آرامش ندارم... خود شاکیه هماهنگ کرد و گفت چه ساعتی بیا، و گفت از پدرم اجازه گرفتم، گفت اجازه گرفتم و من خبر نداشتم بدون اجازه پدر و مادر است و من وقتی آمدم اقلید، کیف و لباس هایش همراه او بود و گفت: می خواهم بروم نزد مادر تو در شمال، من گفتم شاید پدرت شاکی بشود، گفت آنها را درست می کنم... سوار اتوبوس تهران شدیم و از آنجا سوار اتوبوس شدیم و رفتیم مازندران... من در اقلید زندگی نمی کردم... من هیچ ارتباط جنسی نداشتم و در شمال (مازندران) نزد مادرم بوده است... پدر شاکیه می گوید: قبلاً متهم با دختری به نام س. که همسایه ما بود، دوست بوده است، ولی متهم این ادعا را تکذیب می کند و می گوید: به غیر از ن . م. با کسی دیگر دوست نبودم... وکیل متهم می گوید: با عنایت به اظهارات شاکیه و اینکه در جلاست متعدد اظهار داشته با میل خود با موکل همراه شده و از قبل سابقه دوستی با موکل داشته و مادر وی در جریان این قضیه بوده تقاضای برائت موکل را دارم و هیچگونه تعرضی به شاکیه نداشته است و پزشکی قانونی هم تأیید کرده است در پایان دادگاه ختم جلسه را اعلام و وقت رسیدگی را تجدید و در جهت انجام مواجهه حضوری بین شاکیه و متهم و اینکه مدارک دیر آموزی شاکیه را پدرش به دادگاه ارائه نماید و اینکه قضیه سکونت متهم در اقلید مشخص گردد، نیابتی به دادسرای اقلید اعطا می کند (ص 118 تا 122) ولی پاسخی از دادسرای اقلید وارد و واصل نشده است (ص 123) وقت رسیدگی تعیین می شود و به خانم ز. م. نیز ابلاغ می شود (ص 129) ولی معلوم نیست که دادگاه چرا در مورخه 94/11/17 در وقت فوق العاده و علی رغم عدم عزل وکیل تسخیری قبلی، چرا و به چه علت آقای م. ش. را به عنوان وکیل تسخیری انتخاب کرده است؟!! (ص 131). ن . م. (شاکیه) با وکالت آقای خ. م. وکیل انتخاب کرده است که طی آن آقای م. ت. به وکالت از ایشان وارد پرونده شده است (ص 133 و 134) در جلسه مورخه 94/12/5 دادگاه - علی رغم دستور جلسه قبل - هیچگونه مواجهه حضوری بین متهم و ن . م. انجام نمی گیرد و دادگاه صرفاً به دو سؤال غیر مؤثر از وی بسنده می کند: شکایت خود را مشروحاً!! بیان نمائید؟! جواب: چند بار مزاحم من می شد؟! سؤال: شماره تلفن خود را به او داده بودید؟! جواب: خیر، شماره مرا دوستانم و همکلاسیها داشته و من شماره به آقای ح. ندادم؟!! (مقایسه شود با اظهارات وی در برگهای 49 و 50 پرونده؟!!). سپس وکیل پدر خواندۀ وی مطالبی را بیان می کند... و متهم در دفاع از خود می گوید: من قبول ندارم، من اگر می خواستم آدم ربائی کنم چرا با اتوبوس رفتیم، من خانم م. را دوست داشتم و می خواستم با او ازدواج کنم و خودش با میل و رغبت آمد. سپس وکیل جدید تسخیری وی؟! می گوید: ... پرونده مطروحه بیشتر حکایت از فرار از منزل دارد تا آدم ربائی و مؤید ادعا، دست نوشته های خانم ن. م. و تماس های تلفنی که مکرر از تلفن منزل و موبایل، به موکل می شده است و استعلام از اداره مخابرات و شرکت های همراه اول و ایرانسل تأیید کنندۀ این موضوع می باشد، مضاف اینکه: حیله و فریب که شاکی محترم به آن استناد می نماید، مشخص نگردیده و ادله اثباتی نیز ارائه نگردیده است و با توجه به انکار شدید موکل نسبت به آدم ربائی و نیز وجود شبهات متعدد در پرونده ... تقاضای تصمیم مقتضی را دارم. