استناد به علم قاضی در صدور حکم محکومیت معاون در قتل عمدی
خلاصهٔ رأی
پیام: چنانچه قتل عمدی از طریق قسامه اثبات شده باشد،صدور حکم محکومیت معاون جرم به استناد علم قاضی، فاقد وجاهت قانونی است.
متن کامل
استناد به علم قاضی در صدور حکم محکومیت معاون در قتل عمدی Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: استناد به علم قاضی در صدور حکم محکومیت معاون در قتل عمدی پیام: چنانچه قتل عمدی از طریق قسامه اثبات شده باشد،صدور حکم محکومیت معاون جرم به استناد علم قاضی، فاقد وجاهت قانونی است. مستندات: شماره دادنامه قطعی : 8609986114200254 تاریخ دادنامه قطعی : 1395/03/12 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی شعبه دیوان عالی کشور حسب محتویات پرونده و کیفرخواست مورخه 90/8/12 صادره از دادسرای عمومی وانقلاب اهواز افراد ذیل الذکر بشرح آتی تحت تعقیب کیفری قرارگرفته اند : 1- س. الف. دایر بر قتل عمدی مرحوم م.ح. 17 ساله در اثرتیراندازی با اسلحه گرم ، و شرکت در آدم ربایی 2- م. الف. دایر بر معاونت در قتل عمدی از جهت تهیه سلاح و حضور در محل قتل و صدور دستور به متهم ردیف اول جهت ارتکاب قتل ، و شرکت در آدم ربایی 3- الف. الف. دایربرمعاونت در قتل عمدی و آدم ربایی ازجهت تحریک و در اختیار گذاشتن اتومبیل خود برای متهمین 4- ح. الف. دایر بر معاونت در قتل عمدی و آدم ربایی از جهت همکاری و تسهیل در ارتکاب جرم با خارج نمودن مقتول از منزل ص37 جلد 4 پرونده .اجمال قضیه ازاین قرار است که در تاریخ 86/5/7 در ابتدای روستای دربسه در کنار نهرآب درمسیر جاده اصلی اهواز - آبادان توسط عوامل پاسگاه انتظامی دارخوین جسد یک جوان که در اثر اصابت گلوله به ناحیه سر به قتل رسیده بود کشف و در همان ساعات اولیه نیز اولیاءدم مقتول شناسایی می شوند آقای خ. ح. با حضور در پاسگاه انتظامی جسد فرزندش بنام م.ح. را شناسایی نموده و اظهار می دارد که حدوداً سه ماه قبل درمراسم عقد فرزندش درگیری به وجود آمد که در این درگیری آقای ولید الف. در اثر ضربه چاقو به قتل رسید که قاتل وی بنام توفیق ساعدی شناسایی و دستگیر شد لیکن با توجه به اینکه قتل در منزل آنها اتفاق افتاده بود خانواده الف. او را قاتل می دانستند و به همین علت علیه وی و فرزندش م. شکایت نموده و بارها نیزآنها را تهدید به قتل و آتش زدن منزل نمودند که قتل فرزندش متعاقب این تهدیدات بوده است و لذاعلیه آقایان خ. ، ک.، ر. ، الف.و م. الف. اعلام شکایت نموده و تقاضای رسیدگی به این موضوع را نموده است ص6 و 7 جلد اول پس از احاله پرونده به اهواز با توجه به اهمیت موضوع ، تحقیقات همه جانبه جهت شناسایی متهم یامتهمین صورت می گیرد و ازتعداد زیادی از مظنونین تحقیقات و بازجویی انجام می شود به گزارش مرجع انتظامی در حین تحقیقات از م. الف. در مورخه 88/11/20 نامبرده اعلام داشت شما س. الف. خواهرزاده ام رااحضار نمائید ایشان کلیه جزئیات قتل راتشریح خواهند کرد آقای س. الف. در بازجویی مرجع انتظامی (جلد 3ص100) و تحقیقات بازپرسی مورخه 88/11/21 و 88/12/10 صفحات (ص103 و 174 جلد3) صریحا به ارتکاب قتل اقرار نموده است و در جلسه بازسازی صحنه نیز چگونگی آنرا توضیح داده است (ص127جلد3) نامبرده در خصوص نحوه ارتکاب جنایت چنین عنوان میدارد که با پیشنهاد دایی خود بنام م. الف. اقدام به این عمل کرده است در آن روز ابتدا م. به او زنگ زد و بعداً با یک اتومبیل