استرداد مبایعه نامه به یکی از شرکای ملک مشاع
خلاصهٔ رأی
پیام: صحت قسامه توسط اولیاء دم،مشروط به وجود رابطه نسبی میان قسم خورندگان با مقتول است.
متن کامل
استرداد مبایعه نامه به یکی از شرکای ملک مشاع Toggle navigation صفحه اصلی درباره ما درباره پژوهشگاه قوه قضائیه درباره پژوهشکده آرا تماس با ما دریافت نظرات و پیشنهادها عنوان: استرداد مبایعه نامه به یکی از شرکای ملک مشاع پیام: صحت قسامه توسط اولیاء دم،مشروط به وجود رابطه نسبی میان قسم خورندگان با مقتول است. مستندات: ماده 336 قانون مجازات اسلامی 1392- شماره دادنامه قطعی : 8909986633500038 تاریخ دادنامه قطعی : 1394/11/04 گروه رأی : کیفری آراء منتخب پرونده: شعبه دیوان عالی کشور مشخصات متن نتیجه تحلیلی کلید واژه ها نمایه قوانین مرتبط گردش پرونده عین عبارت چاپ متن متن تجمیعی پرونده قلم یکان ایران میترا ترافیک زر یاقوت تیتر رأی خلاصه جریان پرونده حسب گزارش مرجع انتظامی منطقه ... لرستان پاسگاه ف. در تاریخ 1375/2/4 و بر اساس اظهارات اهالی محل و حاضر در صحنه اهالی روستای ف. با تراکتور برای شخم زدن به گردنه ب. رفته و در همان گردنه در ملک مورد اختلاف با شخصی بنام ج.ر. درگیر وی را مورد اصابت گلوله قرار میدهند و ضاربین متواری میشوند. یک دستگاه تراکتورفر گوسن متعلق به ع. دوست ع.که مشغول شخم زدن بوده مورد اصابت گلوله قرار میگیرد چرخ عقب پنچر و راننده هم هدف تیر واقع مصدوم میشود جهت مداوا به خرم آباد اعزام میشود. محل نزاع جزء حوزه استحفاظی پاسگاه ف. از توابع شهرستان ف. میباشد در تاریخ 1375/2/4 ساعت 11 صبح و نماینده پاسگاه مرکزی ... و عوامل تحت اثرش به بهداری ... مراجعه و گزارش کرده اند که پیش از رسیدن مأمورین یک نفر ج. نام فرزند ک. مجروح و فوت نموده است مقتول از ناحیه بالای ناف مورد اصابت گلوله قرار گرفته است در همان بیمارستان آقای خ.ح. پسرعموی مقتول اظهار داشته که مقتول توسط شخصی به نام م.ع. فرزند م. به وسیله اسلحه کشته شده است. دادرس شعبه سوم دادگاه س. دستور اعزام مقتول به پزشکی قانونی و اخذ اظهارات اولیاء دم را صادر می نماید در مرجع انتظامی ا.ر. برادر مقتول اظهار می دارد که آقای م.ع. الف. فرزند م. با یک قبضه سلاح کلاش به طرف برادرم شلیک کرد که در حدود 5 الی 6 گلوله به سمت وی شلیک نمود و برادرم به نام ج. را به قتل رسانده اند. شرح معاینه جسد به تاریخ ۱۳۷۵/2/4 تنظیم و پزشک قانونی ضمن تشریح وضعیت جسد اظهار داشته است دو سوراخ در دست راست که جای اصابت جسم نافذ بوده و یک سوراخ در شکم وجود داشته و علت مرگ خونریزی داخلی اعلام شده است که بر اثر جسم نافذ (گلوله) ایجاد شده در همان روز دادرس شعبه سوم دادگاه عمومی الف. به خاطر اینکه محل وقوع جرم شهرستان ن. بوده قرار عدم صلاحیت به شایستگی و اعتبار دادگاه عمومی ن.صادر نموده است که پرونده به دادگاه د. ارسال و در تاریخ ۱۳۷۵/2/5 دادرس شعبه اول د.نیابت به دادگستری الف. جهت دستگیری م.ع. الف. متهم به قتل و افراد دیگر به اتهام ضرب و جرح ارسال تا نسبت به تفهیم اتهام ایشان اقدام شود و در همین تاریخ به موجب قرار عدم صلاحیت ص16 پرونده دادرس شعبه اول دادگاه د. به جهت اینکه اعتقاد داشته است محل وقوع حوزه قضایی س. (الف.) می باشد قرار عدم صلاحیت صادر و پرونده را به آن مرجع ارسال می نماید و دادرس الف. پرونده را جهت حل اختلاف به دادگاه د. ارسال تا از آن طریق ارسال شود که دادگاه تجدیدنظر استان لرستان در تاریخ ۱۳۷۵/4/24 با تشخیص صلاحیت دادگاه د. حل اختلاف می نماید. گ.