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره 9500007 - 95/1/16 بزهکاری وی را احراز و با استناد به مواد 19 و 37 و 38 و 621 قانون مجازات اسلامی و رعایت دو درجه تخفیف (از درجه سه به درجه پنج) نامبرده را به تحمل پنج سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشتی سابق و از بابت تکمیل و تبعی و متسنداً به بند (خ) ماده 23 قانون مجازات اسلامی متهم را پس از تحمل مجازات حبس، به طرد از ایراد محکوم کرده است. از رأی صادره وکلای طرفین از رأی محکومیت و با ادعای قلت مجازات مقرره - حسب مورد - فرجام خواهی کرده اند که پرونده به دیوان عالی کشور ارسال گردیده و حسب الارجاع تحت نظر قرار دارد.هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل پس از قرائت گزارش آقای سیدحسین جعفری عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای حاتمی دادیار دیوان عالی کشور اجمالاً مبنی بر نقض در خصوص دادنامه شماره 9500007 - 95/1/16 فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رأی می دهد: رأی شعبه دیوان عالی کشور رأی شعبه فرجام خواهی آقای م. ش. به وکالت تسخیری از آقای الف. ح. تبعه افغانستان از دادنامه شماره 9600175 - 96/4/10 صادره از شعبه اول دادگاه کیفری یک استان فارس که طی آن نامبرده با احراز اتهام آدم ربائی خانم ن. م. و استناداً به ماده 621 قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 (تعزیرات) و رعایت ماده 23 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 به تحمل پانزده سال زندان تعزیری با احتساب ایام بازداشتی سابق و اخراج از خاک کشور جمهوری اسلامی ایران محکوم گردیده است، با بررسی مجموع اوراق پرونده و اظهارات مجنی علیها و وکیل انتخابی وی و مبانی استدلالی و مواد استنادی دادنامه فرجام خواسته، غیر وارد تشخیص و مردود اعلام و دادنامه فرجام خواسته استناداً به بند الف ماده 469 قانون آئین دادرسی کیفری، ابرام می گردد. سیدحسین جعفری (رئیس)-;م. حمیدی پور (عضو معاون) رأی شعبه دیوان عالی کشور رأی شعبه اولاً خانم ز. م. ، با صراحت اظهارات آقای خ. م. که گفته است: ن . 13 ساله دختر خواندۀ من می باشد (ص 2) و ن . حدوداً 6 ساله بود که ما از بهزیستی تحویل گرفتیم... نام قبلی اش ز. (ظاهراً «ح.»; و یا «چ.»; بوده (ص 10) فرزند شرعی و قانونی نامبرده نیست و ولایتی نسبت به وی ندارد و در پرونده حاضر نیز (هم در طرح شکایت و هم در ادامه آن و انتخاب وکیل به ولایت از وی) فاقد سمت قانونی است. ثانیاً وکالت آقای م. ت. با عنوان ولایت»; آقای خ. م. از ن . ، فاقد محمل قانونی و شرعی بوده، و طبعاً فرجام خواهی ایشان نیز تحت عنوان مذکور فاقد مبرر قانونی است ثالثاً با توجه به اظهارات شخص ن . با صراحت تمام در برگهای 49 و 50 پرونده آمده است، و مقایسه آن با اظهارات خانم م. الف. نامادری شاکیه در برگ 51 پرونده و اظهارات آقای خ. م. در برگ 52 پرونده، و هم چنین اظهارات و تردیدهای فرد اخیرالذکر در اولین اظهارات وی: «برده شده و یا رفته باشد... ولی خودش نوشته که من رفتم!!... امروز هم پیام داده که من رفتم، جای من امن است... اما به م. یکبار گفته که من می روم شمال!! یک بار هم گفته می روم شیراز (برگ 3 پرونده) و دقّت در نوشته های ن . که در برگهای 7 و 8 پرونده مضبوط است و در اصالت آن نیز هیچ جای تردید وجود ندارد، و اظهارات مادر خوانده متهم به نام خانم م.