پژو سیاه رنگ به دنبال او آمد و با هم حرکت کردند در بین راه م. موضوع کشتن مسعود ح. را به او گفت وبا هم به سمت منزل مسعود رفتند با توجه به اینکه ایشان مسعود را می شناخت و با او ارتباط داشت تنها به سمت منزل مسعود رفت و م. در سر خیابان اصلی منتظر بود ایشان به مسعود گفت بیا با تو کاردارم که مسعود هم همراه او آمد و سوار اتومبیل شد اول م. در اتومبیل نبود و خود او ( س. ) رانندگی می کرد که م. کمی جلوتر ایستاده بود و سوار ماشین شد مسعود هم درصندلی عقب نشست مسعود م. را نمی شناخت و او به مسعود گفت که م. دایی او است باتوجه به درخواست م. او به سمت جاده آبادان حرکت می کند دربین راه م. با اسلحه مسعود را تهدید می کند و نرسیده به دارخویی کنار جاده متوقف شد و مسعود را پیاده کرد که کنار پل کانال آب بود و مسعود را نزدیک آب بردند م. اسلحه کمری رابه او داد که ایشان هم ابتدا یک تیر به سر مسعود زد وقتی که مسعود به زمین افتاد یک تیر دیگر هم به او زد که ظاهرا به سر مسعود اصابت می کند سپس آنها جسد را در همان محل رها کرده و به سمت اهواز می آیند با توجه به اینکه اسلحه مال م. بود اسلحه را به او تحویل داده ودر برگشت خود م. رانندگی می کرده است متهم م. الف. در تحقیقات مورخه 88/11/26 در بازپرسی صحبت های س. را تایید و جریان قتل را توضیح می دهد ص129 و 130 متهم ح. الف. در تحقیقات مورخه 88/3/11 بازپرسی اظهار نموده حدود یک هفته قبل از قتل مرحوم مسعود ح. ، جلال الف. به منزل ما آمد و گفت می ترسم که او را بکشند و به گردن ما بیندازند و احتمال می داد که فامیل های خودش او را بکشند بعلت قضیه قتل ولید الف. گفت که مسعود را جایی مخفی می کنیم تا خ. ی پدر مسعود خودش را معرفی کند و مشکل حل شود من گفتم از این کار می ترسم قرار شد که من وجلال به منزل مسعود برویم و من مسعود را تا سر جاده بیاورم صبح آن روز من در پایانه بار اهواز بودم مسعود را دیدم و به او گفتم که بعد ازظهر دنبال تو می آیم تا با هم برویم لباس بخریم بعد ازخوردن ناهار که درمنزل خودم بودم رفتم درویشه منزل پدر جلال یعنی حاج ابراهیم که جلال آنجا بود من گفتم دارم به منزل مسعود میروم به سمت منزل مسعود حرکت کردم پیاده رفتم چون نزدیک بود درب منزل را زدم یک دختر کوچک جلوی درب آمد به او گفتم مسعود راصدا کن گفت مسعود حمام است به آن دختر گفتم سر جاده منتظر مسعود هستم که مسعود آمد با هم با اتومبیل کرایه به سمت پیچ خزامی رفتیم چون آنجا بازار لباس و دشداشه است جلال و الف. با یک اتومبیل پرشیا در پیچ خزامی ایستاده بودند و منتظر ما بودند من و مسعود کنار آنها رفتیم و مسعود با آنها سلام و علیک کرد و آنها را کاملا می شناخت با هم سوار اتومبیل شدیم من ومسعود عقب نشستیم یک نفر دیگر بود که راننده بود که او را نمی شناختم تا نبش بیمارستان سینا رسیدیم من گفتم کمی کار دارم و همان جا پیاده شدم و مسعود به همراه آنها رفت من به منزل خودم رفتم فردای آن روز من بار زدم و به تهران رفتم بعد از سه روز حمزه پسرعموی مسعود به من زنگ زد و گفت که مسعود گم شده است وقتی آمدم دیدم که فاتحه خوانی است من نمی دانم که ایشان چگونه کشته شد ص454 و 455 جلیل الف. معروف به جلال اظهارات ح. الف. را تکذیب و انکار نموده است ص459 الف. الف. فرزند خ. اظهار نموده در خصوص قتل مسعود من اطلاعی ندارم ....