م. مادر مقتول در تاریخ ۱۳۷۵/2/7 در مرجع انتظامی حاضر و ضمن توضیح شکایت خویش اظهار داشته است. م.ع. فرزندم را کشته است و از وی شاکی هستم چونکه پسرم الف. و ده نفر دیگر شاهد درگیری بوده اند. خ.ح. در تاریخ ۱۳۷۵/2/8 به عنوان گواه در مرجع انتظامی حاضر و در خصوص نحوه درگیری اظهار داشته است. ج. روز حادثه ساعت 7 الی 8 صبح بود گوسفندان را از روستا به سینه تپه پشت آباد می زده بود گفت صدای تراکتور و جمعیت زیادی در داخل زمین می آید به سمت تراکتورها حرکت کرد هر چه او را صدا زدیم که آنها زیادند مسلح هستند تو را می کشند گوش نکرد و به حرکت خود ادامه داد. به 50 متری تراکتورها که رسید صدای تیراندازی بلند شد ما به سمت ج. رفتیم زیر بغل او را گرفتیم که با سنگ به ما حمله کردند و ج. را جا گذاشتیم حتی خودش گفت که قاتلم که به سمت من تیراندازی کرده فقط م.ع. الف. است کس دیگری را قاتل نکنید و فقط شخص م.ع. الف. را دیدم که سلاح در دست داشت و بعداً که به سمت بیمارستان می رفتم ح.س. را دیدم که از داخل سنگر یک قبضه سلاح ژ-3 در دست داشت و فرار کرد و در همین تاریخ فردی به نام ع.م. 21ساله در مرجع انتظامی حاضر و به عنوان مطلع در خصوص نحوه درگیری بیان داشته است: من صبح زود رفتم تخم نخود برای خودمان کار کنم مقداری کار کردم و زمانی که رفتم سه تراکتور در زمین مورد اختلاف کار می کردند ج. را دیدم از پایین به سمت تراکتورها می آید او را صدا زدم که ج. تو را می کشند ولی گوش نکرد صدای گلوله بلند شد و ص.ج. به زمین افتاد و موقعی که افتاده بود افراد مقابل مجدد بر سر او ریختند و دیدند که حالش خراب است مرا صدا زدند که او را ببرم که من رفتم و بعد الف.ر. و خ.ح. آمدند و مقتول را بردیم که حتی خود ج. را موقعیکه سوار تراکتور کردیم گفت م.ع. الف. مرا زده است کسی دیگر را قاتل نکنید و نیز اظهار داشته است فقط دیدم که م.ع. الف. سلاح کلاش در دست داشت که م. ر. پدر مقتول در مرجع انتظامی حاضر و اظهار داشته است فقط از دست م.ع. الف. به خاطر قتل فرزندم شاکی هستم در تاریخ ۱۳۷۵/2/23 فردی به نام س.ب. به عنوان یکی از افرادی که در شخم زدن زمین مورد اختلاف دخالت داشته به مرجع انتظامی احضار و اظهار می دارد در مورخه ۱۳۷۵/2/4 من یک دستگاه تراکتور به رانندگی ع. دوست ع. به همراه دو دستگاه تراکتور دیگر به رانندگی م.ع. الف. و ح.د. به دستور من و آقایان ع.ب. و ا.ا. جهت شخم زدن زمین موضوع اختلاف ساعت 5 بامداد وارد زمین شدیم و قبل از ورود ما آقایان م.ف. ی، ب.ک.، ع.م. ، هر سه نفر مسلح به سلاح گرم که م. سلاح ژ-3 و ب. و ع. سلاح کلاشینکف در دست داشتند که به عنوان تفنگ چی به همراه افراد دیگر در محل حضور داشتند که پس از چند ساعت کار حدود ساعت 8 صبح اهالی روستای د. از جمله مقتول و با در دست داشتن چوب و چماق و سلاح گرم به طرف ما آمدند و از هر دو طرف تیراندازی شروع شد که ج. ر. مورد اصابت گلوله قرار گفت و ندیدم توسط چه کسی مجروح شده پرونده به شعبه چهارم دادگاه عمومی خرم آباد به عنوان شعبه ویژه رسیدگی به قتل ارجاع علیرغم دستورات متعدد جهت دستگیری متهم نتیجه ای حاصل نمی شود که در تاریخ ۱۳۷۷/2/15 با تقاضای قاضی مأمور رسیدگی به پرونده های قتل پرونده به دادگاه ن. ارسال می شود. در تاریخ ۱۳۷۷/9/16 همسر مقتول ب.، پدر مقتول و مادر مقتول در مرجع قضایی حاضر و اظهار می دارند از م.