د. که نسبت به اتهام معاونت انتسابی به او نیز قرار منع تعقیب قطعیت یافته صادر شده است، و اظهارات شخص ن . در خصوص ازدواج و فراهم آمدن دیدار وی با مادر خوانده متهم و اظهارات خانم م. الف. در این خصوص و گفتگوهای تلفنی هر دو نامادری طرفین در خصوص خواستگاری، و نهایتاً عدم انطباق موضوع با تعریف قانونی آدم ربائی (مادۀ 621 قانون مجازات اسلامی - بخش تعزیرات) و فقدان عنصر معنوی در بزه انتسابی و معنونه در پرونده که هیچ اقترانی با اغراض سوء و عدوان معنونه در ماده مذکور نداشته و ندارد و سلامت بدنی ن.. نیز مورد تأیید و گواهی پزشکی قانونی قرار دارد، فلذا فرجام خواهی آقای م. ش. مآلاً وارد و موجه تشخیص و دادنامه فرجام خواسته نقض و پرونده در جهت ادامه رسیدگی با استناد به بند چهارم از شق ب ماده 469 قانون آئین دادرسی کیفری به دادگاه همعرض صادر کنندۀ رأی منقوض ارجاع می گردد. بدیهی است دادگاه محترم مرجوع الیه، از حیث شکایت آقای خ. م. ، قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست را ملحوظ قرار خواهند داد. سیدحسین جعفری (رئیس)- محمد حمیدی پور (عضو معاون) رأی خلاصه جریان پرونده متعاقب گزارش ها و دادنامه های شماره 9500263 - 95/7/9 و 9600024 - 96/1/30 صادره از شعبه 31 دیوان عالی کشور که نیازی به تکرار آن نمی باشد، شعبه اول دادگاه کیفری یک استان فارس در تاریخ 96/4/7 با حضور شاکیه - خانم ن. م. - و وکیل وی - آقای م. ت. - و متهم - آقای الف. ح. - و نماینده دادستان تشکیل جلسه داده است. نماینده دادستان بر اساس کیفرخواست صادره تقاضای کیفر می نماید و شاکیه شخصاً از متهم اعلام شکایت دارد و مراتب شکایت خود را بر اساس اظهارات قبلی خود اعلام می دارد و وکیل وی نیز با استناد به وکالتنامه استقلالی خود از شاکیه و بر اساس اعلام شکایت شاکیه، مراتب شکایت خود را به شرح مذکوره در پرونده اعلام می نماید و متهم نیز دفاعیات قبلی خود را تکرار می کند و در خصوص خانم « م. د. »; می گوید: الان اطلاعی از وی ندارم، آن موقع مادر خوانده ام بوده!!، الان اطلاعی ندارم، [دیگر] به سراغ من نمی آید و آدرس و تلفنی از وی ندارم. سپس وکیل متهم لایحه ای تقدیم می دارد و دفاعیات خود را بر اساس آن اعلام می کند. و متهم در آخرین دفاع خود می گوید: کاری مرتکب نشدم، همین، حرف دیگری ندارم. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره 9600175 - 96/4/10 چنین رأی داده است: در خصوص اتهام آقای الف. ح. 26 ساله شغل آزاد تبعه افغانستان فاقد پیشینه کیفری اهل سنت بازداشت بلحاظ عجز از تودیع وثیقه با وکالت آقای م. ش. دایر بر آدم ربایی (اغفال شاکیه خانم ن. م. و بردن وی از محل سکونتش شهرستان اقلید به شهرستان نکا در استان مازندران ) با توجه به محتویات پرونده امر و شکایت شاکی خصوصی خانم ن. م. در مراحل دادرسی و اظهارات مشارالیها در مراحل تحقیقات و سایر محتویات پرونده امر که حاکی است :آقای خ. م. و خانم م. الف. به عنوان اولیاء مجنی علیها در تاریخ 94/5/13 به دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان اقلید تحت عنوان آدم ربایی اعلام شکایت و احتمال آدم ربایی را توسط متهم الف. برادر ح. به شماره تلفن ... اعلام دستور قضایی صادر آقای خ. م. نزد جانشین بازپرس در تاریخ 94/5/13 اعلام کرده ... در نوشته هایش نوشته که به شیراز می رود ... دستور قضایی جهت پیگیری و بررسی موضوع صادر و با ردیابی شماره تلفن اعلامی معلوم شد مجنی علیها و متهم به شمال کشور رفته اند با دستور قضایی متهم دستگیر و در اولین مرحله پس از دستگیری نزد بازپرس اظهار داشت: دیدم یک روزی گوشی ام زنگ خورد گفتم شما خودش را معرفی کرد و گفت منم نازنین زهرا دوست شما من گفتم دوستی ندارم... بعد با هم تماس تلفنی د