ص476متعاقبا ح. الف. اظهار نموده در خصوص قتل مرحوم مسعود ح. اطلاعی ندارم و اعترافاتی که کرده ام برابراطلاعاتی بوده که من ازمحل کسب نمودم و اهالی محل می گفتند .... سوال : چه شد که کل جزئیات از جمله اینکه هنگامی که به درب منزل خ. رفتید مسعود حمام بود را گفتید ؟ جواب: من زمانی که ازتهران برگشتم و فهمیدم که مسعود کشته شده است به منزل خودشان رفتم واین حرفها را زده بودند ص557 پزشکی قانونی علت فوت را متلاشی شدن بافت مغز و جمجمه متعاقب اصابت پرتابه فلزی (گلوله) تعیین و اعلام نموده مسیر شلیک گلوله شماره یک ازچپ به راست و از پایین کمی متمایل به بالای سر و در فاصله بسیارنزدیک در حد چسبان و مسیر شلیک گلوله شماره 2 ازقسمت عقب به جلوی سر و از پایین به بالا و چپ به راست بوده و فاصله شلیک در حد نزدیک می باشد ص27 جلد اول.متعاقباً س. الف. طی لایحه مورخه 90/10/17 اعلام نموده متاسفانه دایی هایم بنام های الف. و م. الف. بر اثر فشارشکنجه مامورین آگاهی به دروغ اسم مرا به میان آوردند که بعداً هم نامبردگان اظهار داشتند که بر اثر فشار شکنجه بیش ازحد مامورین اسم تو را آوردند در صورتی که من قاتل نیستم وهیچگونه اطلاع ودخالت در قتل صورت گرفته ندارم و نداشته ام ص218 جلد سوم . م. الف. در تحقیقات مورخه 89/12/7 اظهار داشته اتهامات راقبول ندارم من هیچ دخالتی در این قتل نداشتم نمی دانم چه کسی او رابه قتل رسانده است اظهاراتی را که در زمان بازداشتی از من ثبت شده است را قبول ندارم چون تحت فشار بود... ص287 جلد 3 . س. الف. نیز در تحقیقات مورخه 90/2/22 اظهار نموده هیچ یک ازاتهامات را قبول ندارم و من تحت فشار بودم که این اقرار را کردم و مجبور شدم این حرفها را زدم م. الف. دایی من می باشد چون آنها ازما یک زن میخواستند ما قبول نکردیم ایشان با من لج کرد و بعد وقتی او رادستگیر کردند اسم مرا آورد و من هم تحت فشار بودم و این حرفها را زدم ص300 جلد 3.متهمین در جلسات دادرسی اتهامات منتسبه را به طورکلی انکار نموده اند .دادگاه طی تصمیم مورخه 92/7/20 مقرر داشته ... با عنایت به قراین و امارات مذکور س. الف. از نظر این دادگاه مظنون به ارتکاب قتل عمدی مسعود ح. میباشد و این قراین وامارات مفید لوث هستند مستندا به ماده 317 قانون مجازات اسلامی دفتر وقت رسیدگی تعیین وطرفین پرونده و وکلا برای وقت رسیدگی احضار گردند و دراخطاریه متهم س. الف. و وکلاء قیدگردد چنانچه دلیلی برنفی اتهام دارند وفق ماده 317 در وقت رسیدگی ارائه دهند ص499 دادگاه طی تصمیم مورخه 93/2/13 مقررداشته دفتر وقت نظارت تعیین به اولیاءدم و وکیل آنها اخطار شود اسامی افراد قسامه با کپی کارت ملی آنها به تعداد پنجاه نفر ظرف یک هفته به این دادگاه اعلام نمایند ص537بتاریخ 93/9/15 دروقت مقرر جلسه دادرسی با حضور اولیاءدم و متهمین و وکلای طرفین تشکیل شده است . اولیای دم اعلام نمودند که تقاضای اجرای مراسم قسامه را داریم دادگاه اعلام نموده در ادامه جلسه دادگاه مبادرت به اجرای قسامه می نماید متهمین اتهامات انتسابی را انکار نموده اند .شبعه 17 دادگاه کیفری استان خوزستان پس از اخذ آخرین دفاع از متهمین و وکلای آنها ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره 00258-93/10/30 با اکثریت چهار رأی بشرح آتی انشاء حکم نموده است :رأی دادگاه - درخصوص اتهام آقایان س. آلبو خنفر فرزند م. متولد 1356 2- م. الف. فرزند خ. متولد 1346 3- ح. الف. ( ح. بالدی) فرزند ل. متولد 1360 4- الف. آلبو خنفر فرزند خ. متولد 1356 دایر بر ارتکاب قتل عمدی مرحوم مسعود ح. فرزند خ. در اثر تیراندازی با اسلحه گرم و مشارکت در آدم ربایی نسبت به متهم ردیف اول ، معاونت در قتل عمدی ازجهت تهیه سلاح و حضور در محل قتل و صدور دستوربه قتل و مشارکت در آدم ربایی نسبت به متهم ردیف دوم ، معاونت در قتل عمدی و آدم ربایی ازجهت همکاری و تسهیل درارتکاب جرم با خارج نمودن مقتول ازمنزل نسبت به متهم ردیف سوم و معاونت درقتل عمدی وآدم ربایی ازجهت تحریک ، تشویق و دراختیارگذاشتن اتومبیل خود برای متهمین نسبت به متهم ردیف چهارم بااین توضیح که حسب محتویات پرونده استنادی شعبه 16 دادگاه کیفری استان خوزستان به شماره 870349 در مورخ 1386/2/24 در پی وقوع تصادف فیما بین موتور سیکلت آقای خالد الف. 22 ساله و موتور سیکلت فردی ظاهراً با نام شهاب ( که متواری میگردد) خالد به همراه برادرش به نام ولید قصد شناسایی فرد متواری و مقصر حادثه (به زعم خویش) را دارد که قضیه منتهی به درگیری ولید و خالد با افرادی ظاهراً از هم محله ای های فرد متواری که ناظر حادثه بوده اند از جمله توفیق ساعدی 16 ساله فرزند عباس و سپس مصدوم شدن ولید به ضرب چاقوی توفیق می گردد و توفیق پس از ایراد ضرب وجرح به منزل خ. پناه می برد و خ. که ظاهراً پیش بینی نمی کرد قتلی واقع خواهد شد بلکه قضیه را به عنوان یک درگیری و ضرب و جرح بین دو جوان می بیند که یکی از آن دو جوان از اقوام و آشنایان اوست که به خانه اش پناه برده به طور معمول از توفیق در مقابل الف. ی ها دفاع می کند و حتی با خالد و ولید درگیر می شود و ولید را که از ناحیه ران دچار خون ریزی است ( و ساعتی بعد فوت خواهد کرد ) به بیمارستان نمی برد زیرا فضای حاکم بر طرفین متشنج است و در آن لحظات تفاهمی ایجاد نمی شود و ظاهراً هیچکدام از منازعین ازجمله خالد برادر مقتول ولید پیش بینی مرگ ولید در اثر خون ریزی را نمی کرد و مشغول مشاجره با خ. جهت دستگیری و شناسایی توفیق ساعدی به لحاظ خسارات وارده به موتور سیکلت و همچنین به لحاظ ضرب و جرح وارده به ولید می گردند سپس قبل از دستگیری توفیق ، ولید ظاهراً در بیمارستان از دنیا می رود و آلبو خنفری ها بدواً خ. را به عنوان فردی از بستگان نزدیک ضارب ( و شاید پدر او ) و محرک او تصور می کنند و قصد حمله و تیراندازی به خانه خ. را در ساعاتی پس از قتل دارند که طرف های مقابل درخواست مهلت جهت معرفی قاتل به قانون می کنند و قاتل معرفی می گردد و معلوم می شود که نه خ. قاتل است و نه توفیق (قاتل) فرزند خ. است لیکن طرفداری خ. از قاتل در آن زمان و مضروب شدن خالد ( برادر مقتول) توسط خ. حسب ادعا موجب کینه و ایجاد حس انتقام در دل برخی ازبستگان مقتول می گردد و توان مالی خ. نسبت به عباس ساعدی (پدر قاتل ) مزید بر علت می گردد تا خ. لااقل یکی از طرف های قابل توجه برای طایفه آلبو خنفری ها باشد و لااقل پرداخت خسارت موتور سیکلت الف. ی ها از وی خواسته شود لیکن علیرغم انقضاء حدود دو ماه و نیم و علیرغم وساطت حاج ابراهیم که یکی از بزرگان و معتمدین طایفه الف. ی ها است این مبلغ خسارت پرداخت نمی گردد و خ. به فکر تدارک مراسم عروسی فرزندش (مرحوم مسعود ) است و از حاج ابراهیم آلبو خنفر اجازه برای انجام مراسم عروسی پسرش می خواهد و این مماطله و تاخیر توسط خ. و اینکه خود را کلاً خارج از دایره مسئولیت خون ولید می داند توسط برخی از طایفه الف. که کینه خ. را به دل داشتند بهانه ا