ع. الف. شاکی هستیم در تاریخ ۱۳۷۸/10/14 جلسه شعبه دوم دادگاه عمومی د. تشکیل که ح.د. در دادگاه حاضر و اظهار داشته است سه نفر راننده تراکتور بودند من ، م.ع. الف. ، ع.، ساعت 5 شب به سر زمین رفتم که شخم بزنیم بیست تا بیست و پنج نفر چوب به دست و تفنگچی داشتیم تا ساعت 8/35 صبح کار کردیم که حدود هفت نفر تفنگچی از طرف آنان و ده پانزده نفر چوب به دست آمدند سه نفر از طرف خودمان تفنگچی بودند ا.ا.، ع. م.، ب.ا. که نمی دانم چند تفنگچی داشتند حتی به دروغ گفته ام هر سه کلاش داشته اند هر دو طرف تیراندازی کردند ولی نمی دانم مقتول توسط چه کسی کشته شد در تاریخ 1383/3/12 به دستور رئیس دادگستری د. در اجرای دستورالعمل شماره 113/83 مورخ ۱۳۸۴/2/8 رئیس کل محترم دادگستری لرستان پرونده جهت صلح و سازش به شورای حل اختلاف م. جنوبی ارسال می شود که پرونده بدون حصول نتیجه در تاریخ ۱۳۸۴/5/10 به دادگاه عمومی ن. ارسال می شود در تاریخ 1385/9/1 رئیس شعبه دوم دادگاه عمومی دل... تقاضای احاله پرونده به حوزه قضایی ا... را می نماید که دادگاه تجدیدنظر با تقاضای احاله مخالفت می نماید در تاریخ ۱۳۸۶/10/23 رئیس شعبه دوم محاکم حقوقی د. گردشکار از پرونده تنظیم و مبادرت به صدور رأی می نماید که در خصوص اتهام 50 نفر (به شرح دادنامه صفحه 507-508) مبنی بر شرکت در منازعه دسته جمعی منتهی به قتل مرحوم ج. ر. حکم محکومیت تعدادی (5نفر) به پرداخت پنج میلیون ریال جریمه نقدی صادر می نماید (س.ب.، ح..، ع. د.، ع.ب.، م. ف. ی) در خصوص سایر متهمین حکم برائت صادر می نماید و پرونده در خصوص اتهام ع.الف.د. بر قتل عمدی مرحوم ج.ر. پرونده مفتوح به رسیدگی می باشد که پس از اعتراض نامبرده، دادگاه تجدیدنظر به جهت مشمول مرور زمان در خصوص اتهام آنان ضمن نقض حکم دادگاه بدوی قرار موقوفی تعقیب صادر می نماید (ص109) گواهی حصر وراثت مقتول در ص112 جلد دوم منعکس می باشد که اولیاء دم مقتول عبارت اند از ه.ر. ، ن.ر. ، د.ر. ، ل.ر. ، به عنوان فرزندان متوفی ب. (همسر متوفی) م. ر. (پدر متوفی) و گ.م. (مادر متوفی) در خصوص موضوع قتل و شکایت افراد دیگر پرونده ای به کلاسه ۱۳۶۹/3/83 ک نیز تشکیل و در شعبه 101 جزایی رسیدگی می شود که جلد دوم پرونده حاضر مربوط به این موضوع باشد که در این پرونده نیز دستورات متعدد جهت جلب متهم به قتل صادر ولی نتیجه ای حاصل نمی شود در ص277 جلد 2 پرونده نیز طی دادنامه شماره 92/101/88 ک شعبه 101 جزایی در خصوص شکایت تعدادی از افراد رأی برائت صادر و در ذیل دادنامه قید شده است. پرونده در خصوص قتل عمد مرحوم ج. ر. مفتوح به رسیدگی می باشد پرونده مذکور در تاریخ ۱۳۸۹/12/21 با توجه به گزارش دفتر شعبه 101 جزایی به جهت بلاتصدی بودن شعبه 101 جزایی به دستور رئیس دادگستری به شعبه 102 جزایی د. ارجاع می شود در شعبه مزبور پس از تشکیل چندین جلسه و صدور دستور جلب متهم متواری به نتیجه ای دست نمی یابد که مجدد با توجه به بلاتصدی بودن شعبه 102 جزایی پرونده به شعبه 101 جزایی ارجاع می شود. در نهایت در تاریخ ۱۳۹۱/12/2 شعبه 101 جزایی نیابت به دادسرای الف. اعطا که در راستای اجرای نیابت در تاریخ 1392/1/16 مأمورین به منزل متهم متواری م.ع. الف. وارد و متهم را در جای رختخواب یکی از اتاق خوابها رویت و دستگیر می کنند (گزارش مأمورین ص359 جلد دوم پرونده) متهم در اولین جلسه بازپرسی در شعبه بازپرسی ال... در دفاع از خود اظهار می دارد اتهام را قبول ندارم بنده در سال1375 به روستای ... با تراکتور مراجعه کردم و در آن روستا کار می کردم و در آن زمان درگیری صورت گرفت و تیراندازی می کردند و ما هم آمدیم بعد گفتند تحت عنوان قتل تحت تعقیب می باشم و از آن سال تاکنون فراری بودم و باز هم می گویم بنده جرمی مرتکب نشده ام و شکایت آنها واهی می باشد در خصوص متهم قرار بازداشت موقت صادر و متهم روانه زندان می شود. در تاریخ 1392/1/31 رئیس شعبه 101 جزایی وقت رسیدگی تعیین و طرفین را دعوت می نماید جلسه دادگاه درتاریخ 1392/2/29 تشکیل که پدر مقتول و وکیل وی و متهم و وکیل وی در جلسه دادگاه حاضر می شوند وکیل اولیاء دم به وکالت از اولیاء دم ضمن ابراز اظهارات خود تقاضای صدور حکم قصاص متهم را می نماید و متهم در دفاع از خویش اظهار می دارد اتهام وارده را قبول ندارم. من با تراکتور آقایان ع. و س.ب. و ا.ا. و س.ب. جهت شخم زدن رفتم وقتی که رسیدیم سه راننده تراکتور بودیم من، ع.د.، ح.د. و یکی از رانندگان تراکتور با گلوله زخمی شد نمی دانم مرحوم ج. ر. در کجا به قتل رسید و در پاسخ سوال دادگاه در خصوص علت متواری بودن اظهار می دارد بنده تا حدود چهار ماه نمی دانستم که اتهام قتل عمدی به اینجانب زده اند بعد از 7 الی8 ماه وکیل گرفتم تا خودم را معرفی کنم و مردم واسطه شدند که مشکل حل شود و تمام صاحبان زمین و کسانیکه در نزاع بودن قرار بود دیه متوفی را بدهند و این ماجرا هر سال یک بار تکرار می شد و بنده یاغی نبودم، بنده فقط راننده تراکتور بودم و در خصوص زمینها مالکیتی نداشته ام و صاحب زمین با من نسبتی ندارد و اختلافی با خانواده مقتول نداشته ام وکیل متهم نیز دفاعیات خود را مشروحاً ابراز می دارد دادگاه در ادامه جلسه اظهارات گواهان تعرفه شده از سوی اولیاء دم را استماع می نماید خ.ح. به عنوان گواه اظهار می دارد بنده در منزل ک.ر. شب قبل از حادثه مهمان بودم که صبح ساعت حدود 8 خواب بودیم که ج. ر. ر. روبروی روستا مقداری گوسفند را می چراند که داد و بیداد کرد چند تراکتور (سه عدد) دارند زمین ها را شخم می زنند و به سمت تراکتورها دویدند که مادرش به ما گفت جلوی او را بگیرید تا با هم درگیر نشده اند. ما سه نفر بودیم الف.ر. ، ع. نظر که هر چه صدا زدیم به حرف ما گوش نکرد که الف. و ع. نظر سی متر با او فاصله داشتند و من به دنبال آنها بودم که مرحوم ج.ر. با سنگ به سمت تراکتور د. حمله ور شد که صدای شلیک از سمت تراکتور دولتشاه به گوش رسید و مرحوم ر. عقب عقب آمد و دست به شکم خود گرفته بود و نشست و آقایان ا. و ع. نظر چون نزدیک بودن گفتند آقای ا. او را زده است و مرحوم ج. بیان داشته که م.ع. مرا زده است. بنده با چشمان خود مشاهده نکردم فقط صدای تیر از سمت تراکتور د. الف. برادر متهم شنیدم و از ج. شنیدم که گفت م.ع. الف. مرا زده است ن.ی. عموی مقتول به عنوان گواه اظهار داشته است بنده دو متر با او فاصله داشتم که د. برادر متهم رانندگی می کرد و م.ع. الف. را با چشم خودم دیدم که با اسلحه کلاشینکف به سوی مرحوم ج. ر. تیراندازی نمود که ابتدا یک تیر به دست وی زد و بعد مقتول چرخید و یک گلوله به شکم وی زد و مقتول بیان داشت که م.ع. الف. مرا با گلوله زده است مدیون دیگری نگردید گواه ع.م. اظهار می دارد... بنده ندیدم که چه کسی مقتول را زد ولی حسب اظهارات متوفی که تا نزدیکی روستای ز. زنده بود گفت که م.ع. الف. مرا زده است ص. ر. ی. برادر مقتول اظهار می دارد ...برادرم که به تراکتور نزدیک شد و سنگ به تراکتور د.پرتاب نمود